جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  45 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  160 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 آذر 1396 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران درگیر به نظر می رسیدند. کسی نمی دانست با چه کسی باید بجنگد. نظرات مختلفی بیان میشد ولی هیچکدام منطقی به نظر نمیرسید. در آخر اسنیپ با عصبانیت به سمت آرسینوس که بر روی تخت آهنین تکیه زده بود، برگشت.
_ این چه وضعشه آخه؟ الان ما با چی بجنگیم خب؟
_ بی برنامگی بیداد میکنه!

ولی آرسینوس توجهی به حرف های اسنیپ و نارسیسا نداشت. با خودش حرف میزد. بحث میکرد. حتی گاهی بر سر شخصی نامعلوم فریاد می کشید!
_

_ وااا... این دیوونه چرا همچین میکنه؟
_ نکنه داره با بانز دعوا میکنه! بانز؟ بانز؟ کجایی تو؟

صدایی از نزدیکی بلاتریکس به گوش رسید.
_ من که اینجام بلا... کنارت واستادم دیگه!
_ پس این با کی میجنگه؟ هی! سینوس... سینــوس! چتـه؟!

آرسینوس لحظه ای مکث نمود و به سمت بلاتریکس برگشت.
_ ولم کن بلا... ولم کن باید حسابشو بذارم کف دستش! باید با هوای نفسم بجنگم! روش زیاد شده... میخواد حتی تاج و تخت منم صاحب شه! شمام بیکار نباشین. بجنگین دیگه. بجنگین!
_ من به رودولف گفتم با هوای نفسش بجنگه! تو چرا به خودت گرفتی؟


مرگخواران با چهره هایی متعجب به همدیگر نگاه کردند.
_ شاه مملکتو...
_ عقلمونو دادیم دست کی!
_

آرسینوس که گویا با هوای نفسش حتی دست به یقه نیز شده بود، در میان فحش و ناسزاهایش به هوای نفسش رو به مرگخواران گفت :
_ خفه شو... تو نمیتونی به من بگی چیکار کنم... هی مرگخوارا!... خفه شـــو!! ...بجنگین! من شاهم... من اینجا حرف میزنم... با دشمن فرضی بجنگین!...

چاره ای نبود. مرگخواران باید میجنگیدند تا سیاهی های خود را به اثبات برسانند. پس شروع به چیدن استراتژی جنگی خود با دشمن فرضی شدند!

_ همه برای یکی ... یکی برای همه! حمــــله !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1396/9/14 23:33:28
?Why so serious
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 آذر 1396 00:18
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

آرسینوس به عنوان نماینده وزارتخونه قراره میزان سیاهی مرگخوارا رو بسنجه! برای همین آرسینوس و مرگخوارا(بدون لرد) به مقصد جبهه نامعلومی آپارات می کنن.

.....................

-بجنگید ای سیاهان!

آرسینوس روی تخت سلطنتش لم داده بود. دستور را صادر کرد...ولی اثری از حمله و هیاهویی که در انتظارش بود ندید.
مرگخواران ایستاده بودند و همینطور بر و بر همدیگه را نگاه می کردند.
-ببخشید جناب وزارتخونه...دقیقا با کی بجنگیم؟

آرسینوس چشم لرد را دور دیده بود. آرسینوس بسیار آب زیرکاه بود و به محض این که چشم لرد را دور می دید، شروع به جمع بستن فعل های خودش می کرد.
-ما چه می دونیم! ما رو با این ابهت و عظمت کشوندین اینجا که سیاهیتونو ثابت کنین. حالا بهتون فرصت می دم ثابت کنین. بجنگین!

بلاتریکس آستین رودولف را گرفت و کشید.
-هی...تو با هوای نفست بجنگ!

رودولف نجنگیده، تسلیم به نظر می رسید.

مرگخواران بلاتکلیف ایستاده بودند.

-با هم بجنگیم؟
-برای هم بجنگیم؟
-همگی با هک بجنگیم؟
-یه ماکت کله زخمی ظاهر کنیم و با اون بجنگیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1396 06:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لردسیاه به زیرزمین رسید، در را باز کرد ولی زیرزمین خالی بود:

- ما رو قال گذاشتن!


