-

و راهی که رفته بود را پاورچین پاورچین به سالن برگشت.
لردسیاه مشغول جواب دادن به سوال تاتسو بود، که هوریس با گردنی کج شده وارد شد:
- ارباب من رفتم گوشهای نشستم و به کارهای بد و سوالات درستی که میتونم بپرسم فکر کردم و برگشتم. پشیمان و نادمم. قول میدم سوال بعدی رو درست بپرسم. میبخشید ارباب؟ ببخشید!
لردسیاه با تفاخر به هوریس نگاه میکنه و با بیتفاوتی دستش رو تکون میده که یعنی برگرد سر جات بتمرگ!
- بله! میگفتیم تاتسو! خیر ما علاقهای به حمل یک کاتانا نداریم. همین نجینی رو حمل میکنیم روی سرمون، که از سرتون هم زیاده!
- فس!
- بله فس! سوال بعدی!
فنریر دستش را برای سوال پرسیدن بالا برد که تقهی کوتاهی به در سالن خورد، سپس نارسیسا و پشت سرش لوسیوس وارد شدند. لیوانی سفالی در دست لوسیوس بود.
نارسیسا کنار مرگخوارها نشست و لوسیوس جلو رفت و لیوان را روی میزی که کنار دست لرد بود گذاشت و او هم برگشت و کنار نارسیسا نشست. هر دو زیرچشمی به لرد نگاه میکردند.
- خیلی طولش دادید. ما بسیار تشنه بودیم!
و لیوان را برداشت و لاجرعه سرکشید. نارسیسا و لوسیوس به لرد زل زده بودند. ظاهرا چیزی متوجه نشده بود. خیلی نامحسوس نفس راحتی کشیدند:
-
- سوال بعدی!
چشمان هوریس برقی شیطانی زد و دستش را تا آنجا که میتوانست بالا برد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








ارباب ولی شما اونروز گفتید علم!
...من سوالمو مطرح کرده بودم. چرا شما موفق به شکست دادن کله زخمی...





... آخ!


