شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
لرد فریاد بلندی میکشه که بی شباهت به اپرا نیست. -ما چی شدیم؟ از الان بگیم که هر چی شدیم فکر تزریق آمپول به ما رو از سرتون بیرون کنین ها. نه که بترسیم. خوشمون نمیاد.
مرگخواران بشدت میترسیدن. ولی اصلا مثل سگ نمیترسیدن. هر چی باشه ابهتشون زیاده. مثل تسترالی، مانتیکوری میترسیدن. سعی میکنن بحث رو عوض کنن. -ارباب فرود راحتی داشتین؟ فرودگاهتون که خوب بود. نبود؟ روی کاکتوس فرود اومدین؟
چشم های لرد سیاه همچون دو الماس داشتن میدرخشیدن.
-چشمای ما سرخه بی وجود. همچون یاقوت میدرخشه. -ولی ارباب کلمه ی یاقوتو که ندادن. تقصیر ایناس! همین روحه که داره میخنده. -بحث رو عوض نکنین. چه بلایی سر ما اومده؟
راه فراری نبود. رودولف جلو میره و تعظیمی میکنه و بانهایت احترام اعلام میکنه: -ارباب...شما کله زخمی شدین!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1396/8/9 16:24:25 ویرایش شده توسط بانز در 1396/8/9 16:24:48
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
لرد مثل پرنده ای تو هوا پرواز میکرد و همین باعث شد برای لحظاتی از تاریکی و سیاهی جدا بشه و به امید و عشق فک کنه. یاد ساحره ای که باهاش به مراسم رقص جام آتش رفته بود افتاد. اگر اون عشق ادامه پیدا میکرد شاید همه چیز عوض میشد. حیف که دو سال پیشش از هاگوارتز اخراج شده بود؛ساحره و جام آتشی وجود نداشت اصلا. لرد به خودش میاد ، چنین اتفاقی نیفتاد که. لرد سیاه با کسی به مراسم رقص نرفته بود ولی پس چرا تصاویرش تو ذهنش وجود داشت ؟ سیاهی و عشق ؟ عشق و سیاهی ؟ عشق خالی ؟ این تنها یه معنی میتونست داشته باشه. یه جادوگر فقط میتونه اینقدر ظالم باشه که طلسم لحظات عشقولانه و تفریحی رو تو ذهن یه جادوگر دیگه بذاره. سریعا به کروشیو هاش فک کرد، به کروشیو های آیندش فک کرد و اون بدبخت هایی که از درد روی زمین ترجیح میدادن بمیرن تا این شکنجه رو تحمل کنن.
اما این افکار هم نجاتش نداد. خاطره جدیدی تو ذهنش شکل گرفت، در حالی که با یه ساحره هافلپافی به جنگل ممنوعه میرفت تا شام بخورن. از قبل با جن های هاگوارتز هماهنگ کرده بود که میزی پر از غذا ، شمع و آهنگ ملایم گوشه ای از جنگل ممنوعه آماده کنن. وقتی به جنگل میرسن و دوست ساحرش چنین تصویری رو میبینه چشماش پر اشک میشه و با سرعت بغل تام ریدل جوون میپره. هیچ چیز نمیتونست تام رو بیشتر از این خوشحال کنه.
-نه نه نه نه ... چنین اتفاقی نیفتاد برامون ... اینها واقعیت نداره ... اون دامبلدور کثیف این کلبه رو طلسم کرده ... ما چنین چیزهایی یادمون نمیاد ... ما فقط از کروشیو کردن ملت خوشحال میشیم.
حتی شکلک ولدمورت هم نتونست بهش کمک کنه؛ ولدمورت کم کم داشت تبدیل به دامبلدور میشد. یه عاشق. اگر همه اینها کافی نبود ، از شانس بدش از پنجره ای تازه وارد کلبه شد و شیشه زخمی همچون هری پاتر رو پیشونیش باقی گذاشت.
