جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بانک گرینگوتز - بانک جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1397 12:49
نمایش جزئیات
آفلاین
شکم شتر هم مثل تمبک صداهای موزونی از خودش در میاره، ولی شتر اصلا و ابدا به این موضوع اهمیت نمیده و همونطور با آرامش راه میره، گاهگداری هم بوته خارهایی که قبلا خورده رو نوشخوار میکنه و دوباره میجوه و قورت میده. گاهگداری هم تف میندازه رو زمین حتی.

لرد یه نگاه سنگین دیگه تحویل بانز میده.
- محکم تر بزن بانز... محکم تر!

و بانز هم مجبور میشه محکم تر بزنه. در نتیجه همین ضربه های محکم تر، صدای تمبک مانند شکم شتر، تبدیل میشه به صدای طبل.

- بانز میتونه در جنگ های پیش رو که ما روی شترمون نشستیم، به عنوان طبل زنمون هم فعالیت کنه. راضی میباشیم.

اما بانز اصلا راضی نبود. از همه طرف تحت فشار بود و دستاش هم کم کم داشتن درد میگرفتن. ولی مجبور بود به طبل زدنش روی شکم شتر ادامه بده، وگرنه خشم لرد سیاه قطعا شلوار نامرئیش رو به آتیش میکشید.

و شتر بالاخره خسته شد. برگشت و یه نگاه به پشت سرش انداخت.
دقیقا به لرد سیاه که از اوضاع تقریبا راضی به نظر میرسید، و بعد تصمیم گرفت برای اینکه لرد رو بیشتر از این راضی کنه، یه جیغ بنفش بکشه و چهارنعل شروع کنه به دویدن!
و البته بقیه شترها هم شروع کردن به دویدن... و مرگخوارا اون لحظه برای کراب که سوار پای شتر شده بود، احساس تاسف کردن.

شترها تا مسافت زیادی رو دویدن، و بعد یهو همه شون با هم ترمز کردن، توی یک خط صاف.
و در نتیجه، مرگخوارا و لرد همه با هم از روی سر شترهاشون پرت شدن و حتی سر چندتا از مرگخوارا هم توی زمین فرو رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1397 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب زندگی بسیار برام دشوار شده.

لرد توجهی به ناله‌های بانز نمی‌کنه. به جاش به بیابون پیش رو چشم می‌دوزه و سرعت حرکتی که داشتن.
- یاران ما، این شترها چرا اینقدر آروم حرکت می‌کنن؟

مرگخوارا که هرکدوم به یه روشی به سختی خودشونو رو شتراشون نگه داشته بودن تا نیفتن، جیب رداهاشون رو به امید یافتن جوابی می‌گردن، اما هیچ‌کدوم پاسخی برای این سوال نداشتن.

- ما می‌خواهیم سریع‌تر برویم! یکی سرعت شتر ما رو زیاد کنه.

کراب که همچنان به پای پینکی چسبیده بود جواب می‌ده:
- ارباب همیشه گفتن دیرتر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. بهتر نیست امنیت سفرمون رو با سرعت بخشیدن به اینا به خطر نندازیم؟
- خیر!

پاسخ لرد کوتاه بود و دندان‌شکن.

- ارباب شما که بانزو دارین، بگین یکم با دستش بزنه به پهلوی شتره بلکه سرعت بگیره.

لرد چیزی نمی‌گه. فقط به بانز نگاه می‌کنه. قاعدتا بانز نگاه لردو نمی‌بینه چون در وضعیت بدی قرار داشت و دیدن چهره‌ی لرد براش ممکن نبود. اما سنگینی نگاه لردو چرا، به خوبی حس می‌کنه.
- چشم ارباب. چشم.

بانز همونطور که یه وری وسط دو کوهان شتر قرار گرفته بود، دستاشو بالا میاره و همچون تمبک مدام دستاشو به شکم شتر می‌کوبه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1397 11:37
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1397 09:46
نمایش جزئیات
آفلاین
در نهایت امر، همه سوار شدند و شتر ها حرکت را آغاز کردند.

-عهه! این... این قر میده!

تپ!

کراب در اثر حرکت قرآلود شتر، به زمین افتاد.
-ای تف تو این زندگی... ردام کثیف شد... خسته شدم... مرلینا...
-کراب!

