جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

کارآموزان از اینطرف! (نقد و بررسی پست‌های وزارت سحر و جادو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: کارآموزان از اینطرف! (نقد و بررسی پست‌های وزارت سحر و جادو)
ارسال شده در: دیروز ساعت 17:56
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بررسی پست @تد ریموس لوپین؛ ستاد کل حمایت از خون آشام‌ها، سانتورها و گرگینه‌ها

سلام تد!

اول از همه باید بگم که متأسفم که یه کمی دیر شد نقد پستت. حقیقتاً این چند روز دست وزارت به شدت به کارای پشت پرده سایت بند بود و نتونستم زودتر جواب بدم. هرچند که معاون رابینز لطف کردن و یه دور پستت رو نقد کردن و برای من فرستادن. اما من دوست داشتم خودمم پستت رو نقد کنم. در نتیجه الان دو تا نقد داری که پشت سر هم میذارمشون.

حالا بریم سراغ پستت!

اگه بخوام فقط به نتیجه‌ی همین پست نمره بدم، بهش نمره خیلی خوبی میدم. نه به این معنی که پستت هیچ ایرادی نداره یا کاملاً بی‌نقصه، بلکه از این جهت که دقیقاً کاری رو انجام دادی که درست بوده و نتیجه هم کاملاً قابل قبول و موفق شده.

البته توی مأموریتی که بهت داده بودیم، می‌خواستیم کمی بیشتر خود شخصیت تد رو وارد ماجرا کنی و از ویژگی‌های شخصی خودش هم استفاده کنی. این بخشی از کاره که می‌تونیم در مأموریت بعدی بیشتر روش تمرکز کنیم. اما جدا از اون، چیزهایی که برای این مأموریت مهم بود، یعنی طنز، داستان‌پردازی و جلو بردن سوژه، خیلی خوب انجام شده.

چیزی که بیشتر از همه توی این پست به چشم میاد اینه که قبل از نوشتنش بهش فکر کرده بودی. معلومه همین‌طوری ننشستی شروع کنی به نوشتن و ببینی داستان خودش به کجا می‌ره. می‌دونستی پستت قراره از کجا شروع بشه، چه اتفاق‌هایی توش بیفته و در نهایت به چه موقعیتی برسه. این موضوع خیلی مهمه.
وقتی نویسنده قبل از نوشتن بدونه هدف پستش چیه و می‌خواد داستان رو به کجا برسونه، حتی اگر در اجرا ایرادهایی هم داشته باشه، پستش یک پایه‌ی محکم داره. حالا وقتی این ایده‌ی فکرشده با اجرای خوب و نثر مناسب همراه بشه، نتیجه می‌تونه واقعاً خوب از آب دربیاد. پست تو هم همین ویژگی رو داشت.

از نظر نثر هم تجربه‌ی جالبی بود. خیلی جدی و سنگین ننوشتی و بعضی عبارت‌های قلمبه‌سلمبه رو هم وسط یک فضای کاملاً مسخره و طنزآمیز آوردی. همین تضاد باعث شده بود بعضی جمله‌ها بامزه‌تر بشن. روایت‌محور بودن پست و اینکه عملاً یه جاهایی راوی مستقیماً با خواننده حرف می‌زد، بد نبود و به فضای داستان می‌خورد. فقط حواست باشه این مدل روایت قرار نیست همیشه تبدیل به سبک ثابتت بشه. گاهی اوقات این‌که راوی مستقیماً با خواننده حرف بزنه و اتفاقات رو از بیرون تعریف کنه، جذابه، اما خوبه در کنارش سبک‌های دیگه رو هم امتحان کنی. مثلاً پست‌هایی که بیشتر با صحنه، دیالوگ و واکنش خود شخصیت‌ها جلو می‌رن و راوی کمتر وسط ماجرا دخالت می‌کنه.

ایده‌هایی که برای ادامه‌ی داستان داشتی هم خیلی خوب بودن. انتخاب شخصیت‌ها برای من جالب بود، مخصوصاً این‌که به‌جای سیریوس، سالازار رو انتخاب کردی. راستش انتظار داشتم شاید با توجه به وزیر بودن فاج، اونو یه جورایی وارد ماجرا بکنی، اما انتخاب سالازار برای من کاملاً غیرمنتظره بود و همین جذابش کرد.

اون تیکه مربوط به فصل پوست اندازی سالازار واقعاً بامزه بود. هم با شخصیت اغراق‌آمیزش جور درمی‌اومد و هم شوخی از دل خود شخصیت درمی‌اومد، نه این‌که فقط یک جمله‌ی بامزه‌ی جدا از داستان باشه. شوخی‌های مربوط به شکلات و ریموس هم همین ویژگی رو داشتن. ریموس فقط توی صحنه حضور نداشت، بلکه ویژگی خودش هم وارد داستان شده بود و همین باعث می‌شد حضورش به دل بشینه.

پایان پست هم خیلی خوب بود. تصمیم برای احضار روح ترزا، هم داستان رو جلو می‌برد و هم به نفر بعدی یک موقعیت مشخص برای ادامه دادن می‌داد. این‌که پستت رو فقط با چند شوخی تموم نکردی و در آخر یک تصمیم یا اتفاق تازه ساختی، نقطه‌ی قوت مهمی بود. اینو سعی کن با خودت حفظ کنی. دادن یه سر نخ به نفر بعدی می‌تونه کار رو خیلی براش راحت‌تر بکنه و یه جورایی ایده‌هات رو بهش منتقل می‌کنی.

اما چند نکته هم هست که اگه روشون کار کنی، پست‌های بعدیت بهتر می‌شن.

اول این‌که بعضی شوخی‌ها خیلی زود تموم می‌شن. یک موقعیت بامزه شکل می‌گیره، اما قبل از این‌که کاملاً از ظرفیتش استفاده کنی، سریع می‌ری سراغ اتفاق بعدی. مثلاً بعضی واکنش‌های ریموس یا گفت‌وگوهایی که بین شخصیت‌ها شکل می‌گرفت، می‌تونستن یکی دو رفت‌وبرگشت بیشتر ادامه پیدا کنن.

لازم نیست بعد از هر شوخی فوراً داستان رو جلو ببری. بعضی وقت‌ها می‌تونی چند لحظه توی همون موقعیت بمونی، واکنش بقیه رو نشون بدی و بذاری شوخی اثر خودش رو بذاره. مثلاً وقتی سالازار با اون لحن پرطمطراق حرف می‌زد یا ریموس وسط یک موقعیت جدی درگیر شکلات بود، می‌شد کمی بیشتر روی واکنش بقیه مکث کرد. گاهی یک نگاه یا یک سکوت کوتاه از یک شوخی جدید هم بامزه‌تر می‌شه.

دوم این‌که شوخی‌های متا درباره‌ی دوربین، کارگردان و عوامل پشت صحنه، یکی دو بار خیلی خوب جواب می‌دن. این‌که ناگهان فضای داستان رو می‌شکنی و یادمون می‌اندازی همه‌چیز شبیه یک فیلمه، با حال‌وهوای طنز این سوژه هماهنگه و جذابه. اما اگر زیاد تکرار بشه، کم‌کم اثرش رو از دست می‌ده و ممکنه لوس بشه. به نظرم در حد یک یا دو بار در پست کاملاً کافیه. وقتی کمتر استفاده بشه، همان یک بار هم تأثیر بیشتری می‌ذاره.

نکته‌ی بعدی سرعت اتفاقاته. در این پست اتفاق‌های زیادی افتاده و این اصلاً به‌خودی‌خود بد نیست. اتفاقاً وقتی داستان جذابه و مدام جلو می‌ره، هیچ دلیلی نداره از طولانی‌تر نوشتن بترسی. این پست به‌راحتی می‌تونست یک‌ونیم برابر یا حتی دو برابر این مقدار باشه و همچنان جذاب بمونه.
می‌تونستی مرگ ترزا، واکنش اقلیت‌ها، شورش، برکناری سیریوس و انتخاب سالازار رو با جزئیات بیشتری بنویسی. وقتی داستانت کشش داره، از زیادتر کردن پست نترس. طولانی بودن زمانی مشکل می‌شه که اتفاقی برای دنبال کردن وجود نداشته باشه، اما این پست کاملاً ظرفیت بیشتری داشت.

از نظر جمله‌بندی هم گاهی جمله‌ها کمی طولانی و شلوغ می‌شن. این موضوع خیلی جدی نیست، اما اگر جمله‌ها رو کمی کوتاه‌تر کنی و نقطه‌گذاری دقیق‌تری داشته باشی، نوشته روان‌تر می‌شه و شوخی‌ها هم بهتر به خواننده منتقل می‌شن.

همونطور که توی شروع گفتم من به این پست نمره خوبی می‌دم و البته بازم تأکید می‌کنم اصلی‌ترین عاملش هم همون ساختار و بدنه اصلی بود که قبل از نوشتن پستت بهش فکر کرده بودی.


اما حالا بریم سراغ نقدی که دملزا برات نوشته:


درود، جناب آقای تد ریموس لوپین،

از حضورت در این‌جا خرسند شدیم. آفرین!

ببین، پستت رو که خوندم، اولین چیزی که به نظرم اومد این بود که بلدی با شوخی صحنه رو زنده کنی. شروعِ

نقل قول:
«حتما با خودتان میگویید: چیی شووده؟!»

واقعاً خواننده رو میکشه وسط ماجرا. این رو که داری، نگهش دار!   اما چندتا نکته هست که از دل همین پست میشه فهمید هنوز باید روشون کار کنی.

۱. طنزت خوبه، ولی بعضی جاها زیادی توضیح میدی.
جمله‌هایی مثلِ

نقل قول:
«چون حتی اگر سالازار اسلایترین هم باشد، باز هم به فکر راحتی و آسایش زندگی زیر دستانش هست»

 بعد از شوخی قبلش (چرخیدن زمین دور سالازار)، عملاً شوخی رو سنگین میکنه. بعضی از نقدکننده‌ها قبلاً گفتن: شوخی وقتی درست از آب دربیاد، نیازی به توجیه نداره. توضیح اضافه، دشمن شوخیه!

۲. ایده‌های فرعی رو یا پرورش بده یا حذف کن.
شورش اقلیتی‌ها، برتری وسائل ماگلی، سیاست‌های پانمدی... این‌ها هر کدوم میتونستن یه قلاب داستانی باشن، ولی وسط راه ولشون کردی. وزارت بارها گفته ایده‌های فرعی خوب یا باید به خط اصلی وصل بشن یا کلاً نباشن. مثلاً همون وسیله ماگلی میتونست خیلی راحت به ایده احضار روح وصل بشه؛ یعنی میتونست به این برسه که «پس شاید از خود مرگ یا ترزا هم بشه آدرس پرسید و حتی چت کرد!» اون‌وقت پایان پستت به یک سرنخ جالب‌تر وصل می‌شد.

۳. اگه قراره شخصیت مهمی رو از سوژه حذف کنی،جایگزین باید اون‌قدر جذاب باشه که ارزشش رو داشته باشه.

 این رو خواستم به عنوان نقطه قوتت بگم.   در زمینه تعویض شخصیت‌های قدیمی با جدید خیلی خوب عمل کردی؛ ترزا و سیریوس خارج شدن و سالازار و ریموس وارد شدن. کاملاً ارزشش رو داشت و شخصیت‌های مناسبی انتخاب کردی.

۴. دیالوگ ساده و کوتاه اگه درست و به‌جا باشه، خیلی خوب جواب میده.

نقل قول:
- عه، چرا یه تیکه اضافی مونده؟  مهم نیست؛ خودم می‌خورمش... 


یا
نقل قول:
- چه کسی از ما برای ریاست بهتر؟! 


این دیالوگ‌ها باوجود تعداد کم جملات، چون با شخصیت اون افراد سازگار بود، عالی از کار در اومد!  

حالا برای آینده:

به نظرم مهم‌ترین چیزی که باید روش کار کنی اینه که شوخی‌ها رو نگه داری، ولی هر کدوم رو به یک گره یا سوژه متصل کنی. 

مثلاً:

هر وقت خواستی یه سوژه فرعی بیاری، از خودت بپرس «اگه این ایده ادامه پیدا کنه، چه چیزی رو تغییر میده؟» اگه جوابی نداشتی، ولش کن!  

قبل از نوشتن پست، پست قبلی رو دوباره بخون و ببین نویسنده قبلی چه ایده‌ای باقی گذاشته. بعد فکر کن که اون ایده رو چطور میشه در راستای خودش جلو برد؛ نه طوری که با شروع پستت، ایده های نویسنده قبلی محو بشه!

بعد از نوشتن، متن رو یه بار بخون و جمله‌هایی که فاعل یا مرجع ضمیرشون گنگه رو پیدا کن. اگه یک جا مکث کردی، یعنی احتمال زیاد باید بازنویسی بشه.

پست خوبی بود، مخصوصا از نظر پیش بردن سوژه. و نسبت به معمول رول‌های ایفای نقش، عملکرد خیلی بهتری داشتی. 

پیشرفت خوبی داشتی و با نوشتن بیشتر و کسب تجربه از این بیشتر هم پیشرفت می کنی.

وزارت همچنان به قلمت امیدواره.  

موفق باشی!
پاسخ: کارآموزان از اینطرف! (نقد و بررسی پست‌های وزارت سحر و جادو)
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1405 12:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام!
لطفنی ماموریت این کارآگاه آینده رو با دلسوزی نقد کنید...

افرادی که لایک کردند

- هرآینه هرآینه با شما گویم: دانهٔ گندم که در زمین افتد گر نمیرد، تنها ماند؛ ولی گر بمیرد ثمرات فراوان دهد...
(یوحنا ۲۴:۱۲)
پاسخ به: سازمان آموزش
ارسال شده در: جمعه 30 بهمن 1394 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
چرا اینجا این شکلیه؟

من دکوراسیون کردم، اون خربزه هارم من گفتم از سقف آویزون کنن. دوشواری؟

نقل قول:
نکنه همه اینا توطئه اس؟

عاره، برنامه داریم با به روی خودمون نیاوردنِ تاپیک نقد داشتن تورو ترور کنیم.

نقد و بررسی پست شماره ی 42-دفترچه خاطرات وزارت، اورلا کوییرک

خب، اورلا! ببین... یه جایی توی یکی از نقدای ویولت خوندم که خواننده نباید جمله ای که تو مینویسی رو بخونه. باید بتونه ببیندش.

یعنی میدونی؟! پستت رو نتونستم ببینم من. نتونستم تصور کنم که چطوری تو همون موقعیت کاملا آروم و خوشایند، یهو دو سه نفر میان و بدون اینکه کلیدی چیزی داشته باشن و بدون اینکه مجبور شن در رو خورد کنن و بدون اینکه کوچکترین استرسی تو فضا موج بزنه و حتی یه قطره از قهوه ی اورلا بریزه زمین، داخل اتاق بشن و بهش بگن بازداشته و اونم طوری که انگار بهش گفتن تولدت مبارک، قبول کنه!

نتونستم تصور کنم که چطوری ممکنه اورلا رو یک هفته اون تو نگه دارن و اورلا در حالیکه آرزو میکنه بمیره، بفهمه که قراره آزاد بشه و تنها واکنشش بلند شدن از زمین باشه انگار که... هممم... دوباره بهش گفتن تولدت مبارک!

یکی دیگه از مشکلات کلیِ پستت، این بود که وسطِ متن ادبی یهو من با یه کلمه ای مواجه میشدم مثل "باهاش" و "میپرداختن". و تمرکزم بهم میریخت. هی درگیر این میشدم که چی بود که زد تو چشمم، و یهو به خودم میومدم و میدیدم که کلا از پست فاصله گرفتم. میدونی؟! حالا من دونه دونه اشاره میکنم واست بعدا.

یه مشکل دیگه ای که تونستم ببینم و متوجه شدم که میشه کلّی بیانش کرد، شخصیت پردازیِ توئه. اورلای تو قدرتمنده. زیبا ست. خونسرده.

و حتی وقتی میفهمه که داره دستگیر میشه، تنها واکنشش اینه که "تو نگفته بودی." طوریکه حتی آرسینوس هم اعتراف میکنه طبق برنامه پیش نرفته. خب... همونطور که گفتم، من نمیتونم اورلا رو تصور کنم. چون زیادی بی نقصه. من نمیتونم کسی رو تصور کنم که همزمان زیباست و خونسرده و قدرتمنده و تنها کاراگاه کاربلده و متهم مشخص میکنه و همه چی.

میدونی... هر کسی میترسه. یعنی... هر شخصیتی، هر کسی بالاخره یه جای زندگیش وایمیسه کنار و میگه "اوه. الان دیگه دارم میمیرم. اوکی.". حتی اگه خیلی خونسرد این کارو انجام بده. و من اینو تو اورلا ندیدم. اونم یه آدم عادیه، نیست؟ من ازش انتظار واکنش های شدید تریو داشتم.

راستش، شروع پستت هم خیلی... زیادی ناگهانی بود. پست تکیه! حتی پستای ادامه دار رو هم نمیشه انقدر ناگهانی شروعشون کرد. خواننده باید فرصت کافی داشته باشه که توی فضا قرار بگیره. که گرمای اتاق اورلا رو بتونه حس کنه.
مقدمه ای چیزی خب.

میریم سر نقدِ جزئی.

نقل قول:
به نشان دوستاره‌ام نگاهی انداختم و یاد این افتادم که تنها کاراگاه کاربلد هستم.

این دوباره همون قضیه ی بی نظیر بودنِ غیر قابل تصورِ اورلا ست که بهش اشاره کردم. ولی این چیزی نیست که میخوام درباره ش صحبت کنم.

"یاد این افتادم" و "کاربلد" تو متنت محاوره ایه. یعنی... "کاربلد" و "کار درست" و اینا کلمات کوچه بازاری ای هستن! و "یادِ این" هم که کلا محاوره ایه. با فضای رولت جور در نمیومدن.

"دو ستاره" رو هم بهتر بود جدا مینوشتی چون من اولش doostareh خوندمش.

نگاهی به نشانِ دو ستاره ی کاراگاهی ام انداختم و با لبخندی به تحسین خود پرداختم.

بهتر نشد؟

نقل قول:
در این فکرها غوطه ور بودم که ناگهان در دفترم باز شد و چند نفر وارد شدند.

خب؟! بعدش؟!
این چیزی بود که بعد از خوندن این جمله به خودم گفتم. خب بعدش چی؟! خب که چی اصلا؟!

میدونی...؟ انتظار داشتم ادامه بدی جمله ت رو.

خب اورلا تو افکارش غرق بود... و چیزی براحتی نمیتونست بکشدش بیرون. و بعد یهو در باز شد و یه عده اومدن تو و این اتفاق انقدر غیر منتظره بود که تونست افکار اورلا رو بشکونه! پس نیازمند و سزاوارِ توصیف بیشتریه.

انتظار داشتم از بین رفتن افکار اورلا توصیف بشن، یا ناگهانی بودنِ اون اتفاق توصیف بشه، یا واکنشش وقتی که مثلا... از روی صندلیش بلند میشه یا لیوان قهوه ش از دستش میفته.

و دوباره هم همونطور که اشاره کردم، واکنش ها کمرنگ و خیلی... هممم... ریلکس بودن. زیادی.

نقل قول:
آریانا دامبلدور رییس زندان، این جمله را بر زبان رانده بود

فکر کنم زبان فارسیِ اول دبیرستانه. وقتی اسمِ یه نفر رو میبری و بعد میخوای بگی که طرف چیکاره ست قبل از اینکه ادامه ی جملتو بگی، باید اون قسمتِ چیکاره بودنِ طرف بره بینِ دوتا ویرگول.

آریانا دامبلدور، رئیس زندان، این جمله را بر زبان رانده بود.

هوم؟!

نقل قول:
تشخیص موج شرارت در چشمان زندان بان کار سختی نبود.

خب زندانبان مرگخواره. یعنی آریانا، مرگخواره بهرحال. و مرگخوارا شرورن.

ولی، آریانا اینجا داره کارشو انجام میده. دستگیری آدما شغلشه... حتی اگه اون آدما بیگناه باشن و حکم وزارت اینو بگه، شغل آریانا ست که دستگیرشون کنه. بنابرین فکر نکنم نیازی باشه که آریانا از دستگیر کردن اورلا خوشحال باشه!

مگر اینکه خصومت شخصی داشته باشن که اگه اینطور بود، بهتر بود اون رو هم توصیف میکردی و بهش اشاره میکردی.

نقل قول:
هنوز درست متوجه موضوع نشده بودم که آرسینوس وارد اتاق شد.

خب ببین... رولِ تو پستِ تکیه. ینی ادامه نداره. وقتی تو یه سوژه ای آرسینوس هست، ما یه دفعه میگیم آرسینوس جیگر، وزیر سحر و جادوی انگلستان.

و بعد از اون، دیگه نمیگیم آرسینوس جیگر وزیر سحر و جادوی انگلستان و فلان، فقط میگیم آرسینوس! چون قبل از اون معرفی شده. ولی اینجا، پست تو تکیه و قبل تر هم توی پستت آرسینوس رو معرفی نکرده بودی. پس چرا... "آرسینوس" وارد اتاق شد؟

آرسینوس جیگر، وزیر سحر و جادوی انگلستان، وارد اتاق شد.

یا لااقل

آرسینوس جیگر وارد اتاق شد.

نقل قول:
دومامورش

اینم همون جریانِ دو ستاره ست. "دو مامورش".

نقل قول:
زیر چشمی به وزیر نگاهی کردم. نگاهی که فکر کنم فقط خودش آن را درک میکرد.

خب ببین... تو اول به وزیر نگاه کردی. بعد جمله ی بعدی ت، توصیفِ نگاهیه که کردی به وزیر. بنابرین نباید نقطه میون این دو تا جمله باشه، چون موقوف المعانی ان! موقوف المعانی یعنی... همدیگرو کامل میکنن.

زیر چشمی به وزیر نگاهی کردم، نگاهی که فکر کنم فقط خودش آن را درک میکرد.

نقل قول:
- همیشه همه چیز طبق برنامه پیش نمیره دوشیزه کوییرک.

آرسینوست شبیه آرسینوس بود. خوبه. خیلی خوبه.

نقل قول:
میپرداختن.

نقل قول:
تاحالا

نقل قول:
باهاش

نقل قول:
خودمم

این کلمات محاوره ای رو قبلا صحبت کرده بودیم درباره ش. خواستم اشاره کنم فقط.

نقل قول:
فقط با صدای موج دریا شکسته میشد.

خب ببین... دریا که فقط یدونه موج نداره! اگرم حتی فرض بگیریم دریای کنار آزکابان یه دریای خاصی بود که فقط یدونه موج داشت، مسلما یدونه موج نمیتونه سکوت رو بشکونه. چون بعد از فرو نشستن اون یدونه موج، سکوت برمیگرده.
"امواج" مناسب تر بود.

نقل قول:
معمولم کنار پنجره مینشستم

خب احتمالا منظورت "معمولا" بود. مراقب اشتباهات تایپی باش.

نقل قول:
کنار پنجره مینشستم تا هوا به صورتم بخورد تنها همین کار بود که مرا وادار به مقاومت میکرد.

خب اینجا یه علامت نگارشی کم داره. زیادی پشت سر همه، چون دو بخشِ متفاوت از یه جمله ست و باید از هم سوا بشه.

کنار پنجره مینشستم تا هوا به صورتم بخورد، تنها همین کار بود که مرا وادار به مقاومت میکرد.

یا...

کنار پنجره مینشستم تا هوا به صورتم بخورد و تنها همین کار بود که مرا وادار به مقاومت میکرد.

نقل قول:
تا کی؟...

از نظر من، نقطه ای که بعد از علامت سوال یا علامت تعجب بیاد، مثل صفر بعد از ممیز میمونه. تاثیری نداره. اون تعلیق و بلاتکلیفی ای که میخوای رو نشون نمیده.

تا کی...؟

نقل قول:
دلم میخواست مانند همان خورشید غروب کنم اما دیگر طلوع نکنم

این قسمت خیلی قشنگ بود.

نقل قول:
این دفعه شرارتی در چهره‌اش دیده نمیشد.

من کلا با این شرارته مشکل دارم آقا

خب اگر موقع دستگیر کردنِ اورلا، شرارت توی چهره ش (که البته بنظر من بی دلیل بود ولی خبالا) نشون میداده که از دستگیری اورلا خوشحاله، چرا الان باید از آزاد شدنش هم خوشحال باشه؟!

حالا دوباره میرسیم به توصیفات انتهای پستت درباره ی آزاد شدن اورلا... و پیشنهاد میکنم دوباره مراجعه کنی به بالا و اون تیکه ی "واکنشای زیادی ریلکس" رو بخونی. این تیکه هم درست مثل اول پست، سزاوار توصیفات بیشتری بود.

اول و آخرِ پست، قسمتای خیلی مهم و قابل احترامی هستن! حتی مهم تر از وسطِ پست. اول پست درست مثل نشانِ دو ستاره ی اورلا میمونه، نشون میده که تا چه حد کار بلد و کار درسته این نویسنده.

چون هر کسی حتی اگه نخواد پست رو بخونه هم اولش رو یه نگاه میکنه. و آخرِ پست، آخرین فرصت برای قدرت نمایی نویسنده ست. آخرین فرصته که کسیو که نشسته تا اینجا خونده، ناامیدش نکنی.

پستت در کل، نسبت به پستای قدیمی ای که ازت خونده بودم بشدت بهتر بود! از دفعات قبل بیشتر و بهتر قابل تصور بود.

