هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۵:۰۴:۱۱ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

هافلپاف

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۴۵:۴۵ یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 124
آفلاین
و اینگونه شد که لشکر مرگخواران به همراه لرد به سمت اداره پست راهی شدند.
ناگفته نماند که از همان ابتدای ورود لرد سیاه متوجه وضیعت وخیمی که درونش بود شد.
زیرا دلجویی از جغد ها به معنی پاک کردن خرابکاری ها و دانه دادن به آن ها بود که در شان یک ارباب نبود .

_دادگاه توقع داره ما خرابکاری های این جغدا رو تمیز کنیم .
_البته ارباب ولی یه راه حل دیگه هم هست؛ این که براشون آواز بخونین. جغدا خیلی این کارو دوست دارن، مگه نه.

جغد ها با تکان دادن سر خود حرف پلاکس رو تایید کردند.

_ما! لرد سیاه؛ سیاه ترین جادوگر قرن؛ شعر بخوانیم .
_اره ارباب.به نظر شعر یه توپ دارم قلقلیه رو بخونین . قشنگه .

لرد سیاه نگاهی عاقل اندر سفیه به ایزابلا انداخت و سپس رو به بلا کرد.
_بلامون!
تو اینو به ارتشمون راه دادی .


!Warning
Risk of biting


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۴:۳۸:۳۲ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۸:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4913
آفلاین
رودولف که توجهش به بانوی با کمالاتی جلب شده بود، از ایده خروج از پارک خوشش نیومد. خصوصا وقتی می‌دونست مقصد بعدی اداره پسته و سر و کارشون فقط با جغدا خواهد بود و خبری از ساحره‌ای نیست.
پس ناخودآگاه لب به سخن می‌گشایه.
- ارباب پس اون بستنیای سقوط کرده رو زمین چی؟ تمیزشون نمی‌کنین؟ جرمتون زیاد نشه یهو.

لرد که تازه قضیه آفتاب و بارونو به یاد آورده بود، خیلی آروم به سمت رودولف برمی‌گرده.
- همون که جنابعالی مسببش بودی؟

حرکات آروم لرد هم به اندازه حرکات سریعش ترسناک بود. رودولف ناگهان از کرده‌ی خودش پشیمون می‌شه. شاید بهتر بود سکوت اختیار می‌کرد و لب به سخن نمی‌گشود.

- ولی ما چیزی این اطراف نمی‌بینیم. کار آفتاب بود یا بارون؟

رودولف با شنیدن این حرف نگاهی به اطراف می‌ندازه. واقعا هم خبری از بستنی‌های آب شده کف پارک نبود. یعنی واقعا خورشید کار خودشو کرده بود؟ با منطق جور در نمیومد!

هرچی که بود، بالاخره یک بار هم که شده شانس به رودولف رو آورده بود و خبری از تمیزکاری نبود. درسته که ساحره باکمالات رو از دست داده بود، اما خودشو از خشم لرد نجات داده بود.

- بله دیگه بریم اداره پست. اینجا همه چی تمیزه.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۴:۰۶:۰۷ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۳۰:۲۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 730
آفلاین
نگاه لرد در حال گرفتن رنگ خشونت بود.
-بلا؟

لازم به توضیح اضافه نبود. بلاتریکس «چشم ارباب» گویان، دستش را در حلق ایوا فرو کرد.
-این کبده... نه کبد جایی که ما می‌خوایم نیست... غذا وارد کلیه میشه... من کلیه رو باید پیدا کنم.
-وارد معده میشه‌ها!

بلاتریکس کمی فکر کرد.
-غذای تو وارد معده میشه لینی... تو کوچکی. غذا تو معده‌ات جا میشه. غذای ایوا وارد کلیه میشه... دیدم که میگم!

پس از دقایقی تلاش، بلاتریکس تا کمر در حلق ایوا فرو رفته بود و تنها یک جفت پا از او دیده می‌شد.
-پیداش کردم! گرفتمش! بکشید من رو بیرون!

رودولف که نزدیک ترین فرد به ایوا بود، با میل عجیبی دست به گریبان شد... میل هل دادن بلاتریکس به درون معده ایوا!
-کسی نمی‌بینه‌ها... به جای بیرون کشیدن هولش می‌دم تو... چی میشه مگه؟

شخصی از پشت سر رودولف صدایش را صاف کرد. هیچ نیازی به چرخیدن و دیدن شاهد نبود... صدا قطعا متعلق به لرد بود.

-ولی خب من که اینکار رو نمی‌کنم! می‌کشمش بیرون و صحیح و سالم تقدیم ارباب... عه! ارباب! شما هم اینجایین؟ من داشتم می‌شتافتم که به بلاتریکس کمک کنم!
-

بالاخره بلاتریکس با نصفه دیگر معتاد از دهان ایوا خارج شد.

