تسترالهای لرد گذاشتن رفتن. لرد از مرگخوارا میخواد براش تسترالهای جدید تهیه کنن. مرگخوارا برای خرید تسترال به بازار میرن و موفق میشن یه تسترال پیدا کنن. ولی تستراله هم حرف میزنه و هم خیلی پرروئه!
تسترال بهشون میگه که قبل از رفتن باید هکتور رو براش بکشن. مرگخوارا ادعا میکنن که هکتور یه نوع تسترال مادهس و اسمش تستراکتوره! تستراله همراه هکتور راهی خانه ریدل ها می شه.
همگی به همراه یک مسافر دیگه سوار یه دوچرخه می شن.
....................
جا کم بود...
در واقع جا نبود!
مرگخوارانی که روی سرو کله هم نشسته بودند، اصلا احساس راحتی نمی کردند. عشوه های هکتور و تسترال هم حالشان را بیش از پیش به هم می زد.
-سو؟ می شه حداقل تا مقصد اون کلاه گل و گشادتو از سر برداری؟
سو با چهره ای بسیار متعجب به گوینده که کسی جز هکتور نبود نگاه کرد.
-می فهمی داری چی می گی؟ تو می تونی سویی بدون کلاه تصور کنی؟ من که نمی تونم!
-عزیزم...بهش جفتک بزنم؟
تسترال با نگاهی عاشقانه و تهوع آور از هکتور پرسید...و سو برای جلوگیری از جفتک اندازی تسترال، کلاهش را با جادو کمی کوچکتر کرد.
طولی نکشید که مسافر دیگر که کسی جز خانم چاق نبود پیاده شد و مسافر بعدی سوار شد.
که ای کاش نمی شد!
-ببخشید خانم...طرز سوار شدن شما روی دوچرخه شدیدا شبیه الیزا، همسر از دست رفته منه...می شه تا مقصد به چشماتون خیره بشم؟
مرگخواران که در حالت عادی هم از همراهی یک محفلی بسیار ناراحت بودند، با اخم به گریک الیواندر نگاه کردند.
-دوچرخه؟ این سفیده هی داره مزاحم نوامیس سیاها می شه. ممکنه پیادش کنی؟
دوچرخه رد کرد. گریک کرایه اش را تا مقصد حساب کرده بود و مرگخواران باید تحملش می کردند.
گریک این بار رو به بلاتریکس کرد.
-الیزا...عزیزم...چیزی برای خوردن نیاوری؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












کتور داشت از ترس سکته میزد.