درود بر همه جادوگرها، ساحرهها، کارآموزهای سرگردان، وزارتنشینهای خسته، هاگوارتزیهای همیشه درگیر و البته تمامی آحاد زحمتکش دیوان جادوگران!

از اونجایی که جناب وزیر، شخصاً این موضوع مهم رو مطرح کردن، بنده هم به عنوان معاون محترم، بسیار زحمتکش و کاملاً وفادار به وزارتخانه، اومدم تا پاسخ بدم.
بالاخره اگر معاون وزیر در چنین مواقعی پیشقدم نشه، ممکنه فردا صبح یک یادداشت رسمی و سه اخطار اداری روی میزم ظاهر بشه و به یه جلسه دوساعته با موضوع «اهمیت مشارکت اعضای وزارت در فعالیت های مردمی» دعوت بشم!
پس قبل از اینکه چنین فاجعهای رخ بده، بهتره شروع کنم.
من جادوگران رو از طریق جستجوی اینترنتی پیدا کردم. ماجرا از اون اتفاقهایی نبود که از قبل براش برنامه داشته باشم یا اصلا بدونم میخوام چیکار کنم؟

فقط یک جستجوی ساده بود، چند نتیجه مختلف و در نهایت کلیکی که من رو به اینجا رسوند.
فکر میکنم دلیلی که باعث شد وارد سایت بشم اولاً این بود که من اونموقع شدیداً پاترهد بودم و اینکه سایت هریپاتریای وجود داشته باشه و من عضوش نباشم، مایه تاسفم بود.

اما کمکم متوجه شدم که اینجا، یه سایت معمولی نیست.
داخل اکثر سایتهای هریپاتری، چندتا داستان درباره شخصیتها وجود داره و یه فرم برای گروهبندی وجود داره، نهایتش اینه که چندتا کامنت میذاری یا اگه فروشگاه داشته باشن، مجسمه یا چوبدستی میخری. تمام! همینه به مرلین!
اما اینجا چی؟ آیا با یه فرم احمقانه گروهبندی میشی که هربار داخل یه گروه میندازتت؟

واقعا فکر نمیکنم سایتی باشه که بهتر از جادوگران ملت رو گروهبندی کنه.
وقتی من وارد سایت شدم، قطعا نمیدونستم همین کلیک ساده قراره بعداً باعث بشه که جادوگران به یکی از بخشهای مهم زندگیم تبدیل بشه.
اگر اون روز کسی کنارم میایستاد و میگفت: «این صفحه رو خوب نگاه کن، چون ممکنه چند وقت دیگه بخشی از زندگی مجازیت بشه»، احتمالاً باورش نمیکردم. شاید حتی میگفتم زیادی اغراق میکنی. اما حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم ورود به جادوگران دقیقاً از همون اتفاقهای کوچیکیه که اول معمولی به نظر میرسه، ولی بعداً میفهمی یک مسیر تازه رو جلوی پات باز کرده.
ایفای نقش این فرصت رو میده که برای مدتی از جای همیشگی خودت بیرون بیای و وارد ذهن و دنیای یک شخصیت دیگه بشی. باید فکر کنی اون شخصیت چطور حرف میزنه، به اتفاقها چطور واکنش نشون میده، چه چیزهایی براش مهمه، از چه کسانی خوشش میاد، با چه کسانی مشکل داره و در یک موقعیت عجیب یا خندهدار چه رفتاری از خودش نشون میده.
گاهی فقط چند خط مینویسی، اما پشت همون چند خط کلی فکر و خیال هست. گاهی یک پست ساده باعث میشه نفر بعدی ایدهی تازهای پیدا کنه و داستان از مسیری بره که هیچکس از قبل انتظارش رو نداشته. همین پیشبینیناپذیر بودن، بخش بزرگی از جذابیت ایفای نقشه.
در جادوگران، داستان فقط متعلق به یک نفر نیست. هرکس تکهای از اون رو میسازه. یکی ماجرا رو شروع میکنه، یکی گره بهش اضافه میکنه، یکی همهچیز رو پیچیدهتر میکنه و یک نفر هم معمولاً وارد میشه و با یک تصمیم کاملاً غیرمنتظره، تمام برنامههای بقیه رو به هوا میفرسته!
البته بهعنوان معاون وزیر باید اعلام کنم وزارت سحر و جادو رسماً با به هوا رفتن برنامهها مخالفه، مگر اینکه این اتفاق با فرم مربوطه، حداقل سه روز کاری قبل ثبت شده باشه.

