شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
بوگارت: داس و تیشهی کمونیسم. بله ما خیلی رایت هستیم و کمونیستا نماد من و برادرم مرگ رو دزدیدن.
افسانههایی وجود داره که میگه در ابتدا مرگ بود ولی این شایعاتی هست که برادرم درست کرده و نهتنها دلیل زندگی خودش بلکه دلیل زندگی بقیه هم منم. به حدی عزیز دردونهی بابا مرلینم بودم که اسم کوچیکم رو مشتقی از اسم خودش یعنی ماریلین گذاشت. طبیعتا مرگ هم خیلی حسودی کرد و هنوزم وانمود میکنه من دلیل زندگیش نیستم. مرگ! نعلت بهت!
با توجه به خودنمایی و شایعاتی که اخیرا برادر کوچکم درست کرده، به این مدرسه هجرت کردم تا ضمن اهدای چند عدد اسپیلیت به خوابگاه هافلپاف، تبدیل به دلیل زندگی شما بشم و از نزدیک، عملکرد برادرم رو زیر نظر داشته باشم.
از جمله علایق من، جریان پیدا کردن در تمام لحظات، ریختن رگها در خون، خون در رگها، مثل خونی رگدار، سس ماکارونی و مخصوصا خردل با مایونزه. از اونجایی که سلامتی ضامن زندگی شماست، سالاد رو بیشتر توصیه میکنم.
همچنین با طراوت بخشیدن، هوای تازه و خنک، فتوسنتز، لایهی اوزون و حمایت از اکولوژیسم، امید دارم که کار و کاسبی برادرم بیش از پیش کساد بشه و سالها زیر سایهی من به زندگی ادامه بدید.
شعار من اینه: ایزی لایف سخت نگیرید و مشکلات رو نگه ندارید! خلاص کن بره رفیق.
نام و نام خانوادگی: آبرفورث دامبلدور گروه: ریونکلاو پاترونوس: بز بوگارت: حمله به خواهرم آریانا و از دست دادن کنترل ویژگی ظاهری: موهای قهوهای آشفته و بلند، ریش کوتاه و در حال رشد، چشمهای آبی تیز و نافذ، قد بلند حیوان خانگی: بزهای زیادی دارم که خیلی هم دوستشون دارمممم (و یه جغد برای مدرسه)(ان شاء الله که کلی بز و یه جغد داره🤲) سرگرمیها و علایق: تمرین طلسمهای دفاعی و دوئلینگ، مراقبت از بزها، مطالعه جادوی واقعی و تاریخ، قدم زدن توی طبیعت، حل مسائل پیچیده، پیدا کردن راههای مخفی، آشنا شدن با آدمهای واقعی و عقایدشون ویژگیهای شخصیتی: مثبت: وفادارم به خانواده شجاعم ماهرم در جادو مستقلم حرف حسابیم رو میزنم شوخطبعم (هست دیگه نیست؟) منفی: زندگینامه کوتاه: از بچگی عاشق بزها و جادوی واقعی بودم. بیشتر وقتم رو توی طبیعت و کنار بزها میگذروندم و طلسمهای جدید یاد میگرفتم. اتفاق تلخ حمله به خواهرم آریانا همه چیز رو عوض کرد. کلاه گروهبندی بدون تردید منو به ریونکلاو فرستاد؛ جایی که کنجکاویم و علاقهام به جادوی واقعی و دفاع از خودم شکوفا شد. با اینکه در ظاهر جدی و کمحرف به نظر میام، فقط اونایی که واقعاً نزدیکم هستن (مثل برادرم) میدونن پشت این ظاهر چه آدم وفادار و سرسختی هستم.
