شاخدم بیش از حد معمول کثیف بود.
-جیـــــــــــــــــغ!

-کیــــــــــــه؟!

-منـــــــــــــــــم!

-

-عذر میخوام! ربکام!

ربکا وارد شد. اول با دیدن گابریل که مثل تمامی فرانسوی ها تمیز بود خوشحال شد، ولی با دیدن شاخدم مجارستانی، اخم هایش در هم رفت.
-این... این چرا اینقد کثیفه؟ مگه تو به تمیزی حساس نیستی؟

-چرا.
-خب چرا تا الان تمیزش نکردی؟

-خب خیلی وحشیه. خیلـــــــــــــی وحشیه!
اصلا نمیشه بهش نزدیک شد.-میخوای کمکت کنم؟

این پیشنهاد ربکا باعث شد گابریل با سرعت تمام وسایل شستشوی شاخدم را در بغل او بندازد.
-برو بشورش!

-باشه...
ربکا وسایل را به بالای سرش پرتاب کرد و تبدیل به خفاش شد. با پاهایش آنها را گرفت و به سمت شاخدم رفت. ابتدا سعی کرد او را رام کند، ولی شاخدم مجارستانی رام نمیشد.
او یک فرانسوی لجباز و پافشار بر عقایدش بود.
پس وایتکس را بر سر شاخدم خالی کرد و تا میتوانست با پاهایش سرش را چنگ زد.
-ربکا؟

-تموم شد... شایدم نشد. ولی خب، من تلاشمو کردم.

-بدتر شد که!

-مثل اینکه بهتره من برم!

ربکا فرار کرد و گابریل را با شاخدمی که موهای سرش با وایتکس سوخته بود(و وحشی تر از قبل شده بود) تنها گذاشت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



من دیگه رفتن کنم. مرلین نگهدارت شدن بشه. 
باید قبل رسیدن اونا، این منبع آلودگی رو تمیز کنم.




از اونجایی که خیلی بزرگ شدین، منو کاتا فکر می کنیم بهتره باهاتون سوشی فلوبر درست کنیم تا اسراف نشید. با اجازه!