"چنل تِز"
دوربین جزایر جاوایی را از نمای high angle نشان داد. سپس آرام آرام به سمت زمین حرکت کرد، از میان شاخ و برگ درختان رد شد و به سمت ساحل رفت و روی نمایی از دریا درحالی که موجها آرام روی شنهای نرم ساحل سر میخوردند، ثابت شد. بعد از ۵ ثانیه صفحه سیاه شد.
صحنه بعد ترزا را نشان میداد که در همان ساحل ایستاده بود. ترزا با انرژی زیادی شروع به صحبت کرد.
- سلاااام! خیلی خوش اومدین به چنلم، یعنی "چنل تز".

اسم چنلو فقط به خاطر شادی دل گب تز گذاشتم. شما هرگز منو تز صدا نمیکنین!

شاید بد نباشه یه توضیحی درباره فیلم قبلیم بدم که از ابهام در بیاین ولی نمیدم و میذارم خودتون برداشت خودتونو داشته باشین!

ترزا در حین ادامه دادن صحبتش آرام دور زد. به طوری که جنگل و کمپ پشت سرش قرار بگیرد.
- الان من برای تعطیلات، اینجا در جزایر جاوایی هستم. جایی که بنیانگذاران هاگوارتز به همراه خانواده و نوادگانشون به اینجا اومدن تا استراحت کنن و خوش بگذرونن! همونطور که میبینین جمعیت خیلی زیاده و برای همین ما مجبور شدیم که ظرفیت اتاقها رو چند برابر کنیم! الان همه در حال انتخاب اتاقاشون هستن. تنها نکتهای که باقی میمونه اینه که چه کسایی حاضر میشن با خانواده اسلیتیرین، یعنی تام ریدل، مروپ گانت، دلفی، سالازار اسلیتیرین و لرد ولدمورت هماتاقی بشن؟ خانواده اسلیتیرین خودشون هنوز نرسیدن پس برای همین من میرم تا براشون هماتاقی جور کنم! با من بیاین!

ترزا به پشت برگشت و به سمت خیل عظیم جمعیت رفت. دوباره صفحه سیاه شد.
در صحنهی بعد ترزا در میان جادوآموزان راه میرفت و به دنبال اولین فرد برای مطرح کردن پیشنهادش بود که گابریل دوان دوان به سمت ترزا آمد.
- ترزاااااا!

- گب!

- داری چیکار میکنی ترزا؟
- دارم میگردم ببینم کیا دوست دارن با خانواده اسلیتیرین هم اتاقی بشن.

- با خانواده اسلیتیرین؟ واقعی؟

- اوهوم!

- من من من! من میخوام هم اتاقی بشم!

- عالیه گب! پس اسمتو مینویسم!

گابریل درحالی که از هیجان بالا و پایین میپرید دست ترزا را کشید و گفت:
- بیا بریم به ال هم بگیم!

در صحنه بعد الستور درحالی گابریل روی گردنش نشسته و به گوشهای نرمش تکیه داده بود، روبهروی ترزا قرار داشت. زاویه دوربین تقریبا از پشت شانه ترزا ولی مقداری مایلتر بود.
- کارم داشتی؟

- اومدم بپرسم میخوای با خانواده اسلیتیرین هماتاق بشی؟
- ال بیا! من و ترزا هم هستیم!

لبخند الستور روی صورتش بیشتر شد.
- باشه ولی اگه کسی این وسط کشته شد تقصیر من نیست!

الستور برگشت و همراه گابریل دور شد. ترزا به سمت دوربین برگشت.
- تا الان که عالی پیش رفته! امیدوارم اونقدر زیاد نشن که بخوام قرعهکشی کنم!

در صحنههای بعد ترزا با تعداد زیادی جواب "نه!" مواجه شد که فقط بخش "نه" هایش را در ویدیو گذاشتیم!
- نه!

- به هیچ وجه!

- اونا شرورن نمیخوام...

- نه نمیام!

- میخوام پیش دوستای خودم باشم.

در یک صحنه گادفری و ایزابل روبهروی ترزا ایستاده بودند.
- چرا نه؟

- اونا درونشون تاریکه نمیخوام.

- ایزابل تو که دیگه خودت مرگخواری!

- من میخوام تعطیلاتمو در کنار گادفری و کوین باشم.

- باوشه...

در این بخش، بخش زیادی از مکالمات برای جلوگیری از خستگی مخاطب رو دور ۱۰ ایکس رد شد تا این که صحنه به زمانی رسید که سیگنس بلک روبهروی ترزا بود.
- من با گندزادهها هیچ حرفی ندارم.

سیگنس پشتش را کرد که برود.
- یه لحظه صبر کن به خاطر خانواده اسلیتیرینه!
با شنیدن این حرف سیگنس برگشت.
- چیه؟

- میخوای با خانواده اسلیتیرین هماتاقی بشی؟

ترزا لبخند زورکیای زد.
- بهتر از هم اتاقی شدن با یه مشت احمق و ماگلزاده است!
سپس پشتش را کرد و رفت. ترزا به سمت دوربین برگشت و به سمت دریا به راه افتاد. دوربین هم ترزا را از روبهرو میگرفت و همزمان با او حرکت میکرد. خستگی از چهره و صدای ترزا میبارید.
- به نظرم نیازی نبود بهش بگم که منم تو همون اتاقم... بذار ببینم چند نفر شدیم... من، گابریل، الستور، دوریا و سینگس. هنوز ۲ نفر کم داریم...

ترزا روی شنهای نرم ساحل نشست و آهی کشید. در همان لحظه صدای پاقی از چند متریاش آمد.
- بالاخره رسیدن شدیم. چقد جای قشنگی بودن می شه. چه سکوت...
- رابستن! بچه! بالاخره اومدین.

۲ نفر جدید آمدند. آخرین امیدهای ترزا برای پیدا کردن ۲ هماتاقی باقی مانده. ترزا به سرعت بلند شد و به سمت رابستن و بچه رفت.
- سلام رابستن! سلام بچه! نظرتون چیه با خانواده اسلیتیرین هماتاقی بشین؟

- قرار بودن می شه که با لرد ولدمورت و سالازار اسلیترین تو یک اتاق بودن بشم؟

از همین الان تونستن می شم که گفتن بشم، این سفر قرار بودن می شه که تبدیل شدن بشه به بهترین سفر زندگیم.
ترزا به سمت دوربین برگشت.
- بالاخره جور شد! واقعا سخت بود! منتظر ویدیوهای بعدی باشین! فعلا!

ترزا برای دوربین دست تکان داد و فیلم تمام شد.