خوبید ارباب؟
کم و کسری ندارید؟!
خانواده، جد، مرگخواران خوبن؟
و صد البته خودتون؟
ارباب ایــــــــــــــــــن پست رو نقد کنید و همراه اون نکات مرگخوار شدن، رفتار هایی که برای شناسه دراکو خوبه و سیاه نویسی رو توضیح بدید؟!
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
تنظیمات نمایش
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین

خوبید ارباب؟
کم و کسری ندارید؟!
خانواده، جد، مرگخواران خوبن؟
و صد البته خودتون؟

نکنه آدم خوبی بشیم؟


دامبلدور بودی ديگه؟
آره ديگه. مگه آلزایمر دارم که یادم نباشه دامبلدور بودی. 



خیلی تلاش کردم جدی بنویسم و طولانی نباشه ولی موفق نشدم


جزوه شما رو با اسب آبی فرستادیم! کمی وحشیه. مواظب باش. 

حل کردن معما توسط 2 نفر سخت ترین کاری بود که کتی و پلاکس کردن.
- هی، نوبت منه!![]()
- کور خوندی مال منه!![]()
کتی و پلاکس میخواستند معمایی که ارباب به ایوا داده بود رو حل کنند. منتها میخواستند خودشان را ثابت کنند. برای همین وقتی کتی معما را شنید و به پلاکس گفت جرقه ای به ذهنشان زد:
- خب کتی چرا راحت نمیگی هاگزمید؟ سر ناترس رو مجبوری بگی؟
-دابی میخواد کمک کنه.
سپس پلاکس جیغی کشید و در بغل کتی پرید و هر دو کله پا شدند.
- هی دابی اینجا چی کار میکنی؟ میدونی چون حامی کله زخمی هستی اینجا جونت در خطره؟
* به دیالوگ های اول صفحه برگردید.
وقتی چکش را روی کاغذ کوبیدند، بخاری بلند شد ازش
پس از 10 مین بار کاغذ به رنگ زرد در آمد و نوشته ای تغییر کرد.
آخرش مجبور شدند با منقال کاغذ را بردارند.


منم بلند شدم و یک کشیده توی گوشش خوابودنم.
- چطور جرعت میکنی این کار رو بکنی؟
و پس از اون بود که پروفسور مگ گونگال من رو به دفترش دعوت کرد.
- کتی تو متهم شدی به اینکه یک سیلی به گوش رونالد ویزلی زدی. راسته؟