مرگخوارا موجودات ترسنده ای از اربابشون بودن. اما همزمان بسیار موجودات فضولی هم بودن. در نتیجه وقتی لرد دستور به ارضا حس فضولیشون داد، همه شون مثل یه گله مرگخوار رم کرده به سمت کلبه هجوم بردن و اصلا دقت نکردن که لرد پشت سرشون نمیاد. مرگخوارا به در رسیدن و اولین مرگخوار درو باز کرد و اون جماعت همگی با هم از در عبور کردن.
مرگخوار گوینده جمله ی آخر صرفا به خاطر شباهت با رول کالین مورد نوازش آوادای لرد قرار گرفت.
- ما سر جامون وایساده بودیم. شما از پشت خوردین به ما!
مرگخوارا به اطرافشون دقت کردن. صدای رود آب کدو حلوایی از پشت سرشون می اومد و کلبه ای که چند لحظه پیش واردش شده بودن هنوزم جلوشون بود. این حس فضولی مرگخوارا رو که چند برابر میکرد هیچ، حتی مقداری حس کنجکاوی در لرد هم برانگیخت. این جادوی خفنی بود.
- ما میخوایم بریم تو. هرچه سریعتر بگین که اون مرگخوار بی ارزشمون چطوری رفت تو و ما رو همون شکل بفرستین تو. - باشه ارباب.
رودولف زور داشت ولی عقل کافی نداشت. در عرض چند ثانیه، لرد از دست رودولف جدا شد و با سر به سمت پنجره پرواز کرد.
مرگخواران با شنیدن صدای لرد به عقب برگشتند و لرد سیاه را دیدند که در حال فال گرفتن برای رفتن یا نرفتن بود و برای این کار از شاخاک(شاخک ها)، دست ها و پاها و بال های لینی بهره میبرد. -تا تو باشی برای ما مو نکشی! ما مو داریم آخه؟ کسی که امروز مو بکشه فردا شاخ هم میکشه.
خلاصه آخر فال لرد به بریم افتاد...و این چیزی بود که لرد اصلا نمیخواست! -ما مایل نبودیم بریم. همش یه مرگخواره دیگه. به فراموشی بسپریمش. کی بود اصلا این؟
مرگخواران دور و برشان را نگاه کردند که هویت شخص غایب را شناسایی کنند.
لرد با بی میلی به لیسا که با ذوق و شوقی بی دلیل دست لایتینا را بالا گرفته بود نگاه کرد.
-برو جلو ارباب ببیننت.
-نمیخواییم لیسا! ما فرمودیم ببینین کی نیست. نه این که کی هست. اصلا هر کی میخواد باشه. ما فکر میکنیم قادریم با غم نبودنش کنار بیاییم. تو همین چند دقیقه ای که نبود اصلا اذیت نشدیم. بیایین به راهمون ادامه بدیم.
مرگخوارا:
لرد سیاه: اه...باشه. میریم تو. تو هر کلبه ای که سرراه لعنتیمون باشه میریم. گیر هر جونوری که توشه میفتیم! هر بلایی سرمون اومد، ده برابرشو سرتون میاریم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینسنت کراب در 1396/8/9 14:46:09 ویرایش شده توسط وینسنت کراب در 1396/8/9 14:46:54
از آنجایی که هکتور کلا لبخند شیطانی سرش نمی شد و همه چیز رو به دید مثبت برداشت میکرد، ویبره ای در آغوش کدو اره ای میزنه و به موجب همین کار نیم کیلو عینک گرد از جیب کدو اره ای بیرون میریزه.
کدو نگاهی به اره اش میکنه که از شدت ضعف از حال رفته و یک نگاه به عینک های روی زمین. و بعد کله شو از جاش میکنه و تو سه شماره اونو اندازه یه گردو کوچیک میکنه و قل میده رو زمین و در دور دست ناپدید میشه.
