جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  290 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پست‌خانه‌ی هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1403 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
به مناسبت روز هافلپاف
بانو هلگا هافلپاف عزیز.
بدون هیچ نوع تملق یا اغراقی، می گویم شما فهمیده ترین بنیانگذار هاگوارتز بودید. آه، نه، من نمی خواهم هوش روونا ریونکلا، تدبیر سالازار اسلیترین و یا دلاوری گودریک گریفیندور را نادیده بگیرم. من نمی خواهم شایستگی های دیگران را نادیده بگیرم، اما دلایلی به روشنی و عیانی آفتاب به من می گویند که شما چیزی را دیدید که از چشم سایر بنیانگذاران، حتی روونا با آن هوش سرشار نهان بود.

بانوی هوشمندمان، می گفت هوش و ذکاوت اصل کار است."هوش و دانش بی کران، بود آدمی را گنج بیکران." نمی گویم این طرز فکرش کاملا نادرست بوده. هر چه باشد، بخشی از وجود خود من هم از تبار عقابهاست، اما آیا واقعا "هوش" می تواند همه چیز را تضمین کند؟ و آیا این خصلت خارج از اختیار، تنها ویژگی و استعدادیست که یک نفر می تواند داشته باشد؟

آن شمشیرزن غیور، شجاعت و دلاوری را می پرستید."شجاعت و دلیری، مهم فقط همین است." خب، قطعا شجاعت یکی از برترین خصلت های انسان است، ولی آیبا می توان گفت"انسان ها یا شجاعند، یا باهوش یا به درد نخور؟"

مارزبان سبزپوش، به بلندپروازی احترام می گذاشت."ولی اسلیترین قدرت طلب بود. از این رو طالبین جاه بستود." او هم مانند آن دو دوست دیگرش، فکر می کرد به سادگی می توان استعدادهای انسان ها را به چند گروه تقسیم کرد.

اما شما، مادر. شما می دانستید در وجود هرکس، استعدادی به ودیعه گذاشته شده که شاید در نگاه اول به چشم نیاید. شما ارزش گنجینه ای را درک کردید که دیگران از آن غافل مانده بودند"مهربانی." شما خیلی خوب می دانستید که مهربانی زینت قلب و روح انسان است. محبت چیزیست که ما را انسان می کند.
از شما ممنونم مادر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر
پاسخ به: پست‌خانه‌ی هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1403 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین
به مناسبت روز گروه هافلپاف




هلگای عزیزم،

همیشه می‌دانستی که چه احترامی برایت قائل بوده‌ام، اما در عین حال همیشه هم از انتخاب‌هایی که کردی ناامید شدم. تو می‌توانستی در کنار من باشی؛ ما دو نفر می‌توانستیم در کنار هم به عنوان جادوگرانی بی‌نظیر تاریخ را رقم بزنیم. پتانسیل درون تو برای دستیابی به عظمت بی‌نهایت بود، اما به نظرم تو آن را برای چیزی که من آن را ضعف می‌دانم، یعنی مهربانی و لطف، قربانی کردی.

من هیچ‌وقت نمی‌فهمم چرا این صفات برایت این‌قدر مهم بودند. می‌دانی که من همیشه به قدرت و جاه‌طلبی اعتقاد داشته‌ام. این‌که کسی بتواند از استعدادها و قدرتش به بهترین نحو استفاده کند، او را از بقیه متمایز می‌کند. اما تو؟ تو تصمیم گرفتی که در اولویت‌هایت محبت را بالاتر از همه چیز قرار دهی. این تصمیم برای من همیشه گیج‌کننده بود. تو می‌توانستی در کنار من یکی از بزرگ‌ترین جادوگران تاریخ باشی، اما این راه را رها کردی تا برای صفاتی ضعیف‌تر تلاش کنی.

اما باید اعتراف کنم که علی‌رغم اختلافاتمان، من همیشه به تو احترام گذاشته‌ام، و جادوگرانی که از گروهت بیرون آمده‌اند، شایسته این احترام بوده‌اند. حتی اگر ماگل‌ها را به جمع خودت راه دادی، باز هم توانستی از بین آن‌ها کسانی را تربیت کنی که همیشه برای من جالب و محترم بوده‌اند. در طول تاریخ جادوگران، هافلپاف اعضایی را پرورش داده که با تمام ضعف‌هایی که به نظرم انتخاب‌هایشان به همراه داشت، توانسته‌اند درخششی خاص از خود نشان دهند.

یکی از چیزهایی که همیشه درباره گروهت برایم جذاب بوده، این است که اعضای هافلپاف همیشه خاص بوده‌اند. شاید ما، اسلیترینی‌ها و گریفیندوری‌ها، در بین طرفداران هری پاتر محبوب‌تر باشیم، اما کسانی که گروه هافلپاف را انتخاب می‌کنند، همیشه برای من نشانه‌ای از ویژگی‌های خاص داشته‌اند. این افراد اغلب برخلاف جریان حرکت می‌کنند و انتخابی می‌کنند که دیگران شاید نادیده بگیرند. این انتخاب آن‌ها را متمایز می‌کند.

