جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 6 اسفند 1396 17:11
نمایش جزئیات
آفلاین
طولی نمیکشه که لینی بار سفر میبنده.
بار سفرش هم چیزی نیست جز یه نیش تیز کن...یه بال جلا ده...و یه کمربند که چند تا دستمال حاوی خوراکیای مورد علاقش و یکی از ملاقه های خیلی مهم هکتور توشون بسته شده.

لینی احتیاجی به ملاقه نداره. اونو فقط برای حرص دادن هکتور برمیداره.

بال میزنه و بال میزنه. میره و میره. اون یه حشره ی ریونکلاویه وخوب میدونه جستجو رو باید از کجا شروع کنه.

-ام...سلام آقا!

-پسر این حشره اینجا چیکار میکنه؟ مگه نگفتم حواستو جمع کن؟ هی داره دور سر من میچرخه و ویز ویز میکنه. بی ریخت!

لینی به نظر خودش اصلا بی ریخت نیست. ولی از یه مشنگ هم انتظار نداره که ریخت جذابشو ببینه. اون فقط یه سوال داره که ظاهرا نمیتونه بپرسه، چون مشنگا حرفشو نمیفهمن.
تصمیم میگیره خودش مغازه ی گلفروشی رو بگرده. رد رز رو تا این مغازه گرفته و احساس میکنه رز باید همین دور و برا باشه.

کمی بین گلا میگرده...
وقتی رز رو نمیبینه دامنه ی تحقیقاتشو وسیع تر میکنه و به طرف گل خیلی زشتی که لینی نمیدونه کی برای چی باید بخردش پرواز میکنه.

-سلام آقا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 30 بهمن 1396 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

رز ویزلی اشتباهی سر از یه گل فروشی مشنگی در میاره. از اون جا توسط یه مشنگ خریده میشه و به نامزدش هدیه داده می شه. از اونجا برای عیادت مریض سر از بیمارستان در میاره؛ بیمار مشنگ هم که از رز خوشش نیومده اونو می بره سر مزار پدربزرگش. بعد توسط یه مشنگ دیگه برای آشتی با زنش به دادگاه برده می شه...
بعد از دست به دست شدن ها، توی دریا میفته و توسط یه ماهیگیر صید می شه.

................

خانه ریدل ها


-یعنی چی که پیدا نشد؟ یه گلدونه و چند تا شاخه و دو سه تا گل...نتونستین پیداش کنین؟

هر یک از مرگخواران سعی کردند بیشتر از دیگری سر خود را پایین بیندازند که از خود سلب مسئولیت کرده باشند...ولی موفق نشدند!
نوری سرخ رنگ روی زمین پخش شده بود که به طرز عجیبی به چشمان تک تکشان خیره شده بود.

متعجب شدند!

-ارباب...نوری سرخ رنگ روی زمین...
-همه جا هست...
-این چیه ارباب؟

لرد سیاه مغرورانه جواب داد:
-نگاه ماست! فکر کردین سرتونو انداختین پایین و تموم شد؟ نگاهمونو فرستادیم از اون ور شرمنده تون کنه...حالا یکی به ما بگه رز جادویی ما کجاست؟

کسی جوابی نداشت.

-لینی...تو می ری دنبالش...لینی...فهمیدی چی گفتیم؟ داری کجا رو نگاه می کنی؟

لینی با دستپاچگی پرواز کنان بالا رفت تا در مقابل صورت لرد سیاه قرار بگیرد.
-ببخشید ارباب...غرق در نگاهتون شده بودم...یعنی اون یکی نگاهتون. بله...می رم دنبا...چی ارباب؟ کجا برم دنبالش؟!

-ما نمی دونیم. تو دنیای مشنگی...برو پیداش کن! دوستت نبود مگه؟ همکارت نبود؟ حشرکم نمی گفت بهت؟ برو بیابش! اون گل بود...مغزتو بکار بنداز و ببین از کجا باید شروع کنی.

لینی پوزخند پیروزمندانه مرگخواران سر افکنده را احساس می کرد.
-بله ارباب...من می رم...پیداش می کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 5 آذر 1396 21:04
نمایش جزئیات
آفلاین
برگ های رز با تعجب بهش نگاه کردن.

- گفتم پارو بزنین برگای عزیزم!

برگ های رز با شرمندگی بهش نگاه کردن.

- منظورتون چیه که بلد نیستین برگای عزیزم؟ شوخی نکنین.