زندگینامه: شاید واسه شما آسون باشه ولی... پشت این بدن یه داستان خیلی غمگین هست... آقا ما توی شهر پر جمعیت زندگی میکردیم. شانسم نداشتیم از همون اول یه خانواده ی بدبخت گیرمون اومده بود. پسر این خانواده تو سن یازده سالگی از طرف یه کفتر کاکل به سر یه نامه دریافت کرد. من که حالا نمیدونم محتوای این نامه چی بود ولی هرچی که بود مامانش قصد داشت که بچشو از طریق آب بفرسته مدرسه ی جادوآموزی! از طرف مرلین وحی شد که این چه فکر باطل است؟ بچه ی تو خاصه اگه غرق بشه تو اب چی؟ اول با یچیز دیگه شروع کن! مادر خانواده هم که دید مرلین راست میگه دور و برشو نگاه کرد و دنبال یه موجود اضافه گشت که با من مواجه شد. تصمیم گرفتن منو جای پسرش بفرستن تا ببینن سالم میرسم به مرز یا نه! منو گذاشتن تو سبد و من بعد از عبور از صحرا های سوزان و باد های کشنده رسیدم اونور خط. اونجا هم که قحطی اومده بود طی یه پروسه ی عظیمی یه خانم مهربون به نام خانم فیگ من رو به سرپرستی گرفت. از اونجاییم که عاشق فرانسوی بود اسممو گذاشت پرنتیس گاتو. بماند که گاتو اسپانیاییه. حالا شما دلت میاد بعد این همه قضیه رام ندی تو؟
نام: پادما نام خانوادگی: پاتیل سن : گروه:ریونکلاو جبهه:محفل ققنوس پاترونوس:سمور آبی بوگارت:گند زدن امتحان حیوان خانگی:گربه
ویژگی های ظاهری:موهای خرمایی،چشمایه قهوه ای و برای اطلاع بیشتر برخلاف قدم زبون درازی دارم و اکثرا خیلی ها میگن من اهل خندیدن نیستم ولی من به اندازه کافی میخندم(واقعا این آدما رو درک نمیکنم.)
علایق و سرگرمی: ☆خوندن کتاب های جادویی ☆گوش دادن به موسیقی جادویی ☆کشف کردن جاها و چیزای جدید ☆نوشتن داستانای جادویی + ☆عاشق بوی بارون و روزای بارونی ام
ویژگی ها: مهربونم اما وقتی لازم باشه حتی جدی تر از پروفسور اسنیپم،همیشه توی اولویتهای من درس اوله، همیشه همه یا فکر میکنن خیلی خرخون و خشکم یا خیلی آروم و ساکت اما هنوز اون روی منو ندیدن (البته یه آدمایی هم استثنا هستن و تو نگاه اول میفهمن زیر این نقاب معصوم چه جانوری پنهان شده. )،اعتماد به نفس پایینی دارم و از گروه های پر هیاهو دوری میکنم ، از افراد از خودراضی و اونایی که فکر میکنن خیلی شاخن متنفرم.
زندگی نامه:بر خلاف اینکه توی یه خانواده اصیل بودم اما هرگز من رو مجاب به این نمیکردن که برم به اسلیترین و باور داشتن کلاه هر کسی رو در درست ترین جایگاه قرار میده ؛از بچه گی کتاب های جادویی میخوندم و با برادر دو قلوم جادو تمرین میکردم به همین خاطر وقتی به هاگوارتز رفتم نسبت به بقیه بچه ها آماده تر بودم و کلاه تصمیم گرفت منو بزار توی گروه ریونکلاو.