درست است که من به غرور و قدرت شخصی اهمیت می‌دهم و همیشه سعی کرده‌ام اعضای گروه اسلیترین را به سمت جاه‌طلبی و دستیابی به قدرت هدایت کنم، اما نمی‌توانم انکار کنم که اعضای هافلپاف چیزی دارند که شاید دیگران فاقد آن باشند. شاید تو همان چیزی را در آن‌ها دیده‌ای که من نتوانستم ببینم. شاید این ایمان به نیکوکاری و کار گروهی باعث شده که این افراد به جایگاه خاصی دست یابند. چیزی که باید بپذیرم این است که اعضای گروه تو همیشه در آرامش و ثبات قدم داشته‌اند که شاید در نگاه اول ضعیف به نظر برسد، اما در نهایت باعث پایداری آن‌ها شده است.

اعضای گروه هافلپاف همیشه برای من جالب بوده‌اند، چرا که در دنیایی که اکثریت به دنبال جلب توجه و قدرت هستند، آن‌ها راهی متفاوت انتخاب می‌کنند. آن‌ها در سکوت و با تمرکز بر روی ویژگی‌هایی که شاید دیگران ضعیف بدانند، به عظمت دست یافته‌اند. و این شاید همان چیزی است که باعث می‌شود من حتی علی‌رغم اختلافاتمان، احترام خاصی به گروه تو داشته باشم.

افرادی که هافلپاف را انتخاب می‌کنند، در واقع در برابر جریان عمومی ایستادگی می‌کنند. وقتی همه به سمت گروه‌هایی که بیشتر با قدرت، شهرت، یا شجاعت شناخته می‌شوند می‌روند، آن‌ها مسیری متفاوت انتخاب می‌کنند. و این انتخابی است که نیاز به شجاعتی دارد که بسیاری آن را درک نمی‌کنند. شاید این همان چیزی است که هافلپافی‌ها را این‌قدر خاص می‌کند: آن‌ها همیشه به دنبال درخشش بیرونی نیستند، بلکه به نوعی آرامش و سکون درونی پایبندند که باعث می‌شود در زمان مناسب بدرخشند.

من همیشه معتقد بوده‌ام که قدرت برتر از هر چیز دیگری است، اما باید بگویم که تو و گروهت با چیزی متفاوت اینجا هستید. تو از آن‌هایی که از قدرت دوری می‌کنند جادوگران خاصی ساخته‌ای، و این چیزی است که حتی من هم نمی‌توانم نادیده بگیرم.

در نهایت، باید اعتراف کنم که کسانی که به گروه تو تعلق دارند، حتی اگر از نظر من گاهی ضعیف به نظر برسند، همیشه ویژگی‌هایی داشته‌اند که باعث شده‌اند متفاوت باشند. شاید تو توانسته‌ای چیزی را ببینی که من نتوانستم. شاید قدرت واقعی نه فقط در غرور و جاه‌طلبی، بلکه در پایداری و مهربانی هم وجود دارد. و این را باید به تو تبریک بگویم، چرا که اعضای گروهت همیشه به نوعی خاص و منحصر به فرد بوده‌اند.

با وجود همه‌ی تفاوت‌هایمان، من تو را درک می‌کنم، هلگا. هر یک از ما راهی را انتخاب کردیم که به نظرمان درست بود. و شاید در نهایت، این تنوع و تفاوت‌هاست که ما را به جادوگران بزرگ تبدیل کرده است.

با احترام،
سالازار اسلیترین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/6/24 19:08:27
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/6/24 20:59:15
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: پست‌خانه‌ی هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1403 15:28
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده






ای جُغده که میروی به سویش
....................................... از جانب من بِبوی* رویش

*(در اینجا شاعر گرانقدر، گورکن هافلپاف را به گُلی خوشبو تشبیه کرده است که چون راه، دور است و بدانجا دسترسی ندارد، وظیفه بوییدن او را به جُغده محول کرده است.)

یادش بخیر در زمان های دور بنده ساکن هافلپاف شدم. درست یادم نمیاد. شاید حتی بیشتر از یک بار ساکن شدن و خارج شدن و دوباره داخل شدن. چیزی که مهم است این است که خاطرات و فضای خیلی خوبی از آن زمان در ذهن من مانده است و جالب است که بعضی اعضای نازنین آن زمان هافلپاف، هنوز هم در سایت مشغول فعالیت های مفید و ستودنی هستند.
من همیشه هافلپاف را دوست داشتم، چه عضوش بودم و چه نبودم و برای اعضایش همیشه احترام قائل بودم و هستم.

