کمی پیش از وارد شدن لرد ولدمورت به اتاق، گادفری یکی از عجیبترین حالات عمرش را تجربه میکرد. او به عزیزترین دوستان خود آسیب وارد کرده بود، اما دوستانش با سرعتی باور نکردنی او را بخشیده بودند و ماجرا را به کلی درک کرده بودند. گادفری شکلاتی که آلنیس به او داده بود را خورد و با خود فکر میکرد که «چقدر تلخ است که جادوگران و موجوداتی از تجربه کردن چنین احساس شگرفی محروماند.» حس داشتن دوستانی بینظیر که چنین فداکار و بخشندهاند. پس از کمی تجدید قوا، دری باز و ارباب تاریکی، لرد سیاه مقابل هرسه آنها قرار گرفت.
- چه صحنه رمانتیکی! یک صحنه ایدهآل برای آخرین لحظات عمرتون...
هرسه که حسابی از دیدن لرد سیاه شوکه شده بودند، به سرعت برمیخیزند و به اولین جایی که میتوانند پناه میبرند. لرد اما منتظر نمیماند و بی امان طلسمهایی به سمت آنها روانه میکند.
در این میان، سیریوس در کنار ریموس و چندتن از افراد ارتش سپید مشغول نبرد با چندین نفر از افراد ارتش تاریکی بود که به سمت مرکز وزارتخانه درحال حرکت بودند. طلسمهای بیشماری در این نبرد کمانه میکردند و وزارتخانه را به سرعت تبدیل به مکان ویران شده و آشفته میکردند. تمام آن معماری ستودنی، آن همه شکوه و عظمت، آن همه مجسمه و زیبایی، هرچه بیشتر دود میشد و به هوا میرفت.
خشم سیریوس هرلحظه شدیدتر میشد و گویی خوی دیوانگی که در اسارت و زندان آزکابان کسب کرده بود درحال بازگشتن بود. هر طلسم را شدیدتر و قویتر از قبل شلیک مینمود و از به زمین درآوردن دشمن لذت بیشتری میبرد. نگاهی به هم رزمانش کرد و گفت:
- همینطور ادامه بدید بچه ها! کار این دسته که دیگه تمومه.
لبخندی از روی خشم بر روی لبانش نشسته بود. چیزی تا نابودی این دسته از نفرات ارتش تاریکی نمانده بود. در همین میان جملهای در ذهنش مرور میشود که تن او را به لرزه در آورد. روزی که دامبلدور به او گفته بود «در میان مبارزه با هیولا باید پایید و مراقب بود که خود تبدیل به هیولا نشوی!»
باید مراقب میبود. آن دسته از افراد ارتش تاریکی از پای درآمدند و حالا سیریوس بدون نیاز به تجدید قوا آماده بود که به سراغ همرزمان دیگرش برود و تا آخرین نفس در کنار آنان مبارزه کند. نگاهی به ریموس کرد و به سمت هم رزمانش رفت. آنها را جمع کرد تا سخنی با آنان بگوید:
- باید مراقب باشیم دوستان! اگر در میانه این نبرد تمام توجهمون فقط به این معطوف باشه که تحت هرشرایطی باید پیروز باشیم، باید باقی عمرمون رو با هیولا بودن زندگی کنیم. ببخشید! نصیحت بسه... بریم سراغ دوستانمون که الان سخت به کمک ما نیاز دارند...
سیریوس سخنش را تمام نکرده بود که ریموس فریادی میکشد. ریموس قصد داشت که به دوست قدیمیاش هشدار حمله یک گرگینه از ارتش تاریکی را دهد: فنریر گری بک!
اما گویی دیگر دیر شده بود. فنریر به سیریوس از پشت حمله کرد و او را گاز گرفت. فنریر سرش را بالا کرد و با نشان دادن دندان هایش غرشی کرد. جسم کمجان سیریوس در گوشهای افتاده بود و تکان میخورد. حالا طبق پیشگویی گلرت، سیریوس درحال سپری کردن مراحل تبدیل شدن به گرگینه بود!
آنلاینها
14 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
ارتش وزارت سحر و جادو
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

