-آم نلیکم ملت ارواح! مهمون نمیخواین.
جمعیت روح برگشتن و به آرتور نگاه کردن:
-چه میخواهی ای مردک مزاحم سرخ موی؟ رو تا ما به جشن و پای کوبیمان برسیم.
-آری! تو همچون مگسی بیصاحاب مزاحمی. برو تا نزدم شتکت کنم.
آرتور صداشو صاف کرد و گفت:
-عزیزان من. ای ارواح. الهی قربون سیستم نامرئییتون بشم. کمکم کنید. نیازمندم. به کمک یک روح آروم و مهربون و شجاع و چه بهتر اگه خانم باشه نیاز دارم تا همسرم رو نجات بدم. کسی هست که به من کمک کنه؟
ملت ارواح چه از نوع پاک و مهربون و چه ازنوع خبیث و بیصاحاب به حالت پوکر متغیر شدن و به آرتور زل زدن. مدتی گذشت و جشن و شادی ارواح به سکوت مرگبار تبدیل شد و آرتور هم مثل گربه شرک با چشمانی گرد و معصوم به اونها زل زده بود. پیر روحی از بین جمعیت ارواح بیرون جست و گفت:
-شرطی دارد ای مردک علیل ذلیل!
-چه شرطی؟
-باید قبول کنی که بعد از مرگ روح تو متعلق به ما خواهد بود. در غیر این صورت انگشت شست هم بهت نخواهیم داد.
-روحم؟! روح من به چه درد شماها میخوره؟
-اونش دیگه به تو مربوط نیست. قبول میکنی یه روح خوش دست بدم ببری برا خانمت. قبول نمیکنی هم برو گمشو بذار به جشنمون برسیم.
آرتور شونه ای بالا انداخت و قبول کرد. بعد از مدتی با یه مادمازل روح به سمت بیمارستان روانه شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







... هن؟
... وایسا ببینم. ینی چی؟ منظورت چیه که دیگه نمیتونیم بچهدار شیم؟! 









...