نمرات جلسهی اول کلاس زبانشناسی جادویی
شیرها: 18.2
فلور دلاکور: 18
جوری که فلور سعی کرد با مادربزرگش ارتباط برقرار کنه زیبا بود. لاکن بهنظرم یه مقدار روی ترکیباتت بیشتر کار کن و تراششون بده. مثلاً این جملهت رو داشته باش: «باد سردی از میان درختان سرو میوزید و صدایی شبیه به نالهی دوردست ایجاد میکرد.» اینجا "صدایی شبیه به نالهی دوردست" رو اگه بخوای تراش بدی و فارسیمانندترش کنی میشه: «صدایی شبیه به نالهای در دوردست.» ترکیب خودت بیشتر خارجکی بود و هنوز کمی ریزهکاریهای زبان فارسی رو مونده تا یاد بگیری خانم فرانچوی.

دملزا رابینز: 18
هرپو تا آخر پست رو خوند ولی فضولیش درمورد اینکه چرا دملزا دنبال غاره رفع نشد. هرپو، خمار راز دملزا. روایت بامزهات در ذهن چروکیدهی این پیرمرد به تصویر کشیده شد و اصن اقولی پقولی نقولی مقولی. هرپو دوست داره بدونه دملزا به شیوهی خاص خودش چگونه با دیگران تعامل میکنه در تکالیف آینده.
رزالین اورست: 18
حقیقتاً انتظار پیژامهی مرلین رو نداشتم و خوشم اومد.
از ویژگی کمالگرایی رزالین هم میتونی باز بهتر استفاده کنی. همین هم خوبه که گنجوندیش. روایتت یه جور جدیای بامزه بود از زبون خود رزالین.
توی متنت تغییر لحن خیلی دیده میشد. مثلا یه جا که کتابی بود بیشترش، یهو یه جاش محاورهای میشد، یا برعکس. حواست بیشتر باشه به این. لیلی اوانز: 17
با ظرافت زیادی سعی کردی از زیر گنجوندن صفات شخصی لیلی توی رولت اجتناب کنی چون ایدهای برای شخصیتش نداشتی... ولی هرپو مچت رو گرفت.
گیریم که حتی ایدهی تحقیق روی گیاه هم ایدهی خوبی بود، یا جیمز خوشسلیقه بود، ولی چیزی این حقیقت رو عوض نمیکنه خانم ایوانز. بنده هیچ خصیصهای از لیلی مشاهده نکردم جز دختر بودن و محقق بودنش. 
ملانی استانفورد: 20
ارجاعات ظریفت به اتفاقات داخل سایت و حتی بیرون سایت، چشمان لوچ بنده رو گرفت.
حتی جوری که ملانی شبیه مادران نگران ایرانی بود که هی مثلاً به یه کاری رسیدگی میکنن و هی توی دلشون شور میزنه و هی فکر میکنن بلند بلند و اصلاً به پاسخهای شنونده اهمیتی نمیدن و صرفاً میخوان تخلیه کنن و بعد اگه کسی بفهمه مشغول چنین کارایی بودن و نگران بودن و تصویر زن قویای که ساخته بودن در خظر خدشهدار شدنه، یهو قاطی میکنن به طور بامزهای و خودشون رو میزنن به کوچهعلیچپ و همه تقصیرها میافته گردن اونی که یهو سر و کلهش پیدا شده. 
کلاغها: 17
لیلی لونا پاتر: 17
یه چیزی که در پستهاییت که لحن جدی داره مشترکن اینه که خیلی با احساسات شخصیتها نمیشه ارتباط برقرار کرد. مثل این پستت که سوژهای احساسبرانگیز داشت، اما خیلی با درونیات لیلی نمیشد ارتباط گرفت، چون ازشون کم گفته میشد. در نتیجه لیلی بهگونهای دور از دسترس بهنظر میرسه از لحاظ احساسی برای خواننده. حتی توصیفاتت که از کارهایی انجام میده، صرفاً کارهاییان که انجام میده، بدون اینکه خیلی درمورد لیلی باشه. انگار درمورد یه آدم معمولی باشه. یعنی ویژگیها و واکنشهای لیلیای چندان توی اعمالش نشون داده نمیشن. حتی نگفتی علایمی که لیلی برای ارتباط برقرارکردن با دفترچه میکشه، در واقع برای خودش چه معنیای دارن و اصلاً چرا.
ربکا: 15
این ایدهی ساعت بدقلقی که اخلاقیات خاص خودش رو داره خیلی جادویی بود...
ولی به اندازهای که جا داشت پرورونده نشد و زود حل کردی قضیه رو. من میخواستم بیشتر بخونم.
حالا کی ادامهی این داستان رو گردن میگیره؟ 
میرتل وارن: 19
جمع کن ببر این تولههای توالتزادهت رو! دیوار چهارم رو شکستی و با خوانندهام به زبان بیزبانی مفهوم داستان رو رسوندی با حداقل کلمات.

مارها: 10.6
ریتا اسکیتر: 16
فقط فضولی تسلیمنشوندهی ریتا.
جالب بود که ریتا با تکیه بر خشونت و آسیبرسانی متقابل برای بید کد مورس میفرستاد.
البته من فکر میکنم میتونستی آب و تاب بیشتری به روایت بدی و توصیفات بیشتری رو بگنجونی توی داستان.
ویندا روزیه: 16
توصیفاتت یه مقدار خامن. به این شکل که فعلها بهطور تکراری زیاد پشت سر هم میان در جملات کوتاه. مثلاً بود، بود... داشت، داشت... کرد، کرد... لذا یه مقدار لازمه جملاتت رو ورز بدی. همچنین، فکر میکنم توصیفاتت زیادی گزارشی هستن. خیلی مستند طور. مثلاً "او عاشق گربهها بود." و به طور کلی خیلی هم چالشی دیده نمیشد توی داستان... گربههه خیلی راحت پسرخاله شد با ویندا. آیا ویندا ترفند خاصی داره؟ مهرهی ماری داره؟ آیا به قول دامبلدور عشق کافیست؟ ما که نفهمیدیم.

گورکنها: 5.6
آنابل آنتویسل: 17
اون جملهی طعنهآمیز آخرش رو دوست داشتم.
یه جاهایی یادت رفته بود نقطه بذاری آخر جمله یا اینکه اسپس بزنی بین دو دیالوگ. داستان قشنگی بود ولی خیلی از ویژگیهای شخصیتی آنابل چیزی ندیدم، بیشتر با اسکار آشنا شدم. جوری هم که سعی کردی با عروس دریایی ارتباط بگیری یه کم زیادی عقلانی و علمی بود به قول خودت. کمی انتظار میرفت سایرنیتر باشه. کمی هنر. کمی دیوانهبازی حتی شاید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





خب حالا قهر نکن. 









