هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: ناظر ماه
پیام زده شده در: ۰:۲۶ دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳
#21
من دیگه حرفی ندارم. :فامیل:
چون همه ی آنچه لازم بود رو ارباب فرمودن. رای من؛ دابی، این جن خوب، زحمتکش و کم توقع. مچکریم دابی!



هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱:۱۹ جمعه ۴ مهر ۱۳۹۳
#22
سلام

آقا لطفا این صدای دینگ! پیام شخصیا رو (حداقل برای من و کلاه) غیرفعال کنید. بعضی وقتا به شدت رو اعصابه صداش.

ممنون



هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۲۰:۳۶ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳
#23
سلام روبهک مکار

به نظرت چرا یه روباه باید پنیر دوس داشته باشه؟ به نظرت آیا روباه علاوه بر پنیر، کلاه هم دوست داره؟ نظرت راجع به کلاه چیه؟ دوست داری کلاه بشی؟ اگه جوابت منفیه، چراییش رو بگو.

ممنون



هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: بنیاد مورخان
پیام زده شده در: ۱۵:۰۴ شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳
#24
نتایج بیست و پنجمین دوره ترین های اسلیترین : خرداد و تیر 93

بهترین نویسنده تالار : لرد ولدمورت
فعالترین عضو تالار : آیلین پرنس
بهترین عضو تازه وارد : آشا


ویرایش شده توسط دابی در تاریخ ۱۳۹۳/۹/۱۲ ۱۲:۴۳:۰۱
دلیل ویرایش: اضافه کردن شماره دوره


هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: بنیاد مورخان
پیام زده شده در: ۱۵:۰۳ شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳
#25
نتایج ترین های اسلیترین : فروردین و اردیبهشت 93(دوره ی بیست و چهارم)

بهترین نویسنده تالار : لرد ولدمورت
فعالترین عضو تالار : آیلین پرنس
بهترین عضو تازه وارد : سالی آن پرکس

علت ویرایش ناظر: اضافه کردن شماره ی دوره


ویرایش شده توسط دابی در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۲۲ ۲۲:۳۶:۴۶


هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: دخمه های قلعه
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰ پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۳
#26
اسنیپ گفت: مرگ! چرا جیغ می کشی گرنجر؟ 20 امتیاز از گریفندور کم می کنم.
هرمیون گفت: ئه وا! رونیییییی! یه چی بگو بهش دیگه.
رون گفت: چی بگم زن؟ درس خونده، زحمت کشیده، پرفسور شده. الانم زور داره، میخواد امتیاز کم کنه. چکاری از دست من برمیاد؟
هرمیون گفت: خاک تو سرت. اصن من دیگه 19 سال بعد زن تو نمیشم، زن هری میشم. هری جونم! یه چی به اسنیپ بگو دیگه. من که امروز دختر خوبی بودم و قرصامو خوردم و اصن جیغ نزدم که.
هری گفت: پس این جیغ کی بود مادر سیریوس؟
هرمیون گفت: ئه وا! به من فحش میدی، مادر مالی ویزلی؟
رون گفت: چی؟! از اسم مادر من به عنوان فحش استفاده می کنی گندزاده؟ حلزون بالا بیار!

هری خواست به رون هشدار بدهد که چوبدستیش قبلا تعویض شده و دیگر نیازی نیست که رون برای هدایت طلسم ها، سر چوبدستی را به سمت خودش بگیرد ولی خب... دیگر دیر شده بود و رون داشت حلزون بالا می آورد. این شد که رو کرد طرف هرمیون و گفت: من که فحش ندادم. من فقط گفتم پس این جیغ کی بود؟ مادرِ سیریوس؟ و منظورم این بود که اگر این جیغ تو نبود پس جیغ مادر سیریوس بود؟ مثلا خیرِ سرم خواستم استفهام انکاری به کار ببرم.