جبهه‌ی نامعلومِ جنگ

- گــــــــــــروهاااان! از جلــــو، نظام!
- منم که شاهم، منم که وزیرم، منم که میسنجم، تو چرا دیالوگ منو میگی هک؟! تصویر تغییر اندازه داده شده

- گــــــــــــروهاااان! از جلــــو، نظام! تصویر تغییر اندازه داده شده

- تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 آبان 1396 08:37
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی چشم رودولف رو میذاره لای نون باگت با خیارشور و سایر آتاشغالیجات در یک حرکت می بلعه! چشم به شکل قلمبه میره که از گلوی مار بره پایین اما میانه راه نفرین چشم چرونی صاحب عضو عمل میکنه و عضو پیوندی!!! پس زده میشه اما به جای خروج کتبی یا حداقل شفاهی، راه باز میکنه به سر خزنده و جای یکی از چشماش میشینه!

نیم ساعت بعد، گشت عمنیط اخلاغی لیتل هنگلتون میاد نجینی رو توی باغچه خونه ریدل به جرم چشم چرونی و مزاحمت برای کرم های خاکی و نوامیس اونها از دو سمت دم و سر دو تا گره کور میزنه و یه دستبند هم دور گردنش و پرتش میکنه توی ون که ببرن باهاش اژدرها و شاپورها رو شلاق بزنن!

لرد سیاه، از همه جا بی خبر چهارزانو نشسته کف اتاقش و با دقت داره سعی میکنه از پیکر آش و لاش و نیمه جان رودولف یه هورکراکس بسازه اما تلاشش ثمره چندانی نداره...

- لعنت خودمون به تو! اینقدر ناخالصیت بالاست که در حد یه نفس هم نمیتونی جون برای ما ذخیره کنی! بلا! بیا ببر این ex بی خاصیتت رو. یه چشمشو دادیم نجینی گل کوچیک بزنه باهاش!

بلاتریکس در حالیکه با یک دست مشغول عوض کردن دلفی بود و با دست دیگر تیغ موکت بری را روی گلوی طفل گذاشته بود تا مبادا گریه و نغ نغی کند و اعصاب ارباب مکدر شود، با پاهایش بقایای رودولف رو از جلوی لرد جمع کرد و به سمت خود کشید.

زیر زمین

- شما چه جور مرگخواران پس فطرت و سیاهی هستین آخه؟ شما از دامبلدور هم لطیف ترین که! ئه!

پادشاه سینوس در عین خشم نگاهی پر از حسرت به کوه گواهی های سیاهی امضا نشده روی میز انداخت. از دست مرگخواران به شدت سالم و مثبت در حال کندن ماسک از صورت بود اما عوامل فنی رول مدام بهش سیگنال میدادن که ماسک مورد نظر مادرزادی هست و در نتیجه منصرف میشد و به کوبیدن کله اش به در و دیوار زیر زمین نیمه تاریک قناعت می کرد.

مرگخواران با چهره هایی مضطرب همچنان در تلاش بودند به صورت گروهی فعالیت های مثلا سیاه از خودشون به معرض نمایش قرار بدن تا شاه تحت تاثیر قرار بگیره. یکی بوی کود گاوی میداد، دیگری حشره کش میزد، اون یکی نیش یکی دیگه شورشو در میاورد می مالید سر و صورت ملت، یکی صورتشو غیب و ظاهر میکرد و خلاصه هر کدام مشغول هنرنمایی سیاه بودند به خیال خودشون تا گواهی سیاهی بگیرن.

- اینطوری نمیشه. جمع بشین همه اینجا! میریم جبهه! توی خط مقدم قطعا اون روی سیاهتونو به منصه ظهور خواهید گذاشت!

