درود به همه ی غنچه ها و گلای پژمرده و تازه کاشته شده و باز شده و سالم و ناسالم و کپک زده و نزده.
حقیقتش من خیلی خیلی پاترهدم! یعنی از اونایی که از بچگی فیلمای هری پاترو دنبال میکردم و بعد ها فهمیدم اوه! کتاب هاش هم وجود دارن پس شروع کردم به خوندن کتاب ها اون هم برای بارهای خیلی زیاد.
و اینکه من خیلی خیلی پاترهدم، باعث میشه که من تقریبا هر روز دنبال فن آرت و فن فیکشن و سایتای مختلف و حتی فن پیج های مختلف باشم که من رو همیشه نزدیک به هری پاتر نگه دارن. و خب همین باعث شد که من تقریبا دوسه سال پیش با جادوگران آشنا بشم. یه سرچ کوچولو من رو به این سایت کشوند که اونموقع قالب متفاوتی داشت و همه چیز متفاوت با الان بود. اما متاسفانه اونموقع پیگیر عضو شدن نشدم تا همین چند ماه پیش که اینترنتا قطع بود! از سر بی حوصلگی وارد سایت شدم و با دیدن قالب جدیدش کلی جذبش شدم اما باز هم متاسفانه به دلیل ملی بودن نت ها نتونستم ایمیل عضویت دریافت کنم و این باز کشیده شد به وقتی دیگه نتامون وصل شد و خب الان تقریبا سه ماهه که کنارتونم.
خب من تقریبا از همون موقعایی که بچه بودم و وارد دنیای هری پاتر شده بودم، به رول پلیینگ هم علاقه پیدا کرده بودم. از اونموقع تا به الان من همچنان رول پلی میکنم و ازش هم کلی لذت میبرم. اما اون رول پلی با رول پلی های این سایت خیلی خیلی فرق میکنه. توی جادوگران ما رول هامون رو در قالب داستان های طولانی یا حتی کوتاه از رولمون منتشر میکنیم و این واقعا من رو جذب کرد. برای اینکه همیشه دوست داشتم نویسندگی رو امتحان کنم، یاد بگیرم و خوب بنویسم. شاید تا چند سال با انشا های مدرسه فقط بعضی وقتا مینوشتم. بعضی وقتا هم فقط برای خودم مینوشتم اما جادوگران برام یه فرصت بود برای منتشر کردن و یاد گرفتن.
و اگه بخوام بیشتر از دلایل عضو شدنم بگم یکی از دلایل مهمش خالی بودن رول لیلی بود.
من همیشه به مارادرز علاقه ی شدید داشتم و اینکه اونقدر ها رولینگ به این دوره ی قشنگ نپرداخته بود ناراحتم میکرد. اینکه خودم میتونستم لیلی باشم و داستان های زندگی لیلی رو بنویسم واقعا جذاب بود.
اگه بخوام از دلایل موندنم بگم، حقیقتا اولش خودم فکر نمیکردم انقدر علاقه پیدا کنم به اینجا و بمونم
اما یکی از دلایلی که موندم، وجود آدمایی مثل خودم بود. من هیچوقت دوستی نداشتم که علایقش باهام یکی باشه. شاید خیلیاشون هری پاتر رو دوست داشتن اما کسی که تا این حد مثل من دنبالش کنه و هیچوقتم ازش زده نشه رو کنار خودم نداشتم. اینجا شاید تنها جایی بود که کسایی رو پیدا کردم که با وجود اخلاقیات متفاوت از هم، همه یه چیز مشترک دارن و اون هم همین موضوع پاترهد بودنه.
از دلایل دیگه هم بخوام بگم، بخش های متنوع و جذاب جادوگرانه. جادوگران واقعا یه فضایی مثل خونه داره. یه فضایی که هرچقدر داخلش بچرخی بیشتر غرقش میشی. و همینطور کسایی رو دیدم که از وقتی من هنوز به دنیا نیومده بودم یا همون وقتایی که ۳ ۴ سالم بود، تا همین الان توی این سایت موندن و همچنان بهش علاقه نشون میدن.
این خودش یه انگیزست برای موندن داخل جادوگران.
خب اگه بخوام به تازه واردی که مثل خودمه جادوگران رو معرفی کنم، بهش میگم که اینجا با جاهای دیگه فرق میکنه. یعنی واقعا هم همینطوره.
اینجا مناسب آدماییه که دوست دارن تو نقششون فرو برن و این رو بد نمیدونن. درواقع اینجا جاییه که شاید تو میتونی چند لحظه از واقعیت زندگی و سختیای زندگی فاصله بگیری، یه نقاب دیگه رو صورتت بزاری و وارد یه دنیای دیگه بشی. اینطوری شاید هضم کردن اتفاقات امروزِ دنیای واقعی ما راحت تر باشه.
هوممم فقط خب، چرا که نه؟
تا وقتی تو میتونی برای چند لحظه هم که شده یکی دیگه باشی، مثل اون فکر کنی جای اون زندگی کنی و اینهمه خاطره های قشنگ بسازی چرا نکنی؟
چطور با جادوگران آشنا شدم؟