هرمیون که احساس پشیمانی می کرد گفت: پس چرا همون بار اول از علائم نگارشی ضروری استفاده نکردی تا هم من و هم خواننده گمراه نشیم و رون هم به این روز نیفته؟

هری یک نگاهی به هرمیون انداخت و گفت: تو مطمئنی قرصاتو خوردی؟ علائم نگارشی چیه؟ خواننده کیه؟ اصن چرا جیغ زدی؟ الان این 20 امتیازِ از دست رفته رو کی باید جبران کنه مادر سیریوس؟

هرمیون گفت:بازم استفهام انکاری بدون علامت نگارشی... آخه اصن اون صدای جیغ گوش خراش از من نبود که. صدای جیغ گوش خراش فلور و دوستش بود که از داخل دخمه ها به گوش رسید.

تا هرمیون این را گفت بیل پرید یخه ی هرمیون را گرفت که: دوستش؟! کدوم دوستش؟!

مک گونگال هم پرید و یخه ی اسنیپ را چسبید که: دوشیزه دلاکور که توی ریونکلاوست. پس برای چی بیخودی از دوشیزه گرنجر و گریفندور امتیاز کم کردی سوروس؟ 30 امتیاز از اسلیترین کم میشه.

سوروس یقه اش را از چنگ مک گونگال خلاص کرد: من چه می دونستم؟ من فکر کردم مث همیشه گرنجر جیغ زده! بعدشم دلاکور اصلا توی هاگوارتز درس نمی خونه که! چرا پای ریونکلاو رو می کشی وسط؟ اصن چرا از اسلیترین امتیاز کم کردی؟ مگه الان ما اینجا دانش آموز اسلیترینی داریم؟ دوست داری به هر بهانه ای شده از امتیازای گروهای دیگه کم کنی تا گروه خودت قهرمان بشه، نه؟ حالا که اینجوره 100 امتیاز از گریفندور کم می کنم.

مک گونگال دوباره یقه ی اسنیپ را چسبید: خودت! خودت که یه زمانی دانش آموز اسلیترین بودی! الانم سرگروهشونی! من 200 امتیاز از اسلیترین کم می کنم.

اسنیپ هم یقه ی مک گونگال را چسبید: من 300 امتیاز از گریفندور کم می کنم.

مک گونگال: من 400 امتیاز!
اسنیپ: من 500 امتیاز!
مک گونگال: من 600!
اسنیپ: 700!

همانطور که صدتا صدتا از امتیازات اسلی و گریف کم می شد، پروفسور اسپراوت از خوشحالی غش کرد چون بعد از دو قرن هافلپاف قهرمان پیش از موعد هاگوارتز شده بود!

از آنطرف بیل هرمیون را گرفته بود زیر باد کتک که: بگو دوست فلور کیه؟
هرمیون: من نمی دونم... من فقط صدای جیغ یه دختر دیگه رو هم شنیدم...

بیل هرمیون را رها کرد: خب اینو زودتر بگو. من فکر کردم دوستش پسره. آخه بهم قول داده با من ازدواج کنه.

چارلی ذوق کرد: راس میگی داداش؟ بالاخره میخوای ازدواج کنی؟ کی ایشالا به سلامتی؟
صورت بیل به رنگ موهایش شد: والا... راستش... رولینگ گفته عروسیمون تو کتاب هفتمه ولی قول داده از کتاب پنج نامزدیمونو اعلام کنه.

چارلی یخ کرد: رولینگ کیه؟ کتاب هفت چیه؟ پنج کدومه؟ چرا هذیون میگی داداش؟ حالت خوب نیس؟ نکنه طلسم این رون چلفتی به تو هم خورده؟

ناگهان دامبلدور که تا آن لحظه ساکت بود به حرف آمد: عزیزانم! چرا حواستون نیست. واقعا الان، اینجا، تو این موقعیت جای این حرفاست؟ واقعا اینجا جاییه که سر 19 سال بعد یا امتیازات گروه یا عروسی و دومادیتون بحث و دعوا کنین؟ واقعا نمی تونین درک کنین مهم ترین مساله ی حال حاضر ما چیه؟

ناگهان دست هرمیون مانند فنر بالا رفت.
دامبلدور از بالای عینک نیم دایره ایش به هرمیون نگاه کرد: بله دوشیزه گرنجر؟
هرمیون: مهم ترین مساله ی حال حاضر ما جیغ گوشخراش فلور و دوستشه که باید بریم و ببینیم چه مشکلی براشون پیش اومده تا کمکشون کنیم، چون ممکنه جونشون در خطر باشه که جیغ کشیدن خب.

هرمیون منتظر بود تا 20 امتیاز از دست رفته توسط مدیر مدرسه جبران شود اما دامبلدور آهی کشید، عینکش را برداشت و با گوشه ی ردایش شروع کرد به تمیز کردن شیشه های عینک: متاسفم دوشیزه گرنجر. پاسخ درست خیانته!

همه ی نفس ها در سینه حبس شد: خیانت؟!

دامبلدور عینکش را بر چشم گذاشت: بله! خیانت! خیانت سوروس اسنیپ به اعتماد من! سوروس! بعد از سقوط تام اومدی گفتی غلط کردم و توبه کردی، بخشیدمت و بهت اعتماد کردم. چپ و راست از گریفندور امتیاز کم کردی و به هری عزیزم گیر دادی، چیزی نگفتم و اعتماد کردم. الان با بازگشت تام دوباره از محفل رفتی و تو گروهات دسترسی مرگخواران داری و هی به سفیدی و محفل و روشنایی و ققنوس تیکه می ندازی، بازم اعتمادم خدشه دار نشده. سیبل دیروز اومد تو دفترم نشست و هنوز یه لقمه از نیمروی تخم فوکس نخورده بود که یهو افتاد کف دفتر و چشماش چپ شد و کف خون قاطی کرد و پیشگویی کرد که در ششمین کتاب مرد کله چرب، مرد ریش دراز را خواهد کشت! بازم به خودم و خودت نگرفتم و اعتمادم رو حفظ کردم ولی حالا دارم چیزی می بینم که باورم نمیشه!

ملت با چشم های گرد و دهان های باز به دامبلدور خیره مانده بودند. دامبلدور ادامه داد: تو به عنوان مسئول تدارکات هاگوارتز هر ماه کلی پول از حساب مدرسه برمی داری به اسم تهیه ی ترشیجات مورد نیاز آشپزخانه. ولی حالا دارم می بینم تمام فاکتورهایی که از اول استخدامت به من ارائه دادی جعلی بوده و خودت داری به غیر بهداشتی ترین و ارزان ترین شیوه ی ممکن ترشی تولید می کنی و در اختیار آشپزخونه قرار میدی! خدا می دونه تا امروز با فاکتورسازی چقدر اختلاس کردی! مفسد اقتصادی! تو اخراجی سین.الف!



هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: استادیوم المپیک
پیام زده شده در: ۱۵:۴۳ شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۳
#27
خرس های تنبل در برابر ترنسیلوانیا
پست آخر


لحظاتی بعد - کنار زمین بازی

کورممد دوان دوان خود را به اسنیپ که برای پرواز آماده می شد رساند: معجونا رو تو همون نوشیدنی هایی که گفته بودین ریختم پرفسور. حالا می تونم بازی رو ببینم؟

- مگه اجناس غرفه تموم شد؟
- نه...
- بدو! بدو برو تا همین 4 تا ته مونده ی امتیاز گروهتم صفر نشده ها! بدو باریکلا!

کورممد بدوبدو رفت تو غرفه اش و اسنیپ هم با هم تیمی هایش پریدند به هوا و مسابقه با سوت داور شروع شد و آشا کوافل را انداخت برای گلرت. گلرت آمد برود گل بزند که بلاجر الادورا خورد وسط دو ابرویش و سرخگون از دستش افتاد و خودش هم سقوط کرد و داور بازی را متوقف کرد تا تیم پزشکی وارد زمین شود. ملت بازیکن هم که دیدند بیکارند، چه بکنند؟ هجوم بردند طرف نوشیدنی ها و تهش را بالا آوردند.

فلش بک - مرکز تدارکات بازی (بخش نوشیدنی ها)

کورممد وارد مرکز شد و یه نگاهی به دور و بر خودش انداخت و وقتی دید هیچکس نیست، کوزه ی معجون اسنیپ را برد طرف نوشیدنی ها. کمی تردید کرد و زیر لب با خودش گفت: این مرتیکه کله چرب گفت کوزه رو بریز تو بطری هایی که علامت ترنسیلوانیا دارن... ای بابا، اینا که 100 تا بطریه... همشونم خالیه... تا من اینا رو پر کنم که صبح شده که...

کورممد در همین افکار بود که چشمش افتاد به تانکر بزرگی که رویش نوشته بود مخزن نوشیدنی و ناگهان لامپی بالای سرش روشن شد.
چند لحظه بعد نورممد و جاسم وارد مرکز شده و بطری های دو تیم را از مخزن پر کردند و بعد هم بطری ها را بردند توی زمین و هیچکدامشان متوجه کوزه ی پر از خالی معجون توهم زای پشت مخزن نشد.

پایان فلش بک

بالاخره گلرت درمان شد و داور سوت آغاز مجدد بازی را زد و ملت بازیکن پریدند به هوا.

گلرت که باید بازی را شروع می کرد دور و برش را نگاه کرد و ناگهان کوافل را انداخت و در عوض به سمت دافنه هجوم برد و او را از روی جارویش برداشت و فرستاد برای آشا.

اما آشا دافنه را نگرفت و به جایش جیغ زد: نـــــــــــــــــــه! عقاب ریونکلا!
و بعد بلافاصله تبدیل به آفتاب پرستی همرنگ با جارویش شد.

دافنه بین زمین و هوا قل می خورد، اما به جای جیغ زدن و کمک خواستن از توی دهنش قلب های گوسفندی شکل بیرون می آمد و هی لبخند می زد که: من قل می خورم، تو قل می خوری، ریممبر؟

تنها پاسخی که به سوال دافنه داده شد چماق آماندا بود که او را به سمت الادورا بلک فرستاد و تبر الادورا نیز دافنه را به دو قسمت تقسیم کرد که البته باعث تقسیم و تکثیر سلولی وی شد.

ناگهان گلرت فریاد زد: الان نجاتت میدم آلبوس جونم! و پرید و یکی از دو دافنه را قاپید و از زمین مسابقه جیم شد. هری که دید جان پرفسور دامبلدور در خطر است موهایش را از روی زخمش کنار زد و بعد در حالی که زخمش با رنگ قرمز، روشن و خاموش می شد، روی جارویش خم شد و آژیرکشان و با سرعت به تعقیب گلرت و دافنه پرداخت.
رون و هرمیون بین تماشاچی ها نشسته بودند و با اینکه نوشیدنی نخورده بودند ولی از غرفه ی خرس های تنبل تخمه جاپونی خریده بودند و از طرفی هم قانون داریم که ه.ر.ه همیشه باید با هم باشند، بنابراین رون هم از پناهگاه ویزلی ها پاک جاروی خانوادگیشان را اکسیو کرد و منتظر نشست تا جارویش برسد.

از آنطرف، بگمن دافنه ی دوم را با چماقش شوت کرد توی صورت دیوید کراوکر. دیوید چون فکر می کرد کراکر نمکی است و باید توی قفسه بماند تا یک مشتری برایش پیدا شود از جایش تکان نخورد ولی اسنیپ که شاهد صحنه بود به این نتیجه رسید که جان لیلی در خطر است. این شد که خودش را انداخت بین دافنه و دیوید و لحظاتی قبل از آنکه دافنه با صورتش برخورد کند فریاد زد: نــــــــــه لیلی! هری رو نه! ولدمورتو بردار و فرار کن! من جلوشونو می گیرم... زارت!

الادورا بلک جیغ می کشید و تبرش را انداخته بود و دور زمین می چرخید و به تمام خاندانش فحش های آبدار نثار می کرد که چرا به خاطر یکسری اختلاف نظرهای کوچک با سیریوس نازنین قطع رابطه کرده و او را طرد کرده اند. کریچر هم تبر الادورا را برداشته بود و سعی می کرد مورفین را که در شرایط عادی "sleep" بود و بعد از خوردن نوشیدنی کلا "hibernate" شده بود تکه تکه کند تا برای زمستان سخت پیش رو به قدر کافی هیزم داشته باشند. اما دابی با یک دستش کریچر را گرفته بود و با دست دیگرش توی سر و کله ی خودش می زد که: کریچر بد! کریچر نباید ارباب لوسیوس دوست داشتنی را اذیت کرد!

آماندا بروکل هرست که فکر می کرد داور است هی به هاگرید کارت قرمز نشان می داد ولی هاگرید بی توجه به اخراج پیاپیش مسحور رقص و آواز پریزادهای خیالی شده بود و برای خودش قر می داد و تریپ حسن مصطفی فیگور پشت بازو می گرفت.

