هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۰:۲۷:۱۸ شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۹:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6362
آفلاین
خلاصه:

یه دادگاه صوری(الکی... غیر واقعی) برای لرد تشکیل دادن که پرونده شو پاکسازی کنن. لرد محکوم به یک هفته انجام خدمات اجتماعی در هاگزمید می شه. باید مسئولیت هاشو انجام بده که دیگه تحت تعقیب نباشه.
محکومیتش با نظافت یه پارک شروع می شه. مرگخوارا هم دور و برش هستن ولی نباید بهش کمک کنن.
بعد از تمیز کردن پارک و مسئولیت بعدی که دلجویی از جغدهای وزارتخونه بود، حالا نوبت جمع کردن زباله ها رسیده.
لرد برای گرفتن زباله های یه خونه واردش می شه.

..........................

لرد سیاه وارد ساختمان شد.
- صاحبخانه چه گفت؟ گفت مستقیم که بیای داخل یه راه پله می‌بینی. ما آرزو می کنیم که نبینیم. آخ! دیدیم! چه بد. حالا مجبوریم از پله ها بالا برویم. چرا که بعدش گفت بیا بالا. رو آخرین پله زباله‌ها رو گذاشتیم.

همانطور که با خودش حرف می زد از پله ها بالا رفت.
-یک آسانسور یا حداقل جارو هم برای ما نگذاشته اند. نگفتند پاهای یک ارباب خسته می شود. پاهای ما... خسته شدید؟

پاهایش جوابی ندادند.

روی آخرین پله کمی زباله بود.
فقط زباله!
خبری از کیسه زباله نبود. زباله ها روی زمین پخش و پلا شده بودند.
لرد سیاه با صدای بلند اعلام کرد:
-این چه وضعیتی است؟

در خانه باز شد و کیسه ای از خانه خارج شد.

-سلام کیسه.

صدایی از پشت کیسه به گوشش رسید.
-غرغر نکن. اینایی که ریخته رو جمع کن. این کیسه رو هم ببر که شیش روزه مونده...

چشم صاحب خانه به لرد سیاه افتاد.
-اس... اس... اسمشو... نبر!

فریادی کشید و همراه کیسه زباله به داخل خانه برگشت و صدای سیزده قفل که بسته می شد از پشت در به گوش رسید.

-کیسه را می دادی حداقل... آن زباله ما بود.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۸ ۰:۳۸:۵۲



پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۳:۵۵:۰۷ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۸:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4913
آفلاین
جمع کردن زباله‌های چند خانه اول چندان سخت نبود. چون مردم با فرهنگی بودن و راس ساعت 9 شب زباله‌هاشون رو در جایگاه‌های مخصوص قرار داده بودن. اما قبل از این که لرد خیال کنه کار ساده‌ای در پیش داره، ورق برمی‌گرده.

این که نیازی به کوبیدن زنگ چند خونه اول نبود، باعث می‌شه لرد احساس کنه اگه زباله جلوی خونه‌ای نبود، یعنی کلا زباله ندارن. اما خب اشتباه بود!

- اینا زباله ندارن. می‌رویم خانه بعدی.

لرد حرکت می‌کنه اما مرگخوارا به دنبالش نمیان. همین موجب توقفش می‌شه.
- گفتیم می‌ریم بعدی.

لینی بال‌بال‌زنان اشاره‌ای به زنگ خونه می‌کنه.
- شاید فقط زباله‌ها رو دم در نذاشتن! این وظیفه شماس که مطمئن شین واقعا زباله‌ای نداشتن یا صرفا دم در نذاشتن.

لرد با بدخلقی برمی‌گرده و زنگ در خونه رو می‌زنه.
- زباله دارین؟ ندارین؟ اگه دارین بیارین تحویل ما بدین!
- چی چی بیاریم تحویل بدیم؟ پاشو بیا خودت بگیر.

و در با صدای تقی جلوی روی لردی باز می‌شه که با شنیدن این حرف رو به سرخی نهیده بود.

