جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

67 کاربر(ها) آنلاین هستند (55 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
65 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] باغ وحش ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: شنبه 26 آبان 1397 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از تعریف شدن ماجرا توسط سو دهان بعضی باز ماند بعضی شروع به نذر و نیاز کردند و بعضی جلوی امتیازات گروه ها صف کشیدند تا هرشخصی که به قصد هرکاری به استوانک امتیازات با خون دل و چشم خوردن ریونیان بدست امده نزدیک شد را بدرند اما تنها کسی که با یک لبخند ژکوند گوشه ای ایستاده بود و به همگروهیانش می نگریست و هیچکس توجهی به او نداشت آندریا بود.
اکنون نوبت او بود که خودی نشان دهد و اعتباری به جیب بزند حال او بود که سرنوشت ریونکلاو را در دستان پرتوان خود حمل میکرد او که تا کنون در سایه عاشقان رقابت ایستاده بود تا در موقیت مناسب سد هارا بشکند و برجک دشمن را تخریب کند حال فرصت را غنیمت شمرد و گفت:
-من میدونم باید چیکار کنیم.

اما انگار ذهن ها درگیر تر از ان بودند که لوب گیجگاهی را ادم حساب بیاورند فلذا آندریا تصمیم گرفت کمی بلند تر داد بزند:
-آآآآآهااایییی من میدونم باید چیکار کنییییمممم

پاسخی دریافت نشد. شاید مشکل از زیادی با سایه اخت شدن آندریا نبود شاید مشکل حواس پرتی ریونیان بود آنان که رستگاری را در تلاش و سختی میدانستند و به پارتی ایمان نداشتند. آندریا ناامید نشد او برای رساندن پیام منحصر به فرد خود به مردم ریون از دست از هیچ تلاشی نمیکشید بنابراین پیش لایتینا رفته و التماس خواهش اورا کرد که منبر خود را قرض بدهد. آندریا اصرار کرد ریش کریس را گرو گذاشت حرمت همگروهی بودن را که وسط کشید لایتینا بی هیچ حرفی منبر را به آندریا داد.

آندریا منبر را در وسط باغ وحش نصب کرد و شروع به سخنرانی کرد:
-یک دو سه ... یک دو دو دو دو سه سه سه سه امتحان می کنیم نیم نیم نیم

جماعتی کم و اندک به زیر منبر جمع شدند و تا بقیه دیدند قضیه در خصوص جا و جاگیری است هجوم اوردند تا توانستند بی خودی هل دادند و تصرف جا کردند. آندریا به ادامه سخنرانی پرداخت:
-هم گروهی ها میدونم همتون الان اعصابتون خورده که تکلیف این دوستای به اسارت برده شدمون و امتیازی که قراره کسر بشه چی میشه و انقدر نگرانتون کرده که کلا قضیه تزیین مزیین یادتون رفته...

همهمه ای جمعیت را فرا گرفت:
-راست میگه ها...

-منم یادم رفت قهر بودم با همتون!

-اقا اصن این یارو کیه؟

آندریا که از تایید حرفش توسط جماعت لبخند رضایت زده بود ادامه داد:
-اما نگران نباشید همیشه راهی هست اگه نبود چاهی هست...چی ببخشید یعنی اگه راهی نبود بلدوزری برای خراب کردن بن بست هست.و حال ای دوستان به شما مژده میدهم شامپو سدر پرژک ریزنده تمام موهای شما! اع خب نه یعنی راه حل درست جلوی چشماتونه ... من!

تا قبل از کلمه به کار برده شده چشم ها با امید قابل توجهی به منبر بود اما بعد از ان نگاه گنگ و همهمه نچندان فهمیده ای جمعیت را دوباره فرا گرفت:
-چی ؟

-باید با بلدوزر از روش رد شیم؟

-اصن این یارو کیه؟

-چی میگه؟

-دوبله فارسی لطفا...


