جلسه دوم
ادامه مبحث قبل: اشکال جادویی
و کلاسِ ریاضیات جادویی همچنان زیبایی های عجیبِ خودشو داشت. زیبایی هایی که برای درک کردنش، مجبور بودی عینک نرمال بودن رو از روی چشمات برداری و حتی برای همون مدت زمان کلاس هم که شده، مثل استادِ کلاس، یه جادوگر عجیب باشی. جادوگری که همیشه و برای همه یه سورپرایز باقی میمونه.
جلسهی دوم رنگ و بویِ عملی تری به خودش گرفته بود. اکثر جادوآموز ها به حرف آقای تال گوش کرده بودن و برای خودشون لباسای اضافه همراه با کیف سفر آورده بودن! و حالا هم درحال نشون دادنِ ابزار سفریشون به همکلاسیهاشون بودن.
- این پماد رو میبینی؟ برای چوبدستیاس. دیدی مثلا یهویی حواست نمیشه و میشینی رو چوبدستیت بعد میبینی از وسط نصف شده؟ اون وقت فقط کافیه یکم از این پماد رو روش بزنی تا مثل قبلش بشه.
- جدییی؟ خیلی خفنه! از کجا گرفتیش؟
- اینو از خودِ آقای تال گرفتم لیلی. آخه میدونی؟ گروهمون یکیه، برای همین بهش نزدیک ترم.
رودریک که داشت پزِ وسایلشو، و ارتباط نزدیکش با پروفسورِ این کلاس رو به لیلی میداد، چهرهی حق به جانب به خودش گرفته بود اما طبیعتا بقیه بهش حسودی نمیکردن. حداقل لیلی که پدرش هری پاتر بود بهش حسودی نمیکرد! بلکه همه به لیلی حسودی میکردن... به هرحال اینکه هری پاتر پدرت باشه و بتونی همیشه از نزدیک ببینی و حتی زخمشو لمس کنی، از نظر اکثر جادوگرای قرن جدید یه سرگرمی خیلی خفنه! اما آقای تال؟ هیچکس دلش نمیخواد دوستِ یه جادوگر عجیبِ دو متری باشه!
- مگه ما عجیب غریبا دل نداریم؟ رودریک که کاملا حق داره بهم افتخار کنه. شما هم حتما باید بهش حسودی کنین.
و بله، آقای تال بود که خودش رو بین بچه ها جا کرده بود و با لبخند نگاهشون میکرد. جوابش یه جوری بود که انگار افکار بچه ها رو خونده، چون به هرحال هیچکس به جز راوی آقای تال رو عجیب صدا نزده بود! اما خب اینطوری هم نیست که آقای تال ذهن خوانی بلد باشه... شاید فقط یه تیکه از آیندهای رو دیده بود که جادوآموز ها واقعا این جمله رو به زبون میاوردن و بیان میکردن.
- پروفسور تال، این خون آشام مفتخره که این نظریه رو رد کنه، چون قطعا میتونه اون شخصی باشه که به رودریک حسودی میکنه!
و این صدای گادفری بود که از ته کلاس شنیده میشد. گادفری بطری نوشیدنیش رو توی دستش گرفته بود و دوتا نی داخلش قرار داده بود تا بتونه همراه با آستریکس ازش استفاده کنه. البته که از رنگ قرمزِ نوشیدنی، میشد تشخیص داد که اون نوشیدنی درواقع یه آب انار نیست، بلکه خونِ ماگل اصله! حالا شایدم یه جادوگر بوده باشه. کسی چه میدونه؟ هیچکس خون آشام ها رو از خوردن خون جادوگرا منع نکرده... به خصوص که حتی اگه گادفری بخواد خونِ یه جادوگر رو بنوشه، همنژاد خواری محسوب نمیشه! اما خب فایدهی ماگلا هرچقدرم کم باشه، حداقل خونشون از خون جادوگرا خوشمزه تر به نظر میرسه.
- بله به هرحال... گادفری خون آشام باهوشیه بچه ها. میتونین خیلی چیزا ازش یاد بگیرین که قطعا از خود منم به عنوان استادتون نمیتونین یاد بگیرین.
و بعد، آقای تال بلند میشه و درحالی که جادوآموز های بدبخت رو با سوال های ″کی اومد؟ اصلا چجوری اومد تو؟!″ رها میکنه، به سمت تخته قدم برمیداره.
- همونطور که بهتون قول دادم، این بار یه مسافرت خیلی جذاب در انتظارتونه. مسافرتی که حتما توی کتاب و قصه ها خیلی راجع بهش شنیدین... سرزمین عجایب!
- ببخشید استاد، سرزمین عجایب کجاست؟
- احمقی؟ منظورش سرزمینِ عجایبیه که توی آلیس در سرزمین عجایب وجود داشت دیگه. آره پروفسور؟ واقعا منظورتون همینه؟
آقای تال لباشو از هم فاصله میده تا به سوالش جواب بده اما مکالمهی جادوآموز ها همچنان ادامه داشت! انگاری که بازم یادشون رفته بود که یه پروفسوری هم توی کلاس حضور داره و حتی اگر دلقک هم باشه، بازم باید احترامش حفظ بشه.
- پس شاید بهتره بپرسیم که سرزمین عجایب چه ربطی به ریاضیات جادویی داره؟
- مثل جنگل ممنوعهی هاگوارتز که نیست؟ آخه من یکم از اونجا میترسم.
- اونجا که ترسی نداره تام! البته فکر کنم به عنوان یه ماگل زاده حق داری ازش بترسی. اما من؟ یه زمانی داشتم به این فکر میکردم که شاید ایدهی خوبی باشه که همهی حیوانات و گیاه های عجیب غریبشو زیر سلطه خودم دربیارم.
آقای تال با اینکه نادیده گرفته شده بود، اما با دقت به مکالمهی بچه ها گوش میداد. و در آخر با جملهی گابریلا بلند میخنده و همون خندهش باعث میشه که توجه بچه ها دوباره بهش جلب بشه. و البته همین توجه بلافاصله منجر به توجهِ به یه چیزِ خیلی بزرگتر میشه که تا چند دقیقهی پیش توی کلاس حضور نداشت. و اون چیزِ ناشناس، چیزی نبود جز یه لوزی بزرگ!
- خب بچه ها این لوزی بزرگِ نورانی که میبینین، یکی از بزرگترین فوایدِ اشکال جادوییه! و حالا قطعا براتون سوال شده که چرا باید یکی از بزرگترین فواید باشه؟ اصلا به چه دردی میخوره و هزارتا سوال دیگه! که البته نگران نباشین... من جواب همشو می_
- کار بسیار پسندیدهای میکنیم که بین توضیحاتتون، این افتخار را به شما میدهیم که شنوای نظرات من باشید پروفسور، اما این فواید که میگویید، به درد تصرف دنیا هم میخورد؟
- عه جناب اسلیترین شما هم اینجا بودین؟ برا بازرسی کلاسا تشریف آوردین؟ میگفتین یه اسب آبیای اژدهایی چیزی براتون قربانی میکردیم.
آقای تال با دیدنِ مدیر مدرسه، اونم توی کلاسی که مختص جادوآموز ها بود، شکه شده بود. اما سالازار اسلیترین همچنان منتظرِ جواب سوالش بود. و برای همینم هیچ توضیحی در بابِ حاشیه های آقای تال نداشت. حتی به نظرش وقت تلف کردن هم بود. البته در اون لحظه سالازار اسلیترین نمیدونست که آقای تال توی همون چند دقیقه فرصت، همهی آینده های ممکن رو توی ذهنش ردیف کرده تا ببینه این حضور به هرنحوی در آینده باعث اخراجش از پروفسوری هاگوارتز میشه یا نه!
- و در رابطه با سوالتون... راستش نه. کمکی به تصرف دنیا نمیکنه. اما به این کمک میکنه که دنیاهایی به جز دنیای خودمون کشف کنین و بتونین برین اونجا و به جز کرهی زمین و جهنم، اونجا رو هم به نام خودتون بزنین.
- خوشمان آمد.
- البته من توصیه میکنم تا وقتی که قوانین ورود به اون دنیا رو مطالعه نکردین، همینطوری از روی هوا یه پورتال براش باز نکنین. و اینکه چجوری باید قوانین دنیاهای مختلف رو بدونین و اصلا چجوری باید دنیاهای دیگهای رو کشف کنین یا بشناسین، مبحث جلسهی بعدیه پس درحال حاضر فقط روی این تمرکز میکنیم که چطور باید یه پورتال باز کنیم. مهم ترین و حیاطی ترین موضوع برای رسم یک پورتال، اشکالِ هندسیه. اکثر پورتال ها باید اندازه بزرگ و شکل درست خودشونو داشته باشن. برای داشتن یه اندازه بزرگ، باید انرژی جادویی زیادی مصرف کنین. واسه همینم خیلیا قادر به انجامش نیستن. و در رابطه با شکل درست... چیزیه که باید از من یاد بگیرین.
آقای تال یه لوزی و یه مستطیل رو، توی اندازه های یکسان روی هوا رسم میکنه. هرکدومشون یه رنگ متفاوت داشتن تا بتونن توجه جادوآموز ها رو بیشتر جلب کنن. و بدون استثنا، هردوشون توی هوا معلق بودن.
- توی جلسه قبل، کشیدن این اشکال با چوبدستی رو تمرین کردیم... پس حالا قراره روی این تمرکز کنیم که چه شکلی برای چه پورتالی مناسبه و هر پورتالی که میسازیم، برای چه مدت زمانی کاربرد دارن. اول از همه باید توجه کنین که مستطیل و لوزی از بهترین شکل هایی هستن که میتونین برای یه پورتال رسم کنین. چون یه پورتال باید پهنا و طول زیادی داشته باشه که آدما بتونن ازش رد بشن. این دوتا شکل هم درحالت عادی، اون طول و پهنا رو برای جادوگر مهیا میکنن. در نتیجه برای کشیدن این دو شکل انرژی کمتری مصرف میشه و اگه دقت کنین این دو شکل هم از همون شکل های اولیه و پایه نشات گرفتن. یعنی همون دایره و مربع!
- آقا اجازه؟ پس تکلیف مثلث چی میشه؟
- متاسفانه کابرد مثلث اینجا آنچنان زیاد نیست... توی طلسم های دیگه کاربرد های بیشتری داره. یه موضوع دیگه که باید رعایت کنین هم همینه، اینکه بدونین چه شکلی رو برای چه طلسمی باید استفاده کرد! حالا از پایهی پورتال که بگذریم، میرسیم به انرژی جادویی! شما شکلتون رو درست رسم کردین پس جادو به شکل فوقالعادهای توی اون مسیر قرار میگیره. الان باید چیکار کنین که پورتالتون کامل بشه؟
- باید بهش غژا بدیم؟
- خیر! باید بهش آدرس بدیم. چون یه همچین پورتالی میتونه یه چهارراه باشه که به همه جا راه داره... ما توی این مرحله یکم حرفهای ترش میکنیم و بهش یه مقصد معین میدیم. اون مقصد هم دوتا پایه داره که باید رعایت کنین، اول اعدادی که درواقع میشه گفت کدِ مخفی اون دنیا و بُعدی که میخواین رو تشکیل میدن، دوم تعریفی که شما خودتون، توی ذهنتون خلق کردین. باید وقتی که اون جادو رو توی اون شکل و مسیر قرار میدین، به اینم فکر کنین که میخواین کجا برین؟ مقصدتون چه شکلیه و چه ویژگی هایی داره؟ اون وقت به راحتی پورتالتون کامل میشه. میبینین که خیلی آسونه. حالا برای ادامه درسمون، کیف و لباسای اضافهتون رو بردارین که سرزمین عجایب منتظرمونه.
تکالیف:
نقل قول:
تکلیف اول (مفهومی): چرا آقای تال از بچه ها خواسته بود که برای رفتن به سرزمین عجایب، یه لباس اضافه با خودشون بیارن؟
تکلیف سوم (رول نویسی): توی یه رول منسجم و خلاقانه، توضیح بدین که آقای تال و جادوآموز های گل منگولیش چه ماجراجویی شگفت انگیزی توی سرزمین عجایب داشتن؟ میتونین اون سرزمین عجایب رو دقیقا مثل سرزمین عجایبِ ″آلیس در سرزمین عجایب″ تصور کنین یا میتونین یه چیزی کاملا متفاوت رو توصیف کنین. ریش و قیچی کاملا تو دستای خودتونه!
بازم میگم که هرکی آخرِ تکلیفش بیان کنه که جلسهی بعد هم تو کلاس حضور خواهد داشت، یه تکلیف به خصوص هم میگیره که فقط و فقط مختص به خودش نوشته شده!
و اینم تکلیفِ عزیزانی که اعلام کرده بودن این جلسه قراره توی کلاسمون حضور داشته باشن:
گادفری عزیز: حالا که توی تکلیف قبلیت راجع به سرنوشت و معنای زندگی حرف زدی، ازت میخوام تصور کنی که حالا سرنوشت دوباره تو رو تبدیل به یه انسان کرده! و تو دیگه خون آشام نیستی. حالا اولین روزت به عنوان دوباره انسان بودن رو برامون تعریف کن.
گابریلای عزیز: فرض کن واقعا جنگل ممنوعه رو تصاحب کردی و بعد به سوالات زیر جواب بده:
1) کسی رو توی این کار شریک خودت قرار میدی؟
2) چجوری تسخیرش میکنی؟
3) بعد از تصرفش، چه استفادهای ازش میکنی؟
4) با یکی از حیواناتِ اونجا هم رفیق شدی، چه حیوونیه و اسمشو چی میذاری؟
کوین عزیز: از اونجایی که نقاشی هات رو توی چندتا از پستای قبلیت دیدم و به نظرم خییلی ناز و قشنگن، میتونی یکی از این موضوعات زیر رو انتخاب کنی و یه نقاشی ازشون بکشی.
1) کلاسِ ریاضیات جادویی
2) آقای تال و جادوآموز ها توی سرزمین عجایب
3) کوه دماوند
مروپ عزیز: من شنیدم که غذاهای خیلی خوشمزهای درست میکنین! پس فرض کنین توی سرزمین عجایب به یه آشپزخونهی سیار برخورد کردیم. این آشپزخونه پر از مواد غذایی عجیب و ناآشناست که تاحالا ندیدی. و حالا میخوام عکسِ یکی از اون مواد غذایی رو برامون بکشی، یه اسم براش بذاری و یه غذا هم برای درست کردن باهاش پیشنهاد بدی.
رودریک عزیز: یکی از موجوداتِ حاضر توی سرزمین عجایب رو پیدا کن که توی دنیای خودمون وجود نداره. بعدش یه عکس ازش برامون بکش، و توضیح بده که چه چیزی راجع بهش وجود داره که باعث شده توی سرزمین عجایب قرار بگیره؟
جینی عزیز (که توی پیام شخصی بهم اطلاع دادی که این جلسه رو شرکت خواهی کرد): به نظرت مثلثِ مظلومی که توی این جلسه از کلاسمون به درد نخورد، توی چه طلسم های دیگهای به دردمون میخوره؟ میخوام خلاقیتت رو ببینم پس اصلا خودت رو به هیچ چهارچوبی محدود نکن!
ملانی عزیز: طبق تخصصی که خودت داری، بهمون بگو علمِ ریاضیات چه کمک هایی به علم شفابخشی داشته و کجاها تونستن از هم ایده بگیرن؟
(توجه کنین افرادی که تکلیف مختص به خودشون رو دارن، میتونن تکلیف مفهومیای که برای همه نوشته شده رو انجام ندن و به جاش تکلیف اختصاصی خودشونو انجام بدن، اما تکلیف رول نویسی سرجاش باقی میمونه. یا حتی میتونن هرسه تکلیف رو انجام بدن و اینطوری 20 امتیازشون بین این سه تا تکلیف تقسیم میشه و شانس اینو دارن که امتیاز بیشتری دریافت کنن)