هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سه نشانه
پیام زده شده در: ۱۶:۱۵:۳۷ سه شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۹
#1
جستجوگر - ریونکلاو - مو مشکی



پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۲:۳۳:۳۶ سه شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۹
#2
_تکلیف جلسه سوم ماگل شناشی. ترم 24 هاگوارتز

+مافلدا بیا بیرون برف بازی کنیم.

_پاپا من برف دوست ندارم

+بیا دختر میخوام ادم برفی درست کنم شبیه پرنسس پاپا

_حالا که اینطوری میگی بایدجذاب باشه

خم شدم که چب دستی روبردارمکه متوجه شدم چوب دستیم تو انباریه ودر قفله پس با بی خیالی بیل روبرداشتم که یک

پرش دیگه به خاطرات کسانی که اونو لمس کرده بوند.

مادر ودختری رودیدم که در حال برف بازی بودن و دخترک برای این که نشون بده که قوی تره پر قوت تر میزد و مادر برای

این که دل دخترک شاد بشه الکی نشون میداد که دردش اومده و با هر ظربه خنده های دخترک بیشتر میشد.

بعد حدود نیم ساعت دخترک سمت مادر پرید و داد زد تو بهترین مادر دنیایی و همه چی تار شد وکم کم منظره یک باغ نمایان

شد که چند نفر شبیه یک خانواده داشتند درخت میکاشتند به مناسبت تولد فرزند دیگه ای .ان نهال و ان فرزند در کنا ر

هم برزگ شدند و ان درخت مخفیگاه خوشی و ناخوشی های او شد با اشکهای او سیراب و با خنده های او برگ هایش جوانه

زدند وتاریکی.....

به خودم اومدم که متوجه شدم دستکش ندارم و به خاطرات نفر دیگه ای دست پیدا کردم سریع خودم را جمع کردم و به

سمت ادم برفی رفتم که اصلا شبیه به من نبود.
پایان
نکته با لمس اشیا به خاطرات یاجایی که قبلا بودند وبه دست چه کسانی بودند پیدا میکنه.






پاسخ به: کلاس اصول تغذیه و سلامت جادویی
پیام زده شده در: ۱۴:۱۲:۱۸ یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۹
#3

تلکیف جلسه سوم کلاس اصول تغذیه و سلامت جادویی.
هووووو هوووو این صدای چیه؟ من در حالی که مشغول گوش دادن به گرامافون جادوییم بودم متوجه صدای باد مانند شدم

که از اشپزخونه میاومد، پدر و مادر خوانده ام بیرون رفته بودن و من در تعطیلات تابستونی تو روسیه بودم.

بی توجه به صدا دوباره از موسیقی لذت برم که تلفن زنگ زد به ارامی سمت تلفن رفتم . ماریا مادر خوانده ام بود که گفت

برای شام غدا درست کنم و التماس کرد که اشپزخونه رو به فنا ندم من خیال ماریا رو راحت کردم ولی معلوم بود اتفاق قبل

رو یادش نرفته که گاز ترکید.

من با هیجان به سمت اشپزخونه رفتم و بیخبر از این که اینبار فاجعه دیگه ای پیش میاد به سمت یخچال رفتم.

تصمیم گرفتم گه گلابچی درست کنم(غذای محبوب روسیه شبیه دلمه برگ) اول گوشت گاو از قفسه بیرون اوردم وتو قابلمه

با ادویه گذاشتم بعد ساعت رو روی 1 ساعت گذاشتم که پخته بشه و در دنیای سریال محو .

تو جای حساس بودم که با بوی سوختنی به خودم اومدم و سریع به گاز سر زدم .

اگه یکم دیر تر میریدم گوشت می سوخت، بعد گوشت رو با ادویه مخلوط کردم و کلم رو از توی یخچال بیرون اوردم و خوب

شستم بعد مثل دلمه گوشت رو توی برگکلم چیدم و با برس چربش کردم و روی گاز گذاشتمبعد حدود 40 دقیقه که خوب

پخت به ئ ماریا و پاپا تماس گرفتم که بگم کجایین که در کمال تعجب وخشم شنیدم که گفتن شام پختن و فاجعه

از شدت ناراحتی شیشه کنار تلفن شکست و پخچال به طرز عجیبی رو زمین سقوط کرد و اه دوباره دردسر دیگه ای

به ظرف شام نگاه کردم یک گیلاس مشروب ریختم و در کمال لذت خوردم وبعد صدایی محو شنیدم که میگفت مافلدا داری

چه خوابی میبینی؟ بلند شو. با گیج و منگی از خواب بلند شدم و دیدم در زیر زمین هستم سر کلاس اصول تغذیه

وکلاس تموم شده.

باورم نمیشد که همش خواب بود و به سمت خوبگاه رفتم تا جریمه خوابیدن سر کلاس روبدم که 50 تا شنا بود.

