جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  225 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  216 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: یکشنبه 31 فروردین 1399 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز با چشمان پر از اشک به دامبلدور خیره شد.
-پروفسور...بگین که شوخی می کنین. محفل که جز من عضوی نداشت. تام هم قراره دومین عضوش بشه. شما چرا اینجوری شدین پروفسور؟ چرا خبیث حرف می زنین؟

خباثت دامبلدور در یک چشم به هم زدن از بین رفت.
خودش هم همینطور!

جیمز با چشمان گرد شده به جای خالی دامبلدور خیره شد.
-پروف...پروفسور...پروفسورمون دود شد و رفت هوا!

صدای دامبلدور از اعماق تاریکی به گوش رسید.
-تا وقتی که حتی یک نفر باشه که به خاطر من از برج بالا بیاد، من از بین نخواهم رفت!

و از داخل تاریکی به روشنایی حرکت کرد.
-اون سراب بود فرزند روشنایی! داشتم روش کار می کردم که مهربون تر باشه. ولی فرصت کم بود و شما رسیدین. این...چرا این شکلیه؟

اشاره دامبلدور به لرد سیاه بود.

جیمز که متوجه شد همه چیز مثل قبل شده، لبخندی زد.
-این تامه پروفسور. خیلی دوست داره عضو محفل ققنوس شما بشه.

دامبلدور کمی به چهره لرد دقت کرد.
-تو هاگوارتز یه تام ریدل می شناختم... ولی این شبیه اون نیست. به نظر من که خوبه که توی گروه یه تام داشته باشیم! تو طرفدار خوبی و نیکی هستی پسرم؟

لرد سیاه با اشتیاق تایید کرد!

-خوبه. حالا باید برای عضوگیری، از این برج بریم پایین. متاسفانه اون پله ها فقط به درد بالا اومدن می خورن. من یه بار سعی کردم ازشون برم پایین، فحش های خیلی بدی دادن! بعد هم من پیرمرد رو پرتاب کردن همین جا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: شنبه 23 فروردین 1399 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
پلکان چرخید و چرخید تا درست رو به روی در اتاق دامبلدور قرار گرفت. جیمز نفس عمیقی کشید. در زد و منتظر ماند. دامبلدور، با آرامش گفت:
_بفرمایید.


جیمز در را نیمه باز کرد و اول به ولدمورت تعارف کرد تا وارد شود. ولدمورت وارد شد. سفتی چوبدستی استخوان رنگش را روی سینه‌اش حس می‌کرد. دامبلدور سرش پایین بود و هنوز آن‌ها را ندیده بود. ولدمورت پوزخندی زد و گفت:
_پروفسور اگه من به جای شما بودم قبل از اینکه به کسی اجازۀ ورود بدم مطمئن می‌شد قصد کشتنم رو نداره.


دامبلدور سرش را بالا آورد و با دیدن فرد کچل و بی‌دماغی که وسط اتاقش ایستاده بود، با تعجب از جیمز پرسید:
_این کیه آوردیش جیمز؟ آهان می‌خواد سرایدار هاگوارتز بشه؟


جیمز طوری سرش را تکان داد که نزدیک بود عینکش پرت شود.
_نه پروفسور اومده عضو محفل بشه. جادوگر خوبیه. مهارتش تو دوئل بد نیست؛ بیست سی نفر رو هم می‌تونه تو پنج دیقه تیلیت کنه، گفتم حالا شاید شما...


جیمز چشمکی زد و به ولدمورت اشاره کرد. دامبلدور با تعجب گفت:
_ناموسا جیمز؟
_به جون لیلی.

دامبلدور چوب‌دستی‌اش را درآورد و آماده شد تا پارونوسش را اجرا کند. بعد از اینکه ققنوس درخشان از پنجرۀ اتاقش بیرون رفت، پرسید:
_تام، تام. آخرین باری که دیدمت خیلی خوشگل‌تر از این بودی. متاسفانه من فقط بچه خوشگلا رو تو محفل راه می‌دم. حتی اگه یه جوش هم روی پیشونیشون باشه اصلا نمیشه.

چند لحظه بعد یک آهوی درخشان از پنجرۀ اتاق دامبلدور وارد شد و با صدای لیلی گفت:
_پروفسور سیریوس و مودی دارن میان، مقاومت کنید.

