جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (24 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  288 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  274 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  347 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  251 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 17 بهمن 1399 23:55
نمایش جزئیات
آفلاین
جمع کردن زباله‌های چند خانه اول چندان سخت نبود. چون مردم با فرهنگی بودن و راس ساعت 9 شب زباله‌هاشون رو در جایگاه‌های مخصوص قرار داده بودن. اما قبل از این که لرد خیال کنه کار ساده‌ای در پیش داره، ورق برمی‌گرده.

این که نیازی به کوبیدن زنگ چند خونه اول نبود، باعث می‌شه لرد احساس کنه اگه زباله جلوی خونه‌ای نبود، یعنی کلا زباله ندارن. اما خب اشتباه بود!

- اینا زباله ندارن. می‌رویم خانه بعدی.

لرد حرکت می‌کنه اما مرگخوارا به دنبالش نمیان. همین موجب توقفش می‌شه.
- گفتیم می‌ریم بعدی.

لینی بال‌بال‌زنان اشاره‌ای به زنگ خونه می‌کنه.
- شاید فقط زباله‌ها رو دم در نذاشتن! این وظیفه شماس که مطمئن شین واقعا زباله‌ای نداشتن یا صرفا دم در نذاشتن.

لرد با بدخلقی برمی‌گرده و زنگ در خونه رو می‌زنه.
- زباله دارین؟ ندارین؟ اگه دارین بیارین تحویل ما بدین!
- چی چی بیاریم تحویل بدیم؟ پاشو بیا خودت بگیر.

و در با صدای تقی جلوی روی لردی باز می‌شه که با شنیدن این حرف رو به سرخی نهیده بود.

- چرا خشکت زده پس؟ بجنب منتظریم. مستقیم که بیای داخل یه راه پله می‌بینی، بیا بالا رو آخرین پله زباله‌ها رو گذاشتیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 17 بهمن 1399 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد زحمات زیاد و غیر معمولی در آن روز کشیده بودند و کمی استراحت حق طبیعی ایشان بود.
در کسری از ثانیه، فنریر در نقش صندلی درآمده، افلیا و ایزابلا مشغول باد زدن لرد شدند.

-سرورم، آب پرتقال خواستید اما از اونجا که دوست ندارید، براتون شکلات گرم آوردم!

پلک چپ بلاتریکس بر اثر این حجم از خودشیرینی ایوا شروع به پریدن کرد.

-بلا... دوتا نفس عمیق بکش.

کشید. اما درحالی که پلکش همچنان به پرشش ادامه می‌داد، موهایش هم سیخ شد.

-خب... کنسله! سه تا بکش. بهش هم بی توجهی کن! بعدشم بگیر بخواب!

کشیدن نفس عمیق راه حل همیشگی رودولف بود!

-خب... ما خستگیمان در رفت. برویم درب منازل را زده، زباله‌هایشان را جمع کنیم!
-میگم ارباب... ما همینجا منتظر بمونیم؟ نمیشه؟

مرگخوار مذکور زیر بار نگاه سنگین لرد کمرش خورد شد، تا شد و در جیب پلاکس خود را جا کرد.

-برویم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 17 بهمن 1399 22:35
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از مدتی جغد ها دست از سر لرد برداشتند و به لانه ی خود برگشتند.

_موفق شدین ارباب .
دلجویی از جغد ها از توی لیست خط خورد. معجون استراحت بدم خدمتتون.
_ما همیشه موفق هستیم هکتور.
نیازی به معجون هایت نداریم .

بعد از گفتن این حرف لرد رو به بلا کرد.
_ماموریت بعدی چیست بلا مون؟.

لب های بلاتریکس کمی صاف شدند که البته به معنای لبخندی از تمام وجود بود.

_ عالیه بود سرورم فقط چند تا دیگه ماموریت مونده .
وظیفه بعدیتون اینه که برین کیسه زباله های کل محل رو جمع کنید و به زباله دونی انتقال بدید ارباب.

این دفعه لرد اعتراضی نکرد ولی درخواستی داشت.

_ما خسته ایم .
برایمان آب پرتقال بیاورید و بادمان بزنید .
_ولی اربا...
_اعتراض وارد نیست.

جلسه دادگاه اثر خودش را گذاشته بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!Warning
Risk of biting
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 17 بهمن 1399 21:06
نمایش جزئیات
آفلاین
- داری چه غلطی می‌کنی ملعون؟

جغد بیشتر خودش را به صورت لرد مالید. این بار حتی بال‌هایش را باز کرده و روی سر صاف و براق لرد می‌کشید.

- مرگخواران ما، هر چه سریع‌تر این موجود را از روی سرمان بردارید!

هیچ کس از جایش تکان نخورد. همگی با اشتیاق به اربابشان که گویی بالاخره موفق به دلجویی از جغدها شده بود، نگاه می‌کردند. این را گروهی شش نفره از جغدها که هوهو کنان به طرف سر لرد خیز برمی‌داشتند، ثابت می‌کرد.

ثانیه‌ای بعد، سر لرد سیاه میان تعداد زیادی جغد از نظر پنهان شده بود. جغدها از سر و کول یکدیگر بالا می‌رفتند تا بال و پرشان را به پوست صاف لرد بکشند و به عبارتی، ناز و نوازشی دریافت کنند.

اما به همان اندازه که پرندگان راضی به نظر می‌رسیدند، لرد سیاه نمی‌رسید. دستانش خشمگینانه در دو طرف بدنش بالا و پایین می‌رفتند و فریادهای خفه‌ای از زیر خیل عظیم جغدهای سرخوش به گوش می‌رسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 17 بهمن 1399 20:39
نمایش جزئیات
آفلاین
اما از نظر لرد هر گزینه از دیگری بدتر بود.
- حمام نه! ما امروز به اندازه کافی تمیزکاری کردیم. سهمیه تمیزکاریمون ته کشید. متعجبیم گابریل چطور می‌تونه شبانه‌روز به این امر مشغول باشه.

گابریل با ذوق قدمی به جلو می‌ذاره.
- ارباب اگه بخواین می‌تونیم با حمام کردن جغدا، ایجاد انگیزه برای پاکیزگی مداوم رو با هم تمرین کنیم.

گابریل ضمن گفتن این حرف، هرچی ابزارآلات شستشو داشت بیرون میاره و می‌ریزه کف جغد دونی.
لرد اما قاطعانه دست رد به سینه‌ش می‌زنه.
- نمی‌خوایم! همین که تو انگیزه کافی برای این کار داری کفایت می‌کنه.

گابریل بدون هیچ شکایتی بساطشو جمع می‌کنه، قدمی به عقب می‌ذاره و به جمع مرگخوارا برمی‌گرده.

- غذا هم نمی‌دیم.

لرد با دیدن نگاه مشتاق مرگخوارا که نشون می‌داد منتظر شنیدن علتش هستن تکمیل می‌کنه:
- چون دلمون نمی‌خواد. الکی دنبال دلیل نگردین.

مرگخوارا با ناامیدی آهی می‌کشن.

- ناز هم با ابهت ما در تضاده. احساس دامبلدور بودن بهمون دست می‌ده. نمی‌خوایم. اصرار نکنین.

جغدی هوهوکنان جلو میاد و صورتشو به صورت لرد می‌ماله. گویا از گزینه ناز کردن استقبال کرده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 17 بهمن 1399 17:28
نمایش جزئیات
آفلاین
-جوییده شد؟

سر جغدها به اجبار مرگخواران بالا و پایین شد.

-خوبه... این هم خط خورد... کار بعدی چیه؟

نگاه ها به سمت پلاکس چرخید.
پلاکس لیست بلند بالایش را بیرون کشید.
-ارباب... خب... راستش... چجوری بگم؟
-به سادگی... دهانت رو باز کن، زبونت رو بچرخون و بگو! اینم ما باید بهت یاد بدیم؟

پلاکس نفس عمیقی کشید و سعی کرد ترس را از خودش دور کند... هرچه باشد او مامور بود و معذور!
-سرورم چراغ دلجویی از جغدها هنوز روشنه... از تو لیست خط نخورده... در نتیجه... هنوز باید به همین کار مشغول باشید... جغد‌ها هنوز راضی نشدن!

پلاکس زیر نگاه لرد آب و بر زمین جاری شد.

-لعنت چهار بنیان گذار هاگوارتز بر تو باد پلاکس! ببین چه دردسری برامون ساختی! خب... چگونه دل جغد‌ها را به دست بیاوریم؟!

موتور جستجوگر مرگخواران فعال شد.
-حمومشون کنیم!
-بهشون غذا بدیم!
-نازشون کنیم!

لرد در حال تصمیم گیری برای انتخاب گزینه مورد نظرشان به نظر می‌رسیدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 17 بهمن 1399 17:03
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما کرم شب تابیم، شب ها ما می تابیم، روز ها رو می خوابیم
شب نیمی از دنیاست، دنیای شب زیباست...


صدای "پق" خنده ای به گوش رسید و آواز لرد را قطع کرد. لرد سیاه نگاه خصمانه ای به یارانش انداخت.
-مرگ! در وصف شب و سیاهی خواندیم. باید لذت می بردید. بردید؟

مرگخواران اجبارا لذت بردند.

رودولف با امیدواری به لرد سیاه خیره شده بود. منتظر بود آرزوی دیرینه اش در مورد مردن بلاتریکس به طرز فجیع و تصاحب دارایی های او و جانشینی لرد سیاه برآورده شود...
ولی کور خوانده بود و از این خبرها نبود.