نام و نام خانوادگی: آماندا بروکلهرست گروه : ریونکلاو پاترونوس: گربه چون مستقل باهوش کنجکاو و در عین حال مهربونه بوگارت : بیکار بودن و ندونستن ویژگی ظاهری : موهای تیره و بلند با چند تار رنگی بنفش چشمهای قهوهای تیره، قد متوسط. معمولاً در حال جنب و جوش و اذیت کردنم کافیه یا بیشتر توضیح بدم ؟ حیوان خانگی: یک جغد ماده خاکستری به نام «نوا» دارم که خیلی هم دوستش دارمممم سرگرمیها و علایق: مطالعه طلسمها و معجونها عکاسی جادویی نوشتن داستان و خاطرات قدم زدن کنار دریاچه هاگوارتز گوش دادن به موسیقی جادویی مخصوصا آلبوم AM حل معماها و چیستانها هر روز صبح دویدن توی جنگل ممنوعه پیدا کردن دوست جدید و آشنا شدن با عقاید دیگران ویژگیهای شخصیتی:
مثبت:
کنجکاوم خلاقم مهربونم وفادارم به دوستام دیگههههه شوخطبعم البته توی جمعهای صمیمی منفی:
بیش از حد احساساتیم گاهی روی گذشته گیر میکنم وقتی ناراحت بشم مدتی خودم را از بقیه دور میکنم از بیکار بودن عذاب وجدان میگیرم
زندگینامه کوتاه: از بچگی عاشق کتابها و داستانهای جادویی بودم بیشتر وقتم رو توی جنگل بودم و داشتم حرکت های جدیدی که یاد میگرفتم رو تمرین میکردم و همیشه دنبال کشف چیزهای جدید بودم. کلاه گروهبندی بدون تردید منو به ریونکلاو فرستاد؛ جایی که کنجکاوی و علاقهام به یادگیری شکوفا شد. با اینکه در ظاهر آرام و ساکت به نظر میام، ولی فقط دوستام میدونند چه آدم پر حرف و شریم!
نام: ایگنوتیوس -نام خانوادگی: پورال -سن:نامعلوم -پاترونوس:گوزن -بوگارت:مرگ-یبار افتاد دنبالم ولی پیدام نکرد -حیوان خانگی: از حیوون بیزارم و بدم میاد -سرگرمی: دوئل و کتاب خوندن -ویژگی های شخصیتی: مردی ارام و مهربون کتابخون و باهوش -ویژگی های ظاهری: چشم و مو مشکی قد۱۸۷ با تتو ای به شکل علامت یادگاران مرگ پشت گردن و دارای شنل نامرئی -زندگی نامه: دوتا برادر دارم و پدر مادری نداریم چندین سال پیش من و برادرانم برای رفتن به مکانی خاص باید از رود خونه ای میگذشتیم برای همون با کمک برادرانم پلی درست کردیم همونجا که پل رو درست کردیم موجودی جلوی مان ظاهر شد اون مرگ بود برای درست کردن پل و همکاریمون گفت هدیه ای به خواست خودمون میخواد بده برادر اولم قدرتمند ترین چوب دستی رو گرفت برادر دومم سنگ زندگی و من هم تکه شنلی از شنل خودش گرفتم
متوجهم که قبلا گروهبندی شدی، ولی چون فرصت فعالیت زیادی پیدا نکردی، ازت میخوام ابتدا معرفی گروههای چهارگانه هاگوارتز رو مطالعه کنی و بعد با بر سر گذاشتن کلاه گروهبندی، تجربهی گروهبندی جدیدی که به سایت اضافه شده رو داشته باشی.
