جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

32 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
27 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دور دوم انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: شنبه 28 اردیبهشت 1398 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
-آچار...نارگیل شکسته...وزغ پرنده...پشم در هم گوریده گوسفند...
-چی داری می گی؟
-حرفای عجیب!

سارا کمی فکر کرد.
-نه، نه. اینا نمی تونن فقط یک مشت حرف ساده باشن. مطمئنم چیزی پشتشون پنهان شده. این یه جور رمزه؟ تعریف از زیبایی من؟ ابراز علاقه مضاعف؟ درخواست ازدواج؟

هنوز به آن مرحله نرسیده بودند! برای همین تام گل پژمرده ای را لای موهای سارا گذاشت.
-درخواست ازدواج من به این سادگی نخواهد بود بانو.

سارا با انزجار گل را از لای موهایش بیرون کشید.
-این یکی هم که پژمرده بود.

-وقتی چیدمش نبود. با دیدن زیبایی تو پژمرد!

سارا کم آورد.

تام واقعا رومانتیک بود. و در این فاصله زوج جوان و عاشق، به در قصر رسیده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
تام دوباره داشت با در لامبورگینی، کشتی می گرفت که فکری به ذهنش رسید!
-اوه ببخشید...ادبمان کجا رفته...لیدیز فرست!

تام قدرت تکلم به زبان های دیگه رو هم، به نمایش گذاشت.

تام، فکرش رو هم نمی کرد که این کار باعث بشه تا علاقه ی سارا بهش بیشتر بشه...سارا همیشه مرد رویاهاش رو یکی مثل تام می دید...البته اگه قیافه ی تام رو فاکتور می گرفت.

هر دو از ماشین پیاده شدن و به سمت قصر حرکت کردن...توی راه تام داشت از خاطراتش توی این قصر می گفت...اینکه چطور تموم گل های توشو خودش با دستای خودش کاشته تا روزی برسه که همه ی اونا رو به پای یکی بریزه...یا این که یه اتاقی رو ساخته و نذاشته کسی بره توش بخاطر اینکه می خواسته شخص مورد نظرش و خودش اونجا با هم زندگی کنن...تام می گفت و سارا با نگاهی عاشقانه بهش خیره بود...نگاهی مملو از عشق و علاقه!

توی حیاط قصر با هم قدم می زدن!
-واای...چه عجیب!
-چی شده تام؟
-این رز سرخ رو می بینی سارا؟
-آره تام...برای چی می پرسی؟
-این رز پژمرده شده بود...ولی انگار صدای قدم های تو باعث شده، دوباره زنده بشه...همونطور که منو دوباره زنده کرده!
-اوه تام...اینجوری نگو، من خجالت می کشم!
-چون تو اونو زنده کردی...پس این برای توئه!

سارا گل رو لای موهاش گذاشت.

اونا دوباره شروع کردن به قدم زدن و تام دوباره شروع کرد، حرفای عجیب زدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: پنجشنبه 23 اسفند 1397 16:27
نمایش جزئیات
آفلاین
تام اصلا فکر نمیکرد که حالت تهوع بهش دست خواهد داد.
ناگهان رنگ تام سبز شد،سارا که از قیافه سبز رنگ تام ترسیده بود لوسیوس را مجبور به نگهداشتن ماشین کرد.

تام از ماشین پیاده شد و یک دل سیر استفراغ کرد
امد و سوار ماشین شد

تام حالش بهتر شده بود ولی یکم تشنه بود ، از این رو چشمش به لیوانی رو داشبورد ماشین افتاد و بلافاصله ان را برداشت .
لوسیوس با دیدین صحنه گفت : اوه ارباب تشنه تونه ، بیا این بطری نوشابه رو بگیرید و بازش کنید بخورید.

تام اعتنایی به لوسیوس نکرد و چوبدستی اش را چرخاند و گفت : آکوامندی!!!
اما لیوان پر آب نشد ، چند بار دیگر هم امتحان کرد اما باز کار ساز نبود، با خود گفت : ای لعنت برشیطون ول کن بذار همون چیزی رو که لوسیوس داد رو بخوریم.