به پیشرفت ادامه بده کاراگاه!
موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان آموزش
ارسال شده در: جمعه 30 بهمن 1394 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.
چرا اینجا این شکلیه؟ چرا اصلا به روتون نمیارین که تاپیک نقد دارین؟ نکنه دارین نقشه میکشین؟ نکنه همه اینا توطئه اس؟
بیاین اینو نقد کنین. شاید بهتون اعتماد کردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خودم، آخرین چیزی بودم که برایم باقی می‌ماند تصویر تغییر اندازه داده شده

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: سازمان آموزش
ارسال شده در: جمعه 29 شهریور 1392 12:41
نمایش جزئیات
آفلاین
ارنی این پستو تو انجمن نابودی موجودات خطرناک نقد کن.
اینم پستم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سازمان آموزش
ارسال شده در: چهارشنبه 9 مرداد 1392 13:32
نمایش جزئیات
آفلاین
ارنی اینو نقد می کنی.نخ سوزن این

درود بر تو چارلی عزیز
با توجه به این که هیچ کدوم از نکاتی که توی نقد های قبلی بهت گفتم رو رعایت نکردی متأسفانه نمی تونم نقد جدید برات بزنم. با توجه به همون نقد قبلی ها سعی کن یک پست بزنی که اون مشکلات رو نداشته باشه، یا کمتر باشه تا برات نقدش کنم.
موفق باشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان در 1392/5/9 14:11:04
مراقب خودت باش.
پاسخ به: سازمان آموزش
ارسال شده در: چهارشنبه 26 تیر 1392 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست 45# آلستور مودی، خورندگان معجون راستی

پستت خیلی جالب بود.
ممکنه حالا یه کم ضعف داشته باشی توی نوشتن و چیزای دیگه، ولی به نظر میاد داری به شدت تلاش می کنی تا شخصیت مودی رو جا بندازی توی سایت و جهت گیری خودت رو مشخص می کنی.
بر خلاف خیلی ها که توی سایت فقط داستان نویسی می کنند، تو داری سعی می کنی ایفای نقش کنی، که خیلی مهمه و خیلی هم خوبه.

یه سری نکاتی مثل بولد کردن و تغییر سایز کلمات و جملات و... که قبلاً گفتم رو دیگه تکرار نمی کنم.
ولی در کل ظاهر پستت تقریباً خوب بود.
هر چند بعضی جاها، مثل دیالوگ های مورفین و مودی یک اینتر هم کفایت می کرد.

نقل قول:
اتاق سرد و نمناک بود. تاریکی سبب می شد که همه چیز ترسناک بنظر برسند. از سقف سیاهش قطرات آب چکه می کردند و صدای چیلیک چیلیکشان طنین انداز بود. اما ترسناک تر از همه موجودی بود که وسط اتاق بسته شده بود و چشمانش در سایه روشن محیط، مانند چشمان یک گرگینه، بیروح و جنگ طلب بود. موجود دیگری که می خواست از او بازجویی کند ترسناک نبود، اما بشدت رقت انگیز بود... پوست چروکیده، صدای زیر و گوشخراش، چشمانی خمار...


شروع پستت خیلی خیلی خوب بود.
فضا سازی قشنگ، جوری که خواننده دقیقاً می تونه خودش رو توی موقعیت تصور کنه.
یه نکته ای که باید همین اول کار بهت بگم اینه که پست طنز، با پست جدی فرق می کنه.
حتی بعضی عناصری که توی هر کدوم هست نمیشه توی اون یکی به کار بره.
مثلاً شکلک استفاده کردن در پست جدی غلطه، فضاسازی طنز کردن خیلی غلطه و چیزای دیگه که فک کنم خودت متوجه میشی.

مثلاً اینجا به جای چیلیک چیلک، از چک چک استفاده می کردی بهتر بود.

در ضمن وقتی میخوای یه نفر رو با نشونه هاش معرفی کنی، چیزای شاخصش رو بگو که همه بدونن.
مثلاً به جای پوست چروکیده می تونی بگی کلاه بلند.(که وزیر میذاره.)

یه کمی توی کل پستت زیادی مودی رو قوی نشون دادی.
بابا حالا درسته خیلی خفن بوده، ولی دیگه اینجوریام نبوده که معجون راستی رو دور بزنه یا جلوی کروشیو مقاومت کنه.

البته می تونسی مثلاً یه کم بیشتر توضیح بدی که چجوری این کارا رو می کنه.
اونوقت قابل قبول تر میشد.
مثلاً می تونستی بگی به خاطر نفرتی که از مورفین داشت، کروشیو روش اثر نمیذاشت و یا یه همچین چیزایی.