پیش از آنکه لرد سیاه سوت زنان و زهرمارگلاسه بدست از پله ها پایین بیاید و به زیرزمین سری بزند، آرسینوس گواهی های امضا نشده رو بغل گرفت و به کسری از ثانیه به همراه بقیه مرگخواران به مقصد جبهه جنگ نامعلومی آپارات کرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1396/8/30 8:55:20
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1396/8/30 9:24:28
No Country for Old Men


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: شنبه 27 آبان 1396 03:10
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی از اتاق خارج شد و پیش لردسیاه برگشت. لرد همانطور که روی مبل لم داده بود و ناخن‌هایش را سوهان میکشید نگاهی به نجینی انداخت. مار که اکنون نزدیک لردسیاه رسیده بود ففسس فسسس دلبرانه‌ای برای پاپای عزیزش کرد و از پاهای لرد بالا خزید و روی شانه‌های لرد جای گرفت. لرد دست نوازشی بر سر دخترش کشید و دست در آستین ردایش کرد و به طرف نجینی گرفت:

- بیا نجینی. ما این رو برای تو پنهان کرده بودیم. چشم رودولفه! بخاطر شدت فرود پاشنه‌ی بلاتریکس بر رودولف از کاسه دراومد و قل خورده بود کنار پای ما. میتونی برای عصرونه بخوریش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: جمعه 19 آبان 1396 00:00
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسینوس از درون شکست, نا امید شد, خورد شد, دوباره سر هم شد و شکست عشقی خورد. درحالی که تاج نیمه جونش رو بغل کرده بود همش با خودش حرف میزد.
- چرا؟ چرا اون؟ چرا من نه؟
- نمیای از ما تست بگیری آرسی؟
- اون زندس, می بینین؟ داره نفس میکشه!
-مرگخوار ها:
- بلا... بلا تو باید کمکش کنی.
- نه الان سرم شلوغه, دارم دندون های رودولف رو تاکسیدرمی می کنم یادگاری بمونه.
-مرگخوار ها:

مرگخوار ها همچنان پوکر فیس وارانه به آرسینوس که تاج حکومتش رو بغل کرده بود نگاه می کردن که یکهو صدای فیس عجیبی اومد و پرنسس نجینی وارد صحنه شد.

- فیسس. پاپا گفت زود تر کارو تموم کنی سینوس وگرنه شام من میشی.فیسس.
-آرسینوس:

نجینی بعد از گفتن این جمله ی تهدید آمیز, خیلی شیک فیس فیس کنان از صحنه خارج شد. بعد از خارج شدن پرنسس نجینی آرسینوس بلند شد, خرده های تاج حکومتش رو داخل جیبش ریخت, کرواتش رو مرتب کرد و روی صندلیش نشست.
- کی داوطلب شده بود که سیاهیش رو بسنجم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 18 آبان 1396 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسینوس ، به آرامی روی صندلی ای که توسط جن های خانگی برایش عقب آورده شده بود نشست . سپس آرام و با خونسردی تمام ، چین های ردایش را صاف کرد . و پس از اطمینان حاصل کردن از روشن بودن نورافکن های اتاق و تنظیم آن ها بر روی برلیان های تاجش، که هر چه بیشتر آن ها را جلا داده و بدرخشانند . کفش های واکس زده اش را روی میز گذاشت و صدای آرام و لحنی دستوری پرسید:
- نفر اول کیه؟

مرگ خواران یک قدم عقب رفتند!

- هیچ کس نمی خواد شایستگی اش رو به ارباب ثابت کنه ؟

گویل که کلا آدم نا شایستی بود ،بدون فکر روی صندلی جلوی آرسینوس نشست. تا به سوال های او جواب دهد ، که ، درست در همین لحظه ی مزخرف در از جا کنده شد و ریگولوس بلک همراه با دو قفل فرمان زیر بغلش و این افکت:« حال می کنم جنجال راه بندازم! » وارد اتاق شد.و از قضا به دلیل ورود نا به هنگامش ، قفل فرمان های زیر بغلش و حالت نشستن ناجور آرسینوس بر صندلی؛ با وی برخورد کرده و موجب شکستن تاج وزارت شد، که طی همین ورود های نا به هنگام بلاتریکس با زنبیلی از دندان های رودولف که از آن قطره قطره جوهر نمک می چکید به میان قافله افتاد و ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: چهارشنبه 17 آبان 1396 13:26
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتريكس چرخى در هوا زد و با فرود موفقيت آميز پاشنه پايش در حلق رودولف، تعظيمي به لرد سياه كرد.
-بله سرورم...بفرماييد!

