جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  200 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 آذر 1400 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
_ سدریک جـون؟!
_ بله؟
_ ســـدریـــک جــون!
_ بله؟
_ دهان کوسه دستای خودتو می بوسه!

آلانیس با شادی سرش را رو به سدریک تکان داد.
از قدیم الایام در دنیا به او گفته بودند: "بخور تا خورده نشی!" و او بالاخره توانسته بود این کار را انجام دهد.

مرگخواران نگاهی سرزنش آمیز به آلانیس انداختند.
_ معلوم هست چی کار می کنی؟
_ همیشه دوست داشتم یه بار این کارو با رو یه نفر بکنم، ولی متاسفانه همیشه بقیه اینو روم امتحان می کردن!
_ میگم تو اینجا به چیزی حساسیت نداری؟ گیاه باشی بهتری!

آلانیس با شنیدن این حرف، بهَش برخورد و بر روی ساحل، پشت به مرگخواران نشست.

مرگخواران نه فرصتی داشتند که از آلانیس عذر بخواهند و نه علاقه!
آنها فرصت را غنیمت شمردند و گوش، چشم و حواس خود را به سدریک جمع کردند.

سدریک برای اولین بار در عمرش، در طول بحث مرگخواران نخوابیده بود.

_ ســــد... ریـــــک؟
_ شوخی بود؟ چقدر مسخره! هاوووم، من برم بخوابم!

دستی ریز، شانه سدریک را گرفت.

_ سدریک... شوخی نیست! فهمیدی؟ حالام برو و هر چی زودتر بلا رو نجات بده!
_ اما... اما... اما من بابامو چی کار کنم؟ اگه قرصاشو یادش بره... همینطوری آلزایمرش کار دستش داده!
_ می بریمش خانه سالمندان!
_ اما اون نمی تونه تحمل کنه! روحیه لطیف داره! تازه بد تر از اون! بالشم! بالش عزیزم! از اون کی محافظت می کنه؟! اون نرم تر از پر قو... حتی پر لک لک...

با گفتن لک لک، نارلک چشم غره ای به او رفت.

_ عه... یعنی پشم گوسفند! آره، اشتباه اون از دهنم بیرون اومد! و پشم و پر های ترکیبی دیگه محافظت کنه؟! کی از اون بالشه که عاشق بالش اربابه محافظت کنه؟! کــی؟! هـــا، کـــــی؟!

لینی غرولندی کرد و انگشت اشاره اش را به سمت کوسه ی مذکور که با یکی از باله هایش سفت گلویش را گرفته بود، کرد و گفت:
_ باشه! تو برو، ما از همه اینا محافظت می کنیم! تــو فـقـط بـرو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 30 آبان 1400 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
دهان مرگخواران از تاثیر حرف آلانیس باز مونده بود.
- چطور شد الان؟
- یعنی الان کوسه رو خر کرد؟
- اینکه شبیه خر نیست!
- منظورم این خر نیست که، اون خرو میگم.

آلانیس داشت فکر می کرد که چطوری درخواستش رو بگه.
- اٍ... خب چیزه، ای پادشاه هفت دریا می خواستم اگه امکان داره اون دوست منو ولش کنین بره. جناب موج اگه شما هم لطف کنین اون یکی دوست منو رها کنین خیلی در حقمون لطف کردید.

کوسه چونه ی نداشته اش رو خاروند.
- خب شما ها در ازاشون به ما چی می دین؟

آلانیس اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشت.
- در ازاش؟
- خب معلومه. شما ها که انتظار ندارین همینجوری اینا رو بدیم بهتون.

بلاتریکس که خیلی ساکت مونده بود دیگه طاقت نیاورد.
- ای بابا یه چیزی بدین به این ولم کنه وگرنه همتون رو تیکه پاره می کنم.

آلانیس که اصلا نمی خواست بلاتریکس مورد عنایت قرارش بده به سمت کوسه برگشت.
- خب حالا چی می خوای؟
- من امروز صبح یه ماهی خوردم که تو گلوم گیر کرده. یکیتون باید بره تو دهنم درش بیاره... خب کی میره؟

آلانیس و مرگخواران دو قدم عقب رفتن. ولی یک نفر از جاش تکون نخورد. اون یک نفر سدریک بود.
سدریک که انگار تازه از خواب بلند شده بود خمیازه کشید.
- چی شده؟ چرا همتون به من زل زدین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تری بوت در 1400/8/30 14:25:26
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 30 آبان 1400 03:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- اهم...اهم...آقای کوسه، آقای موج؟ میشه یک لحظه وقتتون رو بگیرم؟

مرگخوارها با دیدن سطح توانایی مذاکره آلانیس به صورت هماهنگ با کف دست به پیشانی کوبیدند!
-...شترق...