-خب... عملیات نظافت پارک با موفقیت تمام شد! مقصد بعدی ما کجاست؟

پلاکس به سرعت لیست بلند بالایی را از جیبش بیرون کشید.
-ارباب... طبق چیزی که اینجا نوشته شده، دلجویی از جغد‌ها گزینه بعدیه... باید بریم اداره پست و دل جغد‌هارو به دست بیاریم!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۳:۲۳:۴۸ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۱۵:۱۳
از کنار خیابون رد شو:)
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 68
آفلاین
ایوا و فنریر سهم نصفه خود را از فرد معتاد خوردند. لرد سیاه به پارک نگاه کرد. به جز صدای ونگ ونگ بچه هایی که رودلف به آنها بستنی آب شده داده بود، وسایل امرار معاش معتاد و لکه بستننی های آب شده روی زمین هیچ آلودگی صوتی و یا تصویری دیده نمیشد.

-یالا! تخش کنین دیگه.
-هنوز کاملا تو دهنم جا نشده صبر کن.
-پنج دقیقه دیگه صبر کنی حله.

لرد به بلا نگاه کرد. او در حال کلنجار رفتن با ایوا و فنریری بود که زحمت خوردن معتاد را کشیده بودند. بلاخره بعد از پنج دقیقه فنریر به سمت درب خروجی پارک رفت و نصف معتاد را بدون هیچ مشکلی تخ کرد اما ایوا...

-چه ستاره ی دنباله دار قشنگی...
-ایوا یالا تخش کن دیگه.
-ویـــــــــــــــژ! این بچه مریخی ها چقدر سریع راه میرن.

ایوا با دستش به بچه ای اشاره میکرد که دنبال دیزی میدوید تا شاید بتواند یک بستنی از او بگیرد.

-به اون کوتوله بگید اون چیز رو بده به بچه فضاییه. گناه داره.
-من کوتوله نیستم.

فنریر بعد از یک عملیات طاقت فرسا به سمت لرد سیاه برگشت.

-ارباب میشه یه چیزی بگم؟
-بگو ببینیم فنر مان.
-ارباب فکر کنم ایوا تحت تاثیر مواد مصرفی فرد معتاد قرار گرفته.
-یعنی ایوا مان معتاد شده؟
-متاسفم ولی شواهد همین رو میگه.

فنریر که شبیه دکتران پشت در اتاق عمل شده بود، این جمله را گفت و از کادر بیرون رفت.



ویرایش شده توسط دیزی کران در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۷ ۱۳:۴۹:۵۵
ویرایش شده توسط دیزی کران در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۷ ۱۴:۰۶:۳۷

•کم میام•
•کم میرم •


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۲:۲۸:۳۹ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۸:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4913
آفلاین
درسته که این جور توافق نظرها امری نادر بود، اما نکته مهمی این وسط وجود داشت که از دید فنریر و ایوا که همچنان در حال تایید همدیگه بودن دور مونده بود. اونم چیزی نبود جز...

نظر لرد!

وقتی لرد به چیزی اعتقاد داشته باشه اونا هم باید به اون اعتقاد ایمان بیارن.
- وقتی ما می‌گیم نصفش می‌کنیم شما در جواب چی می‌گین؟

فنریر و ایوا بدون حتی ذره‌ای فکر جواب می‌دن.
- می‌گیم ولی ما کامل می‌خوایم ارباب؟
- می‌گیم نصف که فایده نداره ارباب؟

لرد نگاه مرگباری به جفتشون می‌ندازه.
- می‌گین چشم ارباب.

لرد راه مخالفت رو به روی فنریر و ایوا بسته بود. پس سر تعظیم به خواسته لرد فرود میارن.
- چشم ارباب.
- هرچی شما بگین ارباب.

بنابراین لرد جلو می‌ره، معتادو از وسط نصف می‌کنه و یه ورشو می‌ندازه جلو ایوا و یه ورشو جلو فنریر.
- یاران ما، با دقت ببلعیدش و بعد تفش کنین تا مطمئن شیم سالم از این پارک خارج می‌شه. دوست نداریم جرم دیگه‌ای به جرممون اضافه بشه. فهمیدین؟




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۱:۲۱:۳۸ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۵۲:۳۵
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 207
آفلاین
لرد سیاه باید انتخاب میکرد. باید انتخاب میکرد که معتاد را توسط ایوا برای همیشه سر به نیست کند... و یا بدهد فنریر ابتدا آن را قورت داده، و سپس آن را در جایی دیگر چیز کند... " تخ" کند. شاید هم نمیکرد به هرحال... شاید ممکن بود فنریر کلک بزند...

-مـــــــــــــــــــــــــال مــــــــــــــــنه! گفتم که! ببین تو اصلا توانایی خوردن اینو نداری بچه! بعدم... تو اینو کاملا میخوریش... تخش نمیکنی دیگه.