برگ های رز دیگه بهش نگاه نکردن. چون دیگه زیر آب قرار داشتن. و خود رز هم همین طور که داشت دست و پا میزد، آروم آروم به خاطر وزن گلدونش توی آب فرو رفت.
- ما میتونیم برگای عزیزم... ما میتـ... قلقلقل...

رز همین طور بیشتر و بیشتر فرو می رفت. بیشتر و بیشتر. بیشتر و بیشتر. همینطور داشت فرو میرفت که یه دفعه دید انگار دیگه فرو نمیره و وقتی بیشتر دقت کرد حتی دید که داره بالا میره. و وقتی یه کمی برگ و ریشه زد که ببینه اوضاع از چه قراره، متوجه شد که یه قلاب به گلدونش گیر کرده و داره به سمت بالا می کشدش.

- هیییع... نفس بکشین برگای عزیزم. ما تونستیم.

صدای "شترق" بلندی به گوش رسید.

- این چیه باز گرفتی؟ واس چی به تو پول میدم من؟

کاپیتان از ماهیگیر دور شد. ماهیگیر به سمت رز اومد و رز رو زد زیر بغلش که به کابینش ببره. اون حالا، گیاه دست آموز یه ماهیگیر شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 29 آبان 1396 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
رز اولین عکس العملشو به شکل :"عه؟ آخ جون...آب!" نشون داد. هر چی باشه اون بوته ای بیش نبود.

تا یارو به خودش بیاد و بفهمه چی شده، در ماشینو باز کرد و پرید پایین و شروع به قل خوردن کرد. گلدون جدیدش بهش اجازه ی حرکت آزاد نمیداد.
مشنگه هم این صحنه رو دید ولی اهمیتی نداد. همین چند لحظه پیش ماشینش پرواز کرده بود و خودش ضربه مغزی شده بود و الانم مسافر کشتی ای بود که معلوم نبود به کجا میره. تازه بلیط هم نداشت! مشنگ حتی در حالت مالباخته و ضربه مغزی شده هم بشدت به آبروش اهمیت میداد.
این وسط چه اهمیتی داشت اگه یه گلدون به حالت ناراضی از ماشینش پیاده شده و درو به هم کوبیده؟

رز قل خورد و خورد و خورد. کشتی هم تحت تاثیر امواج تکون خورد و به این قل خوردن کمک کرد.
نتیجه این شد که رز و گلدونش از ته کشتی با صدای "شالاپ" پرت شدن تو دریا!

رز حالا دیگه یه رز جادویی شناور بود!
-باید خودمو به نزدیک ترین ساحل برسونم. پارو بزنین برگای عزیزم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1396/8/29 23:36:28
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 22 آبان 1396 20:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مرد مشنگ درحالیکه گلدان رز را در دستانش گرفته بود از ساختمان پزشکی قانونی خارج شد. کنار ماشینی مشنگی ایستاد، درب ماشین را باز کرد و گلدان را روی صندلی گذاشت. سپس ماشین را دور زد و از درِ دیگر خودش هم درون ماشین نشست و حرکت کردند.

رز با حالت قهر لب‌هایش را برچیده بود و برگ‌هایش را در هم گره زده بود و غنچه‌اش را به طرف شیشه برگردانده بود!

ماشین که در خیابان‌های لندن به سرعت در حالت حرکت بود، با وجود قرمز بودنِ چراغ، مانع را رد کرد و وارد پُلِ برج شد. درست در همین لحظه پُل در حال حرکت بود و زبانه‌های پُل بلند شده بودند تا کشتی‌هایی که به سمت دریای شمال میرفتند از فضای ایجاد شده عبور کنند. ماشین هم که به سرعت در حال حرکت بود به فضای خالی رسید و دیگر برای هر کاری خیلی دیر شده بود.

ماشین روی عرشه‌ی یکی از کشتی‌ها فرود آمده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 3 مهر 1396 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
کمی بعد رز و گلدونش روی میز فلزی سردی قرار گرفته بودن و آقای پزشک قانونی داشت با چاقو و ذره بینی به رز نزدیک میشد.

-نشوووووووووو! نزدیک نشو. دست به من زدی نزدیا! اربااااااااااااب!

رز همینطور پشت سر هم فریاد میکشه. ولی کیه که بشنوه!

-ماییم!

