هوادار تیم برتوانا
اما چه ضربهای باید وارد میکردند؟ چگونه میتوانستند بقیه را پیدا کنند و با قدرت بیشتری به مقابله با ماگلها بپردازند؟
اینها همه سوالاتی بود که میتوانست سرنوشتشان را برای همیشه عوض کند. نه فقط سرنوشت خودشان یعنی چهار جادوگر بازمانده از اولین حمله ماگلها به کوچه دیاگون... بلکه سرنوشت کل جادوگران بریتانیا یا حتی دنیا میتوانست توسط تصمیماتی که آنها میگیرند رقم بخورد.
فکر کردن به این موارد باعث میشد بار سنگینتری روی دوش این چهار بازمانده قرار گیرد و تصمیمگیری را برایشان سختتر کند. بنابراین ترزا سعی میکند این تفکرات را به گوشهای از ذهنش براند و با تمرکز بر زمان حال، بهترین تصمیم را اتخاذ کند.
حالا که کمی زمان گذشته بود، به نظر سیگنس به اندازهای بهبود یافته بود که قادر به حرکت باشد.
- باید از کجا شروع کنیم؟ حدس میزنین کجاهای دیاگون احتمال دسترسی بهش سختتر بوده و جادوگرا تونستن فرار کنن؟
- تام ریدل!
سیگنس با تعجب به سمت گابریل برمیگردد.
- تا آخرین باری که به یاد دارم تام ریدل آدم بود نه مکان!
- نه منظورم اینه که باید تام ریدلو پیدا کنیم! من و ترزا وقتی میخواستیم کوچه ناکترن بریم دیدیمش که برای خرید چند تا گیاه به دیاگون اومده بود. مطمئنم هنوز زندهس!
سیگنس که هنوز نمیفهمید منظور گابریل چیست، ابرویی بالا میدهد.
- خب؟ یه ماگل به چه کارمون میـ...
سیگنس انگار که ناگهان مطلب مهمی را متوجه شده باشد، ساکت میشود و چندین بار پشت سر هم پلک میزند.
- درسته! ما همهمون از خاندان اصیل هستیم و اونقد که باید از ماگلا و تکنولوژیهای جنگیشون خبر نداریم. کی بهتر از یه ماگل واقعی، و نه ماگلزاده ترزا، میتونه به ما در مقابل ماگلها کمک کنه؟ اول دشمنتو خوب بشناس، بعد به نقاط ضعفش حمله کن!
سیگنس همزمان با بخشی از صحبتش که از ترزا نام برده بود، با تردید نگاهی به او انداخته بود. الان در موقعیتی نبودند که تنش همیشگی بینشان بخواهد باعث ایجاد تفرقه شود. اما در چهره ترزا اثری از رنجش دیده نمیشد. او موقعیت را خوب درک کرده بود. حضور تام میتوانست پیشبینی حرکات ماگلها را برایشان راحتتر کند. بالاخره هرچه تعداد افرادی که میتوانستند کمکشان کنند بیشتر باشد، احتمال موفقیتشان نیز بالاتر میرفت. ترزا قطعا از حضور یک شخص دیگر که ماگلها را به خوبی بشناسد استقبال میکرد.
ریگولوس سرفهای میکند که موجب جلب شدن توجه همه به سویش میشود.
- ولی همونطور که گفتی اون یه ماگله... چرا باید بخواد کمکمون کنه؟ شاید اصلا خودش ما رو لو داده!
ترزا که تمام مدت در سکوت به سخنان دیگران گوش فرا داده بود، حالا با جدیت جلو میآید.
- اون این کارو نکرده. وقتی من و گابریل گذری دیدیمش، هیچ حالت مشکوکی نداشت. با کمک اون بهتر میتونیم راهو باز کنیم و دنبال بقیه بازماندهها بریم. باید پیداش کنیم!