از جذابیت های لرد سیاه است دیگر. تنها اسمش را صدا کردند، اما کراب با همین یک کلمه، ماستش را کیسه کرد ‌و دوان دوان به دنبال شترش رفت.
-پینکی؟... وایسا من سوار شم... پینکی جونم؟...
-پینکی؟!

بله! کراب اسم هم روی شترش گذاشته بود، لاکن شتر زیاد توجهی به کراب نداشت.

در نهایت، کراب همچون بختک به پای شتر بخت برگشته چسبید و سوار بر پای شتر، به ادامه سفر پرداخت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1397 08:59
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب می خواید ناهمواریاش رو ببریم؟
-خیر؛ ردامون خونی میشه. گرون خریدیمش.
-ارباب نظرتون چیه روشون بپرم که صاف بشن؟

لرد سیاه جوابی به لینی نداد. ولی به همراه همه ی مرگخواران با نگاهی که از سر تا پای لینی گذراندند، به او فهماندند که ابعادش مانع این اتفاق می شود.

لرد همچنان منتظر بود؛ مرگخواران دستپاچه و شترها بی تفاوت دهانشان را می جنباندند.
سو نگاهی به فرورفتگی میان دو کوهان شتر انداخت سپس نگاهش را به جایی دوخت که یک دستمال معلق در هوا مشغول پاک کردن پیشانی شخصی نامرئی بود.
-ارباب... چطوره که این قسمت رو با یه چیزی پر کنیم که ارتفاعش با اینا یکی بشه؟

لرد نگاهی به اطراف کرد تا چیزی مناسب این کار پیدا کند. اما پیدا نکرد!
-سول... تو این اطراف بجز تیغ و سنگ چیزی می بینی؟! ما اگر روی اونا بنشینیم آسیب می بینیم که!
-نه ارباب! اجازه بدین...

سو این را گفت و در حرکتی سریع، بانز را برداشته و در جای خالی روی شتر پرتاب کرد.
برای اولین بار، بانز مفید واقع شده بود!

-بسیار خب... جلوس می کنیم.

هوریس روی زمین به چهارپایه تغییر شکل یافت و بقیه مرگخواران شتر را نگه داشتند.
لینی از جلو، صورت شتر را گرفته و با او چشم در چشم شده بود.

دقایقی بعد، لرد سیاه با وقار و غرور، روی شترش نشسته بود و از روی نقشه، مسیر پیش رویش را بررسی می کرد.
اما وضعیت سایر مرگخواران کمی متفاوت بود. لینی که سرتا پایش تفی شده بود، روی راس کوهان شتری نشسته و با تمام قدرت، افسارش را نگه داشته بود.
هوریس که کمرش به حالت نود درجه مانده بود، روی شتری افتاده و تکان نمی خورد.
هکتور از یکی از کوهان های شترش آویزان شده و پاتیلش را به دیگری بسته بود.

وضعیت بانز ولی، با همه متفاوت بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1397 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
سوال خوبی بود. لرد همیشه بهترین سوال هارو میپرسید و مرگخوارها هم معمولا بهترین جواب هارو نداشتن که همین موضوع باعث میشد لرد عصبانی بشه و شروع کنه به حرص خوردن از دستشون. البته لرد در این مورد، اصلا از مرگخوارا انتظار جواب نداشت. بهرحال اونا جادوگر بودن، موجودات جادویی رو میشناختن، نه موجودات مشنگی و عادی رو، ولی در اون لحظه حس میکردن که اگر اظهار نظر نکنن، لرد ناراحت میشه، برای همین نظرات کارشناسانه شون رو ارائه دادن.
- من فکر میکنم که پشتش یه دنیای کوچیکه و اونا هم کوه هستن ارباب.
- من فکر میکنم که غده سرطانی ای چیزی باشن ارباب... طفلک فکر نکنم زیاد عمر کنه.
- شماها همون اظهار نظر نکنید. از خودش میپرسیم و سوارش میشیم اصلا بعدشم.

بعدش هم لرد سیاه برگشت به سمت شتر.
- ما بهت افتخار میدیم که سوارت بشی...
- تف!

تف شتر، از کنار گوش لرد رد شد و خورد تو صورت کراب که داشت دوباره خودشو آرایش میکرد. مرگخوارا با حالت تحسین آمیزی به شتر خیره شدن. انتظار همچین پرتاب صد امتیازی ای رو نداشتن. از نظر مرگخوارا، اون شتر میتونست با یکم آموزش، یه مرکب جنگی فوق العاده برای اربابشون باشه!
لرد به مرگخواراش که رفته بودن تو فکر و خیال و چشماشون برق افتاده بود، چپ چپ نگاه کرد، و بعد دوباره به سمت شتر برگشت.
- میفرمودیم. ما بهت افتخار میدیم که سوارت بشیم، به شرط اینکه پشتت رو صاف کنی تا جای ما راحت باشه.

