هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۴۸:۳۱ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۴۱:۲۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 737
آفلاین
لرد بسیار راضی بودند. لاکن نامه نارضایتی خود را به طرق مختلف نشان می‌داد.
لرد با اعصابی خورد شده نامه را از مقابل صورتشان به کناری راندند.
-باشه! کورمون کردی! خب!

نامه با رضایتی که معلوم نبود چگونه موفق به ابرازش بود، کنار کشید.

-یاران ما! فنریر بسیار متاسفه و تام خیلی شرمنده! لاکن چاره‌ای نداریم. باید معجون بخورید و تو!

تو مذکور تلاش انکار ناپذیری در جهت دیده نشدن داشت.

-لینی! ما هنوز می‌بینیمت!

لینی چشم‌هایش را محکم تر روی هم فشرد.

-لینی!

یک چشمش را گشود.
-ارباب؟
-لینی!

لینی چشم دیگرش را هم گشود.

-عضو اهدا کن به هک... سریع!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۳۲:۱۲ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۲۹:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4915
آفلاین
هکتور با هر ویبی که می‌زد، یه مشکل رو از نظر می‌گذروند و تا الان هزاران ویب زده بود و این به این معنا بود که هزاران مشکل رو مطرح کرده بود و هنوزه که هنوزه لیستش به نصف هم نرسیده بود، چه برسه به انتها.

- ... من همه‌ش از لینی می‌خوام برای مصارف مفید اعضای بدنش رو در اختیار من قرار بده. ولی نمی‌ده! اینطوری مشکل تهیه مواد اولیه معجون بوجود میاد که باید حل بشه.

لینی غرغرزنان وسط شونصدهزارمین مشکل هکتور می‌پره.
- خب اینطوری برای من مشکل پیش میاد که. منم حشره‌م، به اعضای بدنم برای ادامه زندگیم نیاز دارم. ارباب منم مشکل دارم اصلا.

قبل از این که لینی هم بخواد به این بازی کثیف بپیونده، توسط دست خدا به سمتی شوتیده می‌شه و با دیوار یکی می‌شه.

هکتور هم اهم اهمی می‌کنه و دوباره مشغول خوندن لیست بلند بالاش می‌شه.
- داشتم می‌گفتم... معجون‌های هکتور دست‌کم گرفته شدن و مردم از خوردنشون سرباز می‌زنن. برای پیشرفت علم معجون‌سازی هم که شده باید این مشکل حل شه و ملت به صورت داوطلبانه کاندید تست معجون بشن.

با شنیدن این حرف همه مرگخوارا نفس در سینه حبس می‌کنن و یه قدم به عقب برمی‌دارن.
- ارباب به نظرم مشکلات این یه دونه رهگذرو در نظر نگیریم.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۲۱:۱۵ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۳:۲۱:۱۰ شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 864
آفلاین
لبخند هکتور گشاد تر شد و تا چشم هایش رفت.
- دارم ارباب!
- کوفت و دارم! پاشو از جلو چشممون دور شو! تا حالا اصلا کجا بودی که الان با مشکلاتت اومدی سراغ ما؟
- صدای اهم اهمی از نامه بلند شد و قسمت " به اولین شخص دارای مشکلی که رسیدین کمکش کنین " با فونت شماره هفتاد و دو پیش چشم لرد ظاهر شد. انگار لرد چاره ای نداشت جز اینکه ببینه هکتور چه مشکلی داره.

- این ماجرا بلاخر تموم میشه هک. و ما دستمون بهت میرسه. حالا بگو ببینیم مشکلت چیه!

هکتور بسیار فرصت طلب و سودجو بود. ممکن نبود فرصتی که به دستش اومده بود رو به این راحتی ها از دست بده. اون مدت ها بود که منتظر این فرصت بود تا کوهی از مشکلاتش رو روی سر لرد بریزه.

- همین جاهاست ارباب الان پیداش میکنم.

هکتور دستش رو تو جیبش میکنه و پاتیلی رو بیرون میاره.

- این؟ باید حدس میزدیم مربوط به اینه!
- نه نه ارباب این نیست. الان پیداش میکنم.

هکتور دوباره و دوباره دست در جیب رداش میکنه و نیم کیلو بال خشک شده سوسک، دو شیشه نیش لینی، دو گونی سبزیجات خشک شده، چهار پاتیل در ابعاد مختلف، هفت ملاقه در رنگ های متفاوت و بیست و شش شیشه معجون های رنگ و وارنگ از جیب های مختلف رداش بیرون میکشه و روی زمین میذاره.

