لرد نگاه خشم آلودی به گابریل انداخت.
-زودتر تصمیم بگیر که این فنجان را در کدام گوشت فرو نماییم و وقت با ارزش ما را تلف نکن.
-باشه ارباب...خب...همیشه حس می کردم گوش راستم از گوش چپ ضعیف تر می شنوه. پس لطفا فنجون رو توی گوش راستم فرو کنین.
-جنس نا مرغوب به ما قالب می کنی؟
اصلا دو فنجان در هر دو گوشتان فرو می نماییم تا کلا ناشنوا شوین و کیف کنیم!
-اون وقت چطوری دستورات شما رو بشنوم ارباب؟
لرد به این مسئله فکر نکرده بود. اما او لرد سیاه بود و کسی هرگز نباید متوجه می شد که او در قسمتی از یک قضیه تفکر نکرده است.
-فنجان ها را در گوشتان فرو خواهیم کرد نه در چشمتان! یک مترجم استخدام می کنیم دستوراتمان را به زبان ناشنوایان برایتان ترجمه کند.
-اوه چه ایده عالی ارباب...پس در ناشنوا کردن اینجانب موفق و موید باشین سرورم!
لرد سیاه دو فنجان را به گوش های گابریل نزدیک تر کرد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





بابا بد بودن شد!