توی صورت شتر، هیچ نشونه ای از فهم دیده نمیشد.
اما بعد، برای یه لحظه، شتر کمر و سرش رو خم کرد.
لرد این رو به منزله تعظیم در مقابل شکوه و عظمت خودش در نظر گرفت و میخواست بره روی سر هوریس که سوار شتر بشه، اما شتر کمرش رو صاف کرد، در حالی که یه بوته خار عظیم توی دهنش بود و داشت با آرامش تمام و صدای "قرچ قوروچ" میخوردش.

- صبر ما رو به اتمامه... یاران ما، سریعا چاره ای بیندیشید که پشت این جانور صاف بشه و ما سوارش بشیم.

و مرگخوارا هم سریع شروع کردن به فکر کردن برای پیدا کردن راه حل، تموم شدن صبر لرد سیاه اصلا نشونه خوبی نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1397 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا بدو، شتر بدو! مرگخوارا بدو، شتر بدو! مرگخوارا بدو، شتر ندو!

-عه...گولمون زد!

مرگخوارایی که از شتر جلو زده بودن برمیگردن و جلوی شتر متوقف شده صف میکشن. تصمیم میگیرن از در دوستی وارد بشن.
-جناب آقای شتر؟

-تف!

-چرا همچین میکنی خب بی تربیت؟ من که هنوز نگفتم چی میخوام. شاید میخواستم از میزان مقاومتت در تحمل شرایط طاقت فرسای بیابان تقدیر به عمل بیارم!

-تف!

مرگخوارا میفهمن شتر، در دوستی سرش نمیشه. از در دشمنی وارد میشن.
-ببین بی ریخت... همینجا مثل یه شتر خوب وایسا و تکون نخور تا ارباب ما بیاد سوارت بشه. دهنتم اینقدر نجنبون. وگرنه...

-تف!

مرگخوارا شخص نامناسبی رو برای ورود از در دشمنی انتخاب کردن. لینی اصلا مقتدر به نظر نمیرسه.

لرد سیاه هم به مرگخوارا میرسه.
-یاران ما...این ناهموار چرا اینقدر کج و کوله است؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1397/12/9 21:31:25
ویرایش شده توسط بانز در 1397/12/9 21:34:03
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1397 20:48
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی بال‌بال‌زنان جلو میاد و سعی می‌کنه قد و هیکل شترارو با دستش اندازه‌گیری کنه.
- خیلی درازن ارباب. تو دست جا نمی‌شن.

همه‌ی مرگخوارا نگاه چپکی‌ای به لینی می‌ندازن.

- خب که چی؟
- کسی تا حالا بهت گفته دست تو یکم بیش از حد کوچیکه و معیار خوبی برای مقایسه نیست؟
- اصن مگه قراره دستمون بگیریمشون؟ فقط قراره نگاشون کنیم!

- خیر! قراره سوارشون بشیم.

با حرف لرد، مرگخوارا دست از گیر دادن به لینی برمی‌دارن و نگاهی به کاروان شترها می‌ندازن. هوریس که مدت‌ها بود خودی نشون نداده بود، به سرعت جلو میاد و از همون فاصله‌ی دور، چوبدستیشو به سمت یکی از شترا نشونه می‌گیره.

- اینکه کاری نداره ارباب. همین الان با یه طلسـ...
- گفتیم طلسم ممنوعه. ولی همین اطراف باش هوریس که نیازت داریم.

هوریس با خوشنودی چوبدستیشو سرجاش برمی‌گردونه.
- من همیشه گفته بودم که دست راست ارباب هستم. دیدین اربابم خودشونم معترف شدن به این موضوع.

لرد اشاره‌ای به قد بلند شترا می‌کنه.
- بله هوریس، قراره چهارپایه‌ی ما بشی تا بتونیم سوار شتر بشیم.
- ارباب.

لرد این‌بار انگشتشو به سمت شتری دراز می‌کنه که جلوتر از همه در حال حرکت بود و سرعت قابل توجهی هم داشت.
- یارانمان! اون یکی را برای ما بگیرید! از اون سواری خواهیم گرفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1397 20:31
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1397 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!