لرد یه نگاه سنگین دیگه تحویل بانز میده.
- محکم تر بزن بانز... محکم تر!

و بانز هم مجبور میشه محکم تر بزنه. در نتیجه همین ضربه های محکم تر، صدای تمبک مانند شکم شتر، تبدیل میشه به صدای طبل.
- بانز میتونه در جنگ های پیش رو که ما روی شترمون نشستیم، به عنوان طبل زنمون هم فعالیت کنه. راضی میباشیم.

اما بانز اصلا راضی نبود. از همه طرف تحت فشار بود و دستاش هم کم کم داشتن درد میگرفتن. ولی مجبور بود به طبل زدنش روی شکم شتر ادامه بده، وگرنه خشم لرد سیاه قطعا شلوار نامرئیش رو به آتیش میکشید.
و شتر بالاخره خسته شد. برگشت و یه نگاه به پشت سرش انداخت.
دقیقا به لرد سیاه که از اوضاع تقریبا راضی به نظر میرسید، و بعد تصمیم گرفت برای اینکه لرد رو بیشتر از این راضی کنه، یه جیغ بنفش بکشه و چهارنعل شروع کنه به دویدن!
و البته بقیه شترها هم شروع کردن به دویدن... و مرگخوارا اون لحظه برای کراب که سوار پای شتر شده بود، احساس تاسف کردن.
شترها تا مسافت زیادی رو دویدن، و بعد یهو همه شون با هم ترمز کردن، توی یک خط صاف.
و در نتیجه، مرگخوارا و لرد همه با هم از روی سر شترهاشون پرت شدن و حتی سر چندتا از مرگخوارا هم توی زمین فرو رفت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج











