جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

4 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
3 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: یکشنبه 2 دی 1386 18:21
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اول:
صدای راوی(مردی جوان)
بعد از ماه ها تلاش ورد مورد نظر را ساخته بود... به بهانه ی دیدن یک فیلم مشنگی عشقی دعوتش کرده بود...
تصویر فیلم:
- جوش لعنتی.... اَه...! آهان خوب شد...
پسر خوشقیافه و جذابی در مقابل آینه ایستاده و در حال برانداز کردن چهره اش و همین طور کندن جوش کوچکی که دو هفته آزارش می داد ، بود...
دییییییینگ ...
پسر با کله خودش را به در رساند به طوری که بعد از باز کردن آن ( بدلیل اینکه هنوز عین کرگدن سر جلو بود) تو بغل دختر زیبایی که پشت در ایستاده بود رفت و....
- آه...
- آخ ... من... چیزه... ب..بخشید...
دختر لبخندی زد و به پسر که عین لبو قرمز شده و نگاه کرد :
- مهم نیس... می تونم بیام تو؟
- اوه البته...!
دختر وارد شد و پسر زل زد بهش ...
دختر با تعجب ابرویی بالا انداخت:
- ا... خوب نمیریم سینما؟
- آره ... آره چرا که نه ... بزار شنلمو... یعنی کتمو بپوشم..
پسر رو به چوب لباسی برگشت اما به جای کت به سرعت چوبدستیش را از میز کناری برداشت و در جیبش گذاشت...
به طرف دختر رفت نزدیکتر شد...بی توجه به نگاه های متعجب دختر دستش را گرفت و سپس اورا بوسید...و بعد در همان حال زمزمه کرد: « فورتیات لوسوس » ....
- دوستت دارم عزیزم....
دختر دیگر مقاومتی نشان نداد ... خود را به آغوش پسر سپرده بود....
پسر خوشحال از اینکه موفق شده خندید و گفت:
- اوه باشه عزیزم ... دیگه اینقد که... هی ... هی !!!
پسر یک قدم عقب رفت و دختر افتاد ... او مرده بود....
____________________________________________

پق... دیک...جل...گوخ...
جیییییسسسسسسللل...
این صداها نشان دهنده ی ورود استاد ویزلی از زیر در بود....
- آخ....آخیییییییییییییششششششششش.... بلاخره در اومدم... آخه در قلف بود منم کلید نداشتم کدوماتون درو موقع اومدن بسته بودین...؟؟؟
بعد از گفتن این جمله وقتی دید همه اینجوری : نگاش می کنن ، حالتی جدی به صورتش گرفت و گفت :
- خوب امیدوارم سال خوبی داشته باشیم باهم... این جلسه اولین جلسه ماست تو این سال...حالا زود باشین تکالیف جلسه پیشو رد کنین ... 123 ...123 ... 123....!!!
ملت:
استاد: - ام... چیزه... خوب درس امروز راجع به عشقه و از اونجایی که همتون دختر و پسر....ا... چرا اینجا اینقدر تاریکه ... یه کبریت بزن روشن شه ....
یکی از بچه ها حاضر در کلاس: لوموس!
استاد: پسر عجب ورد باحالی !!! یاد بگیرین بچه ها !!! تا حالا نشنیده بودمش !!!خوب حالا که روشن شد کلاس...داشتم می گفتم که همتون دختر و پسرین و به سن بلوغ رسیدین و بی ناموسی بازی در نیارین حواس دوستاتونو پرت کنین...
فینیگان: آقا ... کدوم دوست؟؟؟ همه مشغول می شن دیگه....
استاد:... راس می گی ها ... می گم چیزه چند نفر هستین تو کلاس؟ پسرا دوتا برندارن ...نفری یکی!
دخترا همه عدد زوجین؟ اگه فردین یکی هم بیاد اینجا....
همان لحظه استاد با نگاه های بچه ها به خودش آمد و گفت: ام... منظورم اینه که واسه اینکه درسو بهتر یاد بگیرین واستون فیلم آوردم ، استاد جیباشو خالی کرد:
پلنگ صورتی، تاوالوگا اژدهای سبز ، فیلم سیاه ( ! ) – سوء تفاهم نشه...قابش سیاهه، توش گوریل انگوریه به مرلین ! – ورد عشق و... خوب حالا دختر پسرها به هم نزدیک شین تا بتونین فیلمو بیشتر درک کنین...
دختر پسرها به هم نزدیکترشدن.. واسه اینکه می خواستن فیلمو بهتر بفهمن... استاد در طول فیلم حواسش فقط به مانیتور بود... فیلم که تموم شد استاد برگشت ...
پسرها :
دخترها:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 29 آذر 1386 21:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تکالیف اصلی:
1)

عنوان فیلم: پسرک عاشق و دختر زیباروی بی رحم
تصویر فیلم: پسر خسته و تنها به تصویر دخترکی زیبا نگاه میکنه و با لبخندی چون لبخنده مونالیزا از دیدن او لذت می بره.
صدای راوی: او عاشق بود. او عشق را تخته گاز رفته بود. اما نه با موتور بلکه با تریلی چون عشق اوعظیم بود.
تصویر فیلم: پسر عکس را در کیفش جا می دهد و بسوی خیابان حرکت میکند و در راه دختر را می بیند که دارد پسر دیگری را می بوسد.
صدای راوی: قلب پسر تکه تکه می شود و زیر پا له می شود و آقای پاکی میاید و جمعش می کند.
پسر به سوی آندو می رود و با حرکتی همچون حرکت جت لی در فیلم قهرمان پسر دیگر را از پای در می آورد و به دختر میگوید:
من اگه نباشم کی می میره برات. و بعد دختر مات و متحیر او را نگاه میکند و پسر از فرصت استفاده می کند و دختر را می بوسد و طلسمش را اجرا می کند و می گوید تقدیم با عشق.
صدای راوی: و در همان لحظه پسر می فهمد که زندگی را با خته است. پس فریاد می زند و خود را بدست چوب جادویش می سپرد.
تصویر فیلم: نوری سبزی بوجود می آید.
الهام گرفته ار دیالوگ های فیلم رییس

2)
بچه ها در کلاس نشسته بودند و با ناراحتی و ترس یکدیگر را نگاه می کردند. همه دریک فکرند:
استاد چه شکلی می تونه باشه؟
و ناگهان در با صدای بلندی از جاش تکون می خوره و استاد وارد کلاس میشه. با قدم هایی محکم و استوار گام بر میداره و بسوی دانش آموزان میاد. با قیافه ای که خستگی از اون می باره و با تحکم خاصیب رو به جمعیت فریاد می زنه:
دفاع در برابر جادوی سیاه .
در همین هنگام تاریکی تمام کلاس رو در برمیگیره و دانش آموزان به سختی پلک می زنند. پروفسور به آرامی و با آرامش که کمی عجیب به نظر می رسه ادامه میداده: روشنایی در مقابل تاریکیه و بعد کلاس روشن میشه به طوری که دانش آموزان غرق در نورچشمهایشان را می بندند.
پروفسور در کلاس قدم می زنه و با صدای مسلطش به حرف زدن ادامه میده: مهم اینه که بدونیم چگونه از اون استفاده کنیم. باید بدونیم که ما در این کلاس قرار نیست چیزی به شما یاد بدیم بلکه...
و با مشاهده به قیافه های حیرت زده بچه ها حرفش را خورد.
- شما می فهمید من چی می گم؟
و دانش آموزان یک صدا جواب دادند: نه.
پروفسور با خستگی تمام و طوری که انگار قدم زدن براش مانند کوه کندن است ادامه داد: کتاباتون رو باز کنید.

تکالیف کمکی:
1)

متن تدریس زیبا و هوشمندانه بود. توصیفات و فضا سازی فوق العاده متن را به شدت جذاب کرده بود. به طوریکه خود را در فضای کلاس احساس می کردیم. هرچند قسمت هایی از متن هم مال خود پروفسور نیست و مشخص است که او تا حدودی تحت تاثیر سکانس کلاس درس مبارزه با جادوی سیاه اسنیپ در فیلم سوم بوده. رفتاری که پروفسور از خود در ابتدای جلسه نشون می ده تا حدودی شبیه لوپین هست. اما این مسائل از زیبایی متن کم نمیکنه. ایراداتی هم به متن وارده که بی ناموسی به کار رفته در متن کاملا اضافی است و دلیلی که پروفسور برای تاریک کردن کلاس ارائه میده برای بنده واقع بینانه نیست. هرچند که ایده ی آمدن نور از شکاف های سقف زیبا و جذاب است و کاملا مشخص است که خود پروفسور هم تحت تاثیر این فضایی بوده که بوجود آورده. بحث اضافه کردن فیلم هم خیلی عالی بود. نحوه نگارش فیلم هم به شدت خوب بود. در کل شما نمره خوبی می گیریر پروفسور. امیدوارم کلاس های درستون همواره تازه و زیرکانه باشه.