اما اگر بخوام جدیتر جواب بدم که چرا عضو شدم، باید بگم چون اینجا فرصتی بود برای اینکه علاقهام به دنیای هری پاتر فقط در حد خوندن و تماشا کردن باقی نمونه. جادوگران به من اجازه داد وارد اون فضا بشم، بنویسم، شخصیت بسازم و با آدمهایی ارتباط داشته باشم که اونها هم به همین دنیا علاقه دارن.
اما اینکه چرا موندم، سؤال سختتریه.
آدم ممکنه به خاطر یک موضوع وارد یک سایت بشه، اما برای موندن به دلایل بیشتری احتیاج داره. برای من، موندن در جادوگران ترکیبی از چند چیز بود؛ فضای هری پاتری، ایفای نقش، داستانها، شخصیتها و بیشتر از همه، دوستیهایی که کمکم شکل گرفتن.
وقتی تازه وارد میشی، همهچیز برات ناآشناست. اسمها رو نمیشناسی، نمیدونی هر بخش چه حالوهوایی داره، از روابط شخصیتها خبر نداری و شاید حتی برای فرستادن اولین پستت تردید داشته باشی. ممکنه چند بار نوشتهات رو بخونی، پاکش کنی، دوباره بنویسی و در نهایت با خودت بگی: «اصلاً خوب شده؟ کسی جواب میده؟ نکنه اشتباه نوشته باشم؟»
اما وقتی اولین واکنشها رو میبینی، وقتی کسی به پستت جواب میده، وقتی وارد گفتوگو میشی و وقتی کمکم اسمت برای بقیه آشنا میشه، حس متفاوتی پیدا میکنی. دیگه فقط یک نام کاربری نیستی. حضورت دیده میشه، نوشتهات ادامه پیدا میکنه و شخصیتت جای خودش رو در این دنیا پیدا میکنه.
بعد از مدتی، آدمها هم دیگه فقط اسمهایی کنار تصویر شخصیتها نیستن. بعضیها تبدیل میشن به کسانی که منتظر نوشتههاشون میمونی، باهاشون شوخی میکنی، ایده رد و بدل میکنی، داستان میسازی یا حتی خارج از فضای ایفای نقش هم باهاشون حرف میزنی.
فکر میکنم همین دوستیها یکی از اصلیترین دلایل موندن خیلی از ماست.
فضای هری پاتر شاید باعث بشه وارد بشیم. ایفای نقش شاید باعث بشه شروع به فعالیت کنیم. اما آدمها هستن که باعث میشن برگردیم.
گاهی ممکنه مدتی از سایت دور بشی. زندگی واقعی، درس، کار، مشغله یا هر چیز دیگهای فاصله ایجاد میکنه. اما جالبه که بعد از گذشت زمان، باز هم ممکنه به یاد سایت بیفتی. شاید اسم یک شخصیت رو ببینی، شاید صحنهای از هری پاتر یادت بندازه، شاید یکی از اعضا رو به خاطر بیاری یا فقط ناگهان دلت بخواد بدونی اینجا چه خبره.
اون موقع برمیگردی، حتی اگر فقط برای چند دقیقه باشه.
و همین برگشتن نشون میده جادوگران برای ما فقط یک سایت نیست. جاییه که بخشی از خاطراتمون در اون شکل گرفته.
برای خود من، جادوگران جاییه که میتونم همزمان هم دملزا باشم، هم عضو یک جامعه، هم نویسندهی بخشی از یک داستان و هم کسی که کنار بقیه این جهان رو زنده نگه میداره.
ممکنه یک روز در وزارت سحر و جادو مشغول بررسی پروندههای فوقمحرمانه باشی، روز بعد درگیر بحثی کاملاً بیربط بشی و چند ساعت بعد مجبور باشی توضیح بدی چرا یک موجود جادویی ناشناس وارد دفتر وزیر شده و چه کسی باید هزینهی تعمیرات رو پرداخت کنه.