حیف کاش واقعی بود نه یک خواب



پاسخ به: ولدمورت چی نداره ؟
پیام زده شده در: ۱۹:۲۱:۰۴ جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۹
#4
دوست نداره



پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۰:۵۳:۵۶ پنجشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۹
#5
کی
یک هفته قبل شروع مدرسه



پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۲:۳۳:۵۷ چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹
#6
داشتم خونه توکونی میکردم که دفترچه خاطرات دوران مدرسه رو پیدا کردم.
توش راجب گروه بندی و استرسی که بود نوشته بود و منوبرد تواون روز
فقط 11 سالم بود و بدون هیچ اطلاعاتی از هاگوارتز بین یک گروه بودم که اونا هم مثل من گیج بودن.
یک روز قبل گروه بندی یک نامه گرفته بودم که یک دوست قدیمی نوشته بود پدر مادرم اسلیترینی بودن و اون باعث شد بیشتر دلم براشون تنگ بشه .
خیلی دوست داشتم تو هر گروهی که باشم دوتا روسی باشن اخه انگلیسی خیلی سخته وهنوز هم کامل متوجه نمیشم
تو این فکر ها بودم که صدام کردن
مافلدا ویزلی
با استرس عرق دستم رو پاک کردم و با پاهای لرزون سمت نیمکت رفتم و
کلاه رورو سرم گذاشتم عجب بوی بدی میداد یک فوش زیر لبی گفتم و صبر کردم
بلافاصله یک صدا داد زد اسلیترین و من با هیجان وگیج که اینده ام چی میشه سمت گروهم رفتم
در راه یک لحظه تنها تصویری که از پدر مادرم داشتمرو دیدم که میگفتن بهت افتخار میکنم
روی نیمکت نشستم و پیش به سوی اینده ای رفتم که هنوز نمیدوستم به کجا میرسه



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۲:۲۲:۳۶ چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹
#7
سلام
منم میخوام عضو محفل شم

علیک سلام فرزندم،
یک جغد با یک سری اطلاعات به سمتت راهی شده که امیدوارم اجازه ندی دست نااهل بشه برسه، متوجهی که...


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۵ ۲۳:۲۳:۲۱


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۲:۱۹:۱۱ چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹
#8
با کی
هرماینی گرینجر



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۲۸:۲۴ پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹
#9
نام مافلدا

گروه اسلیترین

زادگاه دره گودریک

چوب دستی 35 اینج با مقز ققنوس با چوب اقاقیا

شغل پرورش دهنده اژدها

از خانواده ویزلی هستم مثل بقیه اقوام مو قرمز ولی با چشم هایی مشکی

شجاع و مقابل جنس مخالف خجالتی

در درس موجودات جادویی استعداد دارم و اژدها برام مثل حیوون خونگی میمونه.

به زبان روسی تسلط کامل داره و به طلسم های خارجی علاقه بسیاری دارد

علاقه زیادی به کتاب خواندن .

به خون خالص اعتقادی ندارد برعکس همگروهی های خود.

متولد 28 جولای سال 2007

پاترونوس گرگ سفید

نژاد اصیل زاده

پدر مادرش در جنگ اول فوت کردن و به سرپرستی یک زوج روسی در اومد و در اونجا بزرگ شد ولی همیشه خودش رو یک ویزلی میدونست تا فرزند خونده یک زوج خارجی و گذشته خودش روفراموش نکرد ولی مرگ پدر مادرش باعث جدی شدن او شد که محیط روسیه ببشترش کرد.


چون رسما اشاره نکردی که نام خانوادگیش ویزلیه، اسمتو فقط "مافلدا" نوشتم. ولی اگه می‌خوای ویزلی رو هم بهش اضافه کنم لطفا یه پیام به من بده تا برات درستش کنم.

تایید شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۱۰ ۰:۰۵:۵۰


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۴۶:۵۴ پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹
#10
نام مافلدا
نام خانوادگی ویزلی
سن حدود 40
گروه اسلیترین
رنگ چشم نا معلوم در نور تغیر میکند
جنسیت مونث
از اقوام ویزلی هستم اصیل زاده کمتر از هم گروهی مام به خون خالص اعتقاد دارم و به جادوی سیاه اصلا علاقه ندارم
رنگ مو قرمز مثل بقیه خاندان ویزلی ها
سپر مدافع اسب سیاه



معرفی شخصیتت بیش از حد کوتاهه. این که شخصیتی برداشتی که توضیحات زیادی ازش تو کتاب نیست، می‌تونه خیلی به نفعت عمل کنه. می‌تونی در چارچوب کتاب، هر زندگی‌نامه، ویژگی‌های شخصیتی و ظاهری و... که بخوای براش در نظر بگیری. پس لطفا دوباره برگرد و این‌بار در مورد شخصیت انتخابیت بیشتر توضیح بده.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۹ ۲۰:۱۲:۱۹






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.