- چرا خشکت زده پس؟ بجنب منتظریم. مستقیم که بیای داخل یه راه پله می‌بینی، بیا بالا رو آخرین پله زباله‌ها رو گذاشتیم.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۳:۱۳:۰۱ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۳۰:۲۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 730
آفلاین
لرد زحمات زیاد و غیر معمولی در آن روز کشیده بودند و کمی استراحت حق طبیعی ایشان بود.
در کسری از ثانیه، فنریر در نقش صندلی درآمده، افلیا و ایزابلا مشغول باد زدن لرد شدند.

-سرورم، آب پرتقال خواستید اما از اونجا که دوست ندارید، براتون شکلات گرم آوردم!

پلک چپ بلاتریکس بر اثر این حجم از خودشیرینی ایوا شروع به پریدن کرد.

-بلا... دوتا نفس عمیق بکش.

کشید. اما درحالی که پلکش همچنان به پرشش ادامه می‌داد، موهایش هم سیخ شد.

-خب... کنسله! سه تا بکش. بهش هم بی توجهی کن! بعدشم بگیر بخواب!

کشیدن نفس عمیق راه حل همیشگی رودولف بود!

-خب... ما خستگیمان در رفت. برویم درب منازل را زده، زباله‌هایشان را جمع کنیم!
-میگم ارباب... ما همینجا منتظر بمونیم؟ نمیشه؟

مرگخوار مذکور زیر بار نگاه سنگین لرد کمرش خورد شد، تا شد و در جیب پلاکس خود را جا کرد.

-برویم!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۲:۳۵:۱۲ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

هافلپاف

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۴۵:۴۵ یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 124
آفلاین
بعد از مدتی جغد ها دست از سر لرد برداشتند و به لانه ی خود برگشتند.

_موفق شدین ارباب .
دلجویی از جغد ها از توی لیست خط خورد. معجون استراحت بدم خدمتتون.
_ما همیشه موفق هستیم هکتور.
نیازی به معجون هایت نداریم .

بعد از گفتن این حرف لرد رو به بلا کرد.
_ماموریت بعدی چیست بلا مون؟.

لب های بلاتریکس کمی صاف شدند که البته به معنای لبخندی از تمام وجود بود.

_ عالیه بود سرورم فقط چند تا دیگه ماموریت مونده .
وظیفه بعدیتون اینه که برین کیسه زباله های کل محل رو جمع کنید و به زباله دونی انتقال بدید ارباب.

این دفعه لرد اعتراضی نکرد ولی درخواستی داشت.

_ما خسته ایم .
برایمان آب پرتقال بیاورید و بادمان بزنید .
_ولی اربا...
_اعتراض وارد نیست.

جلسه دادگاه اثر خودش را گذاشته بود...


!Warning
Risk of biting


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۱:۰۶:۰۲ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۰۸:۳۱
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 408
آفلاین
- داری چه غلطی می‌کنی ملعون؟

جغد بیشتر خودش را به صورت لرد مالید. این بار حتی بال‌هایش را باز کرده و روی سر صاف و براق لرد می‌کشید.

- مرگخواران ما، هر چه سریع‌تر این موجود را از روی سرمان بردارید!

هیچ کس از جایش تکان نخورد. همگی با اشتیاق به اربابشان که گویی بالاخره موفق به دلجویی از جغدها شده بود، نگاه می‌کردند. این را گروهی شش نفره از جغدها که هوهو کنان به طرف سر لرد خیز برمی‌داشتند، ثابت می‌کرد.

ثانیه‌ای بعد، سر لرد سیاه میان تعداد زیادی جغد از نظر پنهان شده بود. جغدها از سر و کول یکدیگر بالا می‌رفتند تا بال و پرشان را به پوست صاف لرد بکشند و به عبارتی، ناز و نوازشی دریافت کنند.

اما به همان اندازه که پرندگان راضی به نظر می‌رسیدند، لرد سیاه نمی‌رسید. دستانش خشمگینانه در دو طرف بدنش بالا و پایین می‌رفتند و فریادهای خفه‌ای از زیر خیل عظیم جغدهای سرخوش به گوش می‌رسید.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۳۹:۳۷ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۸:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4913
آفلاین
اما از نظر لرد هر گزینه از دیگری بدتر بود.
- حمام نه! ما امروز به اندازه کافی تمیزکاری کردیم. سهمیه تمیزکاریمون ته کشید. متعجبیم گابریل چطور می‌تونه شبانه‌روز به این امر مشغول باشه.

