جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  62 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: حمام عمومی هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 1 بهمن 1404 17:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- من مامانمو می‌خوام!
- این چه وضعیه آخه؟
- مرلینا، مگه ما چه گناهی کردیم؟

مرلین با شنیدن جمله‌ی آخرین هافلپافی، از عرش الهی‌اش فریاد زد:
- بیاین بگیرین این لیستای گناهاتونو، بعد بگین مگه ما چه گناهی کردیم.

و چند طومار سه متری به پایین انداخت. هافلپافی‌ها با نگاه به لیست طویل گناهانشان که از پونز گذاشتن زیر صندلی استاد هاگوارتز تا کمک نکردن به جغدی زخمی را شامل میشد، دریافتند این گوشی مجازات چه‌ حجمی از گناهان است؛ اما درنیافتند که چه‌گونه مشکل باطری نداشتن گوشی را حل کنند.

هافلپافی‌ها با نگاه کودکی که خرابکاری کرده و می‌خواهد با کمک کسی از دست مادرش نجات یابد، به تام زل زدند. به هر حال، او تنها ماگل جمع بود.

تام معنای نگاه‌ها را دریافت و جیب‌هایش را گشت؛ اما نبود. نه شارژری و نه پاوربانکی.
- نه شارژر دارم نه پاوربانک.

نگاه کودکانه هافلپافی‌ها هم‌چنان روی تام ماند؛ فقط با این تفاوت که نوعی سردرگمی هم در آن بود. در نهایت روندا جرئت کرد بپرسد:
- شارژر؟ پاوربانک؟ اونا چین؟ خوراکین؟

تام دوباره یادش آمد در جمعی از جادوگران، تنها ماگل است‌ و هر حرف نا به جایی، دو ساعت توضیح می‌طلبد.
- ببین، شارژر و پاوربانک وسایلین که اگه بودن، مشکلمون رو تو همین پست حل می کردن و تفاوتشون هم اینه که شارژر پریز می‌خواد؛ ولی پاوربانک خودکفاست‌.

تام کمابيش منتظر سوال دیگری بود و همین‌طور هم شد.

- پریز پوشیدنیه یا خوردنی؟

فلیستی این را پرسید و تام دیگر نمی‌توانست و نمی‌کشید.
- برق رو تو خودش ذخیره می‌کنه. آخ سرم!

ارشد هافلپاف صرفا برای فرار از پرسش برق چیست و از کجا آمده این را گفت؛ لیکن آیلین بلافاصله واکنش نشان داد.
- سرتون درد می‌کنه؟ می‌خواین ببرمتون تو خوابگاه، استراحت کنین؟ معجون بیارم؟شایدم با مسکن ماگلی بهتر کنار میاین؟

تام رسما می‌خواست خودش را از بالای برج ایفل بیندازد. چرا از هر هچلی می‌خواست فرار کند، گیر هچل شدیدتری می‌افتاد؟
- چیز مهمی نیست. مسئله اینه که الان چی کار کنیم. شما براي باطری گوشی طلسمی دارین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرینس در 1404/11/1 18:24:43
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.
پاسخ: حمام عمومی هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 3 دی 1404 13:22
نمایش جزئیات
آفلاین
- وایسید ببینم...

همه هافلپافی‌ها وایستادن و هیچ تکونی نخوردن؛ حتی راهب چاق که معمولا نمی‌تونست صاف سر جاش وایسه و تلو‌تلو می‌خورد، این بار سعی کرد همبرگر مخصوص روح‌ها رو که تو دستش بود تو دهنش فرو نکنه و اونم وایسه. این رفتار از ترس گوشی نبود، بلکه همه دلشون می‌خواست هرچه سریع‌تر لوله‌ها دست از اعتراض بردارن و برگردن سر جاشون تا تالار گرم و همیشگیشون به حالت عادی برگرده؛ مخصوصا که هنوز هلگا هافلپاف هم خبر نداشت چه بلایی سر لوله‌های تالار خصوصیش اومده، لوله‌هایی که خودش تک و تنها، بدون کمک بقیه موسس‌ها و به عنوان یک خانم موفق مستقل و بدون نیاز به کمک نصبشون کرده بود . قطعا اگر می‌فهمید، ناراحت می‌شد و ناراحتی هلگا که بیشتر از ناامیدی از نواده‌هاش می‌اومد، از هزار تا کریشیویی که سالازار استفاده کرده بود، هافلپافی‌ها رو بیشتر اذیت می‌کرد.

