_عن دماغ من حکم پادزهر رو داره
لودو با عصبانیت بالای سر هوریس ایستاده بود
_خفه شو!هاگرید تو برو کمک بیار!هی تو مگه استاد معجون سازی نیستی؟یه چیزی پیدا کن بدیم به این داره میمیره

هکتور به قفسه خود نگاهی میاندازد.دست دراز میکند و چیزی مثل یک گلوله تاپاله بیرون میاورد.
لودو نگاهی خیره به او میکند و میگوید:
_نه
هکتور لودو را کنار میزند و میگوید:
_تاپاله تسترال نیمه هوشیار!خیلی موثر.مرده رو زنده میکنه.میدونی باید تو همون ده ثانیه ای که تسترال بین خواب و بیداریه...
_نهههههه
دیگر دیر شده است.هکتور گلوله را درون دهان هوریس انداخته است.لودو ناامید به بدن هوریس نگاه میکند و سپس چوبدستی اش را به طرف هکتور نشانه میگیرد
_ای دیوانه ی روانی!ویبره ای بی عقل!میکشمت بخدا میکشمت
هکتور که میکوشد از ورد های گوناگون لودو رهایی یابد زیرلب میگوید:
_احمق نجاتش دادم!بعدشم وضعیتش از این که بدتر نمیشد!
لودو به شکل محسوسی عصبانی میشود سپس بلند فریاد میزند:فیلیپندو!!
هکتور نمیتواند جاخالی دهد .محکم به قفسه معجون ها میخورد.قفسه روی هکتور میفتد و همه شیشه های معجون های مختلف آن خرد میشود.
لودو آرام آرام به سمت هکتور میرود
_هک..هکتور؟هکتور جونم؟؟
هکتور بی حرکت زیر قفسه نقش بر زمین شده است
لودو قفسه را بلند میکند و هکتور را کشان کشان به طرف دیگر اتاق میبرد.
_خدایا..چیکار کردم؟
_لای لالای لای لالای لای...
لودو به سرعت برمیگردد و میگوید:
_یا خدا تو دیگه کدوم...هوریس؟؟
_سلام چطوری رفیق؟؟لای لالای لالای لای...
_چه بلایی سرت اومده؟
_لای لالای لالای لای
_هکتور خدا لعنتت کنه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

و گفت:زودباش منو درست کن ویبره ای!!!




... آهان این معجون تازه سازم رو هم توی دیگ بریزین و به خورد دانش آموزان باقی مونده بدین. 

.... خب من دیگه باید برم ب آشپزخونه تا ببینم آشپزا چیکار میکنن



... من که نفهمیدم منظورش چیه ولی بهتره فنگم بیارم طفلی حیفه از اینا بی بهره بمونه.