دامبلدور لبخندی به ولدمورت زد و گفت:
_آب کدو حلوایی یا نوشیدنی کره‌ای؟ دوست داری قبل از مردنت توسط اولین اعضای محفل چی بزنی تو رگ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
با سخت‌کوشی و امید قدم به قدم قله‌ها را فتح می‌کنیم تا پرچم افتخار خود را در آسمان‌ها فرو نهیم.
پاسخ به: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: پنجشنبه 21 فروردین 1399 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

تام ریدل جوان در حال تشکیل گروه مرگخوارانه و دامبلدور هم به دنبال راهی برای جذب عضو برای محفل ققنوسش می گرده.
دامبلدور موفق شده جیمز پاتر رو جذب کنه و لرد سیاه بلاتریکس رو.
جیمز پاتر و تام ریدل تو خیابون به هم برخورد می کنن و جیمز سعی می کنه تام رو جذب محفل ققنوس کنه. تام کنجکاو می شه گروه رقیب و رهبرشونو ببینه.
این دو نفر به برجی که دامبلدور بالاشه می رسن. ولی رمز در رو نمی دونن. مجبورن یه جوری خودشونو برسونن بالا!
......................................................
تام از جاش بلند شد و به جیمز نگاه کرد و گفت:"بعد تو چجوری رمزو نمیدونی؟؟" جیمز به من و من افتاد :" خب ..........دامبلدور همیشه رمز رو عوض میکنه روز به روز....... به منم نمی گه. "
تام به در برج نگاه کرد و همینجوری پروند : پشمک صورتی
در باز نشد تام همینجوری می گفت :
-سوسک
-دامبلدور خفنه
-ولدی باید بمیره
-دامبلدور قهرمان بشر
-من تامو دوست دارم
بعدش یهو شلپ ......... جیمز یه سطل آب رو سر ولدی خالی کرد ولدی سر جیمز داد زد :"آخه*&*)*&^%$ حالت خرابه خیلی &&&^%%%$$#$ هستی (به علت کلمات مثبت253 سال کلمات سانسور گردیده)جیمز این جوری بود :
بعدش یه اتفاق عجیبی افتاد ..................
در برج باز شد و تام فهمید رمز &&&^%%%$$#$ بوده جیمز گفت فهمیدم برای چی دامبلدور بم نمیگفت رمزو
تام:آره چون به درد سنت نمی خوره راستی چرا آب روی صورتم ریختی ؟؟
-فک کردم دوباره گرمازده شدی
و بعد باهم به سمت برج قدم گزاشتند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: پنجشنبه 21 فروردین 1399 00:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

تام ریدل جوان در حال تشکیل گروه مرگخوارانه و دامبلدور هم به دنبال راهی برای جذب عضو برای محفل ققنوسش می گرده.
دامبلدور موفق شده جیمز پاتر رو جذب کنه و لرد سیاه بلاتریکس رو.
جیمز پاتر و تام ریدل تو خیابون به هم برخورد می کنن و جیمز سعی می کنه تام رو جذب محفل ققنوس کنه. تام کنجکاو می شه گروه رقیب و رهبرشونو ببینه.
این دو نفر به برجی که دامبلدور بالاشه می رسن. ولی رمز در رو نمی دونن. مجبورن یه جوری خودشونو برسونن بالا!

.........................

-تام...تام...چشماتو باز کن!

تام چشمانش را باز کرد و جیمز را در چند سانتیمتری صورت خودش دید.
طبیعتا از جا پرید!
-چی شده؟ ما کجاییم؟ ما گرگینه دیدیم!

جیمز یک سطل پر از آب را روی صورت تام پاشید.
-نه...تو فقط گرما زده شده بودی. بیهوش شدی. منم برای به هوش آوردنت این سطل آب رو روت پاشیدم!...هوم ...انگار کمی دیر پاشیدم. خودت به هوش اومده بودی.