تولدتون مبارک باشه، دوستان زرد طلایی دوست داشنی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1403 01:11
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
فرستندگان: جادوگران سرزمین جادوگران
گیرنده: لینی وارنر




سلام لینی عزیز. حالت چطوره؟ امیدوارم که هر جای این کره خاکی هستی، حالت عالی باشه. و بخاطر این اتفاقاتی که تو این مدت افتاده زیاد دلخور و غمگین نباشی.
راستش وقتی فهمیدیم از مدیریت کناره گیری کردی غم عجیبی وجودمونو فراگرفت. هیچکدوممون انتظار نداشتیم شاهد همچین روزی باشیم. حضور دائمیت تو ایفا و جایگاه مدیریت، همیشه برامون قوت قلب بود.
برای همین همه مون تصمیم گرفتیم تو این نامه ازت بابت تموم کارهایی که طی سالیان برای ما و جادوگران انجام دادی تشکر کنیم. بیا از زبون خود بچه ها بشنو که چقدر قدردان زحماتت هستن:

سیریوس بلک: من دوره های مختلفی از مدیریت سایت رو دیدم. سایت هم همیشه آدمای دلسوز زیادی داشته. ولی کسی که اراده‌ش تداوم و ثبات داشته باشه واقعا کمیابه. لینی واقعا مدیر مردمی، باهوش و با ثباتی بود. ممنونم بابت همه زحماتی که طی این سالها کشید و به جادوگران اهمیت می‌داد. و قطعا هنوزم میده. واقعا دمت گرم لینی.

لادیسلاو زاموژسلی: لینی وارنر؛ برای هر کسی که حداقل یک ماه توی سایت جادوگران فعالیت کرده باشه، این اسم معادل تلاش و کوشش، انرژی و مسئولیت پذیریه. همیشه و برای همه اعضا دست یاریگری بوده که می‌شد و می‌شه روش حساب کرد و اگرچه امیدوارم به سمت مدیریت کل سایت برگرده، این استراحت رو بهانه می‌کنم تا بگم بابت زحماتی که برای اینجا و همه ما کشیدی ازت ممنونم.

کدوالادر جعفر(نیوت اسکمندر سابق): لینی جان!
به اونایی که زودتر از من باهات آشنا شدن حسودیم میشه. خیلی نتونستم مدیریتتو ببینم، اما توی همین تقریبا 3 ماه، چیزی جز دلسوزی، تلاش، پشتکار، فعالیت بی چشمداشت، خوبی و کلی حس مثبت دیگه ازت ندیدم. مطمئنم باقی زمان مدیریتتم همین بوده و چون خوبی همه رو میخواستی، کسی جز خوبی چیزی ازت ندید. هنوزم سختمونه که توی اون جایگاهی که فقط تو لایقش بودی و توش درخشیدی و کلی توقعمون رو بالا بردی، نبینیمت! همیشه جای خالی اسمت اون بالای بالای انجمن ها حس میشه... اما توی قلب های ما هیچوقت! قلبا بابت تمام زحمت هایی که بی چشمداشت واسه این سایت کشیدی و خواهی کشید ممنون و قدر دانتم! امیدوارم ازینجا نری، ولی اگه رفتی، هرجایی که رفتی برات پر از اتفاقای خوب باشه. برات آرزوی موفقیت نمیکنم و براش دلیل دارم؛ چون مطمئنم تو هرجا باشی تمام تلاشتو میکنی و نامبر وان اونجا میشی و درواقع تو برای موفق شدن اصلا به آرزوی من نیاز نداری، تو خودت سنبل موفقیتی!
به جاش برات آرزوی حس خوب دائمی میکنم، چون تو لیاقت کلی احساسات خوب رو داری.

یوآن آبرکرومبی: لینی اگه رئیس جمهور هر کشوری بشه، اون کشور از سوئیس هم سوئیس‌تر میشه.


تلما هلمز: لینی عزیز، از اینکه سایت مدیر مسئولیت پذیر و فعالی مثل تو رو از دست داده، خیلی ناراحتم؛ ولی با تمام وجودم برات آرزوی موفقیت میکنم. بابت تمام زحماتی که برای سایت و کاربرا کشیدی، ازت ممنونم.

جوزفین مونتگومری: لینی نازم! الان که قلم در دست گرفتم و می‌خوام قدری سرانگشت قدردانیم رو بزنم در دریای خوبی‌هات، می‌دونم تکرار مکررات شاید باشه، ولی باید بگم یه وقت فکر نکنی از بس همیشه خوبیت رو دیدیم و از وجودت و تلاش و شور انرژیت بهره‌مند بودیم، مثل اینکه شیشه‌ی پاک و تمیزی بوده باشی دیگه به چشم‌مون نمیای و برامون عادی شده‌ها! شاید بگی این عضو کوچیک، این کاربر کم‌سابقه داره غلو می‌کنه، ولی به چشم من سال‌ها یه‌جورایی حکم مادر سایت رو داشتی و داری! شخصی که آدم دلش به حضور و نظارتش بر امور خونه گرم می‌شه. می‌گیری چی می‌گم؟ این حسیه که من نسبت به لینی وارنر دارم. به خاطر همینه که تا مشورت می‌خوام یا به مشکلی برمی‌خورم بدو بدو میام سراغت دیگه! به خاطر اون حس امنیت و شور عشقی آدم رو ازش لبریز می‌کنی. شعله‌ی آبی‌رنگی که شاید بادهای قوی‌ بلرزوننش، ولی کور خونده کسی که قصد خاموش‌کردنش رو بکنه!

اسکارلت لیشام: لینی عزیز، سهم من از آشناییت کمه، اما بخاطر تک‌تک زحمتای ارزشمندت ممنونم. امیدوارم آرزوهات خاطره بشن.