گابریل با ذوق قدمی به جلو می‌ذاره.
- ارباب اگه بخواین می‌تونیم با حمام کردن جغدا، ایجاد انگیزه برای پاکیزگی مداوم رو با هم تمرین کنیم.

گابریل ضمن گفتن این حرف، هرچی ابزارآلات شستشو داشت بیرون میاره و می‌ریزه کف جغد دونی.
لرد اما قاطعانه دست رد به سینه‌ش می‌زنه.
- نمی‌خوایم! همین که تو انگیزه کافی برای این کار داری کفایت می‌کنه.

گابریل بدون هیچ شکایتی بساطشو جمع می‌کنه، قدمی به عقب می‌ذاره و به جمع مرگخوارا برمی‌گرده.

- غذا هم نمی‌دیم.

لرد با دیدن نگاه مشتاق مرگخوارا که نشون می‌داد منتظر شنیدن علتش هستن تکمیل می‌کنه:
- چون دلمون نمی‌خواد. الکی دنبال دلیل نگردین.

مرگخوارا با ناامیدی آهی می‌کشن.

- ناز هم با ابهت ما در تضاده. احساس دامبلدور بودن بهمون دست می‌ده. نمی‌خوایم. اصرار نکنین.

جغدی هوهوکنان جلو میاد و صورتشو به صورت لرد می‌ماله. گویا از گزینه ناز کردن استقبال کرده بود!




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۷:۲۸:۲۵ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۳۰:۲۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 730
آفلاین
-جوییده شد؟

سر جغدها به اجبار مرگخواران بالا و پایین شد.

-خوبه... این هم خط خورد... کار بعدی چیه؟

نگاه ها به سمت پلاکس چرخید.
پلاکس لیست بلند بالایش را بیرون کشید.
-ارباب... خب... راستش... چجوری بگم؟
-به سادگی... دهانت رو باز کن، زبونت رو بچرخون و بگو! اینم ما باید بهت یاد بدیم؟

پلاکس نفس عمیقی کشید و سعی کرد ترس را از خودش دور کند... هرچه باشد او مامور بود و معذور!
-سرورم چراغ دلجویی از جغدها هنوز روشنه... از تو لیست خط نخورده... در نتیجه... هنوز باید به همین کار مشغول باشید... جغد‌ها هنوز راضی نشدن!

پلاکس زیر نگاه لرد آب و بر زمین جاری شد.

-لعنت چهار بنیان گذار هاگوارتز بر تو باد پلاکس! ببین چه دردسری برامون ساختی! خب... چگونه دل جغد‌ها را به دست بیاوریم؟!

موتور جستجوگر مرگخواران فعال شد.
-حمومشون کنیم!
-بهشون غذا بدیم!
-نازشون کنیم!

لرد در حال تصمیم گیری برای انتخاب گزینه مورد نظرشان به نظر می‌رسیدند.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۷:۰۳:۳۰ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۹:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6362
آفلاین
- ما کرم شب تابیم، شب ها ما می تابیم، روز ها رو می خوابیم
شب نیمی از دنیاست، دنیای شب زیباست...


صدای "پق" خنده ای به گوش رسید و آواز لرد را قطع کرد. لرد سیاه نگاه خصمانه ای به یارانش انداخت.
-مرگ! در وصف شب و سیاهی خواندیم. باید لذت می بردید. بردید؟

مرگخواران اجبارا لذت بردند.

رودولف با امیدواری به لرد سیاه خیره شده بود. منتظر بود آرزوی دیرینه اش در مورد مردن بلاتریکس به طرز فجیع و تصاحب دارایی های او و جانشینی لرد سیاه برآورده شود...
ولی کور خوانده بود و از این خبرها نبود.