حقیقتش من خیلی خیلی پاترهدم! یعنی از اونایی که از بچگی فیلمای هری پاترو دنبال میکردم و بعد ها فهمیدم اوه! کتاب هاش هم وجود دارن پس شروع کردم به خوندن کتاب ها اون هم برای بارهای خیلی زیاد.
و اینکه من خیلی خیلی پاترهدم، باعث میشه که من تقریبا هر روز دنبال فن آرت و فن فیکشن و سایتای مختلف و حتی فن پیج های مختلف باشم که من رو همیشه نزدیک به هری پاتر نگه دارن. و خب همین باعث شد که من تقریبا دوسه سال پیش با جادوگران آشنا بشم. یه سرچ کوچولو من رو به این سایت کشوند که اونموقع قالب متفاوتی داشت و همه چیز متفاوت با الان بود. اما متاسفانه اونموقع پیگیر عضو شدن نشدم تا همین چند ماه پیش که اینترنتا قطع بود! از سر بی حوصلگی وارد سایت شدم و با دیدن قالب جدیدش کلی جذبش شدم اما باز هم متاسفانه به دلیل ملی بودن نت ها نتونستم ایمیل عضویت دریافت کنم و این باز کشیده شد به وقتی دیگه نتامون وصل شد و خب الان تقریبا سه ماهه که کنارتونم.
چرا عضو شدم؟
خب من تقریبا از همون موقعایی که بچه بودم و وارد دنیای هری پاتر شده بودم، به رول پلیینگ هم علاقه پیدا کرده بودم. از اونموقع تا به الان من همچنان رول پلی میکنم و ازش هم کلی لذت میبرم. اما اون رول پلی با رول پلی های این سایت خیلی خیلی فرق میکنه. توی جادوگران ما رول هامون رو در قالب داستان های طولانی یا حتی کوتاه از رولمون منتشر میکنیم و این واقعا من رو جذب کرد. برای اینکه همیشه دوست داشتم نویسندگی رو امتحان کنم، یاد بگیرم و خوب بنویسم. شاید تا چند سال با انشا های مدرسه فقط بعضی وقتا مینوشتم. بعضی وقتا هم فقط برای خودم مینوشتم اما جادوگران برام یه فرصت بود برای منتشر کردن و یاد گرفتن.
و اگه بخوام بیشتر از دلایل عضو شدنم بگم یکی از دلایل مهمش خالی بودن رول لیلی بود.
من همیشه به مارادرز علاقه ی شدید داشتم و اینکه اونقدر ها رولینگ به این دوره ی قشنگ نپرداخته بود ناراحتم میکرد. اینکه خودم میتونستم لیلی باشم و داستان های زندگی لیلی رو بنویسم واقعا جذاب بود.
چه چیزی باعث شد بمونم؟
اگه بخوام از دلایل موندنم بگم، حقیقتا اولش خودم فکر نمیکردم انقدر علاقه پیدا کنم به اینجا و بمونم
اما یکی از دلایلی که موندم، وجود آدمایی مثل خودم بود. من هیچوقت دوستی نداشتم که علایقش باهام یکی باشه. شاید خیلیاشون هری پاتر رو دوست داشتن اما کسی که تا این حد مثل من دنبالش کنه و هیچوقتم ازش زده نشه رو کنار خودم نداشتم. اینجا شاید تنها جایی بود که کسایی رو پیدا کردم که با وجود اخلاقیات متفاوت از هم، همه یه چیز مشترک دارن و اون هم همین موضوع پاترهد بودنه.
از دلایل دیگه هم بخوام بگم، بخش های متنوع و جذاب جادوگرانه. جادوگران واقعا یه فضایی مثل خونه داره. یه فضایی که هرچقدر داخلش بچرخی بیشتر غرقش میشی. و همینطور کسایی رو دیدم که از وقتی من هنوز به دنیا نیومده بودم یا همون وقتایی که ۳ ۴ سالم بود، تا همین الان توی این سایت موندن و همچنان بهش علاقه نشون میدن.
این خودش یه انگیزست برای موندن داخل جادوگران.
جادوگران رو چطور به یه تازهوارد معرفی میکنین؟
خب اگه بخوام به تازه واردی که مثل خودمه جادوگران رو معرفی کنم، بهش میگم که اینجا با جاهای دیگه فرق میکنه. یعنی واقعا هم همینطوره.
اینجا مناسب آدماییه که دوست دارن تو نقششون فرو برن و این رو بد نمیدونن. درواقع اینجا جاییه که شاید تو میتونی چند لحظه از واقعیت زندگی و سختیای زندگی فاصله بگیری، یه نقاب دیگه رو صورتت بزاری و وارد یه دنیای دیگه بشی. اینطوری شاید هضم کردن اتفاقات امروزِ دنیای واقعی ما راحت تر باشه.
و چرا فکر میکنین اون هم باید عضو بشه و بمونه؟
هوممم فقط خب، چرا که نه؟
تا وقتی تو میتونی برای چند لحظه هم که شده یکی دیگه باشی، مثل اون فکر کنی جای اون زندگی کنی و اینهمه خاطره های قشنگ بسازی چرا نکنی؟
𝐿𝒾𝓁𝓎 𝑜𝒻 𝓉𝒽𝑒 𝒱𝒶𝓁𝓁𝑒𝓎


