-پروفسور...بگین که شوخی می کنین. محفل که جز من عضوی نداشت. تام هم قراره دومین عضوش بشه. شما چرا اینجوری شدین پروفسور؟ چرا خبیث حرف می زنین؟
خباثت دامبلدور در یک چشم به هم زدن از بین رفت.
خودش هم همینطور!
جیمز با چشمان گرد شده به جای خالی دامبلدور خیره شد.
-پروف...پروفسور...پروفسورمون دود شد و رفت هوا!
صدای دامبلدور از اعماق تاریکی به گوش رسید.
-تا وقتی که حتی یک نفر باشه که به خاطر من از برج بالا بیاد، من از بین نخواهم رفت!
و از داخل تاریکی به روشنایی حرکت کرد.
-اون سراب بود فرزند روشنایی! داشتم روش کار می کردم که مهربون تر باشه. ولی فرصت کم بود و شما رسیدین. این...چرا این شکلیه؟
اشاره دامبلدور به لرد سیاه بود.
جیمز که متوجه شد همه چیز مثل قبل شده، لبخندی زد.
-این تامه پروفسور. خیلی دوست داره عضو محفل ققنوس شما بشه.
دامبلدور کمی به چهره لرد دقت کرد.
-تو هاگوارتز یه تام ریدل می شناختم... ولی این شبیه اون نیست.
به نظر من که خوبه که توی گروه یه تام داشته باشیم! تو طرفدار خوبی و نیکی هستی پسرم؟لرد سیاه با اشتیاق تایید کرد!
-خوبه. حالا باید برای عضوگیری، از این برج بریم پایین. متاسفانه اون پله ها فقط به درد بالا اومدن می خورن. من یه بار سعی کردم ازشون برم پایین، فحش های خیلی بدی دادن! بعد هم من پیرمرد رو پرتاب کردن همین جا.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

ولدی سر جیمز داد زد :"آخه*&*)*&^%$ حالت خرابه خیلی &&&^%%%$$#$ هستی
راستی چرا آب روی صورتم ریختی ؟؟
خواب خفه کردن مشتری را میدید که نصف شبی مزاحم شده بود. الیور چند سیکل روی میز کوبید و در حالی که میرفت بیرون به خودش گفت:
نفسنفس زنان گفت:
داریم میریم هاگوارتز.»