نویسنده نمیدونه این صدای کیه. سناریوشو هی ورق میزنه. ولی بازم نمیفهمه. مغزشو به کار میندازه. صدا از یه نفر بود و اون یه نفر خودشو "ما" نامیده بود. پس طبیعیه که این لرد سیاه باشه.


خانه ی ریدل ها:


-ارباب، طبق گزارش ها رد رز جادویی شما در هیچ بخشی از نقاط مسکونی و غیر مسکونی دنیای جادویی دیده نشده.

لرد سیاه مشتش را روی دسته ی صندلی میکوبه و همین باعث میشه گزارش دهنده درجا سکته کنه و نفر بعدی جاشو بگیره.
-بله ارباب. همونطور که این مرحوم میگفت رد رز دیده نشده...ولی...ولی اصلا نگران نباشین. ما جستجومونو در دنیای مشنگی آغاز میکنیم. تیم برجسته ای از مرگخوارا قراره برای پیدا کردن رز به لندن عازم بشن.


پزشکی قانونی


-ریشه های پلاسیده!
-پلاسیده خودتی.
-کود ناخالص!
-ناخالص عمته!
-ساقه های لرزان!
-به اون میگن ویبره!
-اصلا خوب نیست.
-خیلیم خوبم!

آقای پزشکی قانونی، گزارشی مبنی بر پاک بودن رز از نظر قانونی مینویسه و رز رو همونطور روی میز ول میکنه و میره.

کمی بعد یه مشنگ دیگه وارد میشه.
-آقای پزشکی قانونی؟ کجایی؟ دستم به دامنت. بابا به جون بچه هام من نزدم. این زن اینجوریه. از کنارش رد بشی صورتش کبود میشه. هی...کجایی؟

چشم مشنگ به رز میفته.
-اینو...صاحب نداره! ایول. اینو ببرم دادگاه. مطمئنم با دیدن این منو میبخشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 24 شهریور 1396 15:46
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:رز ویزلی اشتباهی سر از یه گل فروشی مشنگی در میاره. از اون جا توسط یه مشنگ خریده میشه و به نامزدش هدیه داده میشه. از اونجا برای عیادت مریض سر از بیمارستان در میاره، بیمار مشنگ هم که از رز خوشش نیومده اونو میبره سر مزار پدربزرگش. درست زمانی که کور سوی امیدی پیدا میشه و دوریا بلک که مشتاقه مرگخوار بشه اونو پیدا میکنه و همه چیز رو به درست شدن میره یه مرد مشنگ اونو از اونجا بر میداره تا پولی خرج نکنه و همون گل رو برای مزار پدرش میبره .اما انگار رز اینجا هم اقبالی نداره چون مادرِ پسر مشنگ از رز خوشش نمیاد و به پسرش میگه که اونو از این جا ببره.
_____________________
سپس آرنجش را عمیقا در پهلوی پسرش فرو کرد تا میزان جدی بودن مسئله را واضح تر کند. پسر لبخند دندان نمایی زد، بعد رز را برداشت و خیلی نامحسوس از کادر خارج شد. هنوز خیلی دور نشده بود که صدای آژیر ماشین های پلیس را از پشت سرش شنید.
-ای بخشکه شانس!

سریعا روی زمین نشست و بسته های کوچکی را که توی جیبش بود به زور توی خاک رز فرو میکرد.

-آی آی! چیکار میکنی؟ دست به من نزن. میگم دست نزن مگه خودت خواهر و مادر نداری. آی مردم کمـــــــــک!

رز به سختی برگ و ریشه میزد تا خود را از چنگ مشنگ آزاد کند، اما مشنگ مضطرب تر از آن بود که متوجه حرکت کردن غیر عادی رز شود. صدای آژیر ها هر لحظه نزدیک تر میشدند. مشنگ که حالا کارش تمام شد بود برای اطمینان بیشتر چند باری خاک رز را فشار داد تا مطمئن شود چیزی معلوم نیست. رز ک دردش آمده بود با یکی از برگ هایش مشغول نوازش خاکش شد.
-من... من رز جادوییم. چطور جرات کردی؟ من مرگخوار مورد علاقه تر از لینیِ اربابم. ببین با خاک قشنگم چی کرد! همینجوری که نمیمونه. ارباب پیدام میکنه بعد به همتون آودا میزنه.

اما این آرامش موقتی خیلی طول نکشید. چون در همان اثنا تعداد زیادی مشنگ با لباس های یک شکل و چیز های شبیه به مسلسل وینکی رز و پسر مشنگ را احاطه کرده بودند.