مرگخوار ها که نقشه خلاصی از دست هکتورشون با شکست مواجه شده با بیل به جون آرسینوس میفتن و ماسکش رو از کف پاش آویزون میکنن. آرسینوس این وسط مبهوت مونده بود که دقیقا این قضیه چه ربطی به اون داشته. اما وقتی کسی سوال های آرسینوس رو پاسخگو نیست، اون هم اولین مرگخواری که دم دستش میرسه رو بلند میکنه و محکم میکوبه تو شیشه ی کلبه ی نوظهور. اصلا هم براش نیست که مرگخواری که پرت کرد کی بوده و حالا باید میرفتن تو کلبه دنبال اون مرگخواری که کله اش در اثر برخورد با شیشه زخم شده.
هیچکس توجه نمیکنه که چرا لرد توی عکس چیزی شبیه به مو روی سرش داره. و برای هیچکس هم سوال پیش نمیاد که چرا هم مرگخوارا و هم لرد، مانتو پوشیدن ولی مرگخوار سمت چپی لخته. به هرحال، مرگخوارا موجودات کم توجهی هستن و اصلا از اولش هم اگه متوجه بودن، توی کدو حلوایی نمی افتادن. خلاصه، مرگخوارا همچنان میرن و میرن و لرد بالای سرشون پرواز میکنه و پرواز میکنه. همینطور که مرگخوارا حرکت میکنن، آب کدو حلوایی هم از بالای سرشون چکه میکنه و همشونو نارنجی و کدویی میکنه. کار تاجایی پیش میره که مرگخوارا تبدیل به گلوله های نارنجی رنگی میشن که به آرومی به سمت هدف نامعلومی در حرکتن. چندتا از مرگخوارا هم که بیش از حد نارنجی ان، خودشون تبدیل به کدوحلوایی میشن و همراه بقیه مرگخوارا قل میخورن و میرن جلو. حتی وسط های راه، مرگخوار-کدوها با پیرزنی مجهول الحال روبرو میشن و از اونجایی که خیلی کدویی و قلقلی شدن، پیرزن رو توی خودشون میندازن تا تبدیل به کدو قلقله زن بشن.
لرد، خرگوش، مرگخوارای نارنجی، کدو-مرگخوارها و کدو قلقله زن-مرگخوارها میرن و میرن تا به یه کلبه دیگه میرسن. توی کلبه، قطعات تیکه تیکه شده کدوهای کوچولو و آب کدوهایی به چشم میخوره که به در و دیوارش پاشیده شدن. جلوی کلبه هم، یه کدوی بزرگ نشسته و درحالیکه داره اره برقیش رو برق میندازه، به مرگخوارا نگاه میکنه. لرد از رفتن به آخرین کلبه ای که توی راهشون دیدن، خاطره خوشی نداره. بخاطر همین با دیدن کلبه جدید اخم میکنه. -ما از این موجود و کلبه عجیبش خوشمون نمیاد. دستور میدیم راه رو ادامه بدین.
مرگخوارا میرن که راه رو ادامه بدن. ولی همین که اولین قدم رو برمیدارن، کدوی بزرگ با اره برقیش طی یه حرکت محیرالعقول، خودشو وسط مرگخوارا میندازه و هکتور رو میگیره. همینطور که اره برقیش رو به گلوی هکتور فشار میده، یه لبخند کدویی میزنه و به کلبه ش اشاره میکنه. مرگخوارا با تعجب به هم نگاه میکنن.
-یکی برای ما توضیح بده که این زبون بسته چی میگه.
کدویی که کلاه وزارت روی سرش دیده میشه، وسط مرگخوارا قل میخوره و میگه: -کدو خواست از معجون ساز، کلبه ساخت! -میخواد هکتور ما رو به کلکسیون هکتورهاش اضافه کنه. -میخواد هکتورو توی کلبه ش بکاره و ازش کدو برداشت کنه. -میخواد کدو روی توی کلبه ش بکاره و ازش هکتور برداشت کنه. -میخواد با گروگان گرفتن هکتور، ما رو مجبور کنه که بریم تو کلبه ش!
