جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

48 کاربر(ها) آنلاین هستند (41 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
45 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دور دوم انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 6 اسفند 1396 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
-
-

هکتور نگاهی به مرگخواران و اربابش انداخت .
- سلام ارباب.
-
- خوبین ارباب ؟معجون خوب بودن بدم ؟
-
- بَدین ارباب ؟ معجون بد بودن بدم ؟
- ما همیشه بد بودیم هک ! در هر صورت معجون تو فقط بهترش می کنه .
-

هکتور از ویبره زدن باز ایستاد . جمله ی «معجون های تو فقط بدترش می کنه » بیشتر از پنج هجا بود . مخیله ی هکتور قدرت درک این همه کلمه را نداشت .
- اربـ..اب؟
-
-
- ارباب می گن دهن بلا رو باز کنی هک !
-
- نمی گن ؟
- اگر بخواهیم چیزی بگوییم ، خودمان می گوییم ! هکتور ؛ دهن بلایمان را باز کن .
- ولی من هم که همین رو گفتم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me



پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: شنبه 5 اسفند 1396 02:56
نمایش جزئیات
آفلاین
-آبله اژدهایی که نگرفته است مرگخوار وفادارمون،یکی بیاد جلو تا اون روی ماری مان بالا نیامده.

لرد بعداز گفتن این جمله رو به بِلاشون کرد تا از صحت جمله اش مطمئن شود.

ویبره ی هکتور به همه مرگخواران سرایت کرده بود و همگی ناخن جواننده و ویب زننده یک قدم به عقب رفتند.

دراین بین آرسینوس که حواسش به کراوات طلایی جیگِری با گل های قرمزش بود و می اندیشید که چقدر خفن گریفن شده است،از قافله ی مرگخواری جلو ماند و وقتی با صدای خرسندناک لرد به خودش آمد که دیر شده بود.

-چه عجب بلاخره از زیر نقابت بخاری بلند شد جیگِر.بیا جلوتر.

در حقیقت هم که از زیر نقاب آرسینوس بخارِ چه کنم بدبخت شدم بلند میشد،اما او مرد روزهای سخت بود.پس نقابش رامرتب کرد و نجینی وار به جلو خزید.
-اربابا چقدر کشتن بهتون میاد.
-خودمان میدانیم.
-اربابا من تازه دارم خانواده تشکیل میدم مرگش بهم نگیره.
-حرف مفت نزن تا خانواده تشکیل نشده ات را شام نجینی نکرده ایم.

با این تهدید مستقیم دیگر جیگِر راهی جز محافظت از خانواده رو به تشکیل اش نداشت.پس تِلپی روی دست های بلا نشست و دست برد تا دهان وی را باز کند.

-جیگِر!این چه وضعشه.با مرگخوارمون بااحترام رفتار کن.

آرسینوس که موج احتمالی سیلی دیگری را پیش بینی میکرد،نگاه پر بغضی به باقی مرگخواران انداخت که همگی ویب زننده و پاپ کورن به حلق پاشنده تماشاچی هچل او بودند و تصمیم گرفت هچلش را سند تو اوشون کرده و به قرار پیتزای ساعت چهارش برسد.
-اربابا شما چرا باید زحمت بکشیداصن.بالای تالار رو صندلی خوفناکتون استراحت کنید،بذارید هرکی معجون رو درست کرده رو بلاتریکس امتحانش کنه.

برای لحظاتی چشمان مرگخواری زیادی به طرف فرد مذکور چرخید و ویب هکتور به موج هاگزمیدی تغییرحالت داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1396/12/5 3:01:31
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1396/12/5 3:14:00
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1396/12/5 3:18:47
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1396/12/5 5:17:31
lost between reality and dreams
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: جمعه 4 اسفند 1396 01:28
نمایش جزئیات
آفلاین
با اتفاقا که برای رودولف پیش آمده بود، قطعا کسی جرئت جلو رفتن نداشت.

- ما منتظریم... لایتینا بیاد.
- یوماهاهاها!

اما لایتینا در دنیای آهنگ هایش بود؛ غافل از اربابش.

-لایتینا!

که ناگهان لیسا هدفون او را از گوشش برداشت؛ با این کار، لایتینا تشنج کرد و بر روی زمین افتاد.
- این چرا اینطوری شد؟
- زندگیش به هدفونش بنده... مسخره بازی در نیار، پاشو لایتینا، ارباب باهات کار داره.

لایتینا فاست، با شنیدن جمله ی "ارباب باهات کار داره" تشنج نمادینش رد شد و سر پا ایستاد.

-گفتیم بیا دهن ابن مرگخوارمونو بگیر. میخوایم معجون بریزیم توی دهنش!
- معجون چیه ارباب؟ چرا باید دهنشو بگیرم؟ ارباب با همزن برقی خیلی راحت میتونین دهنشو باز نگه داریم.