با چوب دستی به نوشابه اشاره کرد و گفت : آلوهومورا!!!!
ولی در نوشابه باز نشد ، چند بار دیگر با دست امتحان کرد اما باز نشد.
داد زد : ای لوسیوس خرفت ما چطوری اینو باز کنیم.
لوسیوس که کمی دست پاچه شد گفت : ارباب نوشابه رو باید با در بازکنی که از فروشگاه خریدین باز کنین.
تام امتحان کرد و در عین ناباوری خودش در نوشابه باز شد. نوشابه را سرکشید و انگاری حالش بهتر بهتر میشید.

چیزی نگذشته بود که به قصر رسیدند تا شام بخورند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Profesor Rimus John Lupin

اتحاد گریفیندور
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1397 15:58
نمایش جزئیات
آفلاین
- تام، ینی واقعاً تا حالا لامبورگینی ندیدی؟

تام همونطور که با دربازکن و دستگیره کشتی می‌گرفت، با خودش فکر کرد...
اون نه تنها تا حالا لامبورگینی ندیده بود، بلکه جِراید و جِیکان هم ندیده بود. ولی اگه به این حقیقت تلخ اعتراف می‌کرد، خیلی ضایع میشد. پس سعی کرد سؤالِ سارا رو به باکلاس‌ترین شکل ممکن جواب بده.
- یک فامیل داریم که لامبورگینی ندیده. یک فامیل دیگر هم داریم که اونم ندیده. ولی ما دیدیم! از ما باکلاس‌تر نبوده، نیست و نخواهد بود! ما تهِ کلاسیم!

و به کشتی گرفتنش ادامه داد. تا جایی که کار به جاهای باریک کشید و تام مشغول اجرای فنون فیتیله‌پیچ و سوپلکس و اشکل‌گربه روی دستگیره شد.

ولی لوسیوس که دیگه حوصله‌ش سر رفته بود، دست دراز کرد.
در برابر قیافه‌ی مدهوشِ تام، درِ لامبورگینی 90 درجه چرخید و باز شد. تام بلافاصله دربازکن رو به دستگیره چسبوند و به سارا زل زد.
- ببین! ببین! خودمون بازش کردیما! همه‌ش کارِ خودمون بود! همه‌ش!
- می‌دونم عزیزم! بپر بالا عشقم!

تام تسترال‌کیف که نه... اژدهاکیف شده بود! رو به لوسیوس خط و نشون کشید، سینه‌ش رو جلو داد و با یــَـــک وقاری وارد لامبورگینی شد که انگار بمب خنثی کرده!

به هر حال ماشین رفت و رفت و رفت...
هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که تام حالت تهوع عجیبی بهش دست داد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
How do i smell?
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: یکشنبه 16 دی 1397 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
-چیه؟ از هوش وافر و غیر قابل بحث ما متحیر شدین؟

سارا داخل ماشین داشت فکر میکرد که آیا واقعا ارزشش را دارد که زندگی اش را وقف چنین جادوگر آی کیویی بنماید؟
کسی که هی خودش را جمع میبست.
خیلی زود به این نتیجه رسید که ارزشش را دارد. دلیلش هم مشخص نبود. سارا کلا برای هیچیک از کارهایش دلیل درست و حسابی نداشت.
-تام...باز کن اون درو. خسته شدم خب!

تام صدای لیدی آینده اش را شنید. او هم میخواست در را باز کند، ولی کار سخت و طاقت فرسایی بود.

کمی به درباز کنی که در دست داشت نگاه کرد. جسمی فلزی با سوراخی بزرگ در وسطش.
-وسیله ایست بس پیچیده! ما الان کجای اینو کجای در بذاریم که در راضی به باز شدن بشه؟

سوراخ وسط دربازکن را وارد بخشی از دستگیره در کرد.

سارا همچنان با تعجب به تام نگاه میکرد. نمیفهمید کارهایش شوخی هستند یا جدی.