و به رودولف دراز به دراز افتاده اشاره كرد.
لرد با رضايت به رودولف نگاهى كردند و سپس به سمت آرسينوس برگشتند.
-تو كه هنوز ايستادي... تاجش رو نگاه... پادشاه شده سر ما! اينارو جمع كن و برو و ازشون تست سياهي بگير و هرچي كه كم داشتن رو بهشون آموزش بده تا تاييد شن.

آرسينوس با هول و ولا تعظيمي كرد و "كيش، كيش" كنان، مرگخواران را به خارج اتاق لرد سياه راهى كرد.
هنوز از در اتاق دور نشده بودند كه در باز شد و رودولف، با دندان هايي كه كف دستش نگه داشته بود، خارج شد.

اينبار بلاتريكس موهايش را دور دستش چرخاند و به سمت رودولف پرتاب كرد. قبل از اينكه رودولف موفق به درآوردن قمه اش شود، موهاي بلاتريكس دور گلوى او پيچيد و دقايقى بعد، رودولف كبود و پهن زمين شد.

-تو سياهيت تاييد شده بلاتريكس...بيا اينم گواهيت! نميخواد بيايي!
-خير! منم ميخوام آزمون بدم! شما بريد و منم دندوناي اين رودولف رو جمع كنم به عنوان يادگاري و بعد ميام!

و به اين ترتيب، مرگخواران براي تست سياهي، راهى سالن اصلى خانه ريدل ها شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 آبان 1396 23:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

وزارتخونه تصمیم می گیره میزان سیاهی مرگخوار ها رو بسنجه و در نتیجه این کار، لرد تصمیم می گیره به مرگخواراش مجددا سیاه بودن رو آموزش بده. ولی مرگخوارا زیاد موفق عمل نمی کنن.
پس لرد از مرگخوارا می خواد برای اثبات تعصب و وفاداریشون ارزشمند ترین دارایی هاشون رو فدا کنن. که بازم موفق عمل نمی کنن! لرد به رودولف می گه به وزارتخونه اطلاع بدن که برای سنجش سیاهی ماموراشونو بفرستن.

.......................

-وزارتخونه ترکیده ارباب!

لرد سیاه نفس راحتی کشید.
-خب...پس مشکل از بیخ حل شد. وزارتی در کار نیست و از این به بعد اختیار تمام امور در دستان ماست. دستور اعدام رودولف رو صادر می کنیم.

رودولف فورا حرفش را اصلاح کرد.
-اونجوری نه ارباب. به معنای مجازی ترکیده. وزیر ترور شده... وزارت سلطنتی شده. همه چی ریخته به هم.

لرد سیاه کمی ناامید شد. برای یک لحظه فکر کرده بود از شر رودولف برای همیشه خلاص شده است. این فکر بسیار دلچسب بود. برای همین مجددا همین فکر را کرد.
-رودولف به ما اطلاعات غلط داد. ما ممکن بود در اثر این اطلاعات غلط برای تصاحب وزارت به وزارتخونه بریم و چون بدون آمادگی رفتیم، هورکراکس از دست بدیم. رودولف قصد جان ما رو کرده بود. دستور اعدامشو صادر می کنیم.

آرسینوس در حالی که انگشت اشاره اش را بالا گرفته بود جلو رفت.
-ارباب...من اعدامش کنم؟

لرد تازه متوجه آرسینوس شد.
-تو مگه نترکیدی؟

-نه ارباب...من که ضد ترکم! سلام ارباب...خوبین ارباب؟

لرد سیاه فکری کرد و پرسید:
-الان وزیر کیه؟

همه دست ها به آرسینوس اشاره کرد.