تام خیس و عصبانی، دور و برش را نگاه کرد.
تازه به یاد می آورد که آن ها پایین برجی بودند که دامبلدور در بالای برج منتظرشان بود.
-سوژه چرا اونجوری شد یهو؟

جیمز با مهربانی لبخندی زد.
-بچه ها هیجان زده شده بودن. اشکالی نداره. حالا که این جاییم و باید خودمونو برسونیم بالا. مطمئنم پروفسور با دیدن عضو جدید ارتش، خوشحال می شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: چهارشنبه 20 فروردین 1399 23:44
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت و جیمز اواسط راه از الیور جدا شدند و به سمت قلعه رفتند. الیور راهش را کج کرد و به سمت بید کتک زن قدم کشید. ماه در آسمان خود نمایی می‌کرد و نور نقره‌فامش را مانند توری درخشان بر مدرسۀ هاگوارتز و محوطه‌اش انداخته بود. پاره‌های ابر، روی آسمان شناور بودند و گاهی از جلوی مهتاب می‌گذشتند. همه همراه با باد به یک جهت می‌رفتند. انگار خلیجی وجود داشت تا در آن پهلو بگیرند. الیور دستانش را در جیب ردایش مشت کرد و گفت:
_امشب خیلی از یه شب سرد معمولی سردتره.

با وردی که همه‌تان بلدید، سنگی را شناور کرد و روی گره پایین ریشۀ درخت گذاشت. بعد از اینکه به سختی و مشقت فراوان (که دقیقا اینجوریش کرد آخر کار) به خانۀ گرم و نیمه تاریک شیون آوارگان رسید که جدیدا اهالی هاگزمید بهش می‌گفتند«هتل آوارگان» چون چند وقتی بود که یکی از اتاق‌هایش شب‌ها روشن می‌شد و سایه‌ای در آن رفت و آمد می‌کرد.
الیور ردایش را درآورد و پرت کرد روی جایی که حدس می‌زد صندلی را آخرین ‌‌‌بار گذاشته باشد، اما ناگهان کسی جیغ زد و الیور برگ‌هایش ریخت.
_از جات تکون نخور و گرنه با یه طلسم تیکه تیکت می‌کنم.


بعد از اینکه ردایش بی حرکت شد پرسید:
_حرف بزن ببینم. تو کی هستی؟


صدای زیر ردا با لرز و ضعف جواب داد:
_من ریموس لوپینم، یه گرگینه.


