جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 6 بهمن 1400 10:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام اربابا!
خوبین اربابا!
میشه به این بنده ی حقیرتون لطف کنید اینو نقد کنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: یکشنبه 3 بهمن 1400 02:02
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
درود و شب بخیر ارباب.
اومدم مثل همیشه یه چیزایی بگم، بعد یه آقای بسیار متشخص و محترمی اون پایین بودن، احساس ناچیزی کردم ارباب نصف شبی، جمله بندی هام یادم رفت.
درود و شب بخیر بر خودت پلاکس.
مطمئنیم اون ما بودیم. اینجا فقط ماییم که متشخص و محترم می باشیم و همه با دیدن ما دست و پایشان را گم می کنند.


بررسی پست شماره 258 افسانه لرد ولدمورت، پلاکس سیاه:


نقل قول:
هیچکس دوست نداشت روی حرف بلاتریکس حرفی بزند. حتی چند نفر، دوست نداشتند دیگر لرد سیاه را، خاموش و ساکن ببینند.
هدفت خوبه ولی منظورتو کامل و درست نرسوندی. توی قسمت اول گفتی " دوست نداشت". دوست نداشتن، یه انتخابه. مثلا یکی رو دوست داریم و نمی خواییم ناراحتش کنیم و روی حرفش حرف نمی زنیم. رابطه بلاتریکس و مرگخوارا اینجوری نیست. مرگخوارا از خودش و عکس العملش می ترسن و معمولا " جرات" نمی کنن روی حرفش حرف بزنن. البته اینم نباید از حدش بگذره. گاهی زیاده روی می شه. طوری که اینجوری به نظر می رسه که از بلاتریکس بیشتر از لرد می ترسن.

توی قسمت دوم هم "حتی" مفهوم رو عوض می کنه. طوری نوشته شده که انگار این که مرگخوارا دوست نداشته باشن لرد رو خاموش ببینن، چیز بعید و عجیبیه. در صورتی که اصولا حالت عادی باید همین باشه.


نقل قول:
_ اگه بریم و باز پلیس‌ها اونجا باشن چی؟
من توی خلاصه ای که کردم کمی موضوع رو جمع و جور کردم. چون داشت به بیراهه می رفت. مشکلات هی داشتن بیشتر می شدن و نمی شد مرتبشون کرد. به مشکل اصلی(خرید شارژر) و مشکل فرعی( نداشتن پول برای این کار) اشاره کردم. شک داشتم که به قضیه پلیس هم اشاره کنم یا نه. چون بازم ممکن بود سوژه برگرده سر جای قبلی و پیش نره. ولی یه اشاره کوچیکی کردم که اگه کسی خواست بنویسه. اینجا کسی که ادامه می ده باید مواظب باشه، فعلا سوژه های فرعی تر رو وارد قضیه نکنه و کمی به اصل سوژه وفادار بمونه. شما هم همین کار رو انجام دادی.


نقل قول:
بلاتریکس چشم غره‌ای به لینی رفت:
_ جواب واضحه، قتل عام پلیس‌ها، خبر اول روزنامه مشنگی.
این جاش خوب بود. جواب غیر مستقیم و خشن بلا، کاملا با شخصیتش هماهنگ بود. پلاکس بعدش هم خوب بود.


نقل قول:
بلاتریکس که تحت تاثیر قرار نگرفته بود، نگاهی به لرد سیاه انداخت. باریکه هایی از اشک که را به دلیل وجود غبار در هوا، در چشمش دیده میشد با پشت دست پاک کرد و به سمت ارتش تاریکی برگشت.
اینجا صحنه خوبی نوشتی. وسطش برای اشک ریختن بلا، بهانه ای آوردی. به نظر من یا باید روی اون بیشتر تاکید می شد. چون حرف نویسنده بود. و یا از طرف بلا نوشته می شد. مثلا:

بلاتریکس که تحت تاثیر قرار نگرفته بود، نگاهی به لرد سیاه انداخت. باریکه هایی از اشک که را به در چشمش دیده میشد که حتما و بدون شک به دلیل وجود غبار در هوا بود.
اشک ها را با پشت دست پاک کرد و به سمت ارتش تاریکی برگشت.