-خب...پس تویی سینوس. بهت دستور می دیم سیاهی ارتشمونو بسنجی! چیکار کنن که یه گواهی تایید سیاهی کامل بهشون بدی؟ دستور اعدام رودولف رو صادر کرده بودیم ما؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 4 آبان 1396 20:25
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که از این همه هیجان و ذوق هکتور تعجب کرده بود و مرگ خودش را نزدیک می دید، سعی کرد کمی او را به حرف بگیرد.
- هکتور... آخه چرا اینقده ذوق داری؟ مگه چه هیزم تری بهت فروختم؟
- تو چیزی نفروختی لینی، ولی خب خودت که می دونی، همونطوری که مخترع ها موقع آزمایش اختراعشون هیجان دارن، ما معجون ساز ها هم موقع آزمایش دسترنجمون ذوق داریم.
- پووووفففف...

لینی آهی از سر آسودگی کشید. اگر این حشره کش را هکتور برای کشتن حشرات درست کرده بود، مطمئنا هر کاری انجام می داد بجز کشتن حشرات. هکتور متوجه تغییر نگاه لینی شد، ولی دلیل آن را به ذوق زدگی بیش از حد خود ربط داد و گفت:
- البته اینم بگما، ما معجون ساز های بزرگی دیگه بعد از این همه معجون موفقیت آمیز، کمی برامون عادی شده، ولی خب، بالاخره همیشه یه مقدار هیجان خوبه.

یک مقدار هیجانی که هکتور اشاره کرده بود، به شکل لرزش از سر هیجان زدگی دستش انجامید. به همین دلیل دو تلاش اول او برای اسپری کردن حشره کش، به سمت ناکجا آباد بود و اتفاقی نیفتاد.

- زبونتو در آر، کمکت می کنه تمرکز کنی!
-
-

هکتور شانه ای بالا انداخت. تصمیم گرفت شانسش را امتحان کند و زبانش را بیرون آورد، نشانه گیری و سپس حشره کش را اسپری کرد. همزمان با برخورد حشره کش با ترکیب آراگوگ و لینی، دنیا در برابر چشمان لینی تیره و تار شد.
- ای بابا! چرا همه جا سیاه شد؟ مُردم من؟ اصولا نباید حشره کش هکتور کار می کرد! نهههههههههه!
- نه... واسه منم همه جا سیاه شده! آخه بی انصاف منِ گیاه کجای دنیاتو گرفته بودم که منم کشتی؟
- قمه هام... قمه هام رو بدین دستم. الان که قراره تو تاریکی بمیرم، می خوام سلاحم دستم باشه!
- ما هم داریم همه جا رو سیاه می بینیم. ولی قرار نیست ما بمیریم. پس ایراد از هکتوره!

لرد سیاه پس از گفتن این حرف، سرش را به سمتی که حدس می زد هکتور آنجا باشد، چرخاند و گفت:
- این هم مثل معجون هات بود. زود باش این وضعیت رو درست کن تا قبل از اینکه ما تو این وضعیتت درستت کنیم!
- ولی ارباب...
- ولی بی ولی! زود باش!
- ارباب پیشنهادی دارم خدمتتون!
- مگه نگفتم حرف نباشه... آهان! تو هکتور نیستی. می تونی حرف بزنی ولی اگه حرفت رو دوست نداشتیم، باید یه فکری به حال مراسم کفن و دفنت بکنی! اگرم که فکرت خوب بود، مطمئن باش که تمام حقوق استفاده ازش رو به اسم ما منتقل کرده باشی.

اسنیپ که بعد از تهدید اربابش، خودش را جمع و جور کرده بود، با صدای نه چندان مطمئن ادامه داد:
- ارباب. من تو این فکر بودم که... در حقیقت شما تو این فکر بودین که الان محیط خانه ریدل ها به اندازه کافی سیاهه. مطمئن بازرس های وزارت خونه از این حجم از سیاهی راضی خواهند بود. باید راضی باشن البته!
- هوووومم... حرف بدی نزدی. از فکرمون خوشمون اومد! رودولف! به وزارتخونه خبر بده که بیان و سیاهی ما رو نظاره باشن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Always