با خودش فکر کرد:
-نکنه این تا حالا لامبورگینی ندیده؟

و تصمیم گرفت این سوال را از تام بپرسد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: چهارشنبه 28 آذر 1397 00:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-آلوهومورا؟

اتفاقی نیفتاد...چون چوب دستی ای دست تام نبود. لوسیوس از داخل ماشین فریاد کشید:
-داری چیکار می کنی؟ ...مگه تا حالا لامبورگینی ندیدی؟ اگه در این ماشین خراب شه باید تا آخرین تار موی سرتو بفروشی که بتونی جبران کنی...

تام نمی خواست موهای سرش را بفروشد. برای همین رو به دستگیره کرد.
-لطف کن و باز شو...زیاد پیش نمی آید که ما از کسی خواهش کنیم.

در باز نشد.

تام از روش ناز و نوازش، تهدید و ترغیب و تطمیع، نگاه های جذاب و ساحره کش استفاده کرد. ولی هیچ چیز روی در تاثیری نمی گذاشت.

آبروی تام داشت پیش لیدی آینده اش می رفت. لیدی هم که انگار نه انگار...همینطور عین مترسک منتظر بود که لرد آینده در باز کند.

این جمله بالا، فکر به ذهن تام خطوراند!

دوان دوان به نزدیک ترین سوپرمارکت رفت و دوان دوان برگشت.
-نگران نباشید بانوی ما. ما مشکل را حل می کنیم. با این...این را خریدیم!

سارا از داخل ماشین به شیء کوچکی که در دست تام بود نگاه کرد.
-این...در باز کن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: یکشنبه 25 آذر 1397 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تام در دلش به سارا که خيلى ساده بود ميخنديد ،اما اين خنده زياد دوام نداشت.
چون سارا که پشت لامبورگينى مانند پرنسس ها نشسته بود ،تام را صدا زد.
-تااام نميخواى سوار شى؟

تام ميخواست ،اما بلد نبود.
حتى وقتى لوسيوس در را براى سارا باز کرد ،تام انقدر مشغول ستايش خود و مسخره کردن سارا بود که به چگونگى باز و بسته شدن در ماشين توجه نکرده بود.
اينکه تام بلد نبود در ماشين را باز کند به معنى اينکه او تا به حال ماشين سوار نشده نبود .تام چندين بار سوار ماشين شده بود ،اما سوار ماشينى که تام تابه حال شباهتى بين خودش و اسمش پيدا نکرده بود "فلوکس قورباغه ای "از نظر او آن ماشين بجاى قورباغه ،شبيه موش يا از اين نوع فلوکس ها بود.
که البته تام حتى در فلوکس قورباغه اى هم باز نکرده بود ،شکانده و بعد سوار شده بود. اما الان اگر در لامبورگينى را مى شکاند ،لوسيوس ديگر به او ماشين نميداد و پيش سارا بى کلاس جلوه ميکرد.
چيزى که تام نبود ،يا حداقل خودش فکر ميکرد نيست!

-تااام چرا سوار نميشى؟؟؟
تام با صداى نه چندان آرام سارا به خود آمد.
-الان سوار ميشيم ،داريم تامل ميکنيم و ماشين رو اندازه ميگيريم ،چون خيلى باهوشيم ........چيزى که لوسيوس نيست!

لوسيوس به تام نگاه خيره اى خرد و زير لب چيزى را زمزمه کرد.
که براى تام اهميتى نداشت ،پس سعى کرد محلى را که با آن در ماشين را باز ميکنند پيدا کند.
-دستگيره اينجاست تام ،عجله کن!
تام به جايى که سارا نشان داده بود نگاه کرد و دستگيره را پيدا کرد.
-چقدر باهوشيم ،ما دستگيره رو پيدا کرديم!

اين درست بود که تام دستگيره را پيدا کرده بود ،اما هنوز نميدانست بايد چگونه در ماشين را باز کند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: یکشنبه 25 آذر 1397 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
تام سعی کرد به گونه ای رفتار کند که نه سیخ بسوزد و نه کباب. بنابراین منتظر ماند تا سارا ابتدا سوار لامبورگینی شود.
اما انتظار بیهوده ای بود. سارا همچنان ایستاده و پوکرفیسانه به او نگاه می کرد.