- اینا همه تو جیب هات بودن هک؟

هکتور بی توجه به این سوال کاغذی رو از جیبش بیرون میاره.
- پیداش کردم!
- ما عجله داریم دگورث گرنجر! وقت با ارزش ما رو هدر نده!

هکتور با لرزشی شدید، سرش رو تکون میده و کاغذ رو باز میکنه. و کاغذ باز میشه.... و باز میشه... و همچنان باز میشه... و باز هم باز میشه... انقدر باز میشه که انتهاش از دید همه ی مرگخوار ها خارج میشه. هکتور هم صداش رو صاف میکنه تا لیست رو با صدای بلند بخونه:

- اهم اهم، لیست مشکلات هکتور دگورث گرنجر بدین شرح می باشد:


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۹:۵۱:۰۱ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۵۸:۲۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6391
آفلاین
-این چه زندگی تلخیه ما داریم. یکی بغلمون می کنه. یکی بوسمون می کنه...

بلاتریکس فریادی کشید و لینی را زیر مشت و لگد گرفت و له کرد.
لینی هم که حشره بود. به سادگی له شد.
-چرا خب؟

-عید چند سال پیش قبل از من به ارباب تبریک گفته بودی.

لینی با باقیمانده مغزش فکر کرد.
-برعکس نبود؟ تو زودتر گفته بودی!

برعکس بود... ولی بلاتریکس بسیار عصبی بود و باید کسی را می زد و پلاکسی در اطراف دیده نمی شد.

لرد سیاه همچنان بر بخت بد و زندگی تلخش لعنت می فرستاد که جغدی از وزارتخانه رسید و روی سرش نشست.

-جا قطحی بود؟

جغد جواب لرد را نداد. قصد داشت زودتر نامه را برساند و نزد زن و بچه اش برگردد. جغد خانواده دوستی بود. مثل رودولف نبود.

بلاتریکس به طرف لرد رفت. لرد ناخودآگاه گارد دفاعی گرفت! چرا که بلاتریکس تازگی ها همه را مورد ضرب و شتم قرار می داد. ولی این بار فقط جغد را از روی سر لرد برداشت و نامه را به همراه پایش از او جدا کرد.

-ارباب... نوشته به راهتون ادامه بدین. به اولین شخص دارای مشکلی که رسیدین کمکش کنین.

لرد سیاه آهی کشید و به راهش ادامه داد. سه قدم بیشتر نرفته بود که به شخصی رسید که ای کاش نمی رسید.
-هک؟... برو کنار!

لرزش هکتور شدید تر شد و لبخندش گشاد تر.

-هک... فرمودیم برو کنار... مشکلی نداری تو! می دونیم که نداری. بگو که نداری!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۲۱ ۲۰:۰۱:۰۷



پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۹:۳۳:۰۰ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۲۹:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4915
آفلاین
لرد واقعا هم به راهش ادامه می‌ده اما هنوز دو قدم برنداشته بود که صدایی به گوشش می‌رسه.

- میو میی میو میا میو می.

لینی که به تازگی از حالت لواشکی در اومده بود، پروازکنان بالا رفته بود و سرگرم صحبت کردن با گربه بود. لینی دلش نمیومد گربه‌ای رو بالای درخت تنها رها کنه!

- پیکس؟ مگه نگفتیم به راهمون ادامه می‌دیم؟ اون بالا چی کار می‌کنی! اگه خوردت نگی تقصیر ما بودا. ما مسئولیت نمی‌پذیریم.
- نترسین ارباب، بهش گفتم من حشره‌م نه پرنده و پذیرفت منو نخوره. حالا می‌خوام بهش بگم بیاد پایین. میو میو میا میو میو!

مرگخوارا با چهره‌های پوکرفیس و بعضا متعجب شاهد گفتگوی بین لینی و گربه بودن.

- با آبروی ما بازی نکن. بیا برویم تا مسخره خاص و عام نشدیم.
- بریم ارباب. گفت الان می‌پره پایین.

پایین پریدن گربه همانا و فرود آمدنش روی سر لرد نیز همانا.

- حداقل بش می‌گفتی دو قدم اونورتر فرود بیاد.

صاحب گربه در حالی که قلب‌های متعددی اطرافش می‌تابیدن، جلو میاد، بوسه‌ای بر لپ لرد می‌زنه، مگولیو از رو سرش برمی‌داره و همراه ده تا گربه دیگه ازونجا می‌ره!