-تکون نخور. گلدونو بذار پایین و بشین رو زمین.

مامور مشنگ به یکی دیگر از همکارانش اشاره کرد و گفت:
-بگردینش.

مامور شروع به گشتن پسر کرد. و رز با تعجب به آن ها نگاه میکرد.
-اینا چرا اینجورین. خب میخوای بغلش کنی بکن دیگه. این مسخره بازیا چیه...؟ اه ببین گیر کیا افتادم.

مامور ها چیزی پیدا نکردند.
-قربان چیزی نداره.
-امکان نداره خودمون دیدیمش وقتی تحویلشون گرفت. باید اونجا باشه...

مکثی کرد و به اطراف نگاه مشکوکی انداخت و نگاهش درست روی رز متوقف شد.
-گلدونو بگردین.

رز شروع به داد و بیداد و اعتراض کرد و برگ هایش را مشت کرده و در هوا تکان میداد.
-شما حق ندارین وارد ملک شخصی من بشین! دست نزن. میگم نکن.

مامور ها چیزی را که میخواستند پیدا کرده بودند. یکیشان سری به نشانه تاسف تکان داد و گفت:
-ببین گله چطوری میلرزه. گلو اینجوری داغون کرده ببین چی به سر آدم میاره.
-داغون خودتونین. رز جادویی به این خوشگلی... من اعاده حیثیت دارم.

مامور دوم ادامه داد:
-ببرینش. گلدونو هم ببرین بدیم پزشکی قانونی روش تحقیقات انجام بده.

سپس بدون متوجه شدن داد و فریاد های رز سوار ماشین شدند و به سوی اداره پلیس و پزشکی قانونی حرکت کردند. رز ترسیده بود. وحشت کرده بود. خوف کرده بود و بسیار هم هراسیده بود!
انگار حالا حالا قرار نبود بخت و اقبال به رز رو کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلفی در 1396/6/24 16:02:35
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 شهریور 1396 16:02
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب کسی سر این قبر نیست. این گل هم خیلی تازست؛ منم پول ندارم برای خاک پدرم گل بخرم و این یعنی این گل رو میبرم سر خاک پدرم!

از حرف های آن مرد، رز فهمید که باز هم دارد به جایی دیگر میرفت.

مرد به دور و اطراف نگاه کرد. کسی نبود. خیلی سریع رز را از روی قبر قاپید و به سمت قبر پدرش رفت.
- پسرم یه گل خوشگل گرفتی؟
-بله! خیلی خوشگلشم گرفتم.
- اوا مادر این چیه گرفتی؟ اینو عمه هات ببینن که آبروی من میره. حالا مجبوریم بذاریم سر قبر. برو بذارش ببینم چه خاکی باید تو سرم کنم.

مرد رز را روی قبر گذاشت. رز بسیار خسته بود و خوابش بود.

چند دقیقه ی بعد با صدای چند زن بیدار شد.

- وا جاری جون این گل پژمرده چیه گذاشتی سر قبر شوهرت؟ نمیتونستی یه گل خوشگل بخری؟
- راست میگه زن داداش! داداشم چی برات کم گذاشت که این گل زشت رو گذاشتی سر قبرش.

رز میخواست اعتراض کند و بگوید او زشت نیست ولی دوباره به یاد آورد که آن ها مشنگ هستند.

- احتمالا بهش آب ندادیم پژمرده شده.

بعد زیر لب به پسرش گفت:
- سریع اون گلو از جلو چشمم دور کن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1396/6/24 14:56:16
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1396 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
-آره آره...من مرگخوار مورد علاقه ارباب بودم. منو ببر پیششون. در جا قبولت می کنن. البته شاید مورد علاقه ترین نبودم...ولی مسلما از لینی مورد علاقه تر بودم. ببر منو. منو با گلدونم ببر.

-عمرا!

صدای دوریا ناگهان به طرز عجیبی کلفت و نخراشیده شده بود. رز تعحب کرد. ولی حالت متعجب یک بوته گل، فرق خاصی با حالت عادی اش نداشت.
دوریای صدا کلفت ادامه داد:
-مرده حرمت داره داداش...گلی که اومد تو این قبرستون دیگه محاله ازش بیرون بره.

رز تازه متوجه شد که صاحب صدای کلفت، دوریا نیست و پیرمرد ژنده پوش ترسناکی است که بیلی هم به دست دارد.
-بِکَنَم؟

-چیو؟
-گور! گور دارین بکنم؟ اگه ندارین گورتونو از این جا گم کنین و وقت من پیرمرد رو نگیرین. کلی جسد مونده رو زمین.