الیور در دلش گفت:
_یا الیزابت سادات به فنا رفتم رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
با سخت‌کوشی و امید قدم به قدم قله‌ها را فتح می‌کنیم تا پرچم افتخار خود را در آسمان‌ها فرو نهیم.
پاسخ به: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: چهارشنبه 20 فروردین 1399 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
پیتر توی هوای سرد هاگزمید قدم می زد و طبق عادتش با چوبدستیشس که توی دستاش بود بازی می کرد
با خوش گفت :"هی پیتر باید دوست پیدا کنیم با این وضع تو هاگوارتز دووم نمیاریم "
در حال قدم زدن بود که یه پسریو دید که کنار کافه سه دسته جارو وایساده بود و انگار منتظر کسی بود
پیتر آروم به اون نزدیک شد و گفت :"سلام پسر اسم پیتر جونزه من توی تیم کوییدیچ گریفیندور عضوم و عضو باشگاه دوعل هم هستم تو توی کدوم گروهی؟؟"(این سوال کاملا مسخره بودجون همه بچه ها شال گردن گروهشونو انداخته بودن و گروه پسره هافلپاف بود )
پسره یه نگاهی به پیتر انداخت و گفت"هان ؟؟؟.........چی گفتی ببخشید نشنیدم "
حالت پیتر اونموقع این بود:
پس ازش فاصله گرفت و رفت توی کافه سه دسته جارو
اونجا فضای خیلی گرمی داشت و پیتر اطمینان داشت میتونه اونجا دوست پیدا کنه
رفت سمت پیشخوان و یه نوشیدنی کره ای درخواست کرد از پسری به نام الیور ریورس شنیده بود نوشیدنی کره ای های اینجا آشغالن ولی رفت و یکی گرفت
کافه شلوغ بود ولی پیتر رفت و یه جای خالی پیدا کرد و نشست
در حال حرف زدن با خودش بود که یه پسر اومد و ازش پرسید : "ام ببخشید میتونم اینجا بشینم؟" پیتر قبول کرد و با اون پسر که اسمش مایکل بود و از اسلایترین بود شروع کردن به صحبت ... اینطور که معلوم بود مایکل یه اصیل بود و اصلا درمورد مشنگ زاده بودن پیتر شکایتی نکرد
بعد این که نوشیدنی کره ایشونو خوردن (که اصلا گند نبود)با هم به سمت هاگوارتز به راه افتادن
پیتر یه دوست پیدا کرده بود.........................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 فروردین 1399 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
الیور نوشیدنی کره‌ای بد مزه‌اش را تمام کرد و لیوان را روی میز کوبید.
«مادام، فکر کنم خیلی خوابت میاد ها! نوشیدنیه فقط کف بود. باید مستقیم برم حموم.»
رزمرتا چانه‌اش را روی کف دستش گذاشته بود و پشت پیشخوان چرت می‌زد. خواب خفه کردن مشتری را می‌دید که نصف شبی مزاحم شده بود. الیور چند سیکل روی میز کوبید و در حالی که می‌رفت بیرون به خودش گفت:
«اوه ببخشید آقای ریورس، دفعۀ بعدی کمتر صابون قاطی نوشیدنی‌هام می‌کنم.»
الیور نگاهی به دو طرف خیابان اصلی هاگزمید انداخت و با خودش فکر کرد که ملت چقدر زود می‌خوابن! به سمت هاگوارتز راه افتاد. سربالای هاگوارتز نفس آدم را می‌گرفت. باد سرد محکم به صورت هر کسی که آن وقت شب قصد بیرون آمدن کرده بود،می‌کوبید و تا مغز استخوانش را یخ می‌کرد.
نگاهی به بالای سرش انداخت و نوک برج‌های هاگوارتز دوست داشتنی را دید. کمی جلوتر دو نفر در تاریکی ایستاده بودند و انگار با هم دعوا می‌کردند. الیور با خودش گفت:«ایول یه سوژۀ خوب واسه داستان. کاش بخوان همدیگر رو بکشن. ان وقت باحال‌تر می‌شه.»
جلوتر که رفت یکی‌شان را شناخت. جیمز بود. از دور فریاد زد:
«هی جیمز منم. جیمز.»
جیمز به او نگاه کرد و با چشم و ابرو کلی اشاره کرد که الیور نزدیک نشود، اما او متوجه نشد. به آن‌ها که رسید، نفس‌نفس زنان گفت:
«سلام جیمز، دوست جدید پیدا کردی؟ از دور فکر کردم داری دعوا می‌کنی. می‌خواین برید سه دسته جارو؟»
جیمز قیافۀ سرزنش‌گری به خود گرفت و گفت:
«نه کدوم دیوونه‌ای تو این هوا می‌ره هاگزمید؟ داریم می‌ریم هاگوارتز.»
الیور از اینکه تا هاگوارتز همراهانی دارد خوشحال شد و گفت:
«چه خوب منم دارم همون طرفی می‌رم. بیاید با هم بریم.»

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
با سخت‌کوشی و امید قدم به قدم قله‌ها را فتح می‌کنیم تا پرچم افتخار خود را در آسمان‌ها فرو نهیم.
پاسخ به: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 بهمن 1398 23:34
نمایش جزئیات
آفلاین
-ما منصرف شدیم! نماییم بالای برج!
-این کارو نکن تام. تا این جا اومدیم..بقیه شو هم بیا. رفیق نیمه راه نباش.
-ما دوست داریم بیاییم. ولی نمی توانیم. آسیب دیدیم!
-مو و دماغ که چیزی نیست. من مطمئنم تو بدون اونا هم می تونی زندگی کنی و فرد موفقی بشی.
-ما فکر نمی کنیم. زشت شدیم!
-تو هرگز زشت نمی شی تام. ابهت آدم که به یه دماغ و چند تار مو بستگی نداره.
-نظرت چیه از روی زمین بلند بشیم؟...ما با این بینی جدید و ناکارآمد داریم خفه می شویم.

جیمز موافق بود.

هر دو از روی زمین بلند شدند و جیمز نگاهی تحسین آمیز به تام انداخت.
-اینجوری ابهتت بیشتر شد. نگران نباش. پروفسور اصلا به زیبایی ظاهر اهمیت نمی دن.

-الان منظورت این بود که ما دیگه زیبایی ظاهری نداریم؟

منظور جیمز دقیقا همین بود، ولی نمی توانست این را مستقیم به تام گفته و دلش را بشکند!

-ما خودمان فهمیدیم!