- اوکی، مرسی که این‌قدر خوب وایستادید... حالا بگید ببینم، شما فکر کردین من سامسونگم که به این راحتیا گول بخورم و کارتون راه بیفته؟ نه خیر، من نه‌تنها سامسونگ نیستم، بلکه اپلم؛ جدیدترین آیفون، با قیمتی در حد دیه یک انسان بالغ، و این‌قدر راحت گول نمی‌خورم.

حالا که تلاش‌های آیلین و راهب چاق و زاخاریاس نتیجه نداده بود، این بار نوبت نیکلاس بود که از تجربه چندصدساله زندگیش استفاده کنه.
- خب البته، خانم متشخص آیفونی مثل شما رو که ما گول نمی‌زنیم، ولی دوست داریم بدونیم چی شما رو راضی می‌کنه که لوله‌ها رو راضی کنین تا هلگا هم از ما راضی باشه؟

تعداد «راضی»ها زیاد بود، اما پردازنده آیفون هم قوی بود و تونست نیمچه معنایی از حرف‌های نیکلاس بیرون بکشه و جواب بده:
- اگه این کار رو برام انجام بدین، با لوله‌ها حرف می‌زنم برگردن سر جاشون، و اون کار اینه که...

اما هرچقدر هم پردازنده آیفون عالی باشه، این شرکت از قدیم تو باتری ضعیف عمل می‌کرد، و دقیقا همون لحظه‌ای که هافلپافی‌ها به راه‌حل نزدیک شده بودن، باتری گوشی تموم شد و حالا یه مشکل جدید هم به مشکلاتشون اضافه شده بود.
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ: حمام عمومی هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 دی 1404 00:28
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
خلاصه تا پایان پست 374 (یعنی پست قبلی که مال آیلین هست رو بخونین حتما):
تالار خصوصی هافلپاف دچار آب گرفتگی شده و یه گوشی موبایل کنترل لوله‌ها رو بدست آورده طوری که هرچی بگه به حرفش گوش می‌دن. هافلپافیا در تلاشن تا گوشی رو راضی کنن باهاشون راه بیاد و به لوله‌ها دستور بده برگردن سرجاشون تا دوباره تالارشون خشک بشه...


~~~~~~~

یک لحظه به نظر میومد که گوشی داره تسترالِ حرفای آیلین می‌شه، اما ناگهان همه می‌فهمن اصلا هم اینطور نیست!

- جنابِ گوشی؟ جناب؟ یعنی شما واقعا نفهمیدین که من خانومم؟

هافلپافیا اول نگاهی به قابِ آبی‌رنگِ گوشی که عکس یک فِراری آخرین مدل روش بود می‌ندازن و بعد به هم. متاسفانه شواهد خلافش رو نشون می‌داد و هافلپافیا جادوآموزانی بودن صادق.
- ببخشید خانوم. ظاهرتون یک مقدار غلط‌انداز بود.

همون موقع کارت حافظه‌ای از کنار گوشی به بیرون شلیک می‌شه و یکراست تو دماغ زاخاریاس که اینو گفته بود فرو می‌ره. بعد از بلند شدن صدای آخِ زاخاریاس، خانوم گوشی چراغ‌قوه‌شو روشن می‌کنه و تو چشم و چال هافلپافیا که هنوز بهش زل زده بودن می‌ندازه.
- صاحبم مذکر بود، وگرنه خودم خانوم با کمالاتی هستم.

گوشی همزمان با گفتن این حرف، شروع به پخش تبلیغی می‌کنه که موقع ریلیز شدنش توسط کمپانیش پخش شده بود و ملت رو به خریدنش تشویق می‌کرد.
- نظرتون؟

راهب چاق که ایده‌ای به ذهنش رسیده بود، با اشتیاق شکمشو می‌ده جلو.
- واقعا قابلیت‌هاتون شگفت‌انگیز بود ولی حرف کجا و عمل کجا! به نظرم اگه بتونین لوله‌ها رو سر جاشون برگردونین، همه به قدرت‌هاتون ایمان میارن.

هافلپافیا با شنیدن این حرف شروع به تایید حرفای راهب چاق می‌کنن، اما آیا این گوشی، گوشی‌ای بود که به این راحتی گول بخوره؟

افرادی که لایک کردند

🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: حمام عمومی هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 28 آذر 1404 14:05
