مرگخواران از طرفی در فکر این بودند که چطور هکتور را به عنوان ارباب خود قبول کنند و از طرف دیگری هم به این فکر میکردند که چطور از زیر کاری که قرار است بر دوششان بیفتد ، خیلی ریز در بروند.
_هی رودلف ! قمه تو دم دست بذار ،شاید نیاز شه.
_برای چی اونوقت ؟
_شاید نیاز شد ،هکتور رو چند ساعتی رو حالت سایلنت بذاریم .
هکتور بی خبر از قصد و فکر یارانش ، با ویبره فراوان شروع به خواندن نام به اصطلاح یارانش کرد.
_اسم هر کی رو خوندم، بیاد کارشو بهش بگم بره .نفر اول بلا .
_هکتور نکنه دلت، برای کروشیو های من تنگ شده؟
_عه وا اشتباه خوندم.رودلف بیا اینجا ببینم.
رودلف قمه اش رد در دست گرفت و با اقتدار فراوان ، برای فرود آوردن قمه اش در سر هکتور به، جلو صف مرگخواران رفت .
_به !جناب هکتور، ارباب برازندته به مرلین.اما فقط یه خواهش کوچولو ازت داشتم ،میشه پشت سرتو یه نگاه بندازی.
_چرا که نه.
هکتور چرخید تا پشت سرش را نگاه کند و رودلف با ظرافت خاصی قمه اش را بالا برد تا بر سر هکتور فرود بیاورد اما ناگهان هکتور جای خالی داد و قمه بجای خوردن به سر هکتور بر سر ربکا فرود آمد و ربکا را به دیار باقی فرستاد.
_با دستیار من، چه کردی ملعون؟
_عه هکتور پاتیلت اونجا چیکار میکنه؟
با پرت شدن حواس هکتور به نخود سیاه ،مرگخواران که موقعیت را برای فرار مناسب میدند ، به سرعت نور پراکنده شدند.
_هی رودلف ! قمه تو دم دست بذار ،شاید نیاز شه.
_برای چی اونوقت ؟
_شاید نیاز شد ،هکتور رو چند ساعتی رو حالت سایلنت بذاریم .
هکتور بی خبر از قصد و فکر یارانش ، با ویبره فراوان شروع به خواندن نام به اصطلاح یارانش کرد.
_اسم هر کی رو خوندم، بیاد کارشو بهش بگم بره .نفر اول بلا .
_هکتور نکنه دلت، برای کروشیو های من تنگ شده؟
_عه وا اشتباه خوندم.رودلف بیا اینجا ببینم.
رودلف قمه اش رد در دست گرفت و با اقتدار فراوان ، برای فرود آوردن قمه اش در سر هکتور به، جلو صف مرگخواران رفت .
_به !جناب هکتور، ارباب برازندته به مرلین.اما فقط یه خواهش کوچولو ازت داشتم ،میشه پشت سرتو یه نگاه بندازی.
_چرا که نه.
هکتور چرخید تا پشت سرش را نگاه کند و رودلف با ظرافت خاصی قمه اش را بالا برد تا بر سر هکتور فرود بیاورد اما ناگهان هکتور جای خالی داد و قمه بجای خوردن به سر هکتور بر سر ربکا فرود آمد و ربکا را به دیار باقی فرستاد.
_با دستیار من، چه کردی ملعون؟
_عه هکتور پاتیلت اونجا چیکار میکنه؟
با پرت شدن حواس هکتور به نخود سیاه ،مرگخواران که موقعیت را برای فرار مناسب میدند ، به سرعت نور پراکنده شدند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!






یادت می مونه؟





تو کاری کردی که تعدادی از بندگان فریب بخورند و دچار نفرینی شوند...تو کاری کردی که فک ولدمورت دچار جرخوردگی از هفت ناحیه شود...تو ارباب تاریکی ها را زیر دست ننه اش انداختی که از زیادبود ویتامین بمیرد...تو هکتور،این روانی عقده ای را لرد کردی... بدین وسیله شما از انجمن پیامبران اخراج شده و از خدمات بهشتی نظیر اسموتی و حوری محروم می گردید. شرط بازگشت شما به بهشت رفع این بلبشو می باشد.و برای اینکه خیلی هم خوش به حالتان نشود، شما مجاز نیستید نفرین را باطل کنید! در ضمن، حوری عزیز، این الدنگ را بینداز بیرون و بیا یک شوکول جایزه بگیر!

دیگه باید چمدون ببندم جدی جدی برم خانه سالمندان!