اینجا حیات پشتی محفله و همچی در همه!
……………………………..
ریموند دچار تغییر شده بود ولی تغییر دچار ریموند نشده بود و در رابطه یک طرفه ایی بودند که نامه هایش را پاره کردند و عکسهایش را پاره کردند و فکر یک چاره کردند.
پس ریموند از رابطه بیرون آمد و بعد از شستن دستهایش به دنبال بقیه به راه افتاد.
کمی که جلو رفت به جایی رسید که درختان برعکس بودند و ریشه در هوا داشتند. هوا میکشیدند و خاک تسویه میکردند. پرنده ها ابوعطا میخوانند و کلاس آواز ثبت نام کرده بودند و در پشت میز ثبت نام لرد نشسته بود.
- شما اینجا چی کار میکنین؟
لرد میکروفون به دست از پشت میز بیرون آمد و گفت:
- تو در مسابقه ی محفل محله ایی! بیا در میکروفون زو بکش و جایزه بگیر!
ریموند میکروفون را گرفت و شروع به زو کشیدن کرد. کوتوله های جنگی شروع کردند به خواندن.
-یک و یک و یک… دو و دو و دو… محفلی محله !
ریموند زو کشید و بعد زو را رنگ کرد و کامل کرد. او مسابقات زیادی شرکت کرده بود و محله ایی اصل در محفل محله بود.
لرد زوی رنگی را گرفت و بو کشید.
- بو مداد ماستی میده… لبنیات خوبیه! محلیه و محفلیه! شما جایزه بردی! میخوای در مسابقه بعدی شرکت کنی یا دوبرابرش میکنی برای نفر بعد؟
بهرحال ریموند تا اینجا خیلی زحمت کشیده بود و مهارت داشت. نمایشگاه هم گذاشته بود.
با افتخار گفت:
- خودم شرکت میکنم!
لرد با هیجان میکرون را به سمت افق درختی گرفت و ادامه داد:
- خب خب! ما یه شرکت کننده افتخاری جدید داریم! الان باید مثل اسب بدویی و برگردی! پنج ثانیه وقت داری!
ریموس شاخ و برگهایش را جمع کرد و نایکهایش را پوشید و شروع به دویدن کرد. به پیچها رسید و ترمز دستی را کشید و روی سبزه ها لیز خورد و دور زد. اما داشت دیر میشد. توربویش را روشن کرد و به سرعت به سمت عمق رفت و در نهایت با موتوری دودکنان به لرد رسید.
- خب اینجا رو هم بردی! دوبرابر به نفر میدی یا میری مسابقه بعدی؟ جایزه سنگینتره ها!
ریموس ویران بود و دیگر نمیراند. نمیدانست باید چه کند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




شبانه شما را از رختخوابتان دزدیدیم. جایش شکلات هم گذاشتیم که مبادا اهل محفل ناراحت شوند. 