نام و نام خانوادگی:الیس بلک نام پدر:سیریوس بلک نام مادر:تابیتا فورچ گروه: هالفپاف
پاترونوس:آهو
بوگارت:مهمونی خیلی شلوغ که جای پا نباشه
حیوان خانگی: وقتی کوچیک بودم از یک گربه حنایی مراقبت میکردم اما یک روز اون باردار شد من خوشحال بودم از بارداریش و برای بچه های کوچولوش هیجان داشتم اما وقتی زمان زایمان رسید بچه ها مرده به دنیا اومدن اون موقع ۸ سالم بود و یادمه دو شب بدون اینکه چیزی بخورمگریه کردم و فهمیدم چند روز بعد گربم هم از ناراحتی مرده بعد از اون دیگه هیچ حیوونی نداشتم.از اینکه دوباره از دستش بدم میترسم
سرگرمی و علایق :من با تمام وجودم عاشق درس معجون سازی و دفاع در برابر جادو سیاه ام و احترام خیلی زیادی برای پرفسور اسنیپ قائلم .پرفسور اسنیپ از نظر من فقط ظاهری سخت دارن و قلب رئوفی دارن و از بچگی علاقه زیادی به مطالعه درمورد تاریخ دارم از نظرم ما باید از تاریخ درس های زیادی بگیریم تا از بروز بعضی از مشکلات احتمالی جلوگیری کنیم
تنفرات:از افراد مغرور و بد دهن خوشمنمیاد و از درس های ریاضیات و محاسباتی متنفرم امیدوارم هیچ وقت گیرشون نیوفتم
ویژگی های ظاهری : قدم متوسطه و موهام تقریبا بلنده و کاملا صافه مثل موهای مادرم و قهوهای تیره که بعضی وقت ها سیاه دیده میشه که به پدرم رفتم رنگ چشمم خاکستری هست که شبیه مادرمه اوه دلم براش تنگ شد
ویژگی ها: هرکی برای اولین بار به من نگاه میکنه دو نظر داره یا میگه من یه دختر ارومو مظلوم و تو سری خورم که همه راحت میتونن کتکم بزنن یا میگه من یه دختر لوس و از خود راضی ام اما وقتی یکم میگذره باید نشون بدم خود واقعیم چه شکلیه. زندگی نامه:من دختر سیرویس بلک هستم .پدرم برای اثبات حرف هاش به خانوادش با مادرم که ماگل بود ازدواج کردو حاصل ازدواجشون منم😊 اما ما خانواده کاملی نبودیم.وقتی که بدنیا اومدم مامور های وزارت جادو و ازکابان دنبال پدرم بودن تا اون رو به جرم خیانت و کشتن ماگل ها به ازکابان ببرن مادرم که از دنیای پدرم ترسیده بود من رو تنها در خونه ول کرد و جونش رو برداشت و فرار کرد پدرم قبل از اینکه دستگیر بشه من رو به یکی از دوست های وفادارش داد تا من رو به دور از اتفاقات بزرگ کنه وقتی ۱۱ سالم شد و نامه رو دریافت کردم به هاگوارتز رفتم و زندگی جدیدی رو شروع کردم تا ۱۲ سالگیم که یهو سر و کله پدر مهربانم پیدا شد و واقعیت ها رو گفت و دوره جدیدی توی زندگی من درست کرد
نام و نام خانوادگی :ریتا اسکیتر گروه:اسلیترین انیماگوس:سوسک بوگارت:یه روز بدون شایعه! ویژگی های ظاهری:خوشبختانه اونقدر معروفم که یه سرچ ساده هم کافیه پس وقتمو هدر نمیدم حیوون خونگی:کلاغ سرگرمی و علایق:دروغ، شایعه، خبر های زرد، سر کردن تو زندگی شخصی مردم، تهمت زدن و حاشیه
عوا... سلاممم همونطور که مستحضرید ریتا اسکیتر هستم سرشناس ترین و پرافتخار ترین خبرنگار دنیای جادویی... چی فرمودید؟ شایعه پراکن و دروغگو ؟!من؟! سعی میکنم نشنیده بگیرم بگذریم شما میتونید با دنبال کردن دیلی پرافت از اخبار دروغ و تقطیع شده و زرد مهم و معتبر و کامل دنیای جادویی مطلع بشید ! تنها هدف من از اینهمه تلاش و زحمت و خستگی فقط و فقط رسوندن اخبار معتبر به مخاطبان جادوگر دوست داشتی و عزیزه! مدیونید فکر کنید که برای فروش بیشتر روزنامه و معروف شدن حاضرم از هر دوز و کلکی استفاده کنم، وارد زندگی شخصی مردم بشم یا اینکه وقایع رو تحریف کنم! این وصله ها به ما نمیچسبه هی شما ! –بله؟ –دارین چی مینویسین؟ –یه نامه –توی سطر چهارم از بند سوم نامتون از جمله "تو را دوست دارم" استفاده کردین!! –خب ... آره. –شما یه مجرم ادبی هستین آقا!! این اسم به شعر از آقای شاملو هست!!! –چی ؟ اما این فقط یه نامست! –تیتر جدید: «بزرگترین دزدی ادبی تاریخ»
والدین: ریموس لوپین و نیمفا(بهم دمپایی پرت شد)دورا تانکس
پدرخوانده: پاترِ بوگندو قهرمان (نمیخوام از ارث محروم شم)
پاترونوس: فقط مرلین میدونه! احتمالا روباه یا یه چیز گرگسان دیگه:) (تا به حال موفق به اجراش نشدم)
بوگارت: مرد که از چیزی نمی ترسه! (ویکتوریا ولم کنه)
قدرت ها: جادوگر-متامورفماگوس
نامزد: ویکتوریا ویزلی (روت رو اون ور کن!)
نفرین ویژگی خاص: به لطف ابو جان یه رگ ظریف گرگینه ای در وجودم هست که شب های نزدیک به ماه کامل طغیان میکنه و یخورده به بچه ی مردم گیر میدم
حیوان خانگی: در اتاق من به روی هر حیوانی بازه! میان؛ میخوابن؛ میخورن؛ می نازمشون؛ میرن!
سرگرمی و علایق: کوویدیچ-سر به سر پاتر گذاشن-ناز کردن موجودات زیبا و گوگولی(شامل ویکتوریا هم میشه!)
اجتناب و تنفرات: نژاد پرستی و گرگینه ستیزی
ویژگی ظاهری: آممم... سوال خوبه!
ویژگی شخصیتی: با اینکه آدم متواضعی مثل من خوشش نمیاد خیلی از خودش تعریف کنه ولی خب...! مثبت: نرم- درک کننده- شنونده- بامزه =)) منفی: اگه ازت دلخور بشم تا عمر داری باهات حرف نمیزنم (خوشم نمیاد بگم کینه ایم اینجوری گفتم)- بقیشم خودت نزدیکای ماه چهارده میبینی!
زندگی نامه: پدر و مادرم احتمالا تو محفل یا از طریق سیریوس با هم آشنا شدن و بعد یکسری دراماتیک بازی تصمیم گرفتن با هم ازدواج کنن. خیلی طول نکشید که مادرم فهمید بارداره و پدرم خیلی رندوم یادش افتاد باید عذاب وجدان داشته باشه و ترکمون کرد! که خوشبختانه پاتر به صراط مستقیم هدایتش کرد که البته اگه بر نمی گشت هم چندان تغییری نمی کرد... چون بعد از مدت خیلی کوتاهی هر دو تاشون رو از دست دادم. از اون به بعد هم؛ با وجود اینکه پاتر پدرخوندمه پیش مادربزرگ؛ آندرومدا تانکس هستم؛ خیلی وقتا هم به دهکده ی پدر و مادر بزرگ پدریم میرم... شاید هری هم میخواست خونواده تشکیل بده و پسر مردی که <میخواست پاش رو جای پای سیریوس بذاره> خیلی تو اولویتش نبود...! در هر صورت؛
این منم؛ تدی ادوارد لوپین؛ حاصل ازدواج یه گرگینه و یه متامورفماگوس که کوتاه بینمون بودن ولی هیچ وقت از یادمون نرفتن...!