یا:

بلاتریکس که تحت تاثیر قرار نگرفته بود، نگاهی به لرد سیاه انداخت. باریکه هایی از اشک را که در چشمش دیده میشد با پشت دست پاک کرد و به سمت ارتش تاریکی برگشت.
- چیه؟ تو هوا غبار هست خب! نمی بینین؟



نقل قول:
تام جاگسن ایده داشت، او سالهای طولانی مشغول مراقبت از تسترال ها بود و گاهی، ناچارا پایش به مغازه های مشنگی باز میشد.
مراقبت از تسترال ها رو چطوری به مغازه های مشنگی ربط دادی؟!


نقل قول:
_ عه اوناهاش!
_ بالا پایین نپر ایوا، چی پیدا کردی؟
_ روی تابلوش نوشته رستوران، عکس غذا داره.
_ فقط ساکت شو ایوا.

بلاتریکس در کمال آرامش با ایوا برخورد کرد و سپس اورا به آرامی به آنسوی مرز های خلقت پرتاب کرد.

_ ادامه میدیم.
این قسمت خیلی خوب بود. رفتار مضحک و بامزه ایوا و عکس العمل بلاتریکس و روش توضیح دادن شما. همشون خوب بودن.


سوژه رو خیلی خوب پیش بردی. به قسمت پلیس ها اشاره کوچیکی کردی و ولش کردی. خیلی آروم جلو رفتی و به موقعیت و شخصیت ها توجه کردی. این آرامش و عجله نداشتن، تاثیر خوبی روی نوشته گذاشته.

شخصیت هات خیلی خوب بودن. با توجه به موقعیت، از شخصیت های مختلفی استفاده می کنی. این خوبه.


ایرادای خیلی ریزت فقط مربوط به شکل توضیح دادنت بود. اینا هم خیلی کم و کوچیک بودن. طوری که ممکنه خواننده اصلا متوجهشون هم نشه.


طنزت توی این تیکه آخر خوب بود. صحنه های اینجوری بنویس!


پلاکس بسیار خوبی هستی. همیشه هم خوب می نویسی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 30 دی 1400 01:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب!
درود و شب بخیر ارباب.
اومدم مثل همیشه یه چیزایی بگم، بعد یه آقای بسیار متشخص و محترمی اون پایین بودن، احساس ناچیزی کردم ارباب نصف شبی، جمله بندی هام یادم رفت.
بی زحمت اگه لطف کنید این پست حقیری که بعد از پست شما زده شده نقد کنید خیلی ممنون میشم ارباب.
بعد مدتی تغییر سبک شدید رول نوشتم، نمیدونم همه چی از یادم رفته یا یه چیزایی در نقاط تحتانی مغزم باقی مونده.
خیلیم ممنون و تشکرات.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 دی 1400 23:48
نمایش جزئیات
آفلاین
درودان ما هم بر شما باد. دراز نام باشید.


نقل قول:
بدین روی ز جنابتان مسئلت مکشوف نمودن جمله لااداری را مسئلت نموده و سپاسات خویش را به سوی جنابتان و بانوی سه ایکس گسیل می داریم.

آخرش مغزمون دود می کنه از دست شما!


بررسی پست شماره 684، باشگاه دوئل، لادیسلاو زاموژسلی:


نقل قول:
شهر لندن غرق در حال و هوای کریسمس و سال نو بود؛ تزئینات سبز و سرخ از سر و روی ساختمان ها آویزان بود و ماشین های سواری با درخت کاجی که از صندوق عقبشان بیرون زده برای عبور از انبوه جمعیت دستشان را روی بوق چسبانده بودند و گاه گدار هم با شنیدن صدای دستی که به پیشانی خورده سرشان را می چرخاندند تا مردانی را ببینند که یادشان آمده بود که چیزی را فراموش کردند و در این بین به کلوچه‌هایی بابانوئل دست برد می زدند و با وجود بخاری های خراب، دلشان به امید بوقلمون شکم پری که انتظارشان را می‌کشید گرم بود.
یکی از داوران اسکلت مانند دوئل، از کیفیت همین پاراگراف اول شما تعجب کرده بود، و نظر منم همینه. البته من تعجب نکردم. چون نوشته ها و مخصوصا طنز شما همیشه سطحش بالا بوده.
جزئیات رو اونقدر دقیق و به اندازه توصیف می کنین که صحنه رو می شه خیلی راحت تصور کرد و این توضیح ها، صحنه ها و جمله های تکراری و خسته کننده و فقط برای پر کردن پاراگراف اول نیستن. خوانند دلش نمی خواد سریع بخونه و جلو بره. ترجیح می ده جمله ها رو درک و تصور کنه. همین باعث می شه کیفیت نوشته بالا بره.
معمولا موقع نوشتن جمله های زیاد و پشت سر همی که به هم مربوط هستن، اشتباه پیش میاد، ولی در مورد شما این اتفاق نیفتاده و همه چیز خوب پیش رفته.


نقل قول:
اما این تنها یک روی شب کریسمس است و برای دیدن روی دیگرش باید از یک کیوسک قرمز رنگ تلفن عمومی از رده خارج شده در همان حوالی پایین رفت، تا جایی که از یک سنگ توالت سیاه رنگ سردر آورید و پس از بیرون آمدن از آن خود را در عمارت بزرگی از سنگ های مرمرسیاه بیابید که پرنده های کاغذی به آرامی در آن پرواز می کنند.
خیلی خوب بود. خیلی قشنگ و ماهرانه، خواننده رو از دنیای معمولی به دنیای جادویی بردین.


نقل قول:
کاغذ پوستی را بالا آورد و مقابل خودش قرار داد هنوز یک گوشه زبانش همچنان به واسطه تمرکز بیرون زده و در مقابل، پایین کاغذ پوستی خط‌خطی شلوغی شبیه به شکلک خنده به چشم می خورد که جوهرش به آرامی پایین می آمد و از صفحه می چکید.
- خب! اینم امضاء کردم!
صحنه خیلی خوب بود. جدی... و بعدش طنز... و جزئیات جذابی مثل ریختن جوهر از روی امضای مضحک ایوا.


در مورد موضوع اصلی پست، خیلی ریسک کردین. خیلی شخصی نوشتین. شخصی نوشتن یه انتخابه. برای رول های عادی خوب هم هست، ولی برای مسابقات و دوئل( و البته ماموریت ها) کمی ریسک داره. چون داور باید متوجه نوشته های شما بشه.
مثلا ایوان روزیه شناخت خاصی از شخصیت و ایفای نقش رودولف یا این که اوون کالدرون کی بوده، نداره(البته براش توضیح دادیم و خیلی هم از پست شما خوشش اومد). یا یکی که جدید تر باشه ممکنه جیمز و تدی و ویولت رو خوب نشناسه. گاهی وقتا درمورد فیلم و سریال می نویسن. اونم همین ریسک رو داره که طرف اگه ندیده باشه، خوب نمی تونه منظور نویسنده رو درک کنه.
اینجور وقتا بهتره یا از شخصیت های به روز تر استفاده کنیم و یا طوری بنویسیم که اگه طرف متوجه منظورمون نشد هم فرق زیادی نکنه.
باز تکرار می کنم این توضیحا برای پست دوئل یا مسابقه اس. جایی که یه داور بهتره کاملا متوجه نوشته ها بشه. در حالت عادی، نوشتن درباره هر دوره و هر شخصیتی خوبه.


نقل قول:
تام جاگسن به سمت در هجوم برد و با لگدی محکم آن را گشود. سپس در طول راهروی باریک غلطی زده و خود را در موقعیت مقابل راه پله قرار داد.
حداقل کمی تا قسمتی از خودش را.
این صحنه رو می شد خیلی ساده نوشت. کاری که خیلیا می کنن و باعث می شه چیزی که نوشتیم "خاص" نباشه. به همین سادگی و با یه تاکید روی یه قسمت مهم، می شه صحنه رو جالب تر کرد.


نقل قول:
وزیر هم که بسیار دل رحم بود امحا و احشاء تام را برداشته و به دستش سپرد - به جز آن طحال که یواشکی در جیبش چپاند - و در کنارش در مقابل راه پله فرسوده موضع گرفت؛ موکت های ور آمده و فضای بید زده آن راه پله باریک مزین به تارهای عنکبوت و دری ساده و چوبی با اثری از چنگال هایی که در زمانی نه چندان دور به رویش کشیده شده بودند در انتهای آن بود و زوزه سوز زمستانی که از درزهای بیشمار ساختمان نفوذ کرده و به ناله می ماند.
جمله ها قوی و قشنگن... ولی یه کمی زیادی طولانی شدن. اشتباهی وجود نداره، ولی اینا رو اگه بشه کمی جدا کرد، درکشون راحت تر می شه.