برای ثبت در پروندههای رسمی باید بگم که معمولاً هیچکس مسئولیت این حوادث رو قبول نمیکنه.
اما همین تنوع باعث میشه فضا خستهکننده نشه. هر تاپیک میتونه حالوهوای خودش رو داشته باشه. یک جا داستان جدی و پرتنشه، یک جا همهچیز طنز و عجیب پیش میره، یک بخش برای گفتوگو و آشناییه و بخشی دیگه فرصتیه برای خلاقیت و نوشتن.
جادوگران به آدم اجازه میده فقط مصرفکننده نباشه. تو میتونی چیزی به این فضا اضافه کنی. یک ایده، یک شخصیت، یک شوخی، یک ماجرا یا حتی فقط یک پاسخ خوب ممکنه روی تجربهی بقیه اثر بذاره.
این ویژگی مهمیه، چون جادوگران بدون اعضاش یک ساختمان خالیه. انجمنها، گروهها، وزارت، هاگوارتز و تمام بخشهای دیگه وقتی معنا پیدا میکنن که آدمها واردشون بشن، بنویسن، واکنش نشون بدن و حضور داشته باشن.
اگر بخوام جادوگران رو برای یک تازهوارد معرفی کنم، احتمالاً بهش میگم:
«اینجا جاییه که میتونی از یک طرفدار سادهی هری پاتر به یکی از ساکنان دنیای جادوگری تبدیل بشی.»
میتونی شخصیت انتخاب کنی، وارد ایفای نقش بشی، داستان بنویسی، در انجمنها فعالیت کنی، عضو گروهها بشی، با بقیه آشنا بشی و کمکم جای خودت رو پیدا کنی. لازم نیست از همون اول همهچیز رو بلد باشی. قرار نیست اولین نوشتهات شاهکار ادبی قرن باشه یا تمام قوانین و اتفاقهای سایت رو از حفظ بدونی.
همه یک روز تازهوارد بودن.
حتی کسانی که حالا عنوانهای بزرگ دارن، زمانی با احتیاط وارد سایت شدن و احتمالاً نمیدونستن باید از کجا شروع کنن. بله، حتی معاون وزیر هم روزی معاون وزیر نبود.

حتی وزیر هم روزی وزیر نبود!

هرچند شخصاً معتقدم استعدادهای نظارتی و مدیریتی من از همان روز اول کاملاً مشهود بوده و فقط مدتی طول کشیده تا دیگران هم متوجه آن شوند.

برای شروع فقط کافیه کمی کنجکاوی داشته باشی. بخشها رو ببینی، نوشتههای دیگران رو بخونی، شخصیتها رو بشناسی و جایی که برات جذابه فعالیت کنی. شاید در ابتدا فقط یک پست بذاری، اما همون پست میتونه شروع یک داستان، یک دوستی یا یک حضور طولانی باشه.
اما گاهی اوقات کنجکاو نیستی.
همون افرادی که کنجکاو نیستن، هیچ وقت نمیتونن وارد سایت بشن. همون افرادی هستن که به عنوان مهمان از سایت بازدید میکنن. مثل کودکی که فکر میکنه آبنبات اوج لذته، در حالی که طعم لذت های برتر رو نمیشناسه (مثلا شکلات!

