همینکه درون گوی را نگاه کرد، به جای اینکه چهار تا چیز جالب ببیند تا بتواند برای محمد هری گلزار تفسیرش کند، فقط انعکاس موهای قرمزی را دید که هرچه نزدیک تر میشد، چشم های سیبل هم درشت تر میشد. محمد هری گلزار که منتظر شنیدن پیشگویی بود گفت:
- خب چی شد؟
- مادرتون جناب گلزار!! مادرتونو میبینم که داره فریاد میزنه!! اون میگه اگه به سیبل تریلانی رایتون رو اعلام نکنید همین حالا خودش رو دار می...
همینکه محمد هری گلزار خودش را جمع کرد تا به سمت صندوق رای روانه شود، صدای تق تق پاشنه بلند های ده سانتی لیلی جلویش را گرفت. لیلی با اخم به سیبل نگاه کرد و گوی او را از دستش قاپید.
- چطور جرعت میکنی پسر مجنون منو اغفال کنی!!
- اغفال؟؟؟ من خودم دید...
لیلی گوی را محکم روی زمین زد و گوی هزاران تکه شد. از میان تکه های گوی، دود عجیبی بیرون زد که لا به لای آن کلماتی درحال کنار هم قرار گرفتن بودند تا یک جمله را بسازند. ولدمورت و محمد هری گلزار از یک طرف با تعجب به دود نگاه میکردند و سیبل تریلانی که فهمیده بود اوضاع از چه قرار است میخواست پا به فرار بگذارد. بلاخره کلمات یک جمله را تشکیل دادند و محمد هری گلزار آن را بلند خواند:
« سیبل تریلانی من رو تموم این مدت گروگان گرفته بود و ازم میخواست هرچیزی که میگه رو نشون بدم، گول سیبل تریلانی دروغگوی مکار رو نخورید»
درسته، این کلمات از دهان خود گوی بیچاره بود. دود ناپدید شد و کلمات به زمین ریختند. و اینگونه، جرم هایی که سیبل تریلانی مرتکب شده بود، توسط لیلی آشکار شد.
آنلاینها
11 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] دارالمجانین لندن
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ: دارالمجانین لندن
پاسخ: دارالمجانین لندن
پاسخ: دارالمجانین لندن
پاسخ: دارالمجانین لندن
پاسخ: دارالمجانین لندن
پاسخ: دارالمجانین لندن
پاسخ: دارالمجانین لندن
پاسخ: دارالمجانین لندن
پاسخ: دارالمجانین لندن
پاسخ: دارالمجانین لندن
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








