سوژه جدید
آتیش شومینه داشت زبونه میکشید و این خودش یه کم عجیب بود. هوا کمکم داشت گرم میشد و منطقی نبود کسی توی همچین هوایی شومینه روشن کنه. البته اگه آدم یه کم دقیقتر نگاه میکرد و چند تا وسیلهی زردرنگ با آرم گورکن رو بین شعلهها میدید، میفهمید هدف اصلی از روشن کردن آتیش، گرم کردن اتاق نبوده.
دفتر وزیر سحر و جادو بالاخره بعد از ماهها دوباره صاحب پیدا کرده بود. پشت میز وزارت هم کسی نشسته بود که خیلی برای اون اتاق غریبه نبود. مردی که سالها اون صندلی رو ول نکرده بود و برای حفظش با چنگ و دندون جنگیده بود.
کرنلیوس فاج با یه لبخند احمقانه و ازخودراضی پشت میزش لم داده بود و از برگشتن دوبارهاش لذت میبرد. البته تا چند دقیقه قبل که اون پروندهی قطور و بههمریخته رو دستش گرفته باشه.
- بفرمایید جناب وزیـــــر... ببینیـــــد... خیلی وضع بدیه اونجا الان. من که پرونده رو خوندم واقعاً ناراحت شدم... 
دختر که کلمهها رو جوری میکشید که آدم نمیفهمید داره گزارش وزارت میده یا میخواد تبلیغ شامپوی جادویی کنه اینو گفت و همزمان پرونده رو دست فاج داد.
فاج که مشخصاً بیشتر از وضعیت پرونده، نگران ناراحتی منشی جدیدش شده بود، فوری با لحن لوسی گفت:
- غصه نخور سیدنی جون. درستش میکنیم. کرنلیوست که نمرده! اومدیم همین چیزا رو جمع کنیم دیگه. 
سیدنی اولین آدم مورد اعتماد فاج توی وزارتخونه بود؛ دختری بیستوچندساله که عملاً جای پرسی ویزلی رو توی دورهی جدید وزارت فاج گرفته بود. البته تفاوتش با پرسی این بود که مردم وقتی پرسی رو میدیدن یاد فرمهای اداری میافتادن، ولی وقتی سیدنی رو میدیدن یادشون میرفت اصلاً برای چی ناراحت بودن.
همینم باعث شده بود گزینهی فوقالعادهای برای سخنگویی وزارت باشه؛ چون میتونست بدترین خبرای ممکن رو جوری اعلام کنه که مردم بعدش احساس کنن باید از وزارت تشکر هم بکنن. حتی یه بار بعد از اعلام افزایش مالیات جادویی، چند نفر به خود سیدنی دلداری داده بودن که «عیبی نداره عزیزم، تقصیر تو که نیست.»
فاج پروندهای که روش نوشته شده بود «سازمان حمایت از ساحرهها» رو ورق میزد و هرچی بیشتر میخوند، قیافهش بیشتر جمع میشد.
- نچ نچ نچ نچ... اصلاً خوب نیست! اینجا عملاً شده جایی که ساحرهها جمع بشن و علیه سیاستهای دولت نفرتپراکنی کنن! باید یه فکر اساسی به حالش بکنیم.
سیدنی سریع گفت:
- جناب وزیـــــر... من خیلی از این دخترایی که علیه مردا حرف میزنن بدم میــــاد. اصلاً نمیتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم. آدم بــــاید لطیف باشه... زن باشه...
فاج لبخند مهربونی زد.
- میدونم سیدنی جون. تو خودتو ناراحت نکن عزیزم. همه که مثل تو خانــــوم نیستن که. اینا رو هم حالا درستشون میکنیم!
بعد نگاهش رو انداخت سمت نفر سومی که توی اتاق حضور داشت و رو به اون ادامه داد:
- نظر تو چیه آدولف؟ بالاخره تو توی این چیزا خیلی واردی.
آدولف دیغیتهغایش مردی خشک، رنگپریده و زیادی مرتب، با یه سبیل کوتاه که انگار هر صبح قبل از خروج از خونه براش خطکش میذاشتن که مطمئن شن حتی یه میلیمتر هم از جاش تکون نخورده، بود. فاج همه جا او را دوست زمان تحصیل خودش معرفی میکرد و حالا در دولت جدیدش، سمت معاون اول رو بهش داده بود. این در حالی بود که علاوه بر این که آدولف مشکل زبان داشت و هنوز در جملاتش از کلمات آلمانی زیادی استفاده می کرد و یا جملات را با گرامر اشتباه به کار میبرد، عقاید بسیار افراطی و قدرت طلبانه ای داشت! اون اعتقاد داشت که وزارت سحر و جادو زیادی نرم برخورد میکنه و اینجوری هیچوقت موفق به فتح جهان نمیشه!
آدولف نگاهی به فاج انداخت و دستی به سیبیلش کشید و گفت:
- شما اینجا خیلی آسون گرفتن میکنید! ما در دویچلند... همون آلمان که شما میگین، یاد گرفتن کردیم که قدرت نیشت در دفاع. در حملهست!
آدولف چند ثانیه ساکت موند، ناگهان فریاد زد:
- نظم بر هرج و مرج پیروز شدن!
سیدنی و فاج از جا پریدن!
- خب آدولف جان حالا خیلیم نیاز به عصبانیت و خشونت نیست. با حرف حلش میکنیم. ببین سیدنی هم ترسیده بچهم! 
آدولف که هر لحظه بیشتر عصبانی میشد و صداش رو بالاتر میبرد دوباره داد زد:
گناو! داس ایست اُیا پغوبلم! دقیقاً این است مشلکتون! زیادی هستین نرم بودن! وقتی به آدما زیادی اجازه حرف زدن دادن کردین، دیگه نتونستین کنترل کردن کنین!
فاج که مشخص بود نصف حرفاشو نفهمیده ولی هم ازش ترسیده و در عین حال از قاطعیت لحنش خوشش اومده، فوری گفت:
- دقیقاً! اصلاً من خودمم همیشه همینو میگم! باید دادن کردن کرد! این یعنی تو ذهنیت کردن من فهمیدن دادن! 
سیدنی که احساس کرد به عنوان یه منشی باید وظیفهش رو به درستی انجام بده خم شد و کنار گوش فاج گفت:
- جناب وزیر. این بنده خدا زبانش خوب نیست که اینجوری حرف میزنه. شما نیازی نیست مثل اون حرف بزنین. عادی باشین!
فاج یه سری تکون داد که یعنی منظور رو گرفته و ادامه داد:
- آدولف جان. من از امروز تو رو به ریاست سازمان بین المللی حمایت از ساحرهها منصوب میکنم. امیدوارم بتونی همه چیزو اونجا سر و سامون بدی! سیدنی هم به عنوان نماینده تام الاختیار من کمکت میکنه! از همین فردا کارتون رو شروع کنین!