ویرایش شده توسط ب.لوپین در 1405/3/7 0:38:26 ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/7 0:54:50 ویرایش شده توسط ب.لوپین در 1405/3/7 1:08:07 ویرایش شده توسط ب.لوپین در 1405/3/7 1:08:49 ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/7 2:05:21
- هرآینه هرآینه با شما گویم: دانهٔ گندم که در زمین افتد گر نمیرد، تنها ماند؛ ولی گر بمیرد ثمرات فراوان دهد... (یوحنا ۲۴:۱۲)
نام و نام خانوادگی:دریا بلک نام پدر:سیریوس بلک نام مادر:تابیتا فورچ گروه: هالفپاف
پاترونوس:آهو
بوگارت:مهمونی خیلی شلوغ که جای پا نباشه
حیوان خانگی: وقتی کوچیک بودم از یک گربه حنایی مراقبت میکردم اما یک روز اون باردار شد من خوشحال بودم از بارداریش و برای بچه های کوچولوش هیجان داشتم اما وقتی زمان زایمان رسید بچه ها مرده به دنیا اومدن اون موقع ۸ سالم بود و یادمه دو شب بدون اینکه چیزی بخورمگریه کردم و فهمیدم چند روز بعد گربم هم از ناراحتی مرده بعد از اون دیگه هیچ حیوونی نداشتم.از اینکه دوباره از دستش بدم میترسم
سرگرمی و علایق :من با تمام وجودم عاشق درس معجون سازی و دفاع در برابر جادو سیاه ام و احترام خیلی زیادی برای پرفسور اسنیپ قائلم .پرفسور اسنیپ از نظر من فقط ظاهری سخت دارن و قلب رئوفی دارن و از بچگی علاقه زیادی به مطالعه درمورد تاریخ دارم از نظرم ما باید از تاریخ درس های زیادی بگیریم تا از بروز بعضی از مشکلات احتمالی جلوگیری کنیم
تنفرات:از افراد مغرور و بد دهن خوشمنمیاد و از درس های ریاضیات و محاسباتی متنفرم امیدوارم هیچ وقت گیرشون نیوفتم
ویژگی های ظاهری : قدم متوسطه و موهام تقریبا بلنده و کاملا صافه مثل موهای مادرم و قهوهای تیره که بعضی وقت ها سیاه دیده میشه که به پدرم رفتم رنگ چشمم خاکستری هست که شبیه مادرمه اوه دلم براش تنگ شد
ویژگی ها: هرکی برای اولین بار به من نگاه میکنه دو نظر داره یا میگه من یه دختر ارومو مظلوم و تو سری خورم که همه راحت میتونن کتکم بزنن یا میگه من یه دختر لوس و از خود راضی ام اما وقتی یکم میگذره باید نشون بدم خود واقعیم چه شکلیه. زندگی نامه:من دختر سیرویس بلک هستم .پدرم برای اثبات حرف هاش به خانوادش با مادرم که ماگل بود ازدواج کردو حاصل ازدواجشون منم😊 اما ما خانواده کاملی نبودیم.وقتی که بدنیا اومدم مامور های وزارت جادو و ازکابان دنبال پدرم بودن تا اون رو به جرم خیانت و کشتن ماگل ها به ازکابان ببرن مادرم که از دنیای پدرم ترسیده بود من رو تنها در خونه ول کرد و جونش رو برداشت و فرار کرد پدرم قبل از اینکه دستگیر بشه من رو به یکی از دوست های وفادارش داد تا من رو به دور از اتفاقات بزرگ کنه وقتی ۱۱ سالم شد و نامه رو دریافت کردم به هاگوارتز رفتم و زندگی جدیدی رو شروع کردم تا ۱۲ سالگیم که یهو سر و کله پدر مهربانم پیدا شد و واقعیت ها رو گفت و دوره جدیدی توی زندگی من درست کرد
حقا که با این ویژگیها یک هافلپافی اصیل هستی. ولی متاسفانه باید بگم شخصیتهای ساختگی که اسمشون تو لیست شخصیتها نیومده یا شخصیتهایی که اقوام و خانواده شخصیتهای معروف تعریف میشن که میدونیم چنین کسی رو تو کتاب نداشتن تایید نمیشن. میتونی یه شخصیت کمتر شناخته شده برداری و ویژگیهای ظاهری، شخصیتی، داستان زندگی و... که خودت میخوای رو در چارچوب دنیای هری پاتر براش تعریف کنی.
ویرایش شده توسط دریا.بلک در 1405/3/6 2:25:24 ویرایش شده توسط دریا.بلک در 1405/3/6 2:31:02 ویرایش شده توسط دریا.بلک در 1405/3/6 2:33:37 ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/6 2:37:50 ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/6 2:38:26