آندریا پوکر فیس وارانه به جماعت پوکر فیس زل زد و گفت:
-علما مگه دوستامون پیش پرفسور مک گونگال زنجیر نشدن؟

همه باهم:
-خب؟

-مگه من چندین سال تحت سرپرستی پرفسور مک گونگال نبودم؟

همه باهم دوباره:
-خب؟

یکی از میون جمعیت:
-این یارو کیه؟

آندریا پس نگاهی عاقل اندر سفیهانه به جایی که حدس میزد فرد مذکور ایستاده انداخت و طی مکسی کوتاه گفت:
-دِ خب به جمالتون ... میریم پیش پرفسور مک گونگال یه دوتا چایی میزنیم میشینیم صحبت میکنیم حرف منو که زمین نمیندازه، من حق اب و گل دارم تو هاگوارتز!

همه باهم هورا کشان مشغول شادی شدند بند و بساط را جمع کرده به سمط دفتر مک گونگال بروند که ناگهان فرد مذکور دوباره لب به سخن باز کرد:
-من هنوز نفهمیدم این یارو کیه...

اینبار جمعیت چشمان ریز شده خود را به فرد مذکور دوختند و ناگهان سنگی از غیب به سر فرد مذکور برخورد کرده وی هرکس که فکر کند کار آندریا بوده مدیون شناخته و ذکر کرد تنها برای ارض ارادت به جاذبه خود را از غیب به پایین پرت کرده است.

آندریا و لشکر ریونیون برای پارتی بازی به دفتر مک گونگال شتابیدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندریا کگورت در 1397/8/26 18:48:28
ویرایش شده توسط آندریا کگورت در 1397/8/26 19:00:22
ویرایش شده توسط آندریا کگورت در 1397/8/27 14:57:12
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 25 آبان 1397 17:18
نمایش جزئیات
آفلاین
در دفتر پرفسور مک گوناگل

-پرفسور اجازه؟ اینا منو اغفال کردن!

لودو، لینی و کریس با دهانی باز و چشمانی خیره، به سو نگاه میکردند وتوان گفتن چیزی را نداشتند.

پرفسور مک گوناگل از روی صندلی اش بلند شد و بعد از مکث کوتاهی گفت:
-میدونم، خودم شنیدم چی میگفتین؛ مطمئنا دوشیزه وارنر به همراه آقای بگمن و آقای چمبرز، تصمیم داشتن این کار رو انجام بدن و برای اینکه کسی بهشون شک نکنه تو رو مجبور کردن باهاشون بری.

مک گوناگل بعد از نگاهی دقیق به صورت چهار دانش آموز گفت:
-ولی خب این دلیل نمیشه که تنبیه نشی!

لینی که فکری به ذهنش رسیده بود، نفس عمیقی کشید و با حالت متأسف به پرفسور مک گوناگل گفت:
-پرفسور حق با شماست! ما مجبورش کردیم باهامون بیاد. الآن هم آماده تنبیه هستیم؛ ولی سو تقصیری نداشت. همش تقصیر ما بود.

لودو هم نقشه لینی را فهمیده بود.
-بله پرفسور، من حاضرم شرط ببندم که سو اصلا علاقه ای به جانورنما شدن نداره؛ حاضرم شرط ببندم!
-ولی بچه ها...

حرف کریس با ضربه ای که به کمرش وارد شد نیمه کاره ماند.

-بسیار خوب! حالا که اینطوره، دوشیزه لی میتونه بره؛ ولی بقیتون فعلا اینجا میمونید تا تنبیهی که براتون در نظر میگیرم انجام بدید.

سو رفت و مک گوناگل ماند با سه دانش آموز قانون شکن...


کمی آنطرف تر، تالار خصوصی ریونکلاو

-آخ کمرم!
-مردم از خستگی!
-من میرم بخوابم، دیگه نمیتونم.
-چرا اینا نیومدن؟
-من قهرم!
-دیگه چرا؟
-آخه خسته شدم!

غر زدن ریونی ها با ورود ناگهانی سو نیمه کاره ماند!