جیمز با تعجب به تام نگاه کرد.
-چیو فهمیدی؟

-این که منظورت دقیقا همین بود. ما ذهن خوان خوبی هستیم ولی نگران نباش. ما دلی نداریم که بشکند.

جیمز تازه داشت خوشحال می شد که یک پس گردنی از تام خورد.

-ولی غرور داریم بی وجود! غرورمان خرد شد! حالا یک روش مطمئن برای رفتن به بالای برج بیاب! ما هم کمکت نمی کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: پنجشنبه 5 دی 1398 06:53
نمایش جزئیات
آفلاین
فضاپیما قصد سقوط نداشت، هر چه باشد سیرازویی ها در لیست تحریم شدگان کشورهای آستکباری نبودند و قطعات درجه یک وارد می کردند و سفینه هایشان ایمن بود. سفینه در یک سانتی متری آن دو نفر توقف کرد و شیشه پنجره اش را پایین کشید.

-از زمین به سیرازو بردن میشه، دو نفر.
-عه تو همون کفتره ای؟
-کفتر کاکل به سر عمت بودن میشه! به صنف رانندگان تاکسی فضایی توهین کردن نشو ها!
-با عمه پاتر من درست صحبت کن!

در همین حین که رابستن و جیمز در حال بحث و جدال بودند ناگهان ایده ای به ذهن تام رسید.
-ما به سیرازو می رویم اما سر راه پیاده می شویم! ما را به بالای این برج برسانید.
-پریدن شدن بشین بالا.

تام و جیمز سوار شدند.

بالای برج

-قابل شما رو نداشتن میشه...نه اصلا اگر شدن بشه...به مرلین اگر ده هزار گالیون رو قبول کردن بشم.

سیرازویی ها بسیار اهل تعارف بودند!

-ده هزار گالیون دیگه چیه مردک؟!
-ده هزار گالیون برای کرایه دیگه...البته باور کردن بشین که قابل شمارو نداشتن میشه.
-مگه سر گردنه هست؟ ما ده هزار گالیون نداریم.

البته تعارف نزد آنها حد خودش را داشت!
-بی جا کردن شدین وقتی گالیون نداشتن میشین سوار تاکسی فضایی شدن میشین! بنزین لیتری سه هزار گالیون شدن میشه اونوقت شما به ما رانندگان تاکسی با کرایه ندادن شدن ظلم کردن میشین؟

همان لحظه رابستن مشتی بر روی دکمه "پیاده کردن اجباری" کوبید و صندلی سفینه، تام و جیمز را به بیرون پرتاب کرد.

بر روی آسفالت خیابان

تام و جیمز مانند سفره با صورت بر زمین پهن شده بودند.

-تام حالت خوبه؟
-فوق العاده ایم...فقط الان بینیمان له شده است و موهایمان هم که در راه سقوط به زمین ریخت ولی بجز اینها به نظرمان سالمیم!
-عالیه. گمونم باید به فکر یه راه دیگه برای صعود به برج باشیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: پنجشنبه 4 مهر 1398 14:33
نمایش جزئیات
آفلاین
شی اما انگار قصد آمدن نداشت!
نه... داشت!

شی مذکور (مذکوره. ترکیبی) پس از چند ساعت انگار بلاخره به داشت به زمین میرسید!

چون شی درواقع کفتر نبود.
شی یک فضا پیمای پیشرفته ی مشنگی بود!
فضا پیما تا یک جایی آرام آرام به تام و جیمز نزدیک میشد، اما بعد از یک جایی با سرعتی بسیار زیادی به سوی تام و جیمز می آمد.
فضا پیما در حال سقوت از مریخ بود برای همین آنقدر طول کشید تا به آن دو برسد!
اما حالا جو زمین هواپیما را به سمت تام و جیمز گیر افتاده هدایت میکرد.

تام که متوجه شده بود آن شی کبوتر نیست و خیلی بزرگ تر از آن است، دستش به آرامی روی شانه ی جیمز زد.
-جیمز... داریم میمیریم؟ ما هنوز جوونیم، هنوز ردا هایی که واسه ارباب شدنمون خریدیمو نپوشیدیم!
هنوز کلی آرزو داریم!

جیمز اما انگار هنوز متوجه ی این نشده بود که شی مذکور کفتر نیست!
-نه تام ما که قرار نیست بمیریم، ببینم نکنه تو از کفتر میترسی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده