سلام تد!
اول از همه باید بگم که متأسفم که یه کمی دیر شد نقد پستت. حقیقتاً این چند روز دست وزارت به شدت به کارای پشت پرده سایت بند بود و نتونستم زودتر جواب بدم. هرچند که معاون رابینز لطف کردن و یه دور پستت رو نقد کردن و برای من فرستادن. اما من دوست داشتم خودمم پستت رو نقد کنم. در نتیجه الان دو تا نقد داری که پشت سر هم میذارمشون.
حالا بریم سراغ پستت!
اگه بخوام فقط به نتیجهی همین پست نمره بدم، بهش نمره خیلی خوبی میدم. نه به این معنی که پستت هیچ ایرادی نداره یا کاملاً بینقصه، بلکه از این جهت که دقیقاً کاری رو انجام دادی که درست بوده و نتیجه هم کاملاً قابل قبول و موفق شده.
البته توی مأموریتی که بهت داده بودیم، میخواستیم کمی بیشتر خود شخصیت تد رو وارد ماجرا کنی و از ویژگیهای شخصی خودش هم استفاده کنی. این بخشی از کاره که میتونیم در مأموریت بعدی بیشتر روش تمرکز کنیم. اما جدا از اون، چیزهایی که برای این مأموریت مهم بود، یعنی طنز، داستانپردازی و جلو بردن سوژه، خیلی خوب انجام شده.
چیزی که بیشتر از همه توی این پست به چشم میاد اینه که قبل از نوشتنش بهش فکر کرده بودی. معلومه همینطوری ننشستی شروع کنی به نوشتن و ببینی داستان خودش به کجا میره. میدونستی پستت قراره از کجا شروع بشه، چه اتفاقهایی توش بیفته و در نهایت به چه موقعیتی برسه. این موضوع خیلی مهمه.
وقتی نویسنده قبل از نوشتن بدونه هدف پستش چیه و میخواد داستان رو به کجا برسونه، حتی اگر در اجرا ایرادهایی هم داشته باشه، پستش یک پایهی محکم داره. حالا وقتی این ایدهی فکرشده با اجرای خوب و نثر مناسب همراه بشه، نتیجه میتونه واقعاً خوب از آب دربیاد. پست تو هم همین ویژگی رو داشت.
از نظر نثر هم تجربهی جالبی بود. خیلی جدی و سنگین ننوشتی و بعضی عبارتهای قلمبهسلمبه رو هم وسط یک فضای کاملاً مسخره و طنزآمیز آوردی. همین تضاد باعث شده بود بعضی جملهها بامزهتر بشن. روایتمحور بودن پست و اینکه عملاً یه جاهایی راوی مستقیماً با خواننده حرف میزد، بد نبود و به فضای داستان میخورد. فقط حواست باشه این مدل روایت قرار نیست همیشه تبدیل به سبک ثابتت بشه. گاهی اوقات اینکه راوی مستقیماً با خواننده حرف بزنه و اتفاقات رو از بیرون تعریف کنه، جذابه، اما خوبه در کنارش سبکهای دیگه رو هم امتحان کنی. مثلاً پستهایی که بیشتر با صحنه، دیالوگ و واکنش خود شخصیتها جلو میرن و راوی کمتر وسط ماجرا دخالت میکنه.
ایدههایی که برای ادامهی داستان داشتی هم خیلی خوب بودن. انتخاب شخصیتها برای من جالب بود، مخصوصاً اینکه بهجای سیریوس، سالازار رو انتخاب کردی. راستش انتظار داشتم شاید با توجه به وزیر بودن فاج، اونو یه جورایی وارد ماجرا بکنی، اما انتخاب سالازار برای من کاملاً غیرمنتظره بود و همین جذابش کرد.
اون تیکه مربوط به فصل پوست اندازی سالازار واقعاً بامزه بود. هم با شخصیت اغراقآمیزش جور درمیاومد و هم شوخی از دل خود شخصیت درمیاومد، نه اینکه فقط یک جملهی بامزهی جدا از داستان باشه. شوخیهای مربوط به شکلات و ریموس هم همین ویژگی رو داشتن. ریموس فقط توی صحنه حضور نداشت، بلکه ویژگی خودش هم وارد داستان شده بود و همین باعث میشد حضورش به دل بشینه.