بالاخره پاک جاروی ویزلی ها از پناهگاه به ورزشگاه رسید در حالیکه رویش پر بود از مردان و زنان موقرمزی که سعی داشتند با حداقل امکانات بهترین بازیکنان کوییدیچ شوند. رون با اسپری کردن آب و دود دادن کلونی، بخش عظیمی از ویزلی های روی جارو را از صحنه خارج کرد و کلاه و عینک مخصوص خلبانیش را گذاشت و هرمیون را هم نشاند ترک جارو و گازش را گرفت که خودش را برساند به هری تا بروند هورکراکس های فلور دلاکور را نابود کنند ولی هرمیون جیغ کشید و با کیفش زد توی سر رون و فریاد زد: ئه وا؟! گراوپی! عزیزم! به دادم برس! این مرتیکه موقرمز داره عشقتو می دزده.

گراوپ که بین بازیکنان و تماشاچیان تنها فردی بود که به خاطر هیکل عظیمش تحت تاثیر نوشیدنی ها و هله هوله های جادویی خرس های تنبل قرار نگرفته بود با شنیدن صدای هرمیون دامنش از دست برفت و با فریادهای هرمی! هرمی! به تعقیب پاک جاروی رون ویزلی پرداخت و او نیز از ورزشگاه خارج شد.

تماشاچی ها هم که هر کدام تحت تاثیر توهم خاص خودشان بودند روی سکوها فر می خوردند و توی سر و کله ی هم می زدند.

دانگ و داور و گزارشگر هم هرچه توی سرشان زدند که بابا! ملت! بازیکنان! شما را چه می شود؟ فایده ای نداشت که نداشت. این شد که داور بازی را با نتیجه جفت صفر به سود خودش به پایان رساند.

چند روز بعد مورفین و اعضای تیمش به جرم کلاهبرداری در فروش تنقلات و لوازم جادویی خطرناک و اختلال در بازی های لیگ دستگیر شده و به آزکابان فرستاده شدند. خانه ی گانت ها و بلک ها و اسنیپ ها و کراوکرها و هاگریدها و دابی ها و کریچرها در ازای خسارات وارده و جرائم، مصادره شد و تیم خرس های تنبل نیز به دلیل تقلب از لیگ حذف شده و امتیاز و بودجه اش هم صفر شد و چنین شد که قصه ی ما به سر رسید و مورفین به خونه ش و تیمش هم به قهرمانی نرسید!


ویرایش شده توسط مورفین گانت در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۱۵ ۱۶:۰۰:۴۸


هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: دفتر نظارت انجمن
پیام زده شده در: ۱۲:۵۴ پنجشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۳
#28
سلام

نقل قول:
3- كل تعداد نمايشنامه هاي هر تيم حداقل بايد 3 پست باشد و همچنين حداقل سه بازيكن بايد در بازي شركت كنند.


نوشتی حداقل سه بازیکن. یعنی بازیکن چهارم هم می تونه شرکت کنه؟

مورد دوم اینکه بعد از اون همه بحث هنوز عبارت غلط املایی-نگارشی از زیر امتیازم پاک نشده. لطفا پاکش کن.

ممنون.



هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: ورزشگاه نقش جهان (در حال تعمیر!)
پیام زده شده در: ۱۰:۲۰ چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۳
#29
خرس های تنبل در برابر پاپیون سیاه
پست اول


خانه ی گانت ها

- من دیگه بازی نمی کنم. بازیکن مفت گیر آوردی؟ زود باهام تسویه کن میخوام برم NGO ی حمایت از زاغ ها بزنم.

مورفین سعی کرد آیلین را منصرف کند: باباژون، الان دشتم تنگه. بذار قهرمان بشیم پولتو میدم برو CNG بزن، دست این هاگرید مفت خورم اونجا بند کن هی نیاد چیژ مفتکی گدایی کنه.

- قهرمان بشین؟! خرس های تنبل می خواد قهرمان بشه؟! این تیمت همت کنه تو زمین بازی حاضر بشه، قهرمانی پیشکشش! تو بازی قبلی هر چی سوابق درخشان کوییدیچی داشتم زیر سوال رفت. جای دو تا مهاجم و یه مدافع بازی کردم! یه دستم کوافل بود و یه دستم چماق!

- آخه رییش ژون! من چیکار کنم وقتی آرتروژ یکی عود می کنه و به اون یکی ماموریت خارج کشور وژارت می خوره؟ تو نگران نباش. میرم دانگ رو می خرم، بازی های بعدی رو می بریم، قهرمان می شیم ژون تو.

- کیو می خری؟ دانگ اصن تو رو می شناسه؟ بازی قبلی یادت نیس؟ قیافه ش موقع جواب دادن به اعتراضت عین موقعی شده بود که داشت با ریگولوس در مورد قاب آویز مفقود شده ش صحبت می کرد. اصن انگار تا حالا با تو برخوردی نداشته.

- چطو نداشته؟ باباژون موقع وژارت معاونم بود. بعدش بهم خیانت کرد. خوب می شناشدم. با هم کلی چیژ دود کردیم شر منقل.

- همون چیز مغزتو پکونده! مافنگی! اونی که معاونت بود ارنی مک میلان بود. اونیم که بهت خیانت کرد هلگا هافلپاف بود. این ماندانگاس فلچره. یه شخصیت جدیده. هیشکی رو نمی شناسه. زری قاطر باشی با یه بار تسترال پرونده ی آزکابان یا کورنلیوس فاج با یه عمر سوابق درخشان دولتی، براش فرقی نداری. مزاحمی! اصن این حرفا به من چه؟ زود پولمو بده برم وگرنه با همین زاغی میام تو اون چشای لوچت!

مورفین که دید تلاش برای قانع کردن ننه ی اسنیپ فایده ای ندارد، از توی جورابش یک چک روز شونصد گالیونی درآورد و غیر از آن 20 گالیون هم بابت کمک به NGO ی حمایت از زاغ ها پرداخت کرد تا خود را از چالش سطل آبلیمو برهاند.

بعد از محو شدن آیلین در افق های دوردست مورفین یک نگاه چپکی به دیوید انداخت: تیممون ناقص شد که پاپیون! بازی فردا رو چیکار کنیم با این کراواتیای سیاه؟
دیوید چانه ای خاراند و بعد بلافاصله نامه ی زیر را نوشت:

نقل قول:
آقای سوروس اسنیپ عزیز

رزومه کاری شما واصل گردید و متاسفانه مورد قبول بخش استخدامی قرار نگرفت. اما این مژده را به شما می دهیم که چون مادر گرامیتان مدتی را در استخدام دولت آزادی و پرواز و تیم کوییدیچ خرس های تنبل (که تا حدودی وابسته به وزارتخانه می باشد.) گذرانده است و تبصره ی قانون استخدامی می گوید که هر کارمند وزارت می تواند در هنگام بازنشستگی یکی از فرزندان خود را جایگزین کند از شما دعوت می شود که نیم فصل باقیمانده ی لیگ را به تیم کوییدیچ خرس های تنبل بپیوندید تا شاید همین، یک سابقه و بهانه ای بشود برای استخدامتان در وزارت.

با تشکر
دیوید کراوکر؛ کارمند بخش گزینش سازمان اسرار و مدیر برنامه تیم خرس های تنبل


بعد هم نامه را بست به پای جغدش و فرستاد برای اسنیپ.

مورفین: به نظرت میاد؟
دیوید: آره بابا! حقوق هاگوارتز کفاف زن و بچه شو نمیده مجبوره دوشیفت کار کنه.

نیم ساعت بعد اسنیپ در خانه ی گانت ها بود.

قلعه ی هاگوارتز - ساعت 12 شب

صدای طوفان و تندر از بیرون قلعه به گوش می رسید و نور صاعقه ها هر چند لحظه یکبار راهروها و کلاس ها را کاملا روشن می کرد.
همه ی دانش آموزان و اساتید و فیلچ ها و نوریس ها به خوابگاه هایشان پناه برده بودند و در قلعه حتی پیوز هم پر نمی زد.
اما در آزمایشگاه معجون سازی واقع در دخمه ها چند نفر بیدار بودند و قهقهه های شیطانی سر می دادند.