نقل قول:
درون صندوقچه مردی دو زانویش را بغل کرده و چپانیده شده بود.

- تو چرا اون تویی؟
- زیرا که خود خویشتن خویشمان بسیار گران بهای می باشیم.
- یعنی خودت رفتی نشستی اون تو؟
- بلی. و دنگی که دینگ خطابش می نماییم را نیز راه مدادی دادیم، چرا که چونانمان گران بهای نمی باشد.
ورود لادیسلاو مثل همیشه عالی بود.
راه مدادی رو متوجه نشدم. شاید راه مدادیم بوده. ولی به هر حال این قسمت خیلی خوب بود.


نقل قول:
مرد این را گفته به قسمت درونی سوراخ قفل اشاره کرد و وزیر تازه متوجه حشره ای که نصفش از قفل بیرون زده و با خشم و عصبانیت دستانش را به سمت وی تکان می داد و ویز ویز می کرد شد.

- و کنون نیز بر جنابتان الفاظ رکیک روای می دارد، چرا که از تلمس ما تحتش توسط جنابتان ناخرسند است.
- واقعا؟

دنگ لبخندی عریض به وزیر زده و با حرکت سر تایید کرد.
اینجاش هم خیلی خوب بود. صحنه خوب. جمله ها، چه ساده و چه لادیسلاوی، همشون خوبن. دینگ هم عالیه.


قسمتی که مسئولیت رو به لادیسلاو دادن، می تونست کوتاه تر باشه.


قسمت برگشت به گذشته، همونطور که گفتم کمی شخصی و احساسیه. اینجور نوشته ها رو زیاد نمی شه نقد کرد. ولی مثلا این صحنه:
نقل قول:
تد ریموس لوپین به تعداد بسیار زیادی آقای زاموژسلی در سنین مختلف نگاه می کرد که تقریبا تمامی نیمکت های کلاس درس ریاضیات جادویی را اشغال نموده و بچه ها را مجبور کرده بودند روی زمین بنشینند.
عالی بود.

و شخصیت ها رو خیلی خوب نوشتین. خیلی قوی. خیلی درست.


روی هم رفته خیلی خوب بود. با این که وسطا به نظر من کمی غیر دوئلی شد، ولی بازم شخصیت ها اونقدر قوی و خوب بودن که این موضوع نتونست کیفیت پست رو کم کنه.


سبک نوشتنتون کمی عوض شده. یه چیزایی از شخصیت قبلی به لادیسلاو اضافه شده که خیلی هم خوبه. بهتر شده.
مدتیه ننوشتین ولی هیچی از کیفیتتون کم نشده.


نامتان را برداشته و بروید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 دی 1400 09:17
نمایش جزئیات
آفلاین
درودان خویش بر شیخ‌التواریک عرضه داشته و علی رغم علم به آنکه منقّد نمودن اپسات ورای 26 در دوئلگاه از مناهی می باشند، طلب انعقاد این را ز جنابشان می داریم.

مدت زیادی بود که چیزی ننوشته بودم و نوشتن این یکی هم یک جورایی عجیب بود، با چیزهایی که به خاطر داشتم پیشرفتم ولی حتی بعد از گذشت چند روز و دوباره خوندنش راجع به اینکه چی رو درست انجام دادم و چی رو غلط مطمئن نیستم، بیشتر از همه تطابق شخصیت های داخل رول با ایفای نقش اصلیشون.

بدین روی ز جنابتان مسئلت مکشوف نمودن جمله لااداری را مسئلت نموده و سپاسات خویش را به سوی جنابتان و بانوی سه ایکس گسیل می داریم.

مجدودا و مرسولا،
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکپت جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آذر 1400 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر ارباب گرامی!
اگر ممکنه این پست بنده حقیر رو نقد بنمایید!

پ.ن: می خواستم خلاصه رو براتون بزارم ولی دیدم خودتون قبل من اونجا پست زدین برای همین نذاشتم.


نه دیگه خلاصه لازم نبود. خودم خونده بودم. ممنون بازم.

نقد شما رو به سمت پنجره اتاقتون پرتاب کردیم. بگیریدش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تری بوت در 1400/9/24 17:04:49
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/9/25 22:22:27
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: دوشنبه 8 آذر 1400 19:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر تری!

خوب، خوش، و نیز سلامتیم!


بررسی پست شماره 438 مرگخواران دریایی، تری بوت:


نقل قول:
به نظر می رسید که سدریک راضی شده.
شروع خوبی داشتی. می تونستی طولانی ترش هم بکنی. اینو برای این پست نمی گم. چون اینجا خودت محتوای کافی برای ادامه پست رو داشتی. جایی که مواد لازم برای خلق موقعیت یا دادن توضیح نداری، اینجور صحنه ها برای طولانی شدن مساعد هستن. می شه درباره احساسات درونی و وضعیت ظاهری سدریک(منظورم حالتشه. که متفکره یا خوابش میاد یا چی) توضیح داد. کمی هم اغراق کرد.


شما به سوژه های شخصیت ها توجه، و ازشون استفاده می کنی. توی پست قبلیت توی همین سوژه، شما بودی که سدریک رو وارد داستان کردی. این خیلی خوبه. نکته خوب بعدی اینه که اصراری نداری که شخصیتت توی یه وضعیت و حالت ثابت بمونه. مثلا سدریک خواب آلوئه. اینو می دونیم. ولی دلیل نمی شه توی هر صحنه و هر حرف و حرکت به این موضوع اشاره کنیم. دیالوگی که شما برای سدریک نوشتی اینه:نقل قول:
- قول می دین که از همشون محافظت کنین؟
اینجا صحنه ایجاب می کنه سدریک غمگین باشه. شما هم غمگینش کردی. کار خوبی بود.


نقل قول:
- آره بابا من خودم عین تخم چشام ازشون محافظت می کنم، تو فقط بــــــــرو!
از شکلک ها خیلی خوب و به جا استفاده می کنی. صحنه و حالت رو درست انتقال می دن. نگران زیاد شدنشون نباش. چون حداقل توی این پست، شکلک اضافه و بی جا نزدی. مثلا این دیالوگ هم شکلک لازم داشت:
نقل قول:
سدریک لحظه ای این پا و اون پا کرد.
- خـــــب. من اینجوری راضی نمی شم. باید به شلوارک مرلین قسم بخوری.
حالت سدریک، هر چند تقریبا برای ما مشخصه، ولی اگه مستقیم نشونش بدی بهتر می شه.


نقل قول:
لینی چنان تعجب کرد که یادش رفت بال بزنه و با سر به زمین خورد.
این جاش خیلی خوب بود. ساده و خنده دار. همون موقعی که خوندمش برای لینی فرستادم. بفهمه همچین کاری کرده.


نقل قول:
تام جلو اومد و بعد از اینکه لینی رو با کاردک جمع کرد با تعجب به سدریک زل زد.
- حالت خوبه سدریک؟
- همینه که هست اگه می خواین برم باید قسم بخورین.
این قسمت اضافه بود. حذفش ضرری به داستان نمی زنه. طنز خاصی نداره. صحنه رو کمی بی دلیل کش داده. برای همین، بهتر بود حذف می شد.


نقل قول:
- خب هنوز نه الان باید به این کتابا قسم بخوری.
اینو که خوندم با خودم فکر کردم اینم اضافه اس. بیخودی داره کشش می ده. ولی چیزی که این دیالوگ رو نجات داد و باعث شد اضافه نباشه، توضیح بعدش بود:
نقل قول:
سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
این صحنه اونقدر مسخره(از نوع خوبش) بود که طنزش رو قوی کرده و باعث شده کل این قسمت خوب بشه.
شما صحنه های ریز خنده داری خلق می کنی. مثل همون زمین خوردن لینی و این قسمت. هیچوقت درگیر سوژه و پیش بردنش نشو که به خاطرش اینا رو حذف کنی. اینا هم مهم تر هستن و هم جالب تر.


نقل قول:
سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
بین این دو توضیح، باید فاصله باشه. برای هضم صحنه قبل و آمادگی برای توضیح جدید. وقتی پشت سر هم باشن، خواننده هم سریع می خونه و باعث می شه به صحنه قبلش(که خوب هم هست) توجه کافی نشه. این قسمت کلا کمی از این نظر ایراد داره:
نقل قول:
سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
- آهای! ببینم تصمیمتون تموم نشد؟ اگه قرار نیست بیاین من اینو با خودم ببرم.

کوسه داشت به بلاتریکس اشاره می کرد.
تام سریع به سمت کوسه برگشت تا یک وقت نذاره بره.
- چرا داره تموم می شه. چند دقیقه دیگه میاد خدمتتون.

اینجوری بهتر می شه:

سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.

همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
- آهای! ببینم تصمیمتون تموم نشد؟ اگه قرار نیست بیاین من اینو با خودم ببرم.
کوسه داشت به بلاتریکس اشاره می کرد.

تام سریع به سمت کوسه برگشت تا یک وقت نذاره بره.
- چرا داره تموم می شه. چند دقیقه دیگه میاد خدمتتون.



نقل قول:
تام با قیافه ای ملتمسانه به سدریک زل زد.
- سدریک، جون هر کی دوست داری برو!
- اول قسم بخور!
آخر پست خوب بود. سوژه رو اصلا پیش نبردی و این خیلی خوبه. فرصت کردی درباره موقعیت و شخصیت ها بنویسی و ازشون استفاده کنی. همیشه همین کارو بکن. سوژه مهم نیست. سوژه فقط یه چارچوبه که بدونیم تو چه زمان و مکانی می نویسیم. مهم همین موقعیت ها و شخصیت های حاضر هستن.


شخصیت هات خوب بودن. چه سدریک و مرگخوارا و چه کوسه.


پست خوب، سرگرم کننده و متعادلی بود. طنزت خوبه. مشخصه که می تونی قوی ترش هم بکنی. صحنه های خوبی خلق می کنی.


پست تالار نقدتو ندیده بودم. البته الان خودم هم ترجیح می دم سر بلا کمی کمتر شلوغ باشه. برای همین اشکالی نداره و خودم نقد کردم. البته این که نظر و سلیقه من و بلاتریکس خیلی به هم نزدیکه هم بی تاثیر نبود. چون گیجت نمی کنیم.
نقدی که بلاتریکس برای شما انجام داده رو خوندم. گفته از روی موقعیت ها می پری و امیدوارم توی پست بعدی، این کارو نکنی. که نکردی و این خیلی عالیه. خیلی مهمه که از یه نقد تا نقد بعدی، تفاوتی ایجاد شده باشه.


همینجوری ادامه بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: دوشنبه 8 آذر 1400 16:35
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر ارباب گرامی.
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
درخواست نقد اینو داشتم اگه ممکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تری بوت در 1400/9/8 16:38:21
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: جمعه 28 آبان 1400 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب!

اربـــاب! بعد از مدت ها پستی زدم... نباید انقدر زود در خواست نقد بدم، اما سعی کردم نکاتی که گفتین رو رعایت کنم... موفق شدم؟

در ضمن خلاصه :

لرد ولدمورت در طی یک مسابقه از دامبلدور شکست خورده و طبق شرطی که قبل از مسابقه بسته بودن، لرد باید کشته بشه. ولی بعد از اعلام پشیمانی لرد از کارهای گذشته، حکم به حبس ابد تغییر پیدا می کنه. مرگخوارا نقشه کشیدن که لرد رو در بیارن از تو تابوت و جاش مجسمه بذارن... اما پیش از اون باید مامورای دولت رو متفرق کنن!


سلام مایکل

ممنون بابت خلاصه.

فقط اینجا یادآوری کنم که چون من ازتون خلاصه درست و دقیق نمی خوام، این خلاصه ها به درد من می خورن، ولی به درد سوژه ها نمی خورن. توی تاپیکا نذارینشون. مثلا اینجا این سوال پیش میاد که وقتی حکم لرد حبس ابده، لرد توی تابوت چیکار می کنه!(جواب اینه که خودشو به مردن زده).

پست شما رو نقد کرده و به پشت میله های زندان فرستادیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/8/29 1:18:31
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 27 آبان 1400 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام دوست داشتنی ترین ارباب جهان!
این رو نقد کنین لطفاً... مرسی.
***
خلاصه:
مرگخوارا و محفلیا احتیاج به زهر مار دارن. مرگخوارا برای معجونی که هکتور و اسنیپ قراره درست کنن و محفلیا برای سوپ زهر ماری که دامبلدور گفته برای رز زلر بپزن تا سرماخوردگیش خوب بشه.
الان هم محفلیا یه ماردار پیدا کردن و طبق نقشه دامبلدور می خوان بدزدنش! ()


سلام

ما اونیم! بسیار دوست داشتنی هستیم.

ما نقد کردیم. بیایید از خودمان بگیرید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/8/29 0:44:45
تصویر تغییر اندازه داده شده