لقب: بانوی خاکستری ولی اصلا از شنیدنش خوشحال نمیشه! شاید باید به بانوی نقرهای تغییر کنه.

سن: 16 سال بعنوان ساحره زنده + هزار سال بعنوان روح
گروه: ریونکلاو
سپر مدافع: عقاب
ویژگیهای ظاهری: چون روحه بدنش شفافه و یه پیراهن سفید دخترونه میپوشه. رنگ موهاشم همیشه به رنگ آبیه (بالاخره وقتی مامانت روونا باشه، راهی پیدا میکنی که در عالم روحی هم موهات رنگی دیده بشه!).
ویژگیهای شخصیتی: هلنا یه روح شاد و شنگوله که همه جا میپلکه و هر لحظه ممکنه به طور ناگهانی وسط هر گفتگویی ظاهر بشه و اظهار نظر کنه. در واقع یکم زیادی
1. چون روحیه که هزار سال عمر کرده، در مورد این که چیزای زیادی از گذشته میدونه ادعاش میشه. ولی اگه دقت کنین میفهمین وقتی چیزی تعریف میکنه، هر بار جزئیاتش تغییر میکنه.

2. دستش کجه (یعنی زیاد از ملت چیز میدزده) که در حالت عادی اصلا دست خودش نیست و ناخودآگاه انجامش میده انگار که باهاش عجین شده باشه. با این حال در اکثر مواقع مقاومتی در نگهداشتن چیزایی که کش میره نداره و اگه بخواین بهتون پسش میده.
(اما چون خیلیا متوجه گم شدن وسایلشون نمیشن یه کلکسیون بزرگ از چیزای مختلف داره. گفته میشه گاهی کاملا از روی قصد خودشو شبیه دزدای دریایی میکنه تا به غارت اموال ملت بپردازه و کلکسیونش غنیتر بشه.)3. اگه خیلی عصبانی بشه هرجایی که هست رو دچار روحگرفتگی میکنه! یعنی وسایل اطراف رو تسخیر میکنه و تکونتکونشون میده.

زندگینامه: هلنا دختر روونا ریونکلاوه که بعنوان یکی از باهوشترین جادوگران تاریخ شناخته میشه. برای همین همیشه هوشش زیر ذرهبین همه بوده و چون همهش با مادرش مقایسه میشده در حالی که به همون اندازه باهوش نبوده، میخواسته بدونه پدرش کیه.
و حالا وقت اعترافه... هلنا دختر روونا ریونکلاو و سالازار اسلیترینه! چیزی که هلنا تا سال ششم تحصیل در هاگوارتز نمیدونه و وقتی بالاخره با خوندن دفترچه خاطرات مادرش حقیقت رو میفهمه، از لجبازی و عصبانیت و با این خیال که با دیهیم (نیمتاج) میتونه باهوشتر بشه تا بتونه سالازارو پیدا کنه و برای یکبار هم که شده پدرشو ببینه، دیهیم رو از مادرش میدزده و از هاگوارتز فرار میکنه در جستجوی پدر. در همین حین روونا از غم دوری دخترش و خیانتی که بهش شده، به شدت بیمار میشه و تنها خواستهش دیدار دخترش قبل از مرگ میشه. بنابراین بارونو که همیشه عاشق هلنا بوده رو میفرسته سراغش تا اونو برگردونه. بارون زودتر از این که هلنا بتونه به پدرش برسه، پیداش میکنه و چون هلنا خیال میکنه بیماری مادرش دروغه تا اونو دوباره پیش خودش برگردونه و از پیدا کردن پدرش منصرف کنه، حاضر به برگشت به هاگوارتز نمیشه. در نتیجهش بارون که آدم زودجوشی بوده اونو میکشه و از غم کاری که کرده خودکشی میکنه. هلنا تبدیل به روح میشه و روحش به هاگوارتز برمیگرده و اونجا تازه متوجه میشه که مادرش واقعا بیمار بوده و فوت کرده. این ضربهی روحی بزرگی براش میشه که باعث فاصله گرفتنش از بقیه و کمحرف شدنش میشه. تا این که بالاخره بعد از گذشت هزار و اندی سال، متوجه میشه برای روونا ریونکلاو این دخترش هلنا بوده که با ارزشترین تو زندگیش بوده و نه نیمتاجی که ساخته. پس دست از سرزنش کردن خودش بابت مرگ مادرش برمیداره و زندگیای رو در پیش میگیره که میدونه روونا با دیدنش خوشحال میشه.
جایگزین شه لطفا.
انجام شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







!lost



