لرد سیاه به طرف جغد ها برگشت.
-ای موجودات زشت پردار که بسیار اخمو به نظر می رسید، آیا دل هایتان جوییده شد؟

دل های جغد ها اگر جوییده شده بود هم با تعریف لرد از شکل و قیافه شان مجددا شکست. سرهایشان را به دو طرف تکان دادند.

حوصله لرد سر رفته بود.
-یاران ما! سر های این ها را بگیرید و به نشانه "بله" به بالا و پایین تکان دهید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 17 بهمن 1399 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمان لرد از خشم درخشید؛ مرگخوار مذکور را از پنجره جغد دانی به بیرون پرتاب کرد و با خونسرد ترین لحن ممکن گفت‌.
- یاران ما چیزی را به یاد آوردیم، فقط ما توانایی درست آواز خواندن را داریم.

مرگخواران همه پاپ کرن به دست، به اربابشان زل زده و منتظر آواز خواندن او بودند.
لرد زیر چشمی نگاهی به یارانش انداخت، سرفه ای کرد و به امید این که با آوردن لیوانی آب گرم میتواند عمل وقیح شعر خواندن را به عقب بیاندازد گفت‌.
- باید حنجره مان گرم شود. لیوانی آب...

هنوز جمله اش به پایان نرسیده بود که لیوانی آب به سویش دراز شد.
- بفرمایید ارباب.

لرد درحالی که چپ چپ به تام نگاه می کرد، لیوان را سر کشید و‌ دوباره صدایش را صاف کرد.
- آب دمای مناسبی نداشت؛ حنجره مان هنوز گرم نشده است. بهتر است یک لیوان دیگر آب بخوریم.

بعد از گذشت چندین دقیقه تپه ای لیوان کنار لرد تشکیل شده بود.
- ارباب تا الان حدود صد و سه لیوان آب براتون آوردیم. فکر نمی کنید حنجره تون به اندازه کافی گرم شده؟

لرد درحالی که داشت از اهمیت گرم شدن صدا و میزان ظریف بودن حنجره اش سخنرانی میکرد به این نتیجه رسید که دیگر وقتش رسیده آواز خواندن را شروع کند.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 17 بهمن 1399 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس نگاه مرگباری به ایزابلا انداخت.
- نه ارباب، خودش به زور اومد تو.

لرد طی اقدامی سریع، ایزابلا را با ایده‌های درخشانش کنار زد و شروع به صحبت کرد.
- یاران ما، فکری بکر به سرمان زده است؛ آواز می‌خوانیم!

لرد سیاه در ادامه‌ی صحبت‌هایش دستش را دراز کرد و هیبت عظیم مادام ماکسیم را به سمت خودش کشید.
- ولی نه خودمان. سرود زیبا و دلفریبت را بخوان مادام!

مادام ماکسیم که اندکی شوکه شده بود، به خود آمد و سپس با صدای نازکی که از هیکل تنومندش بعید بود، شروع به خواندن کرد.
- حالا حالا حالا حالا...

هنوز بیت ابتدایی شعر به پایان نرسیده بود، که غریزه‌ی ایوا به کار افتاد؛ بدنش شروع به لرزیدن کرد و سپس خود را با پرتابی بلند درست جلوی صورت مادام انداخت. درحالی که سعی می‌کرد با دستانش او را عقب نگه دارد، شروع به خواندن کرد. صدایش با صدای مادام در هم می‌آمیخت و موجب آزار جغدها می‌شد.

- کافیه! درست شعر بخوانید یاران بی‌مصرفمان!
- ارباب...
- این چه طرز خواندن است؟ باید صدایتان را درست تنظیم کنید!
- ارباب...
- چیه؟
- شرمنده ارباب، ولی حتی اگه درست هم بخونن باز قبول نیست، شما خودتون باید از دل جغدا در بیارید و خوشحالشون کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1399/11/17 16:15:23
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 17 بهمن 1399 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
و اینگونه شد که لشکر مرگخواران به همراه لرد به سمت اداره پست راهی شدند.
ناگفته نماند که از همان ابتدای ورود لرد سیاه متوجه وضیعت وخیمی که درونش بود شد.
زیرا دلجویی از جغد ها به معنی پاک کردن خرابکاری ها و دانه دادن به آن ها بود که در شان یک ارباب نبود .

_دادگاه توقع داره ما خرابکاری های این جغدا رو تمیز کنیم .
_البته ارباب ولی یه راه حل دیگه هم هست؛ این که براشون آواز بخونین. جغدا خیلی این کارو دوست دارن، مگه نه.

جغد ها با تکان دادن سر خود حرف پلاکس رو تایید کردند.

_ما! لرد سیاه؛ سیاه ترین جادوگر قرن؛ شعر بخوانیم .
_اره ارباب.به نظر شعر یه توپ دارم قلقلیه رو بخونین . قشنگه .

لرد سیاه نگاهی عاقل اندر سفیه به ایزابلا انداخت و سپس رو به بلا کرد.
_بلامون!
تو اینو به ارتشمون راه دادی .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!Warning
Risk of biting