مرگخوارا با شنیدن ایده آخر، یه نگاه به هکتور میندازن و یه نگاه به کدویی که اونو گروگان گرفته. و درنهایت لبخندی شیطانی روی لبشون نقش میبنده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
- هی خرگوش! ما اربابیم. ما بعنوان رهبر جلوتر میریم. از ما پیشی نگیر!
خرگوش با شنیدن سخنان لرد، شونههاشو بالا میندازه و میایسته تا لرد و جماعت مرگخوارش جلو بیفتن. - عجب ارباب جان برکفی! با وجود خطرات راه، خودش جلو میره تا از افرادش محافظت کنه.
لرد این دیالوگ رو میشنوه، به وضوح هم میشنوه. لرد اربابی نبود که در مسیر یک کدوحلوایی بخواد جونشو از دست بده! پس متوقف میشه و تصمیم جدیدی میگیره. - یاران ما... تصویری به یاد ماندنی از ابهت کمنظیر ما و حضور در این فضای جادویی تهیه نمایید.
مرگخوارا که به سرعت در حال حرکت رو به جلو بودن، با توقف ناگهانی لرد، به هم برخورد کرده و رو هم تلنبار میشن.
- ابلها! میفرماییم عکس بگیرین. دوربین. عکس!
مرگخوارا بعد از خارج کردن دست و پاشون از تو چشم و دماغ و دهن همدیگه، با اینکه میدونستن دوربین ندارن اما مشغول خالی کردن جیب رداها و پالتوها و هرچه که به تن داشتن میکنن تا ثابت کنن جوینده یابنده بود. در همین حین ریتا در حالی که ابروهاشو بالا داده بود دوربینشو بالا میگیره.
- آفرین خبرنگار ما. خرگوش! تو از ما و یارانمون عکس بگیر. بعدم جلو بیفت.
"بعدم جلو بیفت." در واقع مهمترین نکتهای بود که در اون لحظه باید رعایت میشد. به همین دلیل بود که پیش از اینکه حتی تمام مرگخوارا بتونن دور لرد جمع شن و تو عکس قرار بگیرن، عکس گرفته میشه!
- هی خرگوش! ما اربابیم. ما بعنوان رهبر جلوتر میریم. از ما پیشی نگیر!
خرگوش با شنیدن سخنان لرد، شونههاشو بالا میندازه و میایسته تا لرد و جماعت مرگخوارش جلو بیفتن. - عجب ارباب جان برکفی! با وجود خطرات راه، خودش جلو میره تا از افرادش محافظت کنه.
لرد این دیالوگ رو میشنوه، به وضوح هم میشنوه. لرد اربابی نبود که در مسیر یک کدوحلوایی بخواد جونشو از دست بده! پس متوقف میشه و تصمیم جدیدی میگیره. - یاران ما... تصویری به یاد ماندنی از ابهت کمنظیر ما و حضور در این فضای جادویی تهیه نمایید.
مرگخوارا که به سرعت در حال حرکت رو به جلو بودن، با توقف ناگهانی لرد، به هم برخورد کرده و رو هم تلنبار میشن.
- ابلها! میفرماییم عکس بگیرین. دوربین. عکس!
مرگخوارا بعد از خارج کردن دست و پاشون از تو چشم و دماغ و دهن همدیگه، با اینکه میدونستن دوربین ندارن اما مشغول خالی کردن جیب رداها و پالتوها و هرچه که به تن داشتن میکنن تا ثابت کنن جوینده یابنده بود. در همین حین ریتا در حالی که ابروهاشو بالا داده بود دوربینشو بالا میگیره.
- آفرین خبرنگار ما. خرگوش! تو از ما و یارانمون عکس بگیر. بعدم جلو بیفت.
"بعدم جلو بیفت." در واقع مهمترین نکتهای بود که در اون لحظه باید رعایت میشد. به همین دلیل بود که پیش از اینکه حتی تمام مرگخوارا بتونن دور لرد جمع شن و تو عکس قرار بگیرن، عکس گرفته میشه!