کلاوس بودلر: کوهاهاها! معجون گیاهان وحشی!
پرفسور تافتی: توهاهاها! من ترتیبشو میدم!
مرلین: موهاهاها! هرگز كسي باور نخواهد كرد كه انسان هایی كه سالها به مطالعه پرداخته اند با این معجون تبدیل به بهترین بازیکنان کوییدیچ دنیا شوند!
پرفسور ویکتور: ووهاهاها! پس پاپاتونده کجاست پرفسور ویریدیان؟
پرفسور ویریدیان: بازم ووهاهاها! رفته فرگوسن تا در حمایت از حقوق سیاهان راهپیمایی کنه ولی گفت قبل مسابقه برمی گرده تا از این معجون قوی کننده بخوره.
باری ادوارد رایان: بوهاهاها! ما اگه برای بازی فردا معجون قوی کننده نخوریم هم پیروزیم. چون حریفمون خرس های تنبله.
صدای تندر به همراه قهقهه های شیطانی شامل کوهاهاها، توهاهاها، موهاهاها، ووهاهاها، بازم ووهاهاها و بوهاهاها در تمام قلعه پیچید.

خانه ی گانت ها

هاگرید، مورفین، دیوید و اسنیپ تشک هایشان را کنار هم پهن کرده بودند و خوابیده بودند.
- خررررررپففففففففف... خررررررررررپفففففففف
- هوی بچه غول!... هاگرید... هوووووووی با تواما!
- چ... چی شده داش مورف؟... اومدن نوربرت کوچولو رو ببرن؟... نکنه جای آراگوگ لو رفته!... نگو که اومدن باک بیک رو بکشن... زود باش هری، کتاب های غول شناسی غول آسا و موجودات دم انفجاری جهنده رو توی تنبان خودت و رون قایم کن... هرمیون! تو هم پیش گراوپ بشین که هر کی پرسید بگی شوهرمه.
- به من میگی هرمیون، نکبت؟! پاشو جاتو جمع کن برو تو هال بخواب با اون صدای نکره ت!

هاگرید آهی کشید و جایش را جمع کرد و برد توی هال ولی هنوز چشم مورفین گرم نشده بود که...

- نـــــــــــــــــــه!
- هااااااااااااای!... تو دیگه چته کله چرب؟
- هاه؟... هیچی... خواب بد دیدم... اصن از زور فشار اقتصادی خواب و خوراک و تمرکز ندارم که... امروز پرفسور تافتی اومده بود ازم زهر خرچنگ کوالالامپوری می خواست. خوب که دادم رفت، فهمیدم اشتباهی پودر فلس قازقالنگ سیبری رو بهش دادم... اصن اعصابم خرابه مورفین. خدا کنه تو وزارت استخدامم کنن. به نظرت درست میشه؟
- خرررررررررپففففففففف... خرررررررررپففففففففففف...
-

دیوید که از صدای خروپف کاپیتانش بیدار شده بود، مورفین را تکان داد: جناب گانت، میشه کمی آروم تر خرناس بکشین؟ فردا بازی داریم. باید استراحت کافی داشته باشیم.
- نمی تونی بخوابی؟
- جسارتا خیر!
- پش تو هم جاتو جمع کن برو تو هال!... خررررررپفففففففف...


ویرایش شده توسط مورفین گانت در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۵ ۱۰:۴۱:۳۱
ویرایش شده توسط مورفین گانت در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۵ ۱۷:۵۲:۰۲


هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴ جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳
#30
دو ماه بعد

لرد جلوی آینه دستشویی ایستاده بود و با چوبدستی اش یک تیغ ریش تراشی را روی خمیرهای صورتش هدایت می کرد.

ناگهان در ورودی خانه ریدل باز شد و مورفین گانت و لودو بگمن، هر کدام با زنبیلی پر از مواد شوینده و طی وارد شدند:

- اون مشتراحی که چاهش گرفته بود رو درشت کردی؟
- مگه قرار نشد همه ی توالت ها رو من بشورم و همون یه دونه رو تو تعمیر کنی؟
- راش میگیا. من تو توالت بغلیش یکم کارم طول کشید کلا یادم رفت.
- خب مافنگی بدبخت! حداقل برو تو یه جای بهداشتی تزریق کن! ابولا می گیریا بدبخت!
- هیییییییع! مکان ندارم دادا! گذشت اون زمون که از مشتراح اختصاصی دفتر وزارتم مشتقیم آپارات می کردم فضا.
- هییییییع! دست رو دلم نذار که خونه... تا دیروز وزیر بودیم، حالا باید توالت عمومی بشوریم...