- چرا ما رو اینجوری نگاه می کنی؟
- یعنی تو واقع نمی دونی؟
- نمی دونیم!

نزدیک بود دوباره ذکر مشنگ سارا فضا را عطرآگین کند که تام برای جلوگیری از این اتفاق چوبدستیش را نامحسوسانه بالا آورد و رو به لوسیوس بخت برگشته و بی خبر از همه جا ایمپریویی گفت و دوباره منتظر ایستاد.
لوسیوس در لامبورگینی را باز کرد و رو به سارا با یک اشاره کوتاه و سراسر احترام ایستاد.

حالا سارا خرذوق، و همه چیز مطابق میل تام بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: یکشنبه 25 آذر 1397 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
لامبورگینی جلوی سارا و تام توقف کرده بود ولی هیچکدومشون از جاشون تکون نمیخوردن.

سارا هی نگاه های چپ چپ به تام مینداخت. تام هم اصلا نمیدونست منظور سارا چیه. شناختن ساحره ها از ساختن هورکراکس هم سخت تر بود. البته تام در اون لحظه نمیدونست ساختن هورکراکس دقیقا چقدر سخته...ولی حتما سخته که کسی نساخته!

به هر حال...دقایق میگذرن و اتفاقی نمیفته.

بالاخره صبر سارا تموم میشه.
-تام؟

-جونم؟
-الان وقت جونم نیست. الان باید وارد عمل بشی. مرد عمل باش!

تام دقیقا نمیدونست باید مرد کدوم عمل باشه. برای همین به زل زدن به سارا ادامه داد. سارا فهمید که تام نفهمیده!
-باید سوار ماشین بشیم.

-از کجاش باید سوار بشیم؟

-از درش خب مشنگ!

به تام برخورد...بدجوری هم برخورد. کلا به تام هر چیزی رو میتونی بگی، ولی مشنگ رو نمیتونی. نباید بگی. اصولا در این قسمت تام باید بند و بساطشو جمع میکرد، غرورش رو هم میزد زیر بغلش و سارا رو ترک میکرد.

ولی لعنت به مال دنیا!

تام بند و بساطشو جمع نکرد و جایی نرفت.
ولی در حالی که سارا منتظر بود تام در ماشین رو براش باز کنه، تام اصلا نمیدونست چطوری باید سوار لامبورگینی بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: عاشقانه های وزارت
ارسال شده در: شنبه 14 مهر 1397 02:12
نمایش جزئیات
آفلاین
-تام؟... کی میای خواستگاریم؟

تام و سارا منتظر لوسیوس نشسته بودند و این، سوالی بود که سارا نتوانست خودداری کند و از دهانش بیرون پرید.

-خواستگاری؟... ما خواستگاری هم باید بیایم؟!
-آره دیگه... من به بابام چی بگم؟... بگم تو خیابون خواستگاری کرد و منم بدون اجازت قبول کردم؟... عاقم میکنه!

عاق والدین، به معنی محرومیت از ارث بود و این اصلا چیزی نبود که تام بخواهد. حالا با یکبار خواستگاری رفتن هم که چیزی از آدم کم نمی شد... تام به شدت در حال متقاعد کردن لردولدمورت درونش بود!
-هوم... خواستگاری! خوبه... میایم!
-تــــــام؟
-بله؟
-تـــــــــام جونم؟
-بله؟!
-تــــــام قشنگم؟!

عصب متصل به چشم سارا، پس از شنیدن این جمله قصد خودسوزی کرد... که خب خوشبختانه با پادرمیانی مغزش، قضیه به خیر و خوشی ختم شد.

-گفتیم بله دیگه! بله؟
-بله چیه بی ذوق؟! باید بگی جونم... بگو جونم!

تام خواست جوری سارا را بزند که فرق سرش بچسبد به انگشت پایش، اما بخاطر گالیون های عزیزی که منتظرش بودند، این بار را گذشت کرد.
-جونمان؟
-هیچی... همینجوری صدات کردم.
-

خوشبختانه قبل از آنکه تام در افق محو شود، لوسیوس سوار بر لامبورگینی اش رسید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him