نیوت اسکمندر نوشت:
کلاه جون، کج کلاه جون
کلاه خوب و مهربون
ای دانای شیرین زبون
بیا راز دلم بدون
تو گروه خوبی بشون!
***
خب کلاه جون، نمیدونم چی بگم. یعنی چی بگم که خودت ندونی. از بچگی زیر گوش ما خوندن که همیشه کار درست رو انجام بده، هیچ استثنایی هم قائل نشو، حالا هر بهایی هم داشته باشه. دیدیم چی درستتر از اینکه آدمها رو بیخیال شیم و بچسبیم به حیوونا. حالا نه اینکه از آدما بدم بیاد ها! فقط از اونایی خوشم میآد که حیوونا رو اذیت نمیکنن.
خلاصه که کلاه جون، تو خودت محرم اسراری، دانای نادونستههایی. حالا که میبینی اینطوری دارم برات بلبلزبونی میکنم واسه اینکه تو رو چسبوندن به مغز ما، هرچی تو سر ما میآد و میره رو میخونی. وگرنه اگه خودم بخوام زبون وا کنم که به تته پته میوفتم و یه کلمه هم نمیتونم بگم.
دیگه ببین خودت چیکار میتونی بکنی واسه من، راضیام به رضای خودت. این شب هالووینی ما رو ناامید نکن.
حالا شاید بگی امشب هالووین نیست که! والا هرشب واسه ما هالووینه. تو بیا و مرهمی بر دل غم دیدۀ ما باش. دستی باش که اشک از چشم ما پاک میکنه.
چاکر و کوچیک شما، نیوتون اسکمندر.
درود بر تو فرزندم!
ممنون از اعتمادی که بهم داری. حرفایی که زدی و چیزایی که در تو میبینم باعث میشه بدون هیچ تردیدی ازت بخوام بری به...
هافلپاف!
فراموش نکن طبق این اطلاعیه دیگه مرحلهی بعدی وجود نداره و دسترسی کل ایفای نقش برات باز شده.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