چند دقیقه بعد دوباره در باز شد و لینی وارنر و آیلین پرنس و آشا خسته و کبود و زخمی وارد شدند:

لینی در حالیکه به پرهای شکسته اش ریپارو می زد پرسید: آخه مگه نباید مسابقات دوئل وزن کشی داشته باشه؟ چرا من باید با هاگرید دوئل کنم؟ تا اومدم طلسمش کنم انگار که می خواد پشه بکشه با دوتا دستاش لهم کرد!

آیلین گفت: دوئل منو چی میگی پس؟ به من گفتن حریفم جرج ویزلیه ولی بعد از سوت داور یکی از پشت بهم شلیک کرد. تازه فهمیدم گولم زدن و اونی که جلوم وایساده بود فرد بوده و باید برمی گشتم تا با جرج دوئل کنم...

آشا گفت: دوئل من از همه نامردی تر بود. مالی ژله ای می خواست طلسم بزنه ولی تیریپش یه جوری بود که انگار می خواد "سلام سلام/همگی سلام" بخونه. منم که جوگیر؛ تا اومدم قر بریزم خلع سلاح شده بودم...

لحظاتی بعد دافنه و رز ویزلی کوفته و خاک آلود وارد خانه شده و بدون هیچ حرفی راهی گلخانه ی تاریک شدند و سعی کردند با ماده ی تاریک فتوسنتز کنند تا انرژی از دست رفته شان بابت نگهداری و آبیاری از میلیون ها نهال کشت شده توسط مرگخواران، جبران شود.

لرد سیاه که از توی آینه شاهد این ماجراها بود زودتر اصلاحش را تمام کرد و با خشنودی به جمع مرگخوارانش پیوست: بسیارخب یاران من! دو ماه سختی تموم شد و ما به تمام تعهداتمون عمل کردیم. و حالا طبق توافقات؛ امروز روزیه که باید تمامی تحریم ها برداشته بشن. هیئت مذاکره کننده خانه ریدل! هرچه سریع تر برای ارائه ی گزارش رسمی اقدامات این دوماه و درخواست رفع تمامی تحریم ها عازم ویزنگاموت بشین!

مرگخوارها انگار که صاعقه خورده باشند سرجا خشکشان زد. دو ماه سپری شده بود و همه آنقدر درگیر مشغله های خودشان شده بودند که یادشان رفته بود در مورد بند چهارم توافقنامه چیزی به لرد بگویند و اگر هم یادشان آمده بود سعی کرده بودند دوباره یادشان برود چون بنا به تجربه می دانستند در میان گذاشتن چنین موضوعی با لرد سیاه عاقبت خوشی نخواهد داشت.

بعد از چند ثانیه سکوت زمزمه های مفهوم و نامفهومی از میان مرگخواران شنیده شد:

- ارباب! نمیشه بی خیال این مذاکرات بشین؟
- ارباب! باز می ریم اونجا، سرمون شیره می مالنا!
- کجا شیره میدن؟... ها... ارباب! ما دلواپشیم!
- ارباب! باز بمبای آوادای 20 درصدمون رو خاکستر می کنن به جاش خروس قندی میدنا!
- ارباب! باز مجبور میشیم بریم توالت بشوریم بعدش بوی بد می گیریم خاطر شریف شما مکدر میشه ها!
- اصن ارباب من نمی دونم چرا اسم مذاکرات که میاد تنم می لرزه!

بالاخره کاسه ی صبر لرد لبریز شد و بعد از یک "کروشیو سند تو ال" فریاد زد: ای بزدل های سیاسی! چکار کنم که می لرزید؟! برید به جهنم! برید یه جای گرم که نلرزید! بی سوادها! بی شناسنامه ها! واژه های متضاد شیردل!


ویرایش شده توسط مورفین گانت در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۳۱ ۱۵:۳۰:۲۹
ویرایش شده توسط مورفین گانت در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۳۱ ۱۵:۵۷:۲۴


هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.