-بچه ها یه اتفاقی افتاده! فقط من تونستم بیام که بهتون بگم یه کاری کنیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1397/8/25 18:07:37
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 آبان 1397 17:06
نمایش جزئیات
آفلاین
سمتی دیگر.در کتابخانه عمومی لینی،کریس،لودو و سو قرار دارند.چند ساعتی گذشته است.
-لودو میفهمی؟الان به نظر خودت جانورنمات چیه؟
-ببببر!
کریس در سمت دیگر پوزخندی میزند.
-تو چی سو؟
-من نمیدونم کریس...اصلا میتونم یا...
لینی داد میزند
-میتونی!
-هیسسسسسس!میخوای همرو بکشونی اینجا؟

-همه کشونده شدن اینجا جناب آقای چمبرز!
همه با چشمان گرد به سمت صدا برمیگردند.پروفسور مک گوناگال و آقای فیلچ پشت سر آنها ایستاده اند.
-بعد از خودت میخوای دو نفر دیگرم غیر قانونی جانورنما کنی؟
...
...
در تالار ریون بچه ها مشغول تزیین باغ وحش هستند.بی خبر از اینکه شاید مجبور شوند خودشان برای جانورنما شدن دست به کار شوند،اینبار تنها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: دوشنبه 21 آبان 1397 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
همچنان هم زل میزند.

- من اصلا دیگه حتی دوستت هم ندارم. اصلا تو هی برای من تصمیم میگیری.

لایتینا بی تفاوت و سوت زنان از کنار لیسا رد میشود.

- نه دیگه... وقتی یه بحثی شروع میشه ول نکن برو.

لایتینا هدفونش را از روی گوشش بر میدارد و کنجکاوانه به لیسا نگاه میکند.
- با منی؟

این بار لیسا به لایتینا زل میزند.
- آره. با خودت بودم. هی برای من تصمیم میگیری، منم قهرم. نشنیدی مگه؟
- نه آخه یه تیکه باهات آهنگ بود نمیشد گوش نکنم. بیا یه لحظه گوش کن چی میگه.

و هدفونش را مشتاقانه سمت لیسا گرفت.

- نمیخوام.

و با حالت قهر ازلایتینا دور شد و به یکی از دیوار ها نگاه کرد.
- اینجا رو آبی روشن با خال های ریز ریز آبی تیره کنید. آرم ریون هم بزنید.

و به سمت ستون دیگری برگشت.
- اینجا رو هم یه مجسمه عقاب بذارید. بالای هر قفس هم اسم حیوونشو بنویسید.

به در ورودی باغ وحش خیره شد.
- اینجا یه خوش آمدید بزنید. زیرشم بنویسید من قهرم.

- نمیشه لیسا. همه که قهر نیستن.
- خب مگه مهمه؟ مهم اینکه همه بفهمن من با همشون قهرم.
- ولی این از طرف همس. تازه باید بدونی که این کار گروهیه و باید همه نظر بدن.

لیسا خیلی بهش بر خورد.
به قدری ناراحت بود که هیچ قهری خوشحالش نمیکرد.
تمام سلیقه اش زیر سوال رفته بود.

- اصلا دیگه هیچم کمکتون نمیکنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1397/8/21 18:44:49
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 20 آبان 1397 19:46
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
قراره آخر هفته بیان و از باغ وحش ریونکلاو بازدید کنن در حالی که ریونیا هیچی حیوون ندارن! پس تصمیم می‌گیرن یه تعدادیشون جانورنما بشن و بعنوان حیوونای باغش وحش ظاهر شن و با یه نمایش عالی توجه همه رو به خودشون جلب کنن. قراره لینی و کریس که خودشون جانورنما هستن (پیکسی و سگ) به ترتیب تو کتابخونه و از رو کتابی دو تا دو تا به تعدادی از ریونیا جانورنما شدن رو یاد بدن. فعلا سو و لودو انتخاب شدن و بقیه هم قراره باغ وحشو آماده کنن...


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

لینی و کریس به همراه سو و لودو از تالار خارج می‌شن و بقیه رو تنها می‌ذارن. لا به محض بسته شدن در پشت سر چهار نفرِ خارج شده، بالا منبر می‌ره.
- خب، تا اونا چهارتا جونور برامون جور می‌کنن، ما هم باید بریم به سر و وضع باغ وحش برسیم! ظاهر اونجا باید خوشگل و آبی و چشم کور کننده باشه.

لایتینا اینو می‌گه و از بالا منبر پایین میاد و به سمت خروجی حرکت می‌کنه. بقیه هم به دنبالش راه میفتن جز یکی!

- چرا وایسادی لیسا؟
- من قهرم! نمیام.