کوسه و موج به شمت آلانیس چرخیدند و با کج خلقی نگاهی به اون انداختند:
- تو دیگه کی هستی؟ شبیه این دوتا به نظر میای. گونه گیاهی جدید جزیره ای؟

آلانیس که کمی به غرورش برخورده بود سینه اش را جلو داد و با غرور گفت:
- نخیر...ما مرگخوار هستیم!

موج با تعجب نگاهی به کوسه انداخت و گفت:
- میگه ما مرگ میخوریم؟ چه رژیم غذایی عجیبی! بعد نهنگ من رو مسخره میکنه!

از آنجایی که حباب‌های بیشتری از دهن نیمه جان بلاتریکس معلق در اب بیرون زد آلانیس سعی کرد مستقیم سر اصل مطلب برود:
- خب رژیم غذایی ما اصلا اهمیت نداره...درواقع من درخواست دارم که دوست هامون رو بهمون پس بدید...لطفا!

کوسه باله اش را روی بلا گذاشت و در حالی که کمی بیشتر او را داخل آب فشار میداد گفت:
- اگه پسشون ندیم مثلا چیکار میکنی؟

آلانیس میدانست فرصت زیادی برای رسیدن به هدفش ندارد برای همین سعی کرد راه حلی که به ذهنش رسیده بود را سریعا امتحان کند، چاپلوسی!
- ای کوسه بزرگ و دانا...ای تبلور عضله در هفت دریا...چه سری، چه دمی، عجب پا...باله ای...!

صدای شترق ناشی از کوبیدن دست به پیشانی مرگخواران دوباره در فضا پیچیده شد!
اما به نظر می آمد راه حل آلانیس آنقدرها هم بدرد نخور نبود چون کوسه باله اش را با لبخند از روی بدن بلا برداشت و گفت:
- هوووووم....خب میگفتی!خواسته ات چی بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 آبان 1400 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
_منظورم اینه که میتونیم از علف آب شش زا استفاده کنیم

_کتی ما الان کجاییم؟

_توی یه جزیزه گیر افتادیم

_خب چجوری بنظرت علف آب شش زا پیدا کنیم؟

_نمیدونم.

مرگخواران دوباره به فکر فرو رفتند تا چاره ای برای نجات بلاتریکس پیدا کنند

ناگهان یکی از مرگخوار ها با هیجان از جا بلند شد و گفت:
_اهان فهمیدم. خیلی مودبانه کوسه هه رو مجبور میکنیم که بره بلاتریکس رو بیاره.

و بهترین راه همین بود.
آلانیس داوطلب شد که با کوسه صحبت کند.کمی میترسید ولی به کوسه نزدیک شد و سعی کرد که باهاش صحبت کنه


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 آبان 1400 09:05
نمایش جزئیات
آفلاین
-جدا؟
-آره! وقتی یه کوسه کوچولو بودم یه ماهی مرکب بزرگ گازم گرفت! جاش هنوز رو دمم مونده!

کوسه دمش را بالا آورد تا آن را به موج نشان دهد. اما بعد خودش کج شد و سرش زیر آب رفت و بلاتریکس از دستش رها شد و از آنجایی که بیهوش بود آرام آرام، در حالی که نفس هایش قل قل می کردند و حباب هایی به سطح آب می فرستادند، به زیر آب رفت.
کوسه و موج توجهی نکردند و به صحبت ادامه دادند.
- اره منم وقتی کوچولو بودم یه بار محکم به یه صخره برخورد کردم! خیلی دردم گرفت و یه هفته طول کشید تا دوباره موج بشم!
-

در آنطرف مرگخواران که شاهد این صحنه بودند، در حال اندیشیدن چاره ای برای نجات بلاتریکس بودند.
-من میگم بلا رو ولش کنیم! ساحره های با کمالات اونطرف منتظرمونن ها!

رودولف با نگاه غضب آلود بقیه ساکت شد.
در این بین کتی که دستش روی چانه اش بود، ناگهان از جا پرید!
- ما شنا بلد نیستیم! ولی زیر آب رفتن که بلدیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احتمالات مختلفی محتمله!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 6 آبان 1400 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
هر چه به ساحل نزدیک می شدند، قدم هایشان کند تر می شد.
مرگخواران خیلی کارها بلد بودند ولی هنوز یاد نگرفته بودند با یک کوسه و یک موج مذاکره کنند.

-اگه نتونیم مذاکره کنیم، می تونیم روشون طلسم های ممنوعه اجرا کنیم و مجبورشون کنیم برامون باله برقصن.

پیشنهاد وسوسه برانگیزی بود. ولی نه برای یک هافلپافی متفکر.

- ولی اینا موج و کوسه عادی که نیستن. دارن با هم حرف می زنن. اگه با زدن طلسم ها عصبانی تر بشن چی؟

رامودا درست می گفت و مرگخواران چوب دستی هایشان را غلاف کردند.

- خب چیکار کنیم؟ چطوری راضیشون کنیم!
- موجه رو بریزیم تو پاتیل و کوسه رو توش بجوشونیم. اینجوری برای شام هم آبگوشت کوسه داریم.
-عالیه هک. همین کارو می کنیم. برو بیارشون.

هکتور دگورث گرنجر تا حد مرگ هیجانزده و خیلی زود خاموش شد. خودش هم می دانست که نقشه اش غیر ممکن است.

- ای بابا. الانم که نشستن لب دریا دارن از قدیما برای هم می گن. بلاتریکس و پلاکس رو هم سفت گرفتن.

لینی پروازی کرد و اوضاع را بررسی نمود.
- خیلی گرم صحبتن. شاید اگه خیلی آروم از پشت بهشون نزدیک بشیم، بتونیم بلا و پلاکس رو نجات بدیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/8/6 23:17:51
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 27 تیر 1400 22:45
نمایش جزئیات
آفلاین

خلاصه

لرد سیاه متوجه میشه که مرگ خواران شنا بلد نیستن و برای اینکه یاد بگیری ی معلم به اسم قوری رو استخدام میکنه ولی موفقیت آمیز نیست و معلم انصراف میده.
مرگ خوار ها هم تو یه جزیره گیر میفتن بعدش هم یک موج پلاکس رو میبره.
مرگخوارها تصمیم میگیرن خودشون شنا یاد بگیرن ولی یهو یه کوسه میاد و بلاتریکس رو میگیره و میره‌.
الان هم مرگخوارا میخوان بلاتریکس و پلاکس رو نجات بدن.

...............................

مرگ خوار ها که فهمیدن از مایکل آبی گرم نمیشه تصمیم گرفتن به جریره برگردن و تا صبح صبر کنن.
.
.
.
صبح روز بعد پیتر با صدای عجیبی از خواب بیدار شد.
صدا از سمت ساحل می آمد.
برگ هایی را که به عنوان پتو رویش انداخته بود کنار زد و خمیازه‌ای کشید.
-باز چه خبره؟؟!!

سپس به سمت ساحل به راه افتاد.
کم کم می توانست صدای دو نفر را بشنود که با هم حرف می زدند و صدای جیغ چند نفر دیگر هم به گوش میرسید.
-همونی که گفتم اگه میخوای اینو بگیری باید اونو بهم بدی.
-من میخوام اینو نگه دارم تازه اونی که تو داری هی چیزای براق دردناک میزنه.
-خب اینم هی جیغ میکشه.همینی که هست.اونو بده اینو بگیر.
-اِاِاِممممم بذار فک کنم ...
در همان لحظه پیتر صدای بلاتریکس رو شنید که فریاد میزد و کسی را تهدید میکرد.
-کوسه احمق ولم کن ... میدونی من کی هستم؟

پیتر که بعد از شنیدن صدای بلاتریکس کنجکاو شده بود از پشت درخت ها بیرون آمد و با دیدن صحنه خشکش زد.
کوسه ای که بلاتریکس را برده بود و همان موجی که پلاکس را گرفته بود کنار ساحل ایستاده بودند و با هم صحبت میکردند.
کوسه بلاتریکس را زیر بغلش زده بود و پلاکس هم روی موج به سمت بالا و پایین پرت می شد و جیغ میکشید.
کوسه محکم با بال آزادش روی سر بلاتریکس کوبید و بیهوشش کرد.
-بفرما اینم راه حل برای چیزای براق دردناک.