پایان پست هم خیلی خوب بود. تصمیم برای احضار روح ترزا، هم داستان رو جلو میبرد و هم به نفر بعدی یک موقعیت مشخص برای ادامه دادن میداد. اینکه پستت رو فقط با چند شوخی تموم نکردی و در آخر یک تصمیم یا اتفاق تازه ساختی، نقطهی قوت مهمی بود. اینو سعی کن با خودت حفظ کنی. دادن یه سر نخ به نفر بعدی میتونه کار رو خیلی براش راحتتر بکنه و یه جورایی ایدههات رو بهش منتقل میکنی.
اما چند نکته هم هست که اگه روشون کار کنی، پستهای بعدیت بهتر میشن.
اول اینکه بعضی شوخیها خیلی زود تموم میشن. یک موقعیت بامزه شکل میگیره، اما قبل از اینکه کاملاً از ظرفیتش استفاده کنی، سریع میری سراغ اتفاق بعدی. مثلاً بعضی واکنشهای ریموس یا گفتوگوهایی که بین شخصیتها شکل میگرفت، میتونستن یکی دو رفتوبرگشت بیشتر ادامه پیدا کنن.
لازم نیست بعد از هر شوخی فوراً داستان رو جلو ببری. بعضی وقتها میتونی چند لحظه توی همون موقعیت بمونی، واکنش بقیه رو نشون بدی و بذاری شوخی اثر خودش رو بذاره. مثلاً وقتی سالازار با اون لحن پرطمطراق حرف میزد یا ریموس وسط یک موقعیت جدی درگیر شکلات بود، میشد کمی بیشتر روی واکنش بقیه مکث کرد. گاهی یک نگاه یا یک سکوت کوتاه از یک شوخی جدید هم بامزهتر میشه.
دوم اینکه شوخیهای متا دربارهی دوربین، کارگردان و عوامل پشت صحنه، یکی دو بار خیلی خوب جواب میدن. اینکه ناگهان فضای داستان رو میشکنی و یادمون میاندازی همهچیز شبیه یک فیلمه، با حالوهوای طنز این سوژه هماهنگه و جذابه. اما اگر زیاد تکرار بشه، کمکم اثرش رو از دست میده و ممکنه لوس بشه. به نظرم در حد یک یا دو بار در پست کاملاً کافیه. وقتی کمتر استفاده بشه، همان یک بار هم تأثیر بیشتری میذاره.
نکتهی بعدی سرعت اتفاقاته. در این پست اتفاقهای زیادی افتاده و این اصلاً بهخودیخود بد نیست. اتفاقاً وقتی داستان جذابه و مدام جلو میره، هیچ دلیلی نداره از طولانیتر نوشتن بترسی. این پست بهراحتی میتونست یکونیم برابر یا حتی دو برابر این مقدار باشه و همچنان جذاب بمونه.
میتونستی مرگ ترزا، واکنش اقلیتها، شورش، برکناری سیریوس و انتخاب سالازار رو با جزئیات بیشتری بنویسی. وقتی داستانت کشش داره، از زیادتر کردن پست نترس. طولانی بودن زمانی مشکل میشه که اتفاقی برای دنبال کردن وجود نداشته باشه، اما این پست کاملاً ظرفیت بیشتری داشت.
از نظر جملهبندی هم گاهی جملهها کمی طولانی و شلوغ میشن. این موضوع خیلی جدی نیست، اما اگر جملهها رو کمی کوتاهتر کنی و نقطهگذاری دقیقتری داشته باشی، نوشته روانتر میشه و شوخیها هم بهتر به خواننده منتقل میشن.
همونطور که توی شروع گفتم من به این پست نمره خوبی میدم و البته بازم تأکید میکنم اصلیترین عاملش هم همون ساختار و بدنه اصلی بود که قبل از نوشتن پستت بهش فکر کرده بودی.
اما حالا بریم سراغ نقدی که دملزا برات نوشته:
درود، جناب آقای تد ریموس لوپین،
از حضورت در اینجا خرسند شدیم. آفرین!
