- بیا دیگه ریگی. از زمان مرلین کبیر تا حالا توی هیچ سوژه طنزی نبودی. بیا تا ملت جادوگر یکم بشناسنت.
ریگولوس اخمی کرد؛ چنان که ابروهای مشکیاش به این حجم از درهم کشیده شدن اعتراض کردند. ریگولوس پیش از جواب به سیریوس، به ابروهایش تشر زد:
- بس کنین دیگه؛ چقدر آه و ناله میکنین؟ یکم نجیبزاده باشین!
ابروهای بیچاره که این اولین بار بود اعتراض میکردند و همچنین اولین بارشان بود که از صاحبشان تشر میخوردند؛ ساکت شدند. ریگولوس به سمت برادرش برگشت و در نگاهش حالتی شبیه هیپوگریفی که صاحبش به زور او را مجبور کرده به فرد غیرقابل اعتمادی سواری دهد پدیدار شد.
- اونجا نجیبزاده خیلی کمه. نمیآم.
سیریوس آهی سرد از دل پردرد برکشید.
- ریگی، ناسلامتی برادر وزیر مملکتی؛ ولی هیچ کس تا حالا ندیدتت.
و با یادآوری دغدغههایش برای ترشح دوپامین در سطح جامعه جادوگری ادامه داد:
- خیلیا دلشون میخواد این شاهزاده خانمی که خودشو تو قلعهاش حبس کرده ببینن؛ خودتم نیاز به تفریح داری. بیای هم دوپامین خون خودت زیاد میشه هم کسایی که کنجکاون ببیننت.
اگر بحث نجیبزادگی و این که نجیب زاده ها جیغ و داد نمیکنند در کار نبود؛ ریگولوس کولی بازی درمیآورد و فرار میکرد؛ میخواست دوباره برای سیریوس توضیح دهد که سیریوس دست لاغر و استخوانیاش را گرفت و او را به درون بستنی فروشی برد.
ریگولوس از هر چیزی که طعم شیرین داشت متنفر بود؛ و تمام اعضای محفل این را میدانستند و به این سلیقه عجیبش احترام میگذاشتند؛ به جز ریموس که هر وقت او را میدید شکلاتی در حلقش فرو میکرد و سیریوس که اصرار داشت غش کردنهای مکررش، به خاطر همین "قند خون پایین" است.
به محض استشمام بوی بستنی، غش کرد و در آغوش سیریوس افتاد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





فرمودیم فقط یک نفر بگیردش. آن یک نفر را هم خودمان انتخاب می کنیم.
















رینگ نمیتونه وزنشون رو تحمل کنه و درهم میشکنه و هردو ناکاوت میشن و متأسفانه این مسابقه بدون برنده به پایان میرسه و در نتیجه، هیچ خبری از نمایندهی وزارتخونه برای دستگیری فلورین فورتسکیو نخواهد بود! 




" تغییر یافت و دیگر نتوانست فکر کند. اینجا بود که فهمید کمی آستکبار میتواند چقدر مفید باشد. اولین کسانی که تیر دامبل بهشان نشانه رفت، جیمزتدیا بودند!