لایتینا بدون منتظر ماندن، میرود تا همزن برقی را بیاورد.
قبل از اینکه لرد دوباره شروع به صحبت کند، لایتینا دوباره برگشت.

-چطور انقدر زود برگشتی؟
- آپارات کردم... ارباب میگم همزن برقی اصلا چیز جالبی برای باز کردن دهن نیست، نظرتون درباره سرخ کن چیه؟
- اینو ببرین پیش رودولف، دچار اختلالات مغزی مشنگ دوستیه، بعدش یکی دیگتون بیاد دهن اینو بگیره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اسفند 1396 23:24
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه (به قلم لینی وارنر):
بلاتریکس سهوا توسط هکتور کشته شده اما کسی مایل نیست و جراتش رو نداره که این خبر رو به لرد سیاه برسونه. یه مشکلی هم که وجود داره اینه که جسد بلا گاه و بی گاه سیلی میزنه به اطرافیانش. این وسط هکتور یه معجون زنده کننده درست کرده که لرد می خواد امتحانش کنه. برای امتحان کردنش باید یه مرگخوار رو بکشه و زنده کنه. مرگخوارا تمام تلاششون رو می کنن که بلاتریکس انتخاب بشه. همین طور هم می شه و لرد به خیال خودش بلاتریکسو (که قبلا مرده بوده) می‌کشه.
حالا در حالی که رودولف دهن بلاتریکسو باز نگه داشته، لرد جلو می‌ره تا معجونو بریزه تو دهن بلاتریکس.


***


- مرگخوارمون، بنوش...

صحنه آهسته شد و لرد آروم آروم سر ظرفی که توش معجون بود را خم کرد تا توی دهن بلاتریکس بریزه. ودر همون حین و درحالی که یه آهنگ حماسی درحال پخش بود، دست بلاتریکس بالا اومد و...

پــق

دست بلاتریکس محکم تو گوش لرد خورد.

- الان چی شد؟ ما سیلی خوردیم؟
- نه ارباب، شما در اثر گاز معجون هکتور قرار گرفتین و توهم...
- ما سیلی خوردیم!

مرگخواران که دیدن توجیه کردن فایده ای نداره به خوردن ناخن هاشون ادامه دادن. اونا دیدن که از نگاهای لرد نمیتونن فرار کنن، پس دسته جمعی به نزدیک ترین آدمی که میتونستن نگاه کنن، زل زدن تا شاید حواس لرد از اون ها پرت شه.

- رودولف؟!
- ارباب؟

لرد به صورت ناگهانی برگشت و با خشم زیاد به رودولف نگاه کرد.
- بلامون به ما سیلی زد.
- ارباب خودتون دارید میگید بلا... ارباب من اصن نمیدونم چجوری سیلی بزنم.
- چرا بلا باید به سیلی بزنه رودولف؟
- ببخشید ارباب، میبخشیدش؟
- میبخشیمش رودو.

مرگخواران از این همه بخشندگی و بزرگواری لرد شوکه شده بودن. اما با این حرف لرد، انگار یه چیزی تودل رودولف شکست.
- ارباب، شما هیچ وقت منو نمیبخشیدین، ارباب من همیشه دلم میخواست شما منو ببخشیـ...
- رودولف تو رو نمیبخشیم!

این دفعه یه چیزی تو دل رودولف نشکست، خودش بود که خرد شد. ذره های رودولف روی زمین پخش شدن و هرکدوم به تنهایی بغض کردن.
- ارباب من که کاری نکردم.
- تو به ما سیلی زدی بعد میگی کاری نکردم. چشممون روشن، انکار هم میکنی؟!
- ارباب بلا بودا...
- بلای ما هیچ وقت این کارو نمیکنه، تو این جا وایستاده بودی، تو دستشو گرفتی تا به وسیله‌ی اون به ما سیلی بزنی.
- ارباب از یه رودولف خرد و خاکشیر شده برمیاد...
- برمیاد.

رودولف:

رودولف درحالی که در اشک های خودش غوطه ور بود به یه سمت دیگه رفت و لرد رو تنها گذاشت.

- یکی دیگه بیاد دهن بلامون رو بگیره تا معجونو روش امتحان کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اسفند 1396 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد مودبانه از بلاتریکس درخواست کرده بود تا معجونو بخوره و به هوش بیاد، اما بلاتریکس حتی نکرده بود دهنشو باز کنه و معجونو سر بکشه! مرگخوار حرف‌گوش‌نکنی شده بود.