لیلی لونا پاتر: لیلی قشنگم ، هم اسم نازم!
واقعا ناراحتم که داری میری و این موضوع واقعا باعث تاسفه ولی امیدوارم توی تک تک لحظاتی که قرار بگذرونی خوشحال باشی و همیشه یادت باشه هرجا که بری هرچقدر دور ، گوشه.ی کوچیکی از قلب ما همیشه همراهت. بخاطر این فضا و بخاطر این جوِ دوست داشتنی که به وجود آوردی تا ابدیت از متشکرم.

مروپ گانت:
درک میکنم چقدر توی این سالها برای این سایت چه پشت صحنه و چه جلوی صحنه زحمت کشیدی، همون یه مدت کوتاهی که افتخار داشتم کنارت مدیر باشم با تموم وجودم درک کردم چه دل مهربونی داری و چقدر آدم با وجدان و مسئولیت پذیری هستی. یادت میاد توی یه موقعیت مشابه بهم گفتی فرصت بدم تا اوضاع رو به راه بشه؟ الان ازت میخوام لطف کنی و فرصت بدی تا همه چی درست بشه. پس خودتو اذیت نکن و غصه هیچی رو نخور. این سایت همیشه پر چالش بوده ولی تو همیشه قوی بودی. این دفعه هم مطمئنم قوی می مونی‌.


آلنیس اورموند: لینی عزیزم!
از همون اوایل ورودم به سایت، همیشه با خودم می‌گفتم یعنی منم می‌تونم یه روز مثل لینی وارنر بشم؟ خفن و گودرتمند؟ :)
هیچ‌وقت یادم نمی‌ره دفعاتی که نمی‌دونستم باید دقیقا چیکار کنم، یا اونقدر کسی رو نمی‌شناختم که مشکلم رو باهاش مطرح کنم. ولی تو با خوش‌رویی و صبوری مطلق کمکم کردی جوری که کوچک‌ترین احساس غریبی یا خجالتی نکردم!
ممنونم ازت بابت تمام لحظاتی که کنار ما و خونه‌مون بودی. (و امیدوارم همچنان هم باشی! :') )

لیسا تورپین: وقتی یه تازه وارد سردرگم بودم اون کسی که به سمت کنار شومینه هدایتم کرد لینی بود. خیلی جاها کم آوردم و اشتباه کردم ولی همیشه کنارم بود و با صبوری دوباره مسیر درست رو نشونم می‌داد. خیلی ممنون که همواره مثل یه دوست خوب کنارم بودی لینی.

نیکلاس فلامل: تو آدم خوبی هستی لینی. خوشحالم که در مدتی تورو میشناسم؛ زخم ها و دردهای بسیاری، با یاد خوب بودن تو، التیام یافت.

گادفری میدهرست:
لینی عزیزم، به خاطر زحماتی که کشیدی، مسئولیت پذیریت و دلسوزیت خیلی خیلی ازت ممنونم.

سدریک دیگوری: "به جرئت می‌تونم بگم بخش زیادی از برنامه‌های مختلف و فعالیت‌های سایت و سرپا بودنش بخاطر لینی و همه‌ی زحمتایی بود که براش می‌کشید...میزان وقت و انرژی‌ای که می‌ذاشت پای سایت غیرقابل توصیفه. واقعا حس می‌کنم عبارت "از جون مایه گذاشتن" برای لینی ساخته شده.
حشره‌ی کوچیکی که اندازه‌ی ده تا آدمِ بزرگ فعالیت داشت و تو همه‌ی گوشه کنارا میشد پیداش کرد...
جادوگران تا ابد به همچین مدیر دلسوز و زحمتکش و بامسئولیتی مدیونه. دمت گرم لینی..."

مرلین کبیر( پروفسور بینز سابق): یادش بخیر... از علف تا مرلین، از دوازده سال پیش تا الان، از ابتدای خز بازی و ارزشی بازی تا الان که دیگه نیستم و آنچنان در جریان وقایع نیستم؛ همیشه یکی از افراد تاثیر گذار سایت بودی، چه وقتایی که فقط عضو بودی، چه وقتایی که ناظر بودی و چه در زمان مدیریتت. خوشحالم که تونستم چند صباحی تو ریون و مدت های مدیدی توی مرگخواران در کنارت باشم. امیدوارم همیشه پیروز و موفق باشی.


ایزابل مک دوگال:بار دیگر آشیانه‌ات را در آغوش بگیر تا عشق، همانند رودی خروشان، در رگ‌هایت جاری شود.
مکانی که با تمام وجود برای ساختنش تلاش کردی، هم‌اکنون خانه‌ی ماست.
همچنین کسانی که در کنار تو ایستاده‌اند، خانواده‌ای هستند که در طی تمام این سال‌ها، تلاشت و پشتکار تو را می‌ستایند.
با عشق، ایزابل...