رز نمی ترسید. مطمئن بود که دوریا او را پیش لرد سیاه خواهد برد. دوریا می خواست مرگخوار شود....خیلی هم می خواست...حتما می خواست!

ولی دوریا، نگاهی به پیرمرد انداخت و به آرامی و قدم زنان از رز دور شد.

رز مات و مبهوت دور شدن دوریا را تماشا کرد. پیرمرد، گلدان رز را برداشت و روی یکی از قبر ها گذاشت.

طولی نکشید که صدای جدیدی به گوش رز رسید.
- به به...چه گلدون ترو تازه ای!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آراگوگ در 1396/6/18 15:23:51
!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 7 مرداد 1396 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین
-تا وقتی که زنده بود که نه واسه روز دختر نه واسه تولدم نه حتی عید هم چیزی نمیداد بهم . بعد که مرد از دستش خلاص شدم هم هیچی به هیچی! یه کلمه هم از من توی اون وصیت نامه ی مفتکیش نگفته بود ! انگار نه انگار منم نوه اش بودم. همه ی پولاش رسید به اون خاله ی افاده ای و دخترای از دماغ فیل افتاده اش ...

رز که یک دفعه به حجم وسیعی از کلمات مواجه شده بود که اصلا هم با روحیه ی مثبتش سازگاری نداشت و اونقدر هم تند تند گفته می شد که تا میخواستی حرف قبلی رو لود کنی بعدی رو میگفت ،جیغ بنفشی کشید:
-

دختر غرغرو برای یک لحظه حرفاش رو قطع کرد و زیرلب گفت:
- صدای جیغ بود؟

رز به شدت ترسیده بود که نکنه این مشنگ دیوونه بفهمه رز جادوگره پس چشماش رو بست و فکر کرد اگر ارباب الان اونجا بود چه خوب میشد... .

صبح روز بعد قبرستون

-اخی بابابزرگ، اگرچه که نه وقتی زنده بودی نه بعد مرگت هیچی به من نرسید ولی خودت راحت شدی دیگه!از سفرای هر ماه برای سیاحت و سوغاتی هایی که نمی اوردی راحت شدی.
ازت که چیزی به من نرسید حالا که دماغم رو عمل کردم دعا کن یکی بیاد بگیرتم ...
-یعنی اینقدر بدبختی؟
دخترک به اطراف نگاه کرد.
-کیه؟
-من
-کجا؟
-من تو گلدونم من رزم!
-
دخترک با لگد محکمی رز رو به دور دست ها پرت کرد. خب اخه وقتی منتظر خواستگاری یه دفعه یه گل باهات حرف بزنه جا میخوی دیگه. نمی خوری؟
رز توی اون قبرستون همینجوری داشت غلط میخورد و میرفت. با خودش فکر کرد:
- این چه غلطی بود که من کردم تا دیروز که ازش می ترسیدم حالا چرا حرف زدم باهاش؟

رز همینجوری رفت و رفت و رفت تا به در یک کلبه ی چوبی کوبیده شد.
-تق!
-کیه؟

رز باز هم ترسید نکنه گیر یکی بدتر می افتاد!

-کیه؟

در به سرعت باز شد.
- ای بابا! هیچکی نیست که؟ پس کی بود؟

دختری که در رو باز کرده بود برگشت تا بره داخل خونه که یه دفعه به نظرش اومد چیزی روی زمین دیده. به رز نگاه کرد. با تردید خم شد و اروم گلبرگای رز رو لمس کرد.
- رز؟

رز داشت از تعجب شاخ در می اورد این دختر از کجا می شناختش؟

-رز خودتی؟ رز؟

رز به ارومی سر تکون داد.

- اخ جون! اخ جون! خودشه! تو رز ویزلی هستی!

رز که احساس میکرد بیشتر از قبل داره دیوونه میشه گفت:
-تو کی هستی؟

دختر همینطوری که رز رو به ارومی بر میداشت گفت:
- اسمم دوریاست. دوریا بلک.
-دوریا؟
- اره! من چند وقت پیش درخواست مرگخوار شدن داده بودم ولی لرد من رو رد کردن. حالا اگر تو رو ببرم پیششون قبولم می کنن،نه؟

دوریا با نگرانی به رز نگاه کرد تا ببینه درست فکر می کرده یا نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids