نام: میرتل وارن
لقب: از اولم منتظر همین بخش بودین نه؟

کی اهمیت میده این لقب با روح شکننده میرتل بیچاره چیکار میکنه!

از روزی که "اولیو هورنبی" بهم گفت گریان همه صدام کردن میرتل گریان... دیگه همه یادشون رفت من میرتل وارنم. آخه مگه من گریانم؟!
گروه: ریونکلاو... آره میدونم چی دارین پشت سرم میگین. "این دختره رو با این هوشش چطوری راه دادن ریونکلاو!" ولی مگه هوش من چشه؟ من فقط گاهی سزار و سالادزار و گاهیم باسیل و باکتری باسیلیسک رو قاطی میکنم. آخه این یعنی خنگم؟
پاترونوس: یه قورباغه بیکس که تنهایی گوشه مردابش شب تا صبح قور قور میکنه.
بوگارت: دوتا چشم زرد گنده!
سرگرمیها و علایق: اون موقع که زنده بودم کلی سرگرمی و علایق داشتم. مثلا همیشه کتاب میخوندم و بعد تموم کردن کتاب یادم میرفت اسم و موضوعش چی بوده! آخی... چقدر خوش میگذشت دوران زندگانیم! یادم گرامی!

فکر کن ماهی دههزارتا کتاب ۱۰۰۰ صفحهای رو تموم کنی و بعد یادت نیاد چی خوندی!

ولی الان که دیگه روحم فقط میتونم از داخل کتابا رد شم.

این روزا سرگرمیام چیزای دیگهای شده. مثلا شما میدونستین سدریک دیگوری یه تتو گلابی روی عضله سینه سمت راستش داره؟ به نظرم خیلی سرگرمکنندس!

راستی شما تاحالا از طریق سیفون ناگهانی هری با محتویات معده همیشه یبسش سفر کردین به دریاچه هاگوارتز؟ نه معلومه که نکردین! چون شما یه روح بدبخت مرلین زده نیستین که توی مرلینگاه زندگی کنه و ندونه کِی و توی کدوم سنگ توالت با باسن یه دانش آموز تنها میمونه!
اجتناب و تنفرات: دوتا چشم زرد گنده.

اولیو هورنبی.

آدمایی مثل اولیو هورنبی که مسخرهم میکنن و دستم میندازن... مخصوصاً اونایی که بهم میگن چهارچشمی، نالان یا گریان.

اون نقاشی پریدریایی توی حموم ارشدا که همش برا پسرا عشوه میاد و با موهای بلند بلوندش بازی میکنه.

پسرایی که میان حموم و زیر بغل و روی قفسه سینهشون به پر پشتی جنگل ممنوعه، مو دارن ولی با خودشون شرط کردن هرگز شیو نکنن.

کسایی که پشت سرشون سیفون نمیزنن.

کسایی که سیفون میزنن ولی قبلش اطلاع نمیدن!
ویژگیهای ظاهری: موهای تیرهای که آخرین بار که از خواب بیدار شدم خرگوشی بستم و تا ابد خرگوشی موند.

قسمت جلوییشم مامان مرلین بیامرزم که تو کل زندگیش اولینبار بود قیچی دستش گرفته بود زحمت کشید و "چتری کجی" برام کوتاه کرد تا پول آرایشگر نده. هربار تو آینه مرلینگاه، چتریامو نگاه میکنم یاد سراشیبی تند و بیرحمانه افول زندگیم میفتم.

یه عینک فریم ضخیمم دارم که ازش متنفرم. پوست صورتم جوش جوشیه و روی بینیمم کک و مک دارم. از وقتی روح شدم، شفاف و مرواریدی رنگم شدم. فکر کردی ندیدم گفتی چقدر زشتم؟

باشه مسخره کن ولی قبلش برو خودتم تو آینه نگاه کن بعد اگر سکته نکردی بیا به من بگو زشت.
زندگینامه: "زندگی"نامه؟ آره... همش تحقیرم کنین. همش اذیت و آزارم کنین.

میخواین بگین فقط اونایی که زندگی دارن نامه دارن؟ به من غیرمستقیم گفتین بیزندگی؟ فقط زورتون به میرتل بدبخت میرسه نه؟ میرتل بیچاره که دستش از دنیا کوتاهه و نمیتونه به این رفتارای شرمآور و پر از تحقیر اعتراض کنه.

بیزندگی خودتونین! من فقط یکم مُردم!

البته حقم دارین بهم بگین بیزندگی. آخه من دیگه هیچی از زندگی یادم نیست. گاهی خودمم فکر میکنم از اولش فقط یه روح بودم توی دستشویی طبقه دوم هاگوارتز.

ولی حتما منم یه روز زنده بودم نه؟ حتما منم یه زندگی داشتم. شاید وقتی بدنیا اومدم توی بیمارستان با یه بچه دیگه جابهجا شدم. شاید خونواده منم جادوگر بودن ولی با مشنگا بزرگ شدم. فرقی برام داره؟ نه. ولی برا دیگران خیلی فرق داشت؛ میگفتن من نباید توی هاگوارتز درس بخونم... میگفتن من اضافیم و خونم کثیفه.

البته وقتی اون دوتا چشم زرد گنده رو دیدم و یهو خشکم زد و مُردم، هیچوقت خونم کف مرلینگاه نپاشید تا بفهمم واقعا کثیفه یا نه. اون موقع فقط ۱۴ سالهم بود.

نمیدونم ۱۴ سال زندگی چقدر کافی باشه که بتونم نظرمو در مورد زندگی بگم. فقط میدونم اگر زندگی برای من تبدیل به یه نامه میشد، خیلی نامه کوتاهی از آب در میاومد.

شخصیتهای قبلی:
سلستینا واربکمروپ گانتسوروس اسنیپ@میرتل وارن تایید شد.