رشته ی افکار لرد سیاه، با فریاد فنریر پاره شد. او که جا خورده بود، به سرعت کوشید ابهت خود را حفظ کند.
-فنر از دهنت بوی خوشی استشمام نمی‌کنیم. به نظرم‍...

ایوا جفت پا پرید میان صحبت اربابش و در حالی که دستانش را مانند آسیاب بادی در هوا تکان میداد، به فنریر نزدیک تر شد.
-ببخشید ارباب... شکر تو کلامتون... نخیر آقــــــــا گرگه! فک کردی که چی! من... من خیلی هم قویم حتی! من هر روز یه لیوان شیر میخورم! تخش هم... گیر ندید دیگه!
-جدی کوچولو؟ میخوای قدرتو نشونت بدم؟
-ما داشتیم صحبت میکردیم ایوا! چطور جرئت کردی وس‍...

فنریر گرگینه ی قوی ای بود. لاقعل قوی تر از ایوا بود. و وقتی عصبانی میشد، ایوا زیاد از او خوشش نمی‌آمد. نه که بترسد ها! صرفا احساس میکرد او موقع عصبانیت کمی دو برابر معمول میشود. بنابراین کم نیاورد و با خشم به او توپید:
-ببیــــــــن! میای با هم به صلح برسیم داداش؟

خون لرد سیاه به جوش آمد. با جاروی دسته بلندش ابتدا ضربه ای بر فرق سرِ ایوا زد. بعد هم ضربه ای دیگر به فنریر. سپس جارو را مانند شمشیر در دست گرفت و با خشم به انها دستور سکوت داد.
-ما دستور بس کردن میدهیم! میتوانیم این معتاد را نصف کرده، نصفش را به فنر داده و نصف دیگر را هم در حلق ایوا بچپانیم.

فنریر و ایوا به یکدیگر چشم دوختند.
-چیزه ارباب...
-اما ارباب... اگه نصف بشه که دیگه لَذَتشو نمیبریم که ارباب.
-آره ارباب...

به نظر میرسید این تنها موضوعیست که آن دو نفر با هم سر آن توافق دارند.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۰:۲۰:۲۹ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۳۰:۲۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 730
آفلاین
ایده‌های درخشان متعلقند به ذهن‌های درخشان و چه ذهنی درخشان تر از ذهن لرد سیاه؟
-ایوا را بیایید!

ایوا خیلی سریع در حالی که گوشه‌ای نشسته و تحت تاثیر سوژه تاپیک همسایه سعی می‌کرد با مورچه‌ها همزاد پنداری کند یافته شد.

-ایوایمان! ماموریتی برات داریم... این معتاد رو قورت بده و اونجا تخش کن!
-تخش کنم؟
-بله... تخش کن. صحیح و سالم... مشکلی داری؟

معتاد سر و وضع مناسبی نداشت. بوی مناسبی نمی‌داد و حتی خیلی اشتها بر نیانگیز بود!

-نه سرورم! چه مشکلی.

که خب هیچ کدام از دلایل بالا برای شکم ایوا مشکل حساب نمی‌شد!

-نههه ارباب... این دیگه تخش نمی‌کنه که... قورت داده و هضمش می‌کنه... نگاهش کنین با چه ولعی نگاهش می‌کنه! بذارید من قورتش بدم... راستی! سلام ارباب... خوبید ارباب؟

نگاه لرد بین فنریر و ایوا در چرخش بود.



I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲:۴۷:۱۷ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۴۰:۱۶
از من فاصله بگیر! نمیخوام ریختتو ببینم.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 509
آفلاین
- ها؟

لرد سیاه تقریبا کلافه شده بود. باید آن معتاد را از آنجا بیرون میکرد اما انگار آن معتاد بیرون برو نبود.
- گفتیم برای نجات جونت از این سیاره فرار کن. مریخ مورد حمله قرار گرفته!

به نظر می‌رسید معتاد سعی دارند از جایش بلند شود؛ اما دوباره دست از تلاش برداشت و نشست.
- اگر اینژا داره نابود می‌شه، همه با هم اژ اینژا میریم.

سپس حالت شخصی را گرفت که در حال خواندن سرود ملی است.
- همه ژان و تنم، وطنم وطنم وطنم وطنم!

حالا لرد واقعا کلافه شده بود!
- همه دارن خودشونو نجات میدن. فقط تو موندی. بلند شو برو تا نمردی.

به نظر نمی‌رسید که معتاد متوجه موضوع شده باشد. کم کم داشت دوباره به خواب میرفت.
- نخواب!

دیر شده بود.

- ما خسته شدیم. انگار باید از روش دیگری استفاده کنیم که ملایم هم باشد.