)
ما، یعنی اعضای سایت و مدیران باید جواب یه سوال رو پیدا کنیم:
«به نظر شما، چطوری میشه میهمانی رو که فقط لذت خوندن پستها یا داستان های هری پاتری رو میشناسه، با لذت ایفای نقش، داستان نویسی، و دسترسی به بخش های مختلف سایت آشنا کرد؟»
***
چیزی که شاید در جادوگران پیدا کنی و در هر جای دیگهای نباشه، همین ترکیب عجیبه؛ ترکیب دنیای هری پاتر، نوشتن، ایفای نقش، شوخی، داستان، دوستی و مهمتر از همه: حس تعلق به جمعی که هر عضو در ساختنش سهم داره.
اینجا داستان آمادهای نیست که فقط بخونیش. داستانی در جریانه که میتونی واردش بشی.
و چرا باید عضو بشی و فقط بازدیدکننده نمونی؟چون تا وقتی فقط نگاه میکنی، جادوگران رو از بیرون میبینی. اما وقتی عضو میشی، شخصیت انتخاب میکنی و اولین پستت رو میفرستی، تازه درها باز میشن. کمکم آدمها رو میشناسی، بقیه تو رو میشناسن، وارد ماجراها میشی و بخشی از چیزی میشی که هر روز به دست اعضا ساخته میشه.
ممکنه فکر کنی حضورت فرق زیادی ایجاد نمیکنه، اما واقعیت اینه که هر عضو حالوهوای خودش رو با خودش میاره. هرکس سبک نوشتن، شخصیت، شوخیها و ایدههای مخصوص خودش رو داره. شاید دقیقاً همون چیزی که تو به سایت اضافه میکنی، باعث بشه نفر دیگهای هم بیشتر فعالیت کنه یا از یک داستان لذت ببره.
پس اگر تازه واردی، توصیهی من اینه که فقط صفحهها رو نگاه نکنی و بعد بیصدا ناپدید نشی.
عضو شو.
بچرخ.
بخون.
سؤال بپرس.
شخصیت انتخاب کن.
اولین پستت رو بنویس، حتی اگر چند بار ویرایشش کردی و هنوز فکر میکنی کامل نیست.
حتی اگه توی اولین مرحله ورود به ایفای نقش، پستت تایید نشد!هیچکس از روز اول همهچیز رو نمیدونه. مهم اینه که شروع کنی و اجازه بدی کمکم جای خودت رو پیدا کنی.
شاید ورودت به جادوگران فقط نتیجهی یک جستوجوی ساده باشه، همونطور که برای من بود. شاید اول فقط دنبال یک مطلب، یک خبر یا یک فضای هری پاتری باشی. اما ممکنه مدتی بعد ببینی شخصیتی داری، داستانهایی نوشتی، آدمهایی رو شناختی و خاطراتی ساختی که باعث میشن هر بار اسم جادوگران رو میبینی، برات فقط اسم یک سایت نباشه.
من با یک جستوجوی اینترنتی وارد شدم.
به خاطر دنیای هری پاتر و ایفای نقش عضو شدم.
به خاطر داستانها، خاطرات و دوستیها موندم.
و حالا وقتی به جادوگران فکر میکنم، چیزی که میبینم فقط مجموعهای از انجمنها و تاپیکها نیست. جمعی از آدمهاست که هرکدوم با حضورشون بخشی از این دنیا رو ساختهان.
شاید جادوگران در ظاهر یک سایت باشه، اما چیزی که بهش روح میده، اعضاش هستن.
بنابراین اگر تازه واردی و هنوز مطمئن نیستی بمونی یا نه، پیشنهاد معاون وزیر اینه که دستکم به خودت فرصت بده. چند قدم بیشتر داخل این دنیا بیا. شاید چیزی که پیدا میکنی فقط یک سرگرمی موقتی نباشه.

شاید جایی باشه که بعد از مدتی، دلت بخواد دوباره بهش برگردی.
و حالا که سخنان بنده به پایان رسید، از جناب وزیر درخواست میکنم این پاسخ را بهعنوان مشارکت رسمی معاونت ثبت کنند و از برگزاری جلسهی اداری اضافی صرفنظر فرمایند.

چه زیاد نوشتم!

ممنونم که حدود 10 دقیقه از وقت خود را در اختیار من قرار دادید!
با احترام
دملزا رابینز
معاون وزیر سحر و جادو
و یکی از کسانی که با یک جستوجوی ساده وارد شد، اما دلایل زیادی برای ماندن پیدا کرد