لا با سردرگمی سرشو به سمت لیسا برمی‌گردونه.
- چرا قهری؟ چرا نمیای؟
- من استرس دارم! استرس اینکه تو دور بعدی برا جانورنما شدن انتخاب بشم. نمی‌شه! نمی‌تونم! استرس نمی‌ذاره کاری کنم. قهرم با همه‌تون.

لایتینا با بدخلقی شروع به هل دادن لیسا از پشت می‌کنه.
- من قول می‌دم نذارم تو انتخاب شی. فقط قهر نکن و بیا!

لیسا به دسته‌های مبل می‌چسبه تا لایتینا بیش از این نتونه به جلو هلش بده.
- نمی‌شه! یه وقت پشیمون شدم و خواستم جانورنما شم خب. چرا می‌خوای نذاری انتخاب شم؟

لایتینا پوکرفیس‌وارانه دست از هل دادن برمی‌داره و به لیسا زل می‌زنه. فقط زل می‌زنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 20 آبان 1397 19:22
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 18 آبان 1397 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
جمعیت ریونی سکوت کرده اند.
لینی چشم غره میرود.
-پس خودمون انتخاب میکنیم!
همه با چشمان وحشت زده به لینی و کریس خیره میشوند.
-من یه دختر کریس یه پسر.سه نفر بعدی هم وقتش که برسه مشخص میکنیم.خب...من لایتینا رو انتخاب میکنم!
لایتینا به لینی نگاه میکند.
-نمیخوام.
-میای!تو ناظری!باید بیای!
-تو نمیتونی به یه ناظر دستور بدی؟
-تو چرا اینجوری شدی لا؟
-من جوری نشدم.یکی دیگه رو انتخاب کن!
لینی دوباره چشم غره میرود.
-خب.سو بیاد.سو لی!
سو به جمع دو نفره جانورنما ها میپیوندد.
-خب کریس؟
کریس با نگاهی سرسری متوجه میشود فقط یک پسر درحال حاضر در تالار است.بقیه...کریس بغض میکند.
-نهههههه!خواهش میکنم!نمیشه هیلاری رو انتخاب کنم؟یا لیسا؟یا آندریا؟یا پنی؟حاضرم با لایتینا سر و کله بزنم...
لینی میگوید:
-یه پسر.
کریس که به مرز گریه نزدیک میشود میگوید:
-لودو...
لودو آواز میخواند و به جمع میپیوندد و رو به کریس میکند.
-اوه!بیخیال اونقدرام رو مخ...
-کارمون جدیه!بخوای مسخره بازی در بیاری...
لینی گلویش را صاف میکند.
-بسه.بریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 17 آبان 1397 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
-تو نظرت چیه لا؟

سو با چشمایی منتظر به لایتینا که توی فکره، خیره میشه و منتظر جواب میمونه. لایتینا سعی میکنه به افکارش نظم بده.
-خب... اگه همه بخوان روی جانورنما شدن کار کنن و دونه دونه به کتابخونه برن، هم دیگه وقتی برای آماده کردن باغ وحش نمیمونه، هم اینکه ممکنه بقیه بهمون مشکوک بشن و بخوان سر از کارمون دربیارن!

کریس با بی حوصلگی رو کرد به سو و گفت:
-پس چه کار کنیم؟
-تقسیم وظایف!
-دقیقا!

همه با تعجب به سو و لا نگاه میکنن تا اینکه لودو سکوت رو میشکنه.
-خب این یعنی چی؟
-منظورم این بود که دو_سه نفر با لینی و کریس به کتابخونه برن تا از روی کتاب براشون روش رو توضیح بدن؛ اونا هم بیان و به بقیه افرادی که میخوان جانورنما بشن، همه رو بگن و با هم تمرین کنن.
-اگر هم از بین اونا کسی نتونست، یه نفر دیگه رو جایگزینش میکنیم. بقیه هم توی آماده کردن باغ وحش کمک میکنن؛ مطمئناً حسابی خاک گرفته و به هم ریخته ست.