آخر پستت خیلی حماسی شد و به شخص من خوشم اومد.

در کل پست جالبی بود ولی نکته ی خیلی خاصی نداشت.

پست خوبی بود.
موفق باشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان آموزش
ارسال شده در: یکشنبه 23 تیر 1392 15:58
نمایش جزئیات
آفلاین
[با لحن برره ای قرائت شود]:

- هــــــای ارنی! ما که رول هایمان خز بید، بیا نقد کن ـزجگ بلکه خودت راحت شی! هــــــای ارنی! زیاد ایراد بگیری من میدونم و خودت! هــــــای ارنی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان آموزش
ارسال شده در: شنبه 15 تیر 1392 22:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ویلبرت عزیز، پست هایی توی این انجمن نقد میشن که توی همین انجمن نوشته شده باشند.
این پست شما باید در انجمن کوچه ی دیاگون نقد بشه.

نقد پست شماره 42، روز عشق و عاشقی، اما دابز

چوب کاری می فرمایید، شما که به نقد بنده احتیاجی نداری.
ماشالا حرفه ای پست میزنی و به اندازه ی یه عضو خوب سوژه رو قشنگ پیش می بری.
حالا یه چند تا نکته ی کوچیک توجه ام رو جلب کرد که میگم.

شروع پستت که خیلی جالب بود. مخصوصاً اشاره به نداشتن جنسیت لرد و نداشتن اطلاعات در مورد جنسیت.

نقل قول:
بلا با قیافه ای درهم و موهایی که حتی شناسایی صورتش را دشوار میساخت، و از همین رو قابل شناسایی بود، چرا که در عالم و آدم، حتی در حیوانات نیز چنین موهایی پیدا نمیشد، انگار که مویی که خدا به تمام کچل های روی زمین نداده، به بلا داده باشد، وارد اتاق شد.


این جمله رو نگاه کن.
3 خط و فقط یه جمله!
سعی کن تا جایی که میشه از جمله های بلند استفاده نکنی. جمله ای به این بلندی صورت خوشی نداره.
می تونی مثلاً یه جمله رو تموم کنی. بعد بازم راجع به اون جمله توضیح بدی. مثلاً:

بلا با قیافه ای درهم و موهایی که حتی شناسایی صورتش را دشوار میساخت وارد اتاق شد. هر چند با وجود این مو ها قابل شناسایی می شد. چرا که در عالم و آدم، حتی در حیوانات نیز چنین موهایی پیدا نمیشد، انگار که مویی که خدا به تمام کچل های روی زمین نداده، به بلا داده باشد.


اینجوری یه کم قشنگ تر میشه جمله. هر چند باز هم می شد خلاصه تر بشه.
در ضمن جایی که باید از نقطه استفاده بشه و جمله تموم بشه از کاما استفاده نکن.

یه نکته ی دیگه این که وقتی یه دیالوگ میخوای بگی خیلی بهتره اگه یه توصیفی از حالات اون کسی که داره دیالوگ رو میگه بنویسی.
مثلاً:
آنتونین یه پس گردنی به ایوان زد و گفت:...
اما خمیازه ای کشید و جواب داد:...

نکته ی دیگه سعی کن بین فضا سازی و دیالوگ ها دو تا اینتر بزنی تا ظاهر پستت قشنگ تر بشه.

فکر کنم این موارد و یکی دو مورد کوچیک دیگه رو رعایت کنی پست هات فوق العاده میشن.

در کل پست خیلی خوبی بود.

موفق باشی.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان آموزش
ارسال شده در: شنبه 15 تیر 1392 00:26
نمایش جزئیات
آفلاین
راستش هیچ نظری ندارم که "روز عشق و عاشقی" چه ربطی به وزارتخونه داره! این هم نمیدونم که شما پشت پرده ی وزارتخونه به چه اعمالی مشغولین. یه استعمال چیز رو میدونم که اونم حالا چون تفریحیه موردی نداره.
در کل من میخوام این پستم تو روز عشق و عاشقی نقد بشه، از اون جایی که ارنی رو بیشتر تو سایت میبینم، میگم:
ای آقای خوش تیپ، جیگیلیه خودت (حرف انداختی تو دهن ما ها!!!)، بی زحمت ای معاون بزرگِ وزیر بزرگ و دایی ارباب بزرگتر، این پست ما رو نقد کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I don't know which me that I love ... got no reflection!