ببین، پستت رو که خوندم، اولین چیزی که به نظرم اومد این بود که بلدی با شوخی صحنه رو زنده کنی. شروعِ
نقل قول:
«حتما با خودتان میگویید: چیی شووده؟!»
واقعاً خواننده رو میکشه وسط ماجرا. این رو که داری، نگهش دار! اما چندتا نکته هست که از دل همین پست میشه فهمید هنوز باید روشون کار کنی.
۱. طنزت خوبه، ولی بعضی جاها زیادی توضیح میدی.
جملههایی مثلِ
نقل قول:
«چون حتی اگر سالازار اسلایترین هم باشد، باز هم به فکر راحتی و آسایش زندگی زیر دستانش هست»
بعد از شوخی قبلش (چرخیدن زمین دور سالازار)، عملاً شوخی رو سنگین میکنه. بعضی از نقدکنندهها قبلاً گفتن: شوخی وقتی درست از آب دربیاد، نیازی به توجیه نداره. توضیح اضافه، دشمن شوخیه!
۲. ایدههای فرعی رو یا پرورش بده یا حذف کن.
شورش اقلیتیها، برتری وسائل ماگلی، سیاستهای پانمدی... اینها هر کدوم میتونستن یه قلاب داستانی باشن، ولی وسط راه ولشون کردی. وزارت بارها گفته ایدههای فرعی خوب یا باید به خط اصلی وصل بشن یا کلاً نباشن. مثلاً همون وسیله ماگلی میتونست خیلی راحت به ایده احضار روح وصل بشه؛ یعنی میتونست به این برسه که «پس شاید از خود مرگ یا ترزا هم بشه آدرس پرسید و حتی چت کرد!» اونوقت پایان پستت به یک سرنخ جالبتر وصل میشد.
۳. اگه قراره شخصیت مهمی رو از سوژه حذف کنی،جایگزین باید اونقدر جذاب باشه که ارزشش رو داشته باشه.
این رو خواستم به عنوان نقطه قوتت بگم. در زمینه تعویض شخصیتهای قدیمی با جدید خیلی خوب عمل کردی؛ ترزا و سیریوس خارج شدن و سالازار و ریموس وارد شدن. کاملاً ارزشش رو داشت و شخصیتهای مناسبی انتخاب کردی.
۴. دیالوگ ساده و کوتاه اگه درست و بهجا باشه، خیلی خوب جواب میده.
نقل قول:
- عه، چرا یه تیکه اضافی مونده؟ مهم نیست؛ خودم میخورمش...
یا
نقل قول:
- چه کسی از ما برای ریاست بهتر؟!
این دیالوگها باوجود تعداد کم جملات، چون با شخصیت اون افراد سازگار بود، عالی از کار در اومد!
حالا برای آینده:
به نظرم مهمترین چیزی که باید روش کار کنی اینه که شوخیها رو نگه داری، ولی هر کدوم رو به یک گره یا سوژه متصل کنی.
مثلاً:
هر وقت خواستی یه سوژه فرعی بیاری، از خودت بپرس «اگه این ایده ادامه پیدا کنه، چه چیزی رو تغییر میده؟» اگه جوابی نداشتی، ولش کن!
قبل از نوشتن پست، پست قبلی رو دوباره بخون و ببین نویسنده قبلی چه ایدهای باقی گذاشته. بعد فکر کن که اون ایده رو چطور میشه در راستای خودش جلو برد؛ نه طوری که با شروع پستت، ایده های نویسنده قبلی محو بشه!
بعد از نوشتن، متن رو یه بار بخون و جملههایی که فاعل یا مرجع ضمیرشون گنگه رو پیدا کن. اگه یک جا مکث کردی، یعنی احتمال زیاد باید بازنویسی بشه.
پست خوبی بود، مخصوصا از نظر پیش بردن سوژه. و نسبت به معمول رولهای ایفای نقش، عملکرد خیلی بهتری داشتی.
پیشرفت خوبی داشتی و با نوشتن بیشتر و کسب تجربه از این بیشتر هم پیشرفت می کنی.
وزارت همچنان به قلمت امیدواره.
موفق باشی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


دوشواری؟ 