آیلین پرینس: "لینی، لینیِ عزیزِ عزیزمون! یکی از مسئولیت پذیر ترین آدم هایی هستی که تا حالا دیدم و بابت تمام زحمتایی که تا الان کشیدی، تمام وقتی که گذاشتی و سال هایی که مدیرمون بودی، ازت خیلی خیلی ممنونم. "

ساکورا آکاجی (جیانا ماری سابق): لینی ازت ممنونم توی مدتی که توی سایت بودم خاطرات شیرین و زیبایی برای همه ساختی امیدوارم برای خودت هم اتفاقای شیرینی بیوفته.
خب دلم خیلی تنگ میشه برات مخصوصا که از اولی که وارد سایت شدم خیلی هوامو داشتی و میدونم خسته شدی و هیچ چیز دیگه مثل قبل نیست...اما برات بهترین ها رو آرزو دارم و استراحتی که لایقشی.
لوموس، امیدوارم راهت رو روشن کنه.

رزالین دیگوری(دومینیک ویزلی سابق): خانم وارنر عزیز نمی دونم چی بگم... فقط می تونم بگم از تمام زحماتی که برای سایت و اعضاش کشیدین از صمیم قلب ممنونم.

روندا فلدبری: این دنیا پر از آدمه که خیلی زحمت می کشن اما به دلیل آرامشی که برای ما فراهم می کنن زیاد مورد توجه قرار نمی گیرن. البته یکی از ویژگی های بد ما هم اینه که تنها وقتی که آرامش نداریم بهشون فکر می کنیم. لینی فرشته ای با بال های آبی، ازت ممنونم که برامون این همه زحمت کشیدی و آرامش واقعی رو برامون فراهم ساختی. امیدوارم که دوباره به مدیریت برگردی.

ریموند: عصر بی روحی بود. یکی از مدیران هاگوارتز از قلعه خارج می شد. باد سردی بر چمنزار می‌وزید، زمان آهسته آهسته به احترام می‌ایستاد و درون سینه ی جادوگران آتشی می سوخت.
کاغذ کاهی ای در آسمان می رقصید، دست باد را رها کرد و جلوی لینی افتاد.
"متشکرم. در کنار هر آنچه آموختم، مهربانی و خوش برخوردی در انجام مسئولیت ها را از تو آموختم"

سوزانا هسلدن: سلام لینی
تو این زَمونه یا تو هر زمونه ی دیگه ای ، تو این شرایط یا تو هر شرایط دیگه‌ای ، تو این لحظه یا تو هر لحظه ی دیگه ای ، تو این فضا و پلتفرم یا تو هر فضای دیگه‌ای ، یکی هست که... هست! و همین بودن و حضورش که شاید بعضیا ادعا کنن خیلی کار شاقی نیست بعد چندین سال خیلیا رو متحیر میکنه ، خیلیا رو متبحر(!) و خیلیای دیگرو خوشحال.
اون کسی که فارغ از خوب یا بد بودن و فارغ مدیر کل یا یه عضو عادی بودن ، فقط بودنش کفایت میکنه ؛ ریونکلایی بودنش که حتی فراتر از کافیه!
بهت دلگرمی میده و وقتی بین پستای داغونت یه پست درس حسابی میزنی یه جغد میفرسته تا تشویقت کنه ، خب... شما رو نمیدونم ، ولی فک نکنم این جزوی از وظایفش باشه.
دلخوریا پیش میاد لینی ولی اگه بعدها توی شرایطی قرار بگیرم که قرار باشه بگم دلم برای "جادوگران" تنگ شده ، بیشتر منظورم اینه که دلم برای آدماش تنگ شده...

کوین کارتر: داشتم یه رول می خوندم. یه رول خیلی خیلی خیلی قدیمی که داخلش نویسنده پست با موضوع مدیریت لینی، شوخی کرده بود. رفتم تاریخ آخرین لاگین نویسنده رو نگاه کردم. 7سال پیش بود!
اون نویسنده هفت ساله که نیومده جادو ولی لینی هنوزم که هنوزه از اون زمان مدیره.
نیازی به گفتن من نیست. همگی میدونیم لینی یه دختر پرتلاش و سختکوشه که مهربونیاش حد نداره. همیشه درحال کمک به اعضا و راهنمایی تازه وارداست.

لینی عزیزم. میدونم با کمک کلمات نمیشه ازت تشکر کرد و خستگی تموم این سال هایی رو که برای جادوگران زحمت کشیدی از تنت بیرون آورد. اما خودت میدونی که فعلا این تنها راه ابراز احساساتمونه. همه ما قدردان تمام زحماتی هستیم که برای ما و سایت کشیدی. شاید ندونیم برای زنده و سرپا نگه داشتن این خونه ی خوب چه تلاش هایی کردی و چه چیزها کشیدی، اما یه چیزیو خوب میدونیم، اینکه ازت واقعا و از صمیم قلب متشکریم!
مرسی که همیشه هوای ما و جادو رو داشتی و داری. به امید روزی که دوباره به مقام مدیریت برگردی و بازم بدرخشی.
خیلی دوستت داریم!

با تشکر از همه ی دوستانی که همراهی کردن و با معذرت از کسایی که می خواستن باشن ولی به دلایلی نتونستن شرکت کنن. ممنونم از همه تون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تو اشتیاق بسوز و سرت رو بالا نگه دار!
سریعتر از باد به آسمون شیرجه بزن!
دنیایی فراتر از تصور تو دستاته و این باشکوهه!


تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: شنبه 10 دی 1401 20:49
نمایش جزئیات
آفلاین
از ریاست مستمند گرینگوتز

به

ریاست محترم اداره ممیزی مالیاتی وزارت علیه


سلام بر شما رئیس عالی قدر و کافی. راستش را بخواهید ما با مشکلات عدیده ای برخوردیم که ما را در اندوه و نگرانی درباره جامعه جادوگری  به گالیونام خندیدم نگرانتون باشم فرو برده است و خواستم در جهت چاره جویی و کمک، به شما مراجعه کنم.
جانم برایتان بگوید گابلین هایمان دست به اعتصاب زدند؛ میگویند افزایش حقوق می خواهند، ما هم هرچه میگوییم "نداریم آقا نداریم، سکه نیست، جوهر و کاغذ گران شده است" آش همان آش و کاسه همان کاسه است؛ راستی با جوهر های نوشته این مطلب و کاغذش هم بطور قطع به یقین به بحران مالی فرو خواهیم رفت. مشکل دیگر این است که آن جادوآموزان سال جدید منحوس هاگوارتز که با شور و شوق میایند و می خواهند برای خرید وسایل، آن سکه های بی زبان که در صندوقشان خوابیده است را نقد کنند. وقتی حواسمان نیست، ما و کارمندانمان را مورد تبعیض قرار میدهند و کوتوله دماغ گنده خطاب میکنند البته که حسابشان بطور ناگهانی خالی میشود. و آه... آن جای پلید و شوم که نامش را هاگوارتز نهادند و ادعا میکنند از گرینگوتز امن تر است. آخر چرا باید به جایی که در سرویس بهداشتیش یک روح جادوآموز وجود داشته باشد و فاضلابش به محل یک مار عظیم الجثه منتهی شود اعتماد داشت؟ مثلا خودتان اگر بودید میشنیدید یک مار در فاضلابتان زندگی میکند، دیگر برای قضا حاجات به سرویس بهداشتی میرفتید؟ از آن گذشته، تک تک کارکنان آنجا از آبدارچی که در اتاقش وسایل شکنجه دارد بهترین بخش آموزشی هاگوارتز و معلمانش که جادوآموزان را در معرض خطر و مشکلات روحی قرار میدهند و مدیری که بچه ها را به بهانه کلاه سخنگو و یک ققنوس که روپایی میزند به اتاقش میبرد، دچار اختلالات روانی هستند. حتی مشکلات آنجا محدود به جادوگرانش هم نیست! در آنجا یک درختی وجود دارد که بقیه را کتک میزند، شاید با خود بگویید آنجا چکار میکند؟ ما هم نمیدانیم. شایان ذکر است برای افزودن پیاز داغ به آموزششان نیز در خوراک و وعده های غذایی جادوآموزان مواد مخدر اضافه میکنند! نمونه اش هم حرف زدن آنها با ارواح و تابلو ها.
بیاید و خیلی از موضوع اصلی دور نشویم، به ویژه که بنده اصلا اهل غیبت کردن نیستم. ابوالهول هایمان، بله اباولهول هایمان. حقوق اشان عقب افتاده و معما های آبکی طراحی میکنند، بهتر است بگوییم جک میگویند و ما را به سخره گرفتند. روزی برای ارزیابی رفتیم ازشان تست بگیریم، پرسیدند "میدانید برای کسی که میاد بانک و ضامن نداره چه اتفاقی میوفته؟" خب حتما میفرستیمش میرود پی زندگیش، اصولا باید اینکار را کرد دیگر، و پاسخ داد "نخیر، منفجر میشه" و هار هار خندید! یعنی چه که منفجر میشه؟ این دیگر چه حکمتی است؟ یا یکبار دیگر که از یک ابوالهول دیگرمان طلب معما کردیم گفت "میدانید به آدم برفی که در نانوایی کار میکنه چی میگن؟" در بهت و حیرت فرو رفتیم، این چه سوالی بود دیگر؟ ما خودمان گابلینی بودیم که بانک جادوگری را تاسیس کردیم، حتی هیپوگریفی را دیده بودیم خیاطی میکرد! اما چطور ممکن بود آدم برفیی نانوایی کند؟ فکر میکنید چه پاسخی داد؟ "نانوا" و این هم هار هار خندید و ما تنها با یک چهره عبوس پاسخش را دادیم.
از جادوکارانمان در مصر نپرسید که خواهان مزایا و حقوقند و ما را خر فرض کردند، انگار از این امر بی اطلاعیم که پول هایشان را برای خانم های زیبایی خرج میکنند. و بین خودمان باشد اصلا کار نمیکنند، باور کنید به موزه ها دستبرد میزنند!
فکر میکنید مشکلات ما همینجا به پایان میرسد؟ خیر! اژدهایمان از ما طلب ارائه بیمه خدمات درمانی کرده است! باورتان میشود؟ میگوید دندان هایش پوسیده، نفسش بالا نمیاید، مریض شده است! آخر یکی نیست بیاید و بگوید، تو خود ابزار قیاس این و آن هستی با این قد و قواره ات، باید روزی پنجاه غول بالا بیاندازی، یعنی چه که دندانت خراب شده؟ بعد معلوم نیست آن زیر چکار میکنی دود و دمی شدی، نفست بالا نمیاید، هزینه آن هم ما باید بدیم؟
خلاصه که ما با این همه مشقت و کار بی وفقه مورد بی مهری قرار گرفتیم و انواع وصله ها را از جمله مفسد بما میچسبانند.
می خواستم ببینم اگر میشود به مقدار خیلی خیلی کم از ارقام و مالیات چشم پوشی کنید.
و راستی بورسیه آقازاده را برای هاگوارتز ردیف کردیم، اگر می خواهید لغوش کنید مقدار خیلی خیلی کم ضرر و زیان دارد.

قربان شما، گرینگوت بانکدار.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گرینگوت در 1401/10/10 21:02:30
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: پنجشنبه 26 آبان 1401 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده : گابریل ترون
گیرنده : سیبل تریلانی
آدرس : شکنجه گاه پیشگویی


سلام بر تو ای بانوی پیشگویی ( آن طور که خود میگویی!) مرا ببخش که وقت خویش را ا این نامه معطل مینمایم اما مطالبی بود که شاید توانا نبودم آن طور که باید و شاید به صورت حضوری خدمت برسانم.

سوال هایی مدت ها ( سال ها) ذهن مرا به بازی میگرفتند و برای گشایش این سوال ها به قدرت شما نیاز داشتم.

این سوالات چو نخواهید پاسخ دهید، مرا مشکلی نیست. (تنها مشکلم در آن موقع نیز بی مشکلی است). اکنون سوالات را با نام و یاد مرلین آغار مینمایم.

1. چرا این همه هوش و استعداد اندر درونی در همان دنیای بیرونی به رخ نمیکشی؟ چرا گواه نمیدهی از استعداد خویش؟ با این همه شکوه خانوادگی چرا نشان نمیدهی که از همین خون و خاندانی؟ این قول را از بنده حقیر داشته باش که اگر خود را نشان بنمایی دیگران نیز به شما احترام مینمایند.

2. چرا گاهی مورد تمسخر قرار میگیری اما توجه نشان نمینمایی؟ تصور تمسخر فردی با تکبر و بی تعهد به شما مغرم را دچار تبلور میکند.

3. چرا باید فردی چون شما با چونان عمق فکری با چونان فرد سلطه گری در یک سطح باشد؟ چگونه اسبی که حتی اسب نیز نیست توان رقابت با شما را پیشه کرده است؟ اینگونه افراد با قصد به دنبال از دست رفتن شمایی هستند که درحال دست دست کردن دچار پسرفت میشوید!

5. مهم ترین سوال و نکته ام را درون آخر گذاشتم که به وضوح نگریده شود. این سوال نه از شما بلکه پرسشی دیوانه وار از خود است که چرا چنین گذاف هایی را گفتم. چرا باید وقتم را درحالی که میتوانست به تیله سنگی و طبخ خانه جن ها بگذرد را اینگونه تباه کردم؟ چرا باید با فردی که خود از مقدار آگاهی اش آگاه نیست آگاهانه صحبت کنم؟ باشد که ندانم و ندانم و ندانم...

امیدوارم سالم باشید و سلامت، آمده بودم شما کنید وساطت در این جنگ خود با خود و باحقارت، حقا که خود از این عمل پرحماقت خود را میکنم شماتت....پس ببخش مرا و خداااانگهدارت

قربانی شونده شما
گابریل ترون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
سرم را کلاه گذاشتند گفتند کلاه گروهبندی است، گروهم را مشخص کردند و کلاه برداری کردند، دیدند ردایم پاره است به من وصله چسباندند، دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند، ریاضیات حالیم نبود پس حسابم را رسیدند، روزگار واقعا جادویی است زیرا هیپوگریفمان تخم نمیگذارد اما شیردالمان هرروز می زاید! آری اینگونه بود که جادوگر شدم...
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: یکشنبه 1 آبان 1401 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده : آگاتا تیمز
گیرنده : تحوم تیمز
آدرس : اقیانوس ناکجا آباد

ای مادر بزرگ ... منم آن قواص و رقاص و طناز ماهیخوار تو که در شهر لندن زیست میکند و مشغول ساختن فرقه ی مارماهی ها در زیرزمینی تاریک می باشد .

آهنگ زندگی دریایی چنین است .

شرررر فیش هاااار فلیییش .

و زباله ها دریا را آلوده میکنند و بیماری جامعه جادوگری را می بلعد و روح را پاک میکند و ذهن را افسرده .

اینجانب از جادوگر مادر تقاضای شفاعتی عظیم دارم برای تغییری به رنگ سیاه و دادن زندگی برکت آلود که به شکل نیلوفری سفیدی در انتهای بی نهایت زیست میکند .

درود .
درد .
و دود گل رزی که فضا را عرفانی میکند و ما را به خلا بی هدف پر از فقر فکری می برد .
ای نواده ریونکلا از اعماق دریا برخیز .