هیلاری از بین بچه‌ها خودش رو به جلو میرسونه.
-چند نفر باید جانورنما بشن؟
-اگر دو نفر با لینی و کریس برن... میشه چهارتا حیوون؛ سه نفر دیگه هم میتونن توی تالار یاد بگیرن؛ خب، کی داوطلبه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1397/8/17 21:30:01
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1397 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
یک ساعت گذشته بود و لینی همچنان سعی در پاره کردن زنجیر داشت ام هر سری کتاب جیغ و ویغ میکرد و مادام پینس کتابدار هم مثل جن ظاهر میشد.اما لینی که در حالت پیکسی خودش بود میان کتاب ها قایم میشد.

-لعنت به هرکی که داره این کتابارو جابجا میکنه!
لینی بالاخره تصمیمش را میگیرد.
-مادام پینس!
مادام پینس که قلبش را گرفته میگوید:
-تو از کدوم...
-میخواستم بپرسم چرا کتاب به این مفیدی زنجیر شده؟من برای تدریس نیازش دارم!
مادام پینس با عصبانیت میگوید:
-خب از وقتی که یه پسری به نام کریس چمبرز غیر قانونی یاد گرفت جانور نما شه!
-خب اون که بعد از اون جلسه محاکمه الان قانونیه.مگه نه؟
مادام پینس چشم غره ای میرود.
-میخوای هر کی دلش خواست بیاد اینجا جانور شدن یاد بگیره بعدم بره تو محاکمه بگه من پشیمونم ؟میخوای اصلا کل ریونکلاو رو تک تک بیار اینجا بهشون جانور نما شدن یاد بده!تو و اون پسره که واردید تو این قضیه!
چشمان آبی رنگ لینی برق میزند.
-مرسی مادام پینس!تو نابغه ای!

در تالار ریونکلاو
-ما وقت نداریم!بنابراین فقط بیست نفر میتونن بیان به کتابخونه!اونم تک تک!من و کریس هر روز به پنج نفر آموزش میدیم!تا چهار رو دیگه.
کریس اضافه میکند:
-ما هر روز بیست ساعت زمان میزاریم ینی برای هر کدومتون پنج ساعت!متاسفم ولی باید تو پنج ساعت یاد بگیرید و بقیه چهار روز رو همینجا تمرین کنید!فرصت تست نداریم که کی میتونه و کی نه!هر کس که میاد روزی که باغ وحش برنامه داره باید خودشو امتحان کنه!
ریونی ها با نا امیدی و ترس به لینی و کریس خیره میشوند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1397 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
با شنیدن این جمله از لایتینا، تمام سرها از روی کتابها بلند شد وملت ریونی با چشمانی که از حدقه بیرون زده بود، به لایتینا که مضطرب جلوی کتابخونه تالار ایستاده بود خیره شدن.
_یعنی الان همه با هم میریم کتابخونه؟
_معلومه که نه، اگه کسی بفهمه که ما میخوایم چه کار کنیم، همه چیز خراب میشه... بهتره که یه نفر بره و کتاب رو با خودش بیاره.

لینی که تا قبل از این با خیال راحت، به شکل جانورنماش نشسته بود روی دسته ی یه مبل و بقیه رو تماشا میکرد، یک مرتبه احساس معذب بودن کرد. حق داشت؛ همه به اون نگاه میکردن.

_بچه ها... جریان چیه؟ نگید که اون یه نفر منم!
_آفرین، حدست درسته؛ خوشم میاد بچه تیزی هستی!

سو بعد از گفتن این جمله، لینی رو با کمال متانت و احترام به بیرون تالار مشایعت کرد تا هرچه سریعتر کارش رو شروع کنه.
لینی، پرواز کنان به طرف کتابخونه میرفت و با خودش فکر میکرد که چطوری کتاب رو با خودش بیرون ببره که کسی متوجه نشه.
وقتی به کتابخونه رسید، خیالش تقریبا راحت شد. کتابخونه کاملا خلوته؛ باید هم میبود، هنوز بیشتر افراد توی خواب خوش به سر میبردن.
لینی با خیال راحت قفسه ها رو میگرده تا به ردیف کتابهای تغییر شکل میرسه.
_رهنمای تغییر شکل برای مبتدیان... چگونه دردوئل از تغییر شکل استفاده کنیم... جانورنمای جادوگران بزرگ تاریخ... چگونه به جانورنمای خود تبدیل شویم،خودشه... ای وای! این چرا با زنجیر به اینجا وصله!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!