دالان آنها را دقیقا به داخل اتاق دامبلدور نمیفرستاد؛ بلکه درست به کنار در اتاق او منتهی میشد.
بلاتریکس با خشم به ایوان خیره شد.
-واقعا راه مخفیت اینه؟ باز هم باید با نگهبانهای جلوی در اصلی درگیر بشیم.
ایوان با غضب شروع به صحبت کرد. چیزی که شاید هیچ کس تاکنون ندیده بود.
-ایدهی بهتری داری؟ از وقتی این اتفاق افتاده فقط داشتی این و اون رو شکنجه میکردی بدون اینکه اطلاعاتی به دست بیاری! داریم ارباب رو از دست میدیم! فکر کردی فقط خودت نگران اربابی؟
چشمان بلاتریکس از حیرت گشاد شده بودند. این خشم با شخصیت ایوان سازگار نبود. شاید واقعا فقط او نبود که از شدت نگرانی و استیصال، احساس میکرد در خلائی بی پایان گیر افتاده است. با صدای تقهای که به در خورد، بلاتریکس به خودش آمد.
ایوان روی صندلی نشست و سرش را بین دستانش گرفت.
-از صداهاتون معلومه به مشکل خوردین.
دوریا با لحنی سرد این را به زبان آورد و به سمت نقشهای که روی میز پهن بود حرکت کرد.
-نقشهی سنت مانگو...
-راه مخفی مستقیم به اتاق دامبلدور نمیرسه. از کنار در بیرون میاد.
بلاتریکس با دستانی لرزان به دالان اشاره کرد.
دوریا به آرامی نقشه را نوازش کرد.
-این نقشه قدیمیه.
ایوان با صدایی آهسته حرفهایی که قبلا به بلاتریکس زده بود را تکرار کرد.
-آره. یه نقشه ی قدیمی از خود ساختمون و راه های مخفیش.
-دقیقا میدونیم مال چه سالیه؟
-مگه اهمیتی داره؟ الان وقت اینه که بخوای با دقیق بازیهات ما رو آزار بدی؟
بلاتریکس نمیتوانست لرزش صدایش را کنترل کند. چنان محکم چوبدستیش را در دستش فشار میداد که ناخنهایش تا عمق پوستش فرو میرفتند.
ایوان در سکوت به دوریا خیره شد.
-سنت مانگو بعد از حملات سال گذشتهای که انجام دادیم، بازسازی شده.
سر ایوان به سمت پایین خم شد؛ گویی استخوانهای گردنش دیگر توانایی تحمل سری چنین سنگین از افکار و احساسات مختلف را نداشتند.
دست بلاتریکس شل شد و چوبدستیش به زمین افتاد. حالا میشد ردهای هلالی خونمردگی که ناخنش به جا گذاشته بود را دید.
-این نقشه قدیمیتر از سال گذشته است اما از سیزده سال قبل، نقشهها جادو شدن تا در صورت تغییر، نیاز به رسم نقشهی جدید نباشه. هر نقشهای که جادو شده باشه، اطلاعات جدید رو نمایش میده و برای همین باید بدونیم نقشه مال چه زمانیه.
-و چطوری باید اینکار رو بکنیم؟
بلاتریکس این را در حالی گفت که به آرامی چوبدستیش را از زمین برمیداشت.
-نقشههای رسمی یه کد مخفی دارن که روشون حک شده و این کد اطلاعاتی رو میتونه ارائه کنه؛ اما افراد عادی نمیدونن که چطور میشه بهش دسترسی پیدا کرد.
ایوان و بلا منتظر به دوریا نگاه میکردند.
-افراد خاصی از وزارت خونه به این اطلاعات دسترسی دارن؛ اما مدتی قبل شنیدم که زمانی که دنبال فراری آزکابان میگشتند، توسط یکی از کارآگاهها برای فراری افشا شده و به همین دلیل بوده که هیچ وقت پیداش نکردن.
کمی آن طرفتر، سیریوس بلک بیخبر از گفتگوی سه مرگخوار، در حالی به عمارت ریدل نزدیک میشد که تصور میکرد با متوقف کردن لوپین به راحتی میتواند نقشهی جبههی سیاه را تحت تاثیر قرار دهد؛ بی آنکه حتی به ذهنش خطور کند که خودش طعمهی بعدی نقشهای جدید است.
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] غرفه بازی با مرگ
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









... منظورم این بود که در دروازه رو میشه بست ولی در دهن مردم رو نمیشه بست.

مگه نشنیدین درمان جرونا پیدا شده؟
همین چند ساعت پیش دانشمندا درمان جرونا رو کشف کردن. یه واکسن ساختن به نام دامبرز. اصلا بیاین خودتون خبر ها رو ببینین.
الوهومورا!
" قانع شد .
.