پیتر به سرعت به سمت جایی رفت که دیشب در آنجا خوابیده بودند و همه را بیدار کرد.
-پاشییییین اون کوسه و موجه اومدن اینجا دارن پلاکس و بلا رو عوض میکننننننن.پاشییین دیگهههههه

مرگخواران از جا پریدند و همگی به سمت ساحل شروع به دویدن کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/5/10 16:14:10
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 19 تیر 1400 13:12
نمایش جزئیات
آفلاین
مایکل رابینسون از راه می رسد و می گوید:

-کوسه ها به سمت خود می روند!

-تو چی میگی مایکل؟

-می گم کوسه ها به سمت خود می روند.

-خب یعنی چی؟

-یعنی کوسه ها به سمت خود می روند!!!

بحث میان آن دو شدت گرفت تا اینکه رودولف در میان صحبتشان پرید و گفت:

-باشه! باشه! کوسه ها... همون چیزی که مایکل گفت ‌خب مایکل سمت خود یعنی چه سمتی؟

-هر جا که کوسه باشد! هر جا که کوسه باشد!

-خب کجا کوسه هست؟

-در هر جای دریا!

در این میان چشمان همه از صحبت های مایکل پر از تعجب شده بود! همه با هم گفتند:

-احتمالا غذا زیاد خوردی مایکل!

-نه اتفاقا غذا خیلی خیلی کم خوردم به خاطر همینه که قاطی کردم...!

و باز هم چشمان همه پر از تعجب شد...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 18 تیر 1400 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
اما هیچ کس یک میلیمتر هم جلوتر نرفت چه برسد به یک سانتیمتر!

- چرا داریم به جای جلو می ریم پایین ؟

- شاید پات به جای گاز رو ترمزه . چون من که معلق موندم .

- مگه من سوار ماشینم ؟

- نمی دونم . هستی ؟

متاسافانه بلاتریکسی نبود که به لینی نجات پیدا کرده و رودولف چشم غره برود پس بقیه ی مرگخواران این کار را انجام دادند.

- خیلی شبیه بلا شدم . مگه نه ؟
- نه ! شبیه قورباغه ای شده ای که چشم هاشو گرد کرده.
- اما الان خیلی شبیهش شدم.
- نه الان شبیه موشی ای که اخم کرده.
- مطمئنی ؟ من فکر کنم.....

- بسه دیگه !

خوشبختانه این فریاد همه را به عقل آورد هم لینی و رودولف که اکنون در حال بحث در مورد رنگ ماشین بودند و هم مرگخواران را که در حال تشبیه چشم غره های یکدیگر به حرکات حیوانات بودند.

-مثلا قرار است بریم دنبال بلاتریکس ها !
- اوه ، آره پیتر. یادمون نبود . راستی کوسه کدوم طرفی رفت؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 تیر 1400 09:04
نمایش جزئیات
آفلاین
-یه کاری بکنین منو خورد!
-چیکار کنیم؟

اما دیگر دیر شده بود،کوسه در یک حرکت بلاتریکس رو نوش جان کرد و دور شد.

-خب بلا رو خورد راحت شدیم دیگه...میشه برگردیم پیش وحشی های باکمالات؟
همه نگاه زهر آلودی به رودولف انداختند و پیتر که احساس مسئولیت می کرد، به جای بلا کروشیویی رو به سمت رودولف روانه کرد.

رودولف همانطور از درد بندری می رفت داد زد:
-بلا جانشین انتخاب کرده؟ ای بگم مرلین چیکارت نکنه...آآآآآآآآآآ

مرگخوران به دور و بر نگاه کردند،شب بود و دریا ترسناک بود. جلبک های بلند خش و خش می کردند،ماهی مثل لکه های سیاهی از زیر پایشان رد می شدند،صخره ها مثل هیولا بودند،دریا نه سری داشت و نه تهی و ...
بدین وسیله متوجه شدند که بدون بلاتریکس زنده نمی مانند پس رد کوسه را گرفتند و به دنبالش راه افتادند.
در این بین رودولف میخواست همه را از پیدا کردن بلا منصرف کند.
-ببینین زیادم ترسناک نیستا!

اما کسی به رودولف اهمیت نداد.
این شد که رودولف هم جیغ کشان با بقیه دست و پا زد که شاید بتواند یک سانتیمتر آنورتر برود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسی ویزلی در 1400/4/9 19:34:39
احتمالات مختلفی محتمله!