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۹:۱۳:۳۲ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۴۱:۲۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 737
آفلاین
و همان لبخند لینی باعث شد مستحق ضربه‌ای بر فرق سرش شود و همچون لواشک پهن زمین.
مشخص شد که گویا کسی از آن جمع زبان گربه‌ای نمی‌داند.

-این همه خرج تحصیلتون رو دادیم... یه زبان گربه‌ای یاد نگرفتید. خجالت نداره؟

خجالت داشت و ملت مرگخوار، خجالت‌ها را بین خود دست به دست کردند تا به همه برسد.

-یک گربه به ما برسانید.

در کسری از ثانیه ده گربه در طرح و نقش مختلف جلوی لرد ردیف شد.

-خب... مامان مگوری! این ده تا گربه هدیه ما به شماست. گربه خودتون علایقش تغییر کرده... دیگه گربه نیست. کلاغه! خودش به ما گفت. می‌تونین یکیشون رو انتخاب کنین و یا حتی هر ده تا رو ببرید خونه. میل خودتونه. یاران ما، این مشکل هم حل شد. به راهمون ادامه می‌دیم!

خانم صاحب گربه چندان از این پیشنهاد خوشش نیامد.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۹:۰۰:۲۵ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۴۶:۵۵
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 212
آفلاین
لرد که از نادیده گرفته شدنش بابت زمین خوردن، مکدر شده بود، از جا برخاست و با چشم غره ای که در آن معانی هولناکی را گنجانده بود، رو به یارانش کرد.
-الان با این گربه ی نفهم چه باید کرد؟

مرگخواران همیشه آماده ی خدمت، با هم شروع به حرف زدن و پیشنهاد دادن کردند. صدایی جز همهمه و داد و فریاد در هم پیچیده ای به گوش لرد سیاه نرسید.
-سکوت کنید! ما از کجا بفهمیم شما چی میگید؟ خودمان اصلا انتخاب میکنیم که چه کسی پیشنهاد دهد. افلیا؟

افلیا از این فرصتی که در اختیارش گذاشته بودند، چنان ذوق زده شد که ایوایی که ده متر از او فاصله داشت به طور خود به خود پایش شکست. افلیا از نیروی ذهن بالایی برخوردار بود. بله.
او در حالی که از شوق صدایش مانند لولای در به جیر جیر افتاده بود فریاد کشید:
-ارباب نظرتون چیه با سنگ بزنیم بیا پایین؟

و اربابش پسندید!
-همین خوبه. روشی‌ست بسی عادلانه و منطقی و موازی با قوانین محیط زیست. ما پسندیدیم. یک سنگ بیارید.
-اما ارباب به نظرتون بهتر نیست به زبان گربه ای حرف بزنیم؟ گربه بیچاره میترسه.

لرد سیاه اخمی ترسناک به سوی لینی کرد. آن حشره هیچ چیز را نمیفهمید.
-خب... سنگ را بیارید. ما میزنیم. هدف گیری خوبی داریم.

سنگ را آوردند. لرد سیاه با پرتابی ماهرانه، سنگ را به سوی درخت انداخت.
سنگ چرخ چرخ خورد. چند دور در هوا غلتید و بین پایین آمدن و بالاتر رفتن مردد شد. سپس بالاخره جایی، در نزدیکی پای گربه فرود آمد ولی به او برخورد نکرد!
گربه ی بدبخت اما، ترسیده، عقب عقب میان برگ و شاخه های انبوه درخت رفت و حال تنها چیزی که مرگخواران از او میدیدند دمش بود.

-خب... کسی بلد است به زبان گربه ها حرف بزند؟

لینی تنها لبخند زد.


ویرایش شده توسط الکساندرا ایوانوا در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۲۱ ۱۹:۰۹:۵۵



پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۸:۰۰:۵۴ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۲۹:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4915
آفلاین
لرد دو دستش رو بالا میاره تا گربه رو بگیره و بذاره زیر بغلش، اما همونطور که لرد دو دست توانا داشت، گربه هم داشت!
گربه دو دستشو جلو میاره و پنجه‌ای به صورت لرد می‌زنه که باعث می‌شه سازه‌ی لرد-فنریر-مادام دچار لرزش و فروپاشی بشه و همگی با صدای پقی با مخ بخورن زمین. شانسی که میارن اینه که مادام در انتهای سازه قرار داشت، وگرنه تصور کنید اگه مادام روی بقیه سقوط می‌کرد چی می‌شد!