داشتم دنبال زندگینامه یه شخصیت میگشتم که درست یادم نمیاد کی بود، همونجا با معرفی شخصیت یکی روبهرو شدم که همون شخصیت رو برداشته بود. اونجا برام محتویات معرفی شخصیتش مهم نبود، محتویات سایت چشمم رو گرفت؛ مخصوصا چون که از فانتزیهای اون زمانم نویسندگی بود. (الان هم هست ولی کمتر.) میخواستم عضو بشم که دیدم به چیزی نیاز داره به اسم ایمیل. عزیزان، همراهان، من بلد بودم کش گوگل رو پاک کنم... چون یواشکی لپتاپ رو روشن میکردم و نباید کسی خبر دار میشد... ولی نمیدونستم ایمیل چیه! بیایم با هم به گذشتم بخندیم.
همین شد که بسیار دلشکسته صحنه رو ترک کردم و سایت رو با باد مخالف از یاد بردم.
باعث شد دوباره برم غیب شم تا چندسال و الان دوباره درخدمت جادوگرانم با این تفاوت که دیگه کسی رو نمیشناسم



اعصابم هم گاهاً خیلی به هم ریخت و خواستم بند و بساطم رو جمع کنم و برم. ولی کسایی که برام ارزشمند بودن، همیشه دلیل بیخیال شدنم میشدن. 

همین کافی نیست؟ وقتی با کلی آدمای متفاوت و قشنگ و دوست داشتنی آشنا شدی و از نوشتن لذت بردی، به حرفم پی میبری!

فقط یک جستجوی ساده بود، چند نتیجه مختلف و در نهایت کلیکی که من رو به اینجا رسوند.
اما کمکم متوجه شدم که اینجا، یه سایت معمولی نیست.

)