!Don't talk to me

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱:۴۰:۵۷ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۸:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4913
آفلاین
لرد در یک حرکت بی‌سابقه رودولف رو از یقه بلند می‌کنه. رودولف که همزمان سه تا بسته بستنی رو باز کرده بود تا به خانم با کمالاتی که همراه بچه‌های سه قلوش اومده بود تقدیم کنه، ازین حرکت لرد دچار شوک می‌شه و هر سه بستنی تالاپی پخش زمین می‌شن.
- ارباب این حرکت بی‌سابقه بود.

لرد برای یه لحظه نقشه‌شو فراموش می‌کنه و نگاه خشمگینی به بستنی‌هایی که روی زمین ولو شده بودن می‌ندازه.

- چیزه ارباب... اشتباهی گفتم آفتاب نیازه. هوا ابریه. بارون میاد خودش اینا رو می‌شوره می‌بره. شما نگران نباشین.

باز هم زمین و آسمان دست به دست هم می‌دن تا رودولف رو ضایع کنن. پس به سرعت ابرای باران‌زا به کناری رفته و خورشید با قدرت تمام وسط آسمون خودنمایی می‌کنه. رودولف از ترس آب دهنشو قورت می‌ده.

اما لرد که دوباره به یاد نقشه‌ش افتاده بود، این موضوعو به بعدا می‌سپاره و برا اجرایی شدن نقشه‌ش رودولف رو جلوی معتاد پرت می‌کنه.

- آروم ازونوری بدو ادا سفینه فضایی در بیار.

رودولف نمی‌دونست سفینه فضایی چیه که حالا بخواد اداشو در بیاره، اما دور شدن از لرد رو در اون لحظه بسیار مناسب می‌دونست. پس حرکات عجیب غریبی در میاره و به سویی می‌گریزه.

- هی آقای معتاد. یه ستاره دنباله‌دار داره میاد که مریخ رو نابود کنه، اگه می‌خوای زنده بمونی سوار اون سفینه شو برو سیاره بعدی.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱:۰۳:۱۹ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۲:۰۶
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
ناظر انجمن
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
گردانندگان سایت
مرگخوار
پیام: 1254
آفلاین
بیدار شدن معتاد، رودولف را نجات داد...
_شی شده؟
_بلند شو!
_اژ کجا؟
_از روی سر ما...خب از روی چمن‌ها دیگه!
_چمن؟ داداچ...من الان روی مریخم!
_اوف...ارباب این دوستمون هنوز توی فضاست...مشخصا پارک خوبی اومدیم، دیگه عوضش نکنیم!
_ساکت باش سدریک..با تو هستم مفنگی....بلند شو برو...اگه اینجا مریخ هست، بلند شو برو رو مشتری بشین!
_ارباب عذر میخوام...لکن لازم به تذکره که مشتری از گاز تشکیل شده و کسی نمیتونه روش بشینه!
_بابا من میگم پارک خوبیه شما میگین نه...حالا دوستمون یه چیزی زده، تام و ارباب چی زدن که دارن مشتری و مریخ رو میبینن!

در همین حین بود که صدای شالاپ ناشی از افتادن سومین بستنی اهدایی رودولف به کودکی دیگر، به گوش رسید!
_رودولف لسترنج....دست از بستی دادن به کودکان برمیداری یا سر از تنت جدا و بجاش سر یک بز روی کله‌ات بکاریم!
_آخه ارباب قرار شد محیط رو شاد کنیم!
_اصلا ببینم رودولف... از کی تا حالا تو اینقدر به بچه ها علاقه‌مند شدی؟ تازه این بچه که نوزاده شیرخوار هست هنوز، سه ماهش نشده مشخصا، معلومه که نمی‌تونه بستنی که دستش میدی رو بگیره!
_نه خب...به هر حال باید سر صحبت با مادر بچه باز بشه یه جوری دیگه!
_ارباب؟ میتونم پیشنهاد بدم که چون همسر عزیزم نباید کمکتون کنه مستقیم و این گندی که زده رو پاک کنه، به صورت غیر مستقیم ازش استفاده کنید؟ مثلا یه چوب توش فرو کنیم و ازش به عنوان تی استفاده کنید جهت تمیز کردن زمین!

مثل همیشه بلاتریکس ایده‌های وحشتناک و خشنی را مطرح کرد...لرد اما نمیدانست که این حرکت کمک مستقیم مرگخواران محسوب میشد یا نه...هرچه که بود، اولویت اول لرد فعلا بیرون کردن معتاد بود!

شالاپ!
_رودولف لعنتی...این خانوم اصلا هنوز بچه اش بدنیا نیومده، باردار هست تازه...چجوری داری به بچه اش بستنی میدی؟ دست از بستنی اهدا کردن بردار!


ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۷ ۱:۱۶:۰۹








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.