لرد که روی بدن گرم و نرم گرگ‌مانند فنریر فرود اومده بود، از جاش برمی‌خیزه.
- یارانمان. ما زخمی شدیم.

لینی به سرعت با راهکارهای ناب درمانی جلو میاد.
- تف ارباب. تف بزنین رو زخمتون زودی خوب می‌شه.

لرد اصلا از این ایده خوشش نیومده بود.
- ما تف نداریم.
- تف من چی ارباب؟ من تف کنم؟
- خیر.

صاحب گربه جلو میاد.
- مگولیِ من از ترس داره میو میو می‌کنه. پس چرا هنوز نجاتش ندادین؟





پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶:۱۶ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۴۱:۲۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 737
آفلاین
مادام ماکسیم از اینکه به عنوان نردبان مورد استفاده قرار گیرد، چندان راضی به نظر نمی‌رسید. لاکن خوب می‌دانست در حضور لرد سیاه شکایت جایز نیست!
لرد با ابهتی اربابانه، بدون آنکه حتی ذره‌ای خنده دار به نظر برسند، مادام ماکسیم را فتح کردند و با رسیدن به قله، متوجه شدند یار کمکی نیاز است.
-همچنان قدمان نمی‌رسد. البته که ما رعنا و رشید هستیم. اما این درخت زیادی دراز است!

یار کمکی به سرعت انتخاب شد.
-من؟... من گزینه بدی هستم‌ها... اگه یهو دست و پام‌ اون وسط بریزه، جواب سر شکسته ارباب رو کی‌ میده؟

یار کمکی به سرعت جایگزین شد.
فنریر روی شانه‌های مادام ماکسیم و لرد روی شانه‌های فنریر ایستادند.
-خب! رسیدیم!

لرد به درخت رسیده بودند و چند شاخه باقی مانده تا گربه را هم طی کردند.
-ای منگول!
-مگولیه ارباب!

حقیقتا لرد هیچ اهمیتی به اسم گربه نمی‌دادند.
-ای مگولی! بیا بریم پایین. آفرین گربه خوب. موشی زیبا برات در نظر گرفتیم تا به محض رسیدنمون به زمین شکارش کنی.

گربه چندان مشتاق به نظر نمی‌رسید، همینطور لرد هم چندان با حوصله.
-حوصلمون سر رفت. می‌زنیمش زیر بغلمون و میاریمش پایین!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۶:۱۸:۳۷ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

مادام ماکسیم


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۵:۳۵ دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۵۶:۲۸
از خیلی خارج...
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 18
آفلاین
لرد زیر درخت ایستاده و سعی میکرد با مودبانه ترین لحن ممکن حرف بزند.
- اهم...سلام و درود بر حیوان پشمالویِ دم درازِ چشم تیله‌ای. نه یعنی خب...سلام بر آقای مگولی!

گربه زیر چشمی به او نگاهی انداخت، دوباره سرگرم مرتب کردن موهایش درون آینه ی رو به رویش شد و میوی کش‌داری کشید.
لرد از این که سلام آنقدر مودبش با میویی بی‌ادبانه پاسخ داده شده بود عصبانی شد؛ اما دوباره سعی کرد سر صحبت را باز کند.
- ما نیز دختری داریم به اسم نجینی. خیلی شبیه به شماست...فقط کمی زیباتر و با‌ادب‌تر و درخشنده‌تر و...به هر حال، خیلی شبیه به هم هستید. چطور است فردا باهم به صحنه‌ی نبرد رفته، خونی ریخته و کله زخمی هارا چند بار بکشید.
- امم...میگم ارباب.

لرد با عصبانیت به ایوا که وسط سخنرانی اش پریده بود، نگاه کرد.
- چی شده؟
- فقط...فقط میخواستم بگم فکر کنم گربه ها از پارک بیشتر خوششون بــ‍...

بلاتریکس دستش را تا آرنج داخل حلق ایوانوا فرو کرد و با لبخند به ادامه ی صحبت های اربابش نگاه کرد.

- شما کلاس چندم هستید گربه؟

گربه این بار حتی نیم نگاهی هم به لرد نینداخت و همچنان به خودش درون آینه نگاه میکرد.
لرد با عصبانیت به سمت یارانش برگشت.
- این گربه صدای ما را نمی‌شنود...باید بالا برویم.

نگاه مرگخواران به سمت مادام ماکسیم کشیده شد. به هر حال او مناسب ترین آدم برای این کار بود.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.