لرد سیاه به طرف جغد ها برگشت.
-ای موجودات زشت پردار که بسیار اخمو به نظر می رسید، آیا دل هایتان جوییده شد؟

دل های جغد ها اگر جوییده شده بود هم با تعریف لرد از شکل و قیافه شان مجددا شکست. سرهایشان را به دو طرف تکان دادند.

حوصله لرد سر رفته بود.
-یاران ما! سر های این ها را بگیرید و به نشانه "بله" به بالا و پایین تکان دهید.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۶:۲۶:۳۷ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

مادام ماکسیم


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۵:۳۵ دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۸:۱۱
از خیلی خارج...
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 18
آفلاین
چشمان لرد از خشم درخشید؛ مرگخوار مذکور را از پنجره جغد دانی به بیرون پرتاب کرد و با خونسرد ترین لحن ممکن گفت‌.
- یاران ما چیزی را به یاد آوردیم، فقط ما توانایی درست آواز خواندن را داریم.

مرگخواران همه پاپ کرن به دست، به اربابشان زل زده و منتظر آواز خواندن او بودند.
لرد زیر چشمی نگاهی به یارانش انداخت، سرفه ای کرد و به امید این که با آوردن لیوانی آب گرم میتواند عمل وقیح شعر خواندن را به عقب بیاندازد گفت‌.
- باید حنجره مان گرم شود. لیوانی آب...

هنوز جمله اش به پایان نرسیده بود که لیوانی آب به سویش دراز شد.
- بفرمایید ارباب.

لرد درحالی که چپ چپ به تام نگاه می کرد، لیوان را سر کشید و‌ دوباره صدایش را صاف کرد.
- آب دمای مناسبی نداشت؛ حنجره مان هنوز گرم نشده است. بهتر است یک لیوان دیگر آب بخوریم.

بعد از گذشت چندین دقیقه تپه ای لیوان کنار لرد تشکیل شده بود.
- ارباب تا الان حدود صد و سه لیوان آب براتون آوردیم. فکر نمی کنید حنجره تون به اندازه کافی گرم شده؟

لرد درحالی که داشت از اهمیت گرم شدن صدا و میزان ظریف بودن حنجره اش سخنرانی میکرد به این نتیجه رسید که دیگر وقتش رسیده آواز خواندن را شروع کند.





پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۶:۰۳:۳۰ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۰۸:۳۱
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 408
آفلاین
بلاتریکس نگاه مرگباری به ایزابلا انداخت.
- نه ارباب، خودش به زور اومد تو.

لرد طی اقدامی سریع، ایزابلا را با ایده‌های درخشانش کنار زد و شروع به صحبت کرد.
- یاران ما، فکری بکر به سرمان زده است؛ آواز می‌خوانیم!

لرد سیاه در ادامه‌ی صحبت‌هایش دستش را دراز کرد و هیبت عظیم مادام ماکسیم را به سمت خودش کشید.
- ولی نه خودمان. سرود زیبا و دلفریبت را بخوان مادام!

مادام ماکسیم که اندکی شوکه شده بود، به خود آمد و سپس با صدای نازکی که از هیکل تنومندش بعید بود، شروع به خواندن کرد.
- حالا حالا حالا حالا...

هنوز بیت ابتدایی شعر به پایان نرسیده بود، که غریزه‌ی ایوا به کار افتاد؛ بدنش شروع به لرزیدن کرد و سپس خود را با پرتابی بلند درست جلوی صورت مادام انداخت. درحالی که سعی می‌کرد با دستانش او را عقب نگه دارد، شروع به خواندن کرد. صدایش با صدای مادام در هم می‌آمیخت و موجب آزار جغدها می‌شد.

- کافیه! درست شعر بخوانید یاران بی‌مصرفمان!
- ارباب...
- این چه طرز خواندن است؟ باید صدایتان را درست تنظیم کنید!
- ارباب...
- چیه؟
- شرمنده ارباب، ولی حتی اگه درست هم بخونن باز قبول نیست، شما خودتون باید از دل جغدا در بیارید و خوشحالشون کنید.


ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۷ ۱۶:۱۵:۲۳

فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.