- چرا یار وفادارمون به حرف ما گوش نمی‌ده؟
- چیزه ارباب... چون مرده و نمی‌تونه حرکتی انجام بده؟

لرد نگاهی به معجون و سپس نگاهی به بدن بی‌جان بلاتریکس می‌ندازه. اون انتظار داشت در هر شرایطی یارانش گوش به فرمانش باشن، ولی این‌بار حق با پیکسی کوچکش بود و از یک جنازه نمی‌شد انتظار بیشتری داشت.
- خودمون می‌دونستیم. می‌خواستیم به شما اطمینان خاطر بدیم که بلاتریکسو واقعا کشتیم و کلکی در کار نیست.

لرد بعد از گفتن این جمله به سمت رودولف برمی‌گرده.
- بیا دهنشو برامون باز کن... نبینیم عقده‌هاتو سر مرده‌ش خالی کنی.

لرد جمله‌ی آخرو بعد از دیدن برقی شیطانی‌ای که تو چشمای رودولف ظاهر شده بود اضافه می‌کنه. و نتیجه‌ش این می‌شه که چهره‌ی شاداب رودولف خموده می‌شه.

- یاران ما، اون لحظه چی به خورد ما داده بودین که تصمیم گرفتیم معجون هکتورو برای زنده کردن استفاده کنیم؟

قاعدتا با این جمله هکتور باید شکست معجونی می‌خورد، اما هکتور معجون‌سازی نبود که با این دماها پاتیلش ترک بخوره.
- ارباب هرچی بوده گذشته. الان یه مرده رو دستتون افتاده که جز معجون من راه علاجی براش نیست.

بعد از لینی، این‌بار نوبت هکتور بود که حق باهاش باشه. لرد با بدخلقی جلو می‌ره تا معجونو داخل دهن بلاتریکس که توسط رودولف باز نگه‌داشته شده بود بریزه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اسفند 1396 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد مودبانه از بلاتریکس درخواست کرده بود تا معجونو بخوره و به هوش بیاد، اما بلاتریکس حتی نکرده بود دهنشو باز کنه و معجونو سر بکشه! مرگخوار حرف‌گوش‌نکنی شده بود.

- چرا یار وفادارمون به حرف ما گوش نمی‌ده؟
- چیزه ارباب... چون مرده و نمی‌تونه حرکتی انجام بده؟

لرد نگاهی به معجون و سپس نگاهی به بدن بی‌جان بلاتریکس می‌ندازه. اون انتظار داشت در هر شرایطی یارانش گوش به فرمانش باشن، ولی این‌بار حق با پیکسی کوچکش بود و از یک جنازه نمی‌شد انتظار بیشتری داشت.
- خودمون می‌دونستیم. می‌خواستیم به شما اطمینان خاطر بدیم که بلاتریکسو واقعا کشتیم و کلکی در کار نیست.

لرد بعد از گفتن این جمله به سمت رودولف برمی‌گرده.
- بیا دهنشو برامون باز کن... نبینیم عقده‌هاتو سر مرده‌ش خالی کنی.

لرد جمله‌ی آخرو بعد از دیدن برقی شیطانی‌ای که تو چشمای رودولف ظاهر شده بود اضافه می‌کنه. و نتیجه‌ش این می‌شه که چهره‌ی شاداب رودولف خموده می‌شه.

- یاران ما، اون لحظه چی به خورد ما داده بودین که تصمیم گرفتیم معجون هکتورو برای زنده کردن استفاده کنیم؟

قاعدتا با این جمله هکتور باید شکست معجونی می‌خورد، اما هکتور معجون‌سازی نبود که با این دماها پاتیلش ترک بخوره.
- ارباب هرچی بوده گذشته. الان یه مرده رو دستتون افتاده که جز معجون من راه علاجی براش نیست.

بعد از لینی، این‌بار نوبت هکتور بود که حق باهاش باشه. لرد با بدخلقی جلو می‌ره تا معجونو داخل دهن بلاتریکس که توسط رودولف باز نگه‌داشته شده بود بریزه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اسفند 1396 19:07
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 26 بهمن 1396 22:00
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه ارباب. معجون هکتور که فقط ضد طلسم نبود. ضد همه چی بود!
- راست میگه هکتور؟

تعداد زیادی آرنج و پا به سمت هکتور سرازیر شد تا با سقلمه زدن و علامت دادن بهش بفهمونن که فکر کنه و جواب بده. اما هکتور اونقدر ویبره میرفت که متاسفانه این ضربات مثل ضربت مگس کش فقط به اطراف هدف برخورد میکرد.

- مطمئن نیستم ارباب. شاید باید دوباره بکشینش.

لرد به فکر فرو رفت.

- پس دوباره میکشیمش.