با عشق و تاریکی .
نوه ات . آگاتا .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The Ravenclaw team, dressed in blue, were already standing in the middle of the field. Their Seeker, Cho Chang, was the only girl on their team
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: چهارشنبه 16 شهریور 1401 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
به مناسبت مرگ زودهنگام وزیر زاموژسلی.

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: چهارشنبه 26 آبان 1400 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده:[[رکسان ویزلی^^]]
گیرنده:[[سوپ های مادرم... ]]

سلام سوپ دل ننشین
راستش را بخواهی امروز قصد داشتم برایت نامه ای بنویسم!
دیگر صبرم تمام شده.

تو نمی‌خواهی بس کنی؟
به مرلین یک بار دیگر بد مزه شوی میزنم چشمت را در میاورم
از وقتی مادرم دستور پختت را از دوست ماگلش گرفته من یک روز خوش ندیدم...
لطفا فقط سوپ مزه زهر مار نده

آخر نامه ها مینویسند دوست دار تو!
اما اینقدر مزه زر مار می‌دهی نمیتوانم بنویسم دوست دار تو اما...
اها منتفر از تو رکسان ویزلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و اما بشنوید از گربه ای گریفیندوری به نام رکسان :>
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: جمعه 26 شهریور 1400 23:40
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده: تام جاگسن


گیرنده: شوهرعمه
آدرس: محله ماگل‌نشین لندن، پایین‌تر از مرلین‌زاده جیمز


سلام شوهرعمه.

امروز در مدرسه به ما گفتند که نامه باید بنویسیم. من خیلی فکر کردم اما کسی به ذهنم نرسید تا برایش نامه بنویسم. آخر فکر کنم خیلی خوشحال نمی‌شوند مردم اگر از من نامه دریافت کنند. همۀ بچه‌های کلاس در حال نوشتن نامه و فرستادن آن برای فامیل و دوستان و اقوام و آشنایان و این‌ها بودند اما من نشسته بودم به کفترها نگاه می‌نماییدم. شوهرعمه تا حالا دقت کرده‌ای چقدر مسیر حرکت این پرنده‌ها باحال است؟ انقدر جالب در آسمان به هم دیگر کمک می‌کنند و یاری می‌کنند و بال به بال هم می‌دهند تا خراب‌کاری کنند بر روی ماشین‌های بسته شده به تیرک‌های مغازه‌ها که آدم تعجب می‌کند.

شوهرعمه من که در حال دیدن این‌ها بودم ناگهان به یاد تو افتادم. چون که زیرا شما همیشه وقتی من به خانۀ تان می‌آمدم می‌دیدم که خیلی به پرنده‌ها علاقه می‌ورزید. شما همیشه به عمه می‌گفتید: «یه جوجه‌ای، تخم مرغی، مرغی، چیزی، بذار تا بخوریم زن».
و حتی هروقت که عمه حواسش نبود و بچه‌ها هم نبودند تا به او خبر بدهند و عمه چادر گل‌گلی‌اش را سرش کند و به خیابان برود و شروع کند و الم‌شنگه به راه بیندازد و شما بگویید: «انقدر غر نزن زن فقط یه کله سفید بود چهارتا دونه ارزن دادم بش دیگه» و بعد باهم بحثتان بشود و من وقتی حواستان نیست فرار کنم و بروم با بچه‌ها بازی کنم؛ به پشت‌بام می‌رفتید و با کفترها بازی می‌کردید و به آن‌ها آب و غذا می‌دادید.
من این‌ها را یادم است شوهرعمه.

یک چیز دیگر هم یادم است.
زمانی که بچه‌ها در حال نوشتن نامۀ‌شان بودند یکی از بچه‌های گروه قرمز به آن یکی گفت که چرا روی نامه‌اش نوشته است هجدهم، امروز که هفدهم است. و این را که گفت یادم افتاد یک روزی که هفدهم بود من و پسرعمه و زنِ او رفتیم برای شما کیک خریدیم و آوردیم برایتان تولد گرفتیم و شما خوشحال شدید. برای همین خواستم این نامه را به شما بنویسم تا بگویم من از شما متشکر هستم و همچنین تولدتان مبارک و شما خوشحال بشوید شوهرعمه.

شوهرعمه یکبار که تولد بابایم بود شما برای او این شعر را خواندید، من هم این را برایتان می‌نویسم تا خودتان بخوانید و به زور بخندید. آخر بابا می‌گفت شوخی‌های شما فقط می‌شود به آن‌ها به زور خندید. من الان حرف بابا را می‌فهمم. ما هم یک هم‌مدرسه‌ای داریم که فامیلی‌اش آبرکرومبی است، به شوخی‌های او هم به زور فقط می‌شود خندید.
به هر حال، نمی‌خواهم نامه طولانی‌ای بنویسم شوهرعمه. یعنی می‌خواهم ها، اما دارند نامه‌ها را جمع می‌کنند تا ارسال کنند.
تولدتان مبارک.

الهی همیشه مثل چراغ راهنمایی باشی
لپت همیشه قرمز، روی دشمنات زرد، تو جیبت همیشه سبز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!