قدم زدن توی هاگوارتز همیشه حس خوبی داره؛ البته به جز وقتایی که امتحان داری و باید خودت رو به سالن امتحانات برسونی! حس و حال کریدنس یه همچین چیزی بود، شاید هم یه چیزی فراتر!
به لطف صداش که روی ویبره بود مجبور شد چندین بار کلمه رمز رو تکرار کنه... داشت پشیمون میشد که بره و دیگه برنگرده که با یه دست روی شونش تصمیمش برای فرار به یه جیغ خفته در گلو مبدل شد...
- سلام بابـ... چیز... عموجان
کریدنس تنها کاری که میتونست بکنه این بود که با لبخند عصبی جواب سلام بده و بعد امیدوار باشه که از درون منهدم بشه. پروفسور دامبلدور کلمه رمز یعنی شکلات نعنایی رو گفت و باهم وارد دفتر شدن. هم زمان یه سری چیزای احتمالا مهم گفتن که چون با تلاشهای درونی کریدنس برای ثبات روانی مصادف شده بود نشنیدشون و وقتی پروفسور یه فرم داد دستش فهمید که باید اون حرفا رو میشنیده!
هرچند ندای درونی کریدنس اون رو به فرار سوق میداد ولی مقاومت کرد و روی صندلی کنار میز نشست و با قلم پری که نمیدونست از کجا پیداش شده فرم رو پر کرد...
1- چرا محفل ققنوس؟
من به اندازه کافی دچار لطف و محبت جادوگران سیاه هم دوره خودم شدم... دیگه نمیخوام بازیچهشون بشم؛ ترجیح میدم حتی اگه بازیچه شدنی هم در کار باشه لااقل به درد بخوره باشه.
2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیکترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید.
(کریدنس به اعماق تفکراتش فرو میره و یادش میاد یکم قبلتر یه ققنوس داشت تلاش میکرد ببینه پنجههاش تا چقدر توی شونههاش فرو میره!)
بله داشتم و متاسفانه هنوز هم دارم، هر روز میاد راههای جدیدی رو برای آزار و اذیتم امتحان میکنه، دیگه عادت کردم. وقتایی که جوجه ققنوسه تنها وقتاییه که میتونم راحت بخوابم.
3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟
آتیش روشن میکنیم! پرتو نوری بیشتری داره، هرچند بازم یه سری جاها سایه میمونه.
4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلیها حقیقت داره؟
تکذیب میکنم، اصلا چرا باید محفل با وجود یه جن آزاد دچار بحران غذا بشه که مجبور باشه سوپ بخوره؟ (سوپ غذا نیست، نبوده و نخواهد بود) اصلا گیریم واقعی باشه، ما رو سَنَنَه؟ خودم میام این بحران رو حل میکنم، تو خونه ماریلو همیشه آشپزی با من بوده. قول میدم دستپختم بد نیست.
5- اگه قرار بود بهخاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا میگذشتید یا نه؟
عزیز ترین چیز تو زندگیم فعلا خلوت محزونمه که خیلی وقته مخدوش شده، مثلا همین الان! متاسفانه یا خوشبختانه دیگه مهم نیست عزیزترین چیزام برام میمونن یا نه، به این باور رسیدم که همهشون رفتنین، پس آره؛ برای وفاداری به
6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو میدین یا شکنجه میشین؟
با نهایت احترام به طراح سوال؛ گزینه سوم رو انتخاب میکنم: نهانه میشم. خیلی آروم و باملایمت کل اونجا رو رو سرشون خراب میکنم و بعد صحنه رو ترک میکنم.
7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سختترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ میده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب میکنین یا جشنتون رو؟
یه کلید واژه داریم که میگه شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اینجاست که به مشکل بر میخوریم، من به عنوان پدیدهای بسیــــــــار جامعه گریز و عاشق تنهایی امکان نداره به جشنی علاقه نشون بدم! اینکه به ماموریت برم یا نه مشمول شرط دومی میشه زمان اون ماموریته. اگه با خوابم تداخلی نداشته باشه حاضرم برم، ولی اگه توی زمانی باشه که خوابم، اصلا کسی نمیتونه من رو پیدا کنه که بعد بخواد از بپرسه که میخوای به سختترین ماموریت عمرت بری یا نه...
8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟
قابل اعتماد...
9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.
یه شب تنبرای رو بذاریم پیششون باشه، بدون زد و خورد، کاملا تضمینیه! همهشون به راه راست هدایت میشن.
10- چشم انداز پیش روتون از آیندهای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟
کسی میشم که داره تلاش میکنه مفید باشه؛ ولی اینکه موفق خواهم بود یا نه رو دیگران باید نظر بدن.
سلام بر کریدنس بن دامبلدور!
آخجون یه ققنوس دار دیگه!
چقدر خوب که آشپزیت خوبه. اتفاقا مامانجون مالی و عمو لوپین تو آشپزخونه کمک لازم دارن.
گفتم عمو لوپین... به زودی یه جغد برات میفرسته که امیدوارم با ققنوست دوست خوبی بشن و شادی کنن.
راستی محتوای جغد رو به عمو گلرت لو ندیا!

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

کجا رو نگاه میکنین؟ من این پایینم!





حیف اینجا ما برخلاف تام و دوستاش دموکرات بازی درمیاریم و آزادی بیان و از این چیزا.