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
قرعه به نام آیلین افتاد که فارغ ز غوغای جهان،مشغول نقاشی کشیدن بود.
- خانم اسنیپ؟

آیلین ابتدا به رنگ آتش و سپس به رنگ گچ درآمد. از چشمان عسلی‌اش میشد فهمید اکنون این توان را دارد که تام را به بوم نقاشی و سپس به قلمو تبدیل کند.

اما به هر حال،در ذهن آیلین هیچ‌کس وجود نداشت که حداقل کمی حق نداشته باشد. او به این نتیجه رسید که حتما تام تروماها و غم‌های بی‌شماری دارد و برای همین یادش رفته او را دوشیزه پرینس صدا کند. نتیجه این شد که تام را به چشم پسر خودش نگریست و از گچ به گلی لطیف مبدل گشت.
- جانم جناب ریدل؟

تام که گمان می‌کرد تالار هافلپاف،آیلین را از دست داده و به هپروت تقدیم کرده، کم مانده بود با این احساس که بالاخره جواب گرفته، از خوشحالی برقصد و آواز: من چه‌قدر خوشحالم. را سر دهد.
- خب، اگر ممکنه...می‌تونید با این گوشی حرف بزنید؟

در چشمان آیلین دو لامپ پرمصرف پدیدار شدند. از آن لامپ‌هایی که اگر توبیاس بود،می‌گفت:
- اونا رو خاموش کن! مگر حقوق من چه‌قدره که پول برقشونو بدم؟

- بسپارینش به من!

آیلین این را گفت و گوشی را با سرعتی که از زنی با پسر بزرگسال بعید بود از دست تام گرفت.
- خب،جناب گوشی. می‌دونم ممکنه انسان‌ها اذیتتون کرده باشن. می‌دونم ممکنه زخم‌های عمیقی داشته باشین؛ولی نظرتون چیه از ما بگذزین؟

آیا "جناب گوشی" حرف آیلین را قبول می‌کرد؟ مرلین می‌دانست و نویسنده‌ی بعدی.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط آیلین پرینس در 1404/9/28 14:12:21
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.
پاسخ: حمام عمومی هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 10 آبان 1404 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
همه به همدیگه نگاه کردند تا اگر کسی احیانا به تام لایک نشون داده و این نقشه رو خوب جلوه داده، له و لورده کنن.
خود تام هم به نویسنده قبلی خیره شد که شبیه آناستازیای مناطق محروم بود و بعد با تکان دادن سرش ادامه داد.
-اشکال نداره. هیر وی گو اگین. آقا این گوشیو روشن کنید ببینم حرف حسابش چیه؟ آیا واقعا خدای آب و لوله است یا فقط لوله ها دارن از طریق اون حرف میزنن؟! خب کی میخواد اول امتحان کنه؟
-من امتحان میکنم ریدل جوان.

این را نیکلاس فلامل گفت و از آب بیرون آمد و روی چهارپایه کوچکش نشست. گوشی رو تحویل گرفت و حسابی برانداز کرد.
-از اینا نداشتیم. اما خب سعی خودمو میکنم.

نیکلاس یه کابل شارژ ظاهر کرد و شروع کرد با اون کابل، پایین گوشی رو قلقلک دادن.
-هی هی هی..وای نکن.
-هه هه هه.
-هار هار هار... اخ نکن بهت میگم.
-هه هه هه.
-هااهااها...ااااااایــــــــــــــــــــــــــــــــ.
- اخ ببخشید.

نیکلاس با حواس پرتی کابل رو داخل گوشی فرو کرده بود. گوشی سرخ شد و شروع به شارژ شدن کرد. اما نیکلاس سریع کابل رو بیرون کشید.

-آیییی. گیر عجب وحشی هایی افتادم ها. لوله ها حملــــه!!!

فشار آب زیاد شد و از توی تک تک لوله ها آب فوران کرد و هافلی ها که به زور خود را نگه داشته بودند، را در آب چپه کرد. هافلپافی ها سریع یک اتاق دیگر عقب نشینی کردند و در را بستند.

نیکلاس گوشی رو به نفر بعدی داد.
-بیاین شما امتحان کنین. شاید با شما راه بیاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: حمام عمومی هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 12:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لوله‌های آب چشم و دهن نداشتن، دست و پا هم نداشتن. اما حالتی که به خودشون گرفته بودن به طرز عجیبی وایب اینو می‌داد که دست به کمر با چشمانی خشمگین و پاهایی آماده برای خیز برداشتن، لشگری برای حمله با رهبری گوشی تشکیل دادن.

زاخاریاس با دستپاچگی دستاشو رو شقیقه‌هاش می‌ذاره تا عمیقا تو فکر بره. اما هرچی فکر می‌کنه و به سلولای مغزیش دستور می‌ده تا خاطره مورد نظرو پیدا کنن، نمی‌کنن! پس با ناامیدی دست از گشت و گذار تو مغزش برمی‌داره تا به جاش مغز هم‌گروهیاش رو کنکاش کنه.
- کسی یادش میاد چطوری آب همه جا رو برداشت؟

ملت هافلپافی که جرات نداشتن از جاشون تکون بخورن تا مبادا لشگر لوله‌های آب حمله‌ای رو آغاز کنه، آروم جواب می‌دن:
- خب که چی؟ الان وقت این حرفاس؟ تو لحظه زندگی کن مرد!
- نگاشون کن آخه! یجوری بهمون زل زدن انگار ما خرابشون کردیم.

با شنیدن کلمه "خراب" نگاه همگان به صورت خودکار به سمت تام می‌چرخه. تام که سنگینی نگاه حضار بر روی خودش رو حس کرده بود، سعی می‌کنه خونسردی خودشو حفظ کنه.
- نیمه پر لیوان رو ببینین نوادگان با پشتکار هلگا! ما الان تولید یه فرمانده به اسم گوشی کردیم که کنترل همه لوله‌ها رو برعهده داره!

تام اولش انتظار نداشت ایده‌ی ناگهانیِ به این بکری به ذهنش برسه، ولی حالا که دیده بود ناخودآگاه ایده تپلی از جیبش در آورده، با اعتماد به نفس یک قدم به جلو می‌ذاره.
- کافیه مخ گوشیو بزنیم و بیاریمش سمت خودمون تا دستور بده همه لوله‌ها برگردن سرجاشون و تالارامون دوباره خشک و زرد بشه.

هافلپافیا آماده بودن تا یقه تام رو بگیرن و از سر در تالار آویزونش کنن، اما ایده‌ای که داده بود واقعا هم بیراه نبود و اتفاقا خیلیم خوب به نظر میومد!
فقط مشکل این بود که گوشی خیلی شبیه کسایی که بخواد به حرفشون گوش بده نبود. آخه می‌دونین... همین چند پست پیش cpuش رو ازش گرفته بودن. حق داره واقعا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ به: حمام عمومی هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 23 اسفند 1403 21:25
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
همه در حالی که پاهاشون توی آب شلپ شولوپ می‌کرد، از حموم خارج شدن و در رو محکم پشت سرشون بستن. همونطور که هیبرنیوس دستگیره رو به سمت خودشون می‌کشید، فلیسیتی رفت تا از آشپزخونه هافل چندتا قابلمه و آبکش بیاره تا به عنوان کلاهخود ازش استفاده کنن و مثل تام چیزی تو سرشون نخوره.

- مامی جان چه غلطی داشتی می‌کردی شما آخه؟

تام سرش رو مالید و با شرمندگی به هلگا نگاه کرد.
- من کاری نکردم... تازه خیلیم محترمانه با مادَرِ بُرد رفتار کردم که.

زیاد از حرف تام نگذشته بود که در حمام با فشار آب منهدم شد و کل تالار هافلپاف رو آب برداشت.

- من قل قل دارم قل غرق قل قل قل قل!
- بچسبین به ستون!

در حالی که همه مشغول غرق شدن یا نجات دادن خودشون بودن، هلگا روی یه تخته چوبی شناور بود و سعی داشت کسی رو بالا بکشه.
- نیک! دستمو ول نکن!

نیکلاس با این که سن و سالی ازش گذشته بود، ولی همچنان ساید دراماتیک خودش رو حفظ کرده بود و با لحنی نمایشی گفت:
- نه مامی هلگا. خودت رو نجات بده.

و بعد خودش رو رها کرد. البته که آب نهایتا تا زیر چونه‌ش می‌رسید و اتفاق خاصی براش نیفتاد.
صدای تشویق از سمت حموم، توجه هردوشون رو که پوکر فیس به هم نگاه می‌کردن جلب کرد.

- عجب انسان‌های با استعدادی. تحت تاثیر قرار گرفتم.

از داخل حموم و با موج آب، گوشی تام سوار بر تشت پلاستیکی بیرون اومده بود و پشت سرش هم لوله‌های آب که انگار زنده شده بودن و گوش به فرمان گوشی بودن، روی آب می‌خزیدن. و هیچ کدوم به نظر خوشحال نمی‌اومدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلنیس اورموند در 1403/12/23 21:41:24

Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!


Hell is empty
And all the devils are here

William Shakespeare
پاسخ به: حمام عمومی هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 23 اسفند 1403 20:32
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
با جدا شدن CPU، انگار جون مادربرد هم باهاش کنده شد. یه لحظه سکوت سنگینی تو تالار برقرار شد. صدای چیک‌چیک قطره‌های آب که از سقف می‌چکید، تنها چیزی بود که شنیده می‌شد.

هیبرنیوس با حالتی که انگار صحنه‌ی قتل یکی از بستگان نزدیکش رو دیده باشه، خشکش زده بود.
ارنی با دستپاچگی گفت:
- این... این عادیه؟

تام، با جدیتی مثال‌زدنی، CPU رو مثل سیبی که تازه چیده باشه بالا گرفت و گفت:
- بله. این مرحله‌ی آفت‌زدایی بود. مرحله بعدی بازسازیه!

تام با یه سنجاق قفلی و یه نی پلاستیکی که معلوم نبود از کجا آورده، شروع کرد به عملیات "بازسازی".
در کسری از ثانیه سیم‌های گوشی مثل اسپاگتی از هم وا رفتن. اونم با وسواس خاصی داشت به هم می‌پیچوندشون و زیر لب چیزایی زمزمه می‌کرد که بقیه فکر می‌کردن طلسم بود، ولی احتمالاً فحش بود.

ناگهان، گوشی یه جرقه‌ی تازه زد و از توش صدای «بوق... بوق...» اومد.
همه هاج و واج نگاه کردن. زاخاریاس با هیجان گفت:
- زنگ خورد! خودش زنگ خورد!
تام لبخند فاتحانه‌ای زد و گفت:
- دیدین گفتم؟

بعد آروم گوشی رو برداشت و گفت:
- الو؟
اما اون طرف خط فقط یه صدای عجیب و غریب بود. یه چیزی بین ناله‌ی لوله‌های فرسوده و صدای گراز زخمی.
زاخاریاس پچ‌پچ کرد:
- فکر کنم خود لوله‌ها دارن زنگ می‌زنن!
ناگهان آب با فشار بیشتری فوران کرد و یکی از شیرها به شکل کاملاً نامعقول شروع کرد به چرخیدن دور خودش.
ارنی با وحشت داد زد:
-این دیگه چیه؟!
تام با خونسردی گفت:
- این؟ این... جزئی از نقشه‌ست. همه چی تحت کنترلـ...
هنوز جمله‌ی تام درست و حسابی تموم نشده بود که شیر چرخ‌زن بعد از سه دور کامل، کنده شد و به سمت سقف پرتاب شد. سقف ترک برداشت. یه تیکه ازش هم افتاد روی سر تام.
همه عقب رفتن. تام نفس عمیقی کشید و گفت:
- نگران نباشید بلاخره پیش میاد. فقط همین بود. دیگه اتفاقی...

بــــــــــــــوم!

این صدای شیر دوم بود که کنده شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
پاسخ به: حمام عمومی هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 23 اسفند 1403 19:05
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
با سنگینی نگاه هافلیا رو تام، عرق سردی رو پیشونیش نشست. ولی با خودش فکر کرد وقتی که کار با ظرافتی مثل باغبونی رو تونسته انجام بده، کارای دیگه در برابرش هیچی نیستن! اون با دست خالی تونسته کاری کنه خشک‌ترین گیاها هم گل و میوه بدن! دوتا تیکه فلزی که دیگه این حرفا رو نداشت.

با همین فکرها و دلخوشیا، لبخند کجی روی صورتش نقش بست و خودش رو توی حلقه هافلیا جا کرد. مادربرد رو مقابلش گذاشت و با دقت بهش خیره شد.

- تام می‌دونی که با نگاه کردن نمی‌تونی درستش کنی دیگه؟

تام بادی به غبغبش انداخت و دست هیبرنیوس که جلوش دراز شده بود تا مادربرد رو برداره رو پست زد.
- پس احترام مادَرِ بُرد کجا رفته؟ باید با احترام و ملایمت باهاشون برخورد کنی که یه وقت قهر نکنن!

هیبرنیوس نمی‌تونست تشخیص بده که تام داره دستش می‌ندازه یا جدیه. ولی چهره تام خیلی مصمم به نظر می‌رسید.

تام بعد از چند ثانیه خیره شدن به برد گوشی، بالاخره اون رو برداشت تا از زوایای دیگه هم بررسی‌ش کنه. و تموم این مدت داشت با خودش تجزیه و تحلیل می‌کرد:
- اینم مثل یه باغچه می‌مونه دیگه... اگه اینا گلاش باشن، این خطا هم ریشه‌ها ان که گل و گیاها رو به خاک وصل می‌کنن... بعدم این باید بچرخه که جلوی میوه دادن اون درخته رو نگیره... اونجا هم باید آفت‌کشی بشه و... اوه اوه عجب علف هرز گنده‌ای!

تام همونطور که جمله آخر رو توی ذهنش گفت، cpu گوشی رو جدا کرد و همون جا بود که مادر و خواهر مادربرد رو جلوی چشماش آورد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!


Hell is empty
And all the devils are here

William Shakespeare
پاسخ به: حمام عمومی هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1403 12:49
نمایش جزئیات
آفلاین
تام در حال دور شدن از حمام بود.
- دنبالم نیاین! قرار نیست نظرم رو عوض کنم.

هیچ صدای پایی غیر از صدای پای خودش نبود.
- اصرار نکنین! هیچ‌جوره امکان نداره که برگردم.

غیر از صدای خودش، صدای دیگری به گوش نمی‌رسید.

تام برگشت تا دلیل سکوت هافلپافی ها را بپرسد ولی کسی را ندید.
- چه زود فراموش شدم. اون از وضعیت ازدواج اینم از وضعیت ارشد گروه بودن. اگه گل و گیاهام نبودن هیچ دلخوشی‌ای نداشتم. ولی خب اشکال نداره. من برای توجه ارشد گروه نشدم. بزرگی می‌کنم و برمی‌گردم تا بهشون کمک کنم.

تام دوباره به سمت حمام هافلپاف حرکت کرد. در حمام را باز کرد و جماعت هافلپافی را دید که دور هیبرنیوس مالکولم جمع شده بودند.

- وای آقای تال! تو فوق‌العاده‌ای! از کجا یاد گرفتی که این چیزا رو درست کنی؟
- آقای تال اگه تورو نداشتیم چیکار می‌کردیم؟
- واقعا خوشحالم ارشدی تالاری که ساختم تویی مامی جان!

تام با شنیدن این حرف‌ها حسادتش گل کرد. یعنی چه که الان همه دارند از مالکولم تعریف می‌کنند. در تالار هافلپاف چیزی به نام "نو که میاد به بازار، کهنه می‌شه دل آزار" نداریم. برای همین سینه‌اش را بالا گرفت و با اعتماد به نفس به سمت اعضای گروه هافلپاف رفت.

- این قسمت یکی از مهم‌ترین قسمت هاشه بچه‌ها!
- آفرین دقیقا!

همه به سمت تام که داشت الکی سرش را به منظور اینکه "من خیلی بلدم" تکان می‌داد، برگشتند.

- تو هم بلدی تام؟
- بلد؟ من خوراکم حلیم کاری مادر برده!
- منظورت لحیم کاریه دیگه تام؟

تام جوری رفتار کرد که انگار حرف هیبرنیوس را نشنیده.
- اینو بده به من تا کارو در بیارم.

تام مادر برد گوشی را از هیبرنیوس گرفت. هیچ ایده‌ای نداشت که باید چه کار کند ولی این را خوب می‌دانست که باید هرکاری می‌تواند بکند تا دوباره ارشد محبوب تالار هافلپاف شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!