لرد چوبدستیشو به سمت بلاتریکس گرفت و نور سبزرنگ از اون خارج شد. نور سبزرنگ به سمت بلا رفت. اما همین که به بلا رسید یه دفعه تغییر جهت داد و به شکل یه صفحه ی سبزرنگ در اومد که روش نوشته بود:
Error 404, Bella not found

- خب یارانمون. مثل اینکه ما حتی بدون اینکه قصد داشته باشیم کشته بودیمش. این چنین لرد شرور و بی رحمی هستیم.

مرگخوارا سرشون رو به نشونه ی تایید تکون دادن.

- بدین به ما اون معجونو.

هکتور بی ترس و با لرز جلو رفت و معجونش رو به لرد تحویل داد.

- خب... بیا... یار وفادارمون... به هوش بیا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 بهمن 1396 15:03
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس بی حرکت رو پای لرد افتاده بود و لرد کم کم داشت متوجه میشد که کاسه ای زیر نیم کاسه اس.

-ارباب متوجه نشین. هیچ کاسه ای زیر نیم کاسه نیست. بلا نمرده. باور کنین. به ریش مرلین نمرده. تمام این مدت هم نمرده بود. حتی ما...

رودولف میپره و با یه ضربه ی قمه، سر آرسینوسو از بدنش جدا میکنه که رازشون برملا نشه.
مرگخوارا بهت زده به هم نگاه میکنن. به نظرشون برای حفظ راز، احتیاجی به این همه خشونت نبود.

آرسینوس غمگین و ناراحت از جا بلند میشه و سرشو برمیداره.
-ببین چیکار کردی...نقابم ترک خورد...خیالت راحت شد؟

مرگخوارا به آرسینوس توجه نمیکنن. آرسینوسم سرشو که تو دستش گرفته به طرف لرد برمیگردونه که ادامه ی قضیه رو ببینه.
لرد تو این فاصله، دو بار دیگه به بلا دستور میده که از روی پاش بلند بشه؛ ولی نمیشه.

-یاران ما...فکر کنیم...ما بلا رو کشتیم!

مرگخوارا خوشحال میشن.
-خب هدفتون هم همین بود دیگه ارباب.

-ما میخواستیم با طلسم بکشیمش...الان بهش آسیب جسمی وارد کردیم. نکنه زنده نشه! ما بهش قول دادیم!

آرسینوس سرشو با دستش به دو طرف تکون میده که تاسفشو نشون بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 12 بهمن 1396 21:33
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران منتظر ماندند.
لرد کمی تامل نمود و سپس از صندلی خود بلند شد و قدمی به سمت صندلی بلاتریکس برداشت.
_ مرگخوار وفادار ما... نگران نباش. به تو قول میدیم که به زندگی بر خواهیم گردوندت. اربابه و قولش!

لرد به چهره بلاتریکس نگاه کرد. اثری از کوچکترین نگرانی در او پیدا نبود. خیال لرد راحت تر شد.
لرد به این فکر کرد که با ابهت تمام مرگخوار محبوبش را به کام مرگ بکشد! مرگ بلاتریکس می بایست در شکوه تمام انجام میگرفت!
پس لرد شروع به چرخیدن کرد...

ناگهان گوشه ای از ردای لرد به دور پاهایش پیچید.
_ آآآآآآآآآآآآ......

مرگخواران که متوجه حادثه ای که غریب الوقوع در حال رخ دادن بود نشده بودند، با خیال اینکه اربابشان در حال خلق صحنه ای حماسی ست با ستایش خاصی به اربابشان خیره شده بودند.
_ چه حرکتی...
_ ارباباااا

لرد در حال سقوط بود و سعی می کرد تا با دست و پا زدن تعادلش را حفظ کند ...
ولی چندان موفق نبود!
_ آآآآآآآآآآآآ......

لرد به شدت به صندلی بلاتریکس برخورد نمود و پخش بر زمین شد!
جسد بلاتریکس نیز همراه با لرد بر روی زمین افتاد!

_ چی شد الان؟
_ چرا اینجوری شد؟ قرار نبود با طلسم بلاتریکسو بکشه؟
_ شما میدونستین ارباب میخواد با روشهای مشنگی به بلاتریکس حمله کنه؟

لرد با عصبانیت سعی کرد تا صندلی ای که روی پایش افتاده بود را به کنار بیندازد. ولی وزن بلاتریکس مانع آن بود.
_ این چه وضعشه؟ کی ردای مارو انقد بلند دوخته بود؟ بیاین کمک ما نادان ها! ما سقوط کردیم! بلاتریکس خجالت بکش...جمع کن خودتو! بلند شو از روی پای ما!

مرگخواران نگاهی به لرد و نگاهی به جسد بلاتریکس انداختند و تازه متوجه خطری که تهدیدشان میکرد شدند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious