جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

266 کاربر(ها) آنلاین هستند (84 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
266 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 11:05
نمایش جزئیات
آفلاین
البته که تعبیر راوی از اینکه به سمت خرگوش‌ها رفته بود اندکی دقیق نبود. آخر هرچقدر هم بخواهید در ارتفاع کم پرواز کنید، مادامی که یک پرنده باشید آن هم از جنس پیکسی، نمی‌توانید روی زمین باشید. در نتیجه به طور دقیق‌تر، لینی بالای سر خرگوش ها رفته بود.
خرگوش‌های جادویی داستان ما، آناتومی عجیبی دارند. بزرگترین باگ خلقت آنها این است که نمی‌توانند به بالای سرشان نگاه کنند. و خب به این فکر کنید که نتوانید گوینده را ببینید و ناگهان صدایی در سرتان شروع به صحبت کردن بکند. بدون شک به این فکر می کنید که بالاخره روز موعود فرا رسید و در حال مرگید، یا اینکه قدرتی شگرف در حال در بر گرفتن روح و جان شماست.

خرگوش ها دومی را برای به آن فکر کردن انتخاب کرده بودند. زیرا در کمتر از چند ثانیه ناگهان تعظیم کرده و شروع به درخواست مساعدت و رحم کردند.

خرگوش دیگر که لینی را می‌دید از رفتار آن‌ها خزهایش را از دست داد. قد نیکلاس فلامل عمر کرده بود، شاید طول عمر روی عقل پیرمرد تاثیر چندان مثبتی نذاشته بود، اما برای او چرا.
نزدیک تر آمد و سعی کرد تا به نحوی خرگوش ها را تفهیم کند... که خب کار چندان آسانی هم در پیش نداشت طفلک.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1400/11/20 11:48:12
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 10:36
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
-اگه دوست من هستی میگی خواهر و مادرت کجان؟

خرگوش پوکرفیس شد و بقیه دیالوگ هایش را از یاد برد. اصولا لینی باید از او می پرسید چرا انجاست و سرزمین عجایب کجاست، بعدش هم کارت های بازی به صف می شدند و تعجبش را بر می انگیختند.

-مگه تو آلین نیستی؟

لینی که فهمیده بود کمی زود نیت اصلی اش را آشکار کرده، برای ماسمالی کردن سریع قیافه حیرتزده و خوشحالی گرفت.
-وای! تو اسم منو از کجا میدونی؟

خرگوش کمی کله اش را خاراند. شاید ردادوز نشانه های دیگری به او داده بود که فراموش کرده بود.
-موهای طلایی‌؟

لینی با افتخار شاخک هایش را کنار زد و دو شوید طلایی به او نشان داد.

-دست و پا...
-دوتا بال هم اشانتیون دارم. حالا بریم؟

خرگوش شانه ای بالا انداخت و جست و خیز کنان رفت، لینی هم با اطمینان از نیش و هوش ریونکلاوی اش دنبالش پروازکنان به راه افتاد.
آنها وارد باغ زیبایی شدند که پر از درخت و خرگوش و پرنده و غیره بود.
-خرگوش!
-بعله؟
-نه، منظورم بقیه شون بود. خب من از اینجا برمیگردم. مرسی از تور.
-تو هنوز کیکی که بزرگ میکنه و نوشابه ای که کوچیک میکنه رو نخوردی که. کجا؟

اما لینی بدون اینکه به او گوش بدهد به سمت خرگوش ها رفته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی ارام و با احتیاط دنبال خرگوش رفت. اثری از ترس در وجودش نبود اما خب او هم گاهی نگران میشد. خرگوش داخل حفره ی پرید و غیب شد. لینی هم کمی اینطرف انطرف را نگاه کرد و بعد وارد حفره شد. همین که وارد شد نیروی عجیب و جادویی که دیده نمیشد اما بسیار قوی بود اورا به سمت اعماق تونل کشید. لینی با تمام قدرت سعی میکرد بر خلاف نیرو پرواز کند اما بی ثمر بود انگکار که در خلا بال میزد و هیچ اتفاقی نمی افتاد. کم کم دیواره های تونل روشن و روشن تر شدند و بعد هم برق زدند و جایشان را به رنگ ها دادند صدها رنگ مختلف از کنار لینی عبور میکرد. چهره های عجیب و غریبی داخل رنگ ها نمایان میشد و لینی با سرعت از کنارشان عبور میکرد. بعد از سفری که انگار پایان نشد لینی بالاخره از خروجی تونل به بیرون پرتاب شد و همینطور که جیغ میزد به برگ درخت رو به رویش برخورد کرد و در اغوش برگ ارام گرفت. وقتی بالاخره چشمانش را باز کرد از تعجب دهانش باز ماند. آسمانی که بالای سرش بود سه خورشید داشت و درخت ها همگی به بزرگی ساختمان های شهر خودشان بود. حیوانات همگی مثل انسان ها صورت داشتند و به او لبخند میزدند. با کمی دقت سریع خرگوشی که دنبالش راه افتاده بود را شناخت و به سمت او رفت.

-اینجا کجاست؟ با من چیکار کردی؟
-آروم باش لینی. من دوست تو هستم و اینجا سرزمین عجایبه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که خیلی خوشحال شده بود دنبال خرگوش رفت. خرگوش خیلی سریع حرکت میکرد و لینی به خاطر جثه کوچکش و فشار باد نمی توانست به سرعت به دنبال او برود.
خرگوش بعد چند ساعت توقف کرد و به اطرافش نگاه کرد. بعد آن چند خرگوش بزرگ و کوچک ظاهر شدند و لینی که فهمید نقشه ش گرفته حسابی حشره کیف شد.

- بیاین خرگوش پیدا کردم.

لینی که میخواست خبر را به مرگخواران بدهد یکدفعه با صحنه ی عجیبی مواجه شد. مرگخواران نبودند و لینی خودش تنها مانده بود و باید فکری میکرد.
فکر کردن در این شرایط برای لینی سخت بود. اون تا حالا تنها نشده بود و برای همین نمی تونست درست تمرکز کنه.
لینی همینطور خرگوش را دید که دردایره خرگوش ها که بی شباهت به دایره مرگخوان بود به خرگوش بزرگ چیزی می گفت و به لینی نگاه می کرد.
لینی آب دهنش را قورت داد و منتظر ماند و بعد چند دقیقه صحبت خرگوش ها تمام شد.

خرگوش کوچک به سمت لینی آمد و حرکت های موزون سعی کرد به لینی بگوید به دنبالش بیاید.

لینی چاره ای نداشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
ﻟﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﺠﯿﻨﯽ ﯾﻪ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﺧﻮﻧﮕﯽ ﺟﺪﯾﺪ (خرگوش) ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ و خودش رفته بخوابه.
بعد از کلی جستجو تو دشت و جنگل، اسکورپیوس با ورد اکسیو (جمع‌آوری) که تا آن لحظه به ذهن هیچکس نرسیده بود، خرگوشی ظاهر کرد و بابتش از مرگخوارا پول گرفت و بعدم فرار کرد.
حالا یدونه خرگوش وسط مرگخواراییه که دارن می‌زنن تو سر و کله هم برای اینکه می‌خوان خودشون خرگوشو تحویل لرد بدن. لینی هم تصمیم می‌گیره برای اینکه دعوا تموم بشه، از خرگوش بخواد جای خانواده‌شو نشون بده تا خرگوشای بیشتری داشته باشن.
_____________________________

- خب، داشتی می‌گفتی. از کدوم مسیر باید بریم تا برسیم به خونه‌ت؟

خرگوش واکنشی نشان نداد و فقط به لینی زل زد.
درگیری بین مرگخواران داشت بالا می‌گرفت و کم‌کم از مرحله دعوای لفظی، وارد فاز فیزیکی می‌شدند.

لینی با نگرانی به مرگخواران نگاه کرد و دوباره رو به خرگوش برگشت.
- ببین، زود باش لطفا! تو که دلت نمی‌خواد با این جثه‌ی نحیف و روحیه‌ی لطیفت شاهد یه کشت و کشتار بزرگ باشی؟

خرگوش سرش را به نشانه نفی تکان داد.

- آفرین! پس زود بگو بقیه‌ی دوستا و خانواده‌ت کجان تا بریم بیاریمشون اینجا. قبل از اینکه اینا همدیگه رو نفله کنن.

خرگوش قبول کرد. لینی باورش نمیشد! حالا می‌توانستند به جای یک خرگوش، تعداد زیادی به لرد سیاه داده و او را چندین برابر خوشحال‌تر کنند!
لینی در حالی که در ذهنش لحظه‌ی تحویل خرگوش‌ها و قدردانی از هوش و ذکاوت او بابت پیدا کردن خانواده‌ی خرگوش را تصور می‌کرد، به دنبال خرگوش راه افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 14:36
نمایش جزئیات
آفلاین
با دیدن این که تمام لباس ها به تاراج رفته بودن اسکورپیوس حقه خودشو رو کرد.
-خیلی خب من یه ورد بلدم که خرگوش احضار میکنه ولی هزینه اش زیاده.
-اما این نامرده دستور اربابه که خرگوش پیدا کنیم!
-خودتون بهتر میدونین من همون موقع میتونم برای ارباب بیارم و بگم شما کاملا بی مصرف بودین و تمام پاداش و تحسین ارباب رو نصیب خودم کنم انتخواب با شماس.
-ای... به دمپایی مرلین قسم وقتی کارمون تموم بشه...
-پونصد گالیون میشه، نقدی کارت قبول نمی کنم.

چند دقیقا بعد

-خب همه دادین؟
-آره.
-خیلی خب....اکسیو خرگوش(به دست آوردن یا گرفتن خرگوش)

خرگوشی از زیر بوته ی نزدیک بلاتریکس به سمت اسکورپیوس حرکت کرد و مرگخوار ها که از خشم و عصبانیت که گول چنین شگد ساده ای را خورده بودند و پول هایشان را هم از دست داده بودند به سمت اسکورپیوس دویدند تا او را بگیرند اما اسکورپیوس ناپدید شد و خرگوش به مرگخوار ها خیره شد ولی فرار نکرد.

-اگه دستم بهش برسه .
-ولش کنین بگذارین خرگوش رو ببریم پیش لرد سیاه.
-من میبرمش.
-نه من!
-من بیشتر از شما پول دادم.

مرگخوار ها از سر و کول هم بالا میرفتند لینی پیش خرگوش رفت و نازش کرد.
-تو چقدر نازی....بیا برای اونها هم چند تا پیدا کنیم وگرنه همو میکشن باشه؟خانواده ات کجان؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس


قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!


پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 14:17
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس


قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!


پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران با سرکردگی لینی و بلاتریکس در دشت مخفی شدن و منتظر شدن تا خرگوش ها بیان و اونها جاروهاشون رو یهویی نشونشون بدن تا عنان از کف داده و تسلیم شوند.

چند ساعت بعد

-خب شاید خرگوش ها اصلا نیان حالا تکلیف چیه؟

ممد مرگخوار بیچاره مورد هدف طلسم کروشیوی بلاتریکس قرار گرفت.

-نقشه ی مارو زیر سوال میبری ملعون؟ ولی خب بی راه هم نمیگفت. لینی اگه خرگوش ها نیان چی؟

لینی که داخل یه گل قایم شده بود و مشت مشت شهد گل در دهانش می چپاند گفت:
-اشکالی نداره. که فوقش یکی رو میفرستیم تا خرگوش هارو به اینجا بکشونه. تــــــــــام؟

تام جاگسن بخت برگشته با ترس و لرز از ماموریت جدیدش جلوی بلاتریکس و لینی ایستاد.

-تام برو و خرگوش هارو به اینجا بیار.
-چجوری اخه؟
-نمیدونم فقط باید بیاری. یک لباس هویجی بزرگ بپوش و مثل یک هویج رفتار کن.


