-میگم دیانا میدونستی من خیلی دوست دارم؟
&من الان محبت نمی خوام خون میخوام
-اصلا بیاین مسابقه بدیم هرکی باخت از اون شروع بشه
-من فکر بهتری دارم. همه پاهاتونو روی زمین دراز کنین
همه اعضا اسلیترین روی زمین نشستن و پاهاشون رو جلوی هم دراز کردن. بعد آندرومدا شروع کرد به خوندن
-اتل متل توتوله هافلپاف کوتوله / رفته توی مدرسه درس بخونه هندسه / یاد بگیره گیاهان از استاد نمونه / اینور و اونور میره این استاد نمونه / جاشو به همه یاد داده از گیاهان کوتوله
-هی گب تو شدی برو که نفر اولی نوبت توعه
-نخیر جر نزن اول تویی از رو خودت رد شدی اومدی سراغ من
-نخیر نوبت خودته خودت جر زدی
دعوا بین آندرومدا و گب سر اینکه خون کی اول باید مکیده بشه بالا گرفت. دیانا که دیگه خسته شده بود رفت جلو و با نگاه بدی که کرد جفتشونو آروم کرد.
&یا کمک میکنین یا خون هردوتون رو الان تا آخرین قطره میخورم
-میگم میدونستی همینجوری الکی نمیشه چیز خور کرد پاتر رو؟ برای این کار نقشه لازمه. به من نیاز داریا
دوریا با دست به شونه دیانا زد و سرشو به نشونه تایید تکون داد
&ظاهرا تو یکم به درد میخوری
-من چی پس؟
&نترس گب زیاد درد نداره...در واقع اصلا درد نداره
-
دیانا جلو رفت و نفسش رو به سمت صورت گب فرستاد. همونجا گب از هوش رفت. دیانا با ناخن رگ ساعد دست گب رو برید و دهنش رو روش گذاشت. تازه داشت خون گب رو مزه مزه میکرد که پرنسس نجینی وارد شد
-فیسسسسسس

دیانا با ناراحتی سرشو از روی دست گب برداشت و آب دهنش رو روی زخم ریخت. ظاهرا پرنسس دوست نداشت چنین اتفاقی برای گب بیافته. دیانا با عصبانیت از هاگوارتز بیرون رفت. حدود یک ساعت بعد، با جسد خرگوشی به اونجا برگشت. جسد خرگوش رو جلوی پرنسس نجینی گذاشت و رو به آندرومدا و گب که تازه به هوش اومده بود چرخید
&خب آندرومدا، میگفتی. به نظرت اون پاتر رو چجوری مسموم کنیم؟
-باید از کسی استفاده کنیم که پاتر بهش شک نداشته باشه.
&واقعا خسته نباشی
-راست میگم خوب. فهمیدم
میتونیم بریم آشپزخونه و تو غذای هری بریزیم معجون رو یا یه چیزی کش بریم بعد توش معجونو بریزیم بدیم هری به عنوان یه هدیه ای چیزی از طرف یه گریفندوری، خوبه؟&باید ببینیم میشه یا نه. ولی اگه جواب نده خونت پای خودته
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

بی صبرانه منتظر قربانی بعدی ام