تام سریع گوشی ماگلی اش رو بیرون کشید و از دیجی کالا یک لباس هویجی سفارش داد که چند لحظه بعد بسته از طریق پست هوایی با چتر نجات از هواپیما به بیرون پرت شد و ارام ارام به سمت زمین اومد. بسته هنوز نزدیک زمین نرسیده بود که عده ای با اسلحه و لباس های خفن و فریاد "ایردراپ" زنان به ان حمله کردند تا محموله ی لباس را از مرگخواران بدزدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 13:43
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس همچون فرماندهان نظامی از جلوی تک‌تک مرگخواران عبور می‌کنه که جارو به دست، همچون سربازان تفنگ به دست به نظر می‌رسیدن. بعد از چک کردن جاروها که خب چندان هم براش لذت‌بخش نبودن، به مرکز برمی‌گرده.
- خب لینی؟ حرکت بعدی چیه؟

همزمان با خارج شدن این حرف از دهان بلاتریکس، نگاه تک‌تک مرگخواران به سمت لینی برمی‌گرده. لینی با دیدن این همه توجهی که بهش شده بود، یه حرکت نمایشی تو آسمون برای مرگخوارا می‌زنه و فریادکنان می‌گه:
- حـــمــــلـــــه!

درسته که در این لحظه انتظار هرکسی اینه که مرگخوارا فریادزنان و اسلحـ... چوبدستی به دست راهیِ میدون جنگ بشن، اما همیشه قرار نیست اتفاقات طبق انتظار ما باشه. حتی طبق انتظار لینی هم نیست. چرا که مرگخوارا با بهت و تعجب نگاهی به هم می‌ندازن و از جاشون تکون نمی‌خورن.

- حمله به کجا؟
- مگه این خرگوشا نبودن که باید جاروها رو به دمشون می‌بستن؟
- نکنه اینم ما باید انجام بدیم؟

نکات قابل توجهی بود که لینی بر اثر شدت توجهی که بهش شده بود هول کرده و به فراموشی سپرده بود.
- اهم اهم... بله درسته. خواستم یکم بهتون انگیزه بدم.
- خب حالا نقشه چیه؟

لینی جاروشو بالا می‌بره و مجددا فریاد می‌زنه:
- جاروها رو پیش خرگوشا می‌بریم تا با دیدنش اختیار از کف بدن و اونا رو به دمشون ببندن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 08:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- معمولا با چه نوع چوبی جارو می‌سازن؟
- فرقی نداره هکتور. فقط بساز!
- چیو؟

بلاتریکس لحظاتی با ترسناک‌ترین حالت ممکن به هکتور زل زد، یک مرگخوار هرگز نباید جرئت می‌کرد او را دست بیندازد! اما بعد نگاهش به سمت حفره‌ی خالی موجود در سر هکتور رفت و از خیر حمله به او گذشت. وقت درگیری با مرگخواران بی‌مغز را نداشت.

- عجله کنین! خیلی وقته اینجاییم و نباید زمان از دست بدیم!

هر یک از مرگخواران در گوشه‌ای مشغول بودند. تمام تمرکزشان روی ساخت جارویی بی‌نقص بود. هر یک سعی می‌کرد جارویش از دیگری بهتر و زیباتر باشد، بنابراین پس از مدتی شروع کردند به تزئین جاروهایشان.

- این چرت و پرتا چیه رو جاروهاتون؟ جمعشون کنید ببینم! هرکی ساخت جاروشو تموم کرده بیاد اینجا.

مرگخوارانی که کارشان را تمام کرده بودند، با جاروهایشان در جایی که بلاتریکس گفته بود، صف کشیدند. لینی ویزویز کنان با جاروی سه سانتی‌اش بالای سر بقیه پرواز می‌کرد.

بلاتریکس نگاهی به افراد مقابلش و کاردستیشان انداخت. حتی یک عدد از جاروهای مرگخواران نیز شبیه جارو نبود! به زحمت میشد اسم آن توده‌های در هم گره‌ خورده‌ی چوبی را جارو گذاشت، اما به هر حال وقت زیادی نداشتند و باید با همان‌ها پیش می‌رفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.