2)
ورد: سامپاگو نیرو.
فیلم:
پسری از دور که به شدت عصبانیست به سوی دامبلدور حمله میکند.
دیالوگهای فیلم:
پسر: ای نامرد. منو و قال میگذاری؟ به عشق من اهانت میکنی؟
دامبلدور: من؟ نه عزیزم بیا بریم تو دفتر. بیا گلم. بیا.
پسردر حالی که اشک میریزد: نه. تو به من خیانت کردی. رفتی با اون مالفوی پست فطرت و ...
دامبلدور: خب راستش دراکو سفید و بور و در هر حال بچه خوب و با انضباتی بود و در انجام تکالیفش عشق می ورزید. ولی تو با علاقه و عشق کارت رو انجام نمی دادی ولی هنوز دیر نشده ها بیا تو دفترم.
پسر: نه. من می خوام قلب دومت رو بزنم ( کپی رایت بای فیلم حکم )
دامبلدور: هان؟
پسر: سامپاگو نیرو
تصویر فیلم : دامبلدور در حالیکه از جای از بدنش آتش بیرون می زند وسریع بشین پاشو می رود در تلاش است تا در آینده نسل خود را حفظ کند.

3)
عنوان فیلم: دو عاشق تنها
صدای راوی ( صدای دوبلور راز بقا ): در موزه تاریخ جادوگری در لندن مجسمه ای وجود دارد که اغلب از بی مهری بازدید کنندگان رو به رو می شود. این مجسمه که به نام دو عاشق تنها است و کورنلیوس آگریپا دانشمند دیوانه آن را منتسب به خود می داند داستان عجیبی دارد که با اطلاع از آن اراجیف آگریپا و البته بی مهری مردم نسبت به آن رنگ می بازد.
تصویر فیلم: دوربین از انتهای سالن به سمت مجسمه ای می رود که مرغ و دختر زیبایی یکدیگر را در آغوش گرفته اند.

صدای راوی: داستان از سال 1894 آغاز شد که که مرغی به نام قفی از کشتارگاهی به نام ... (سیاست حفظ اسرار ) فرار کرد و پا به مکانی گذاشت که نام جادوگران را بر خود داشت.
تصویر فیلم: کلاغی از داخل انباری به سمت بیرون شیرجه می زنه.
مردی به سوی او شلیک می کنه و کلاغ از ترس پرهاش می ریزه و از غم از دست دادن پرهاش مریض می شه و رنگش رو به زردی میزنه.
صدای راوی: کلاغ یا همان مرغ بدلیل بیماری که دچارش شده و شباهتی که با پرنده ای خیالی به نام ققنوس پیدا کرده نام خود را قفی مخفف ققنوس می گذارد. قفی در جادوگران به دوشیزه هنرمندی دل می بازد اما از آنجایی که احساس می کند سدی به نام تبعیض نژادی جلوی رسیدن آن دو را گرفته و ار آنجایی که می ترسد دوشیزه هنرمند به دلیل رفتار خشن و نژاد پرستانه و مقتدرانه و دلربایانه و ... او را هلاک کند تصمیم می گیرد از طلسمی سیاه برای بدست آوردن او استفاده کند.
تصویر فیلم: قفی از غم عشق بال بال می زند و تصمیم می گیرد وردش را بر روی سرافینا همان بانوی هنرمند اجرا کند.
صدای راوی: از آنجایی که سراف که همان دوشیزه هنرمند است هم به قفی دل بسته و فکر مکند که به دلیل مرغ بودن قفی بایدیگر اشتراک ندارند و قفی او را نمی پذیرد تصمیم به اجرای طلسم می کند.
تصویر فیلم: سراف با چشم های مشتاق آرایش میکند و به سمت قفی می رود و هردو جلوی در اتاق کورنلیوس آگریپا بهم می رسند و همدیگر را در آغوش می گیرند و مکب بوسند و ...
صدای راوی: و همان کارها را می کنند و بقیه اش به ما ربط نداره که سرانجام هر دو ورد ها را اجرا می کنند.
تصویر فیلم: هردو خشک شدن در حالیکه کله ی قفی تا گردن در گلوی دوشیزه هنرمند است و آگریپا آرام می آید و آندو را میدزدد.
صدای راوی: اگرچه ممکن است خیلی ها روایت واقع گونه ما را باور نداشته باشند اما حقیقت آن اینجا روشن می شود که بدانیم از آن روز به بعد هیچ کس آن دو را ندید. حقیقت در آخر روشن شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به نظر شما چیزی عجیب تر از کتاب وجود داره؟

Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 26 آذر 1386 00:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام استاد.من تکلیف 1 و 2رو یه جورایی با هم ترکیب کردم.امیدوارم که مشکلی نداشته باشه! (در تکلیف 2 فیلم پخش شده رو، رو دانش آموزان کلاس اجرا کردم)
تکلیف اصلی شماره ی1و2:
بمب...........
در کلاس به شدت باز میشه و استاد با عجله وارد کلاس میشه و بی توجه به گرد وخاکی که براه انداخته که بچه ها رو به مرز خفگی کشونده به طرف بالای کلاس میره.در حالیکه رداش در پشت سرش تاب میخوره به طرف دانش آموزان کلاس برمیگرده ولبخند زننده ای رو به اونا تحویل میده و شروع به صحبت می کنه:
سلام
شروع سال جدید و همینطور ترم جدید مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز رو به همه شما تبریک میگم و امیدوارم در کنار همدیگه یکی از بهترین سال های تدریس و تحصیلمون رو تو ام با خاطراتی خوش و موفقیت های پی در پی سپری کنیم .
من پرسی ویزلی هستم و در این ترم دو درس دفاع در برابر جادوی سیاه و پرواز و کوییدیچ رو در کنار اساتید دیگه ای که حضور دارند تدریس میکنم ؛ شما با من آشنا شدید ولی من میخوام که در طول سال با اسامی و فعالیت های شما آشنا بشم ، نه با معرفی خودتون .
خب،خب در ابتدای کار یه توضیحی در مورد روند کارمون بهتون میدم. در هر جلسه فیلمی که مربوط به درس هست براتون پخش میشه که به این خاطر کلاس رو تاریک نگه میدارم .
اگر اشتباه نکنم ، سال گذشته در درس ماگل شناسی خوندید که حضور یک دختر و پسر درکنار هم دیگه که به سن بلوغ رسیدن باعث تحریک هر دو طرف میشه . و از اونجایی که بعضی مواقع این تحریکات رو نمیشه کنترل کرد ،و من نمیخوام فشار زیادی به شما بیاد و اعمالتون هنگام درس باعث بشه حواس دوستان دیگتون از درس پرت بشه .
ماندانگاس از انتهای کلاس با صدای نسبتا بلندی گفت :به به،به به چه استاد فهمیده ای ! معرکس !
استاد به آرامی در حالیکه رو پاشنه ی پاش به طرف دانگ بر میگشت و لبخند زننده اش هر لحظه رو صورتش گسترده تر میشد گفت:آقای فلچر ، من گفتم ممکنه هنگام درس این تحریکات باعث این امر بشه نه الان ! لطف کنید از دوشیزه تانکس فاصله بگیرید!در ضمن از اینکه انتخابو برای من آسونتر کردید ممنونم.
ودر حالیکه دانش آموزان رو بیشتر از قبل تو ابهام فرو می برد اضافه کرد:چیزی که برای این جلسه در نظر دارم ، با توجه به اینکه آموزش های مبتدی رو گذروندید و من نمیخوام مثل ترم های قبل درس های خسته کننده قبل رو تکرار کنم براتون به یه مورد جدید میپردازم . یعنی جادوی سیاه پیشرفته ! چیزی که هر کسی علاقمند هست درباره اون اطلاع داشته باشه . و مبحث امروز عشق در جادوی سیاه پیشرفته هست !
عشق چیزی هست که بطور نا خود آگاه در افراد به وجود میاد و اغلب با یک نگاه یا یک گفتگوی ساده و گذرا صورت میگیره ؛ ساحره های قرن دوم قبل از مرلین اغلب جذب رفتار ماگل های مذکر اطرافشون میشدند و به این خاطر که ممکن هست اون فرد به این ها عشق نورزند ، در صدد این شدند که معجونی تحت عنوان معجون عشق اختراع کنند . معجونی که بعد از خوردن توسط فردی ، باعث میشد ، عشقی عجیب و عظیم در فرد خورنده به فردی که اون معجون رو به وی داده، پیدا بشه .
سالها بعد ، یک جادوگر که به زن ماگلی علاقمند شده بود ، بدلیل نداشتن توانایی در معجون سازی ، در صدد شد تا وردی اختراع کنه تا بتونه اون زن رو به خودش جذب کنه ، اون تونست این ورد رو اختراع کنه ولی این ورد یه ایراد خیلی بزرگ و مضحک داره که باعث میشه مردم در جوامع جادوگری به معجون عشق اکتفا کنند .
ایراد این ورد رو میتونید توی فیلمی که قرار هست براتون نمایش بدم ببینید ، البته توجه کنید که این فیلم کوتاه به تازگی ساخته شده و فقط خواسته اون اتفاق رو نمایش بده ؛ چیزی که به جذابیت این فیلم اضافه میکنه این هست که بازیگر نقش جادوگر و زن ماگل این فیلم ، 16 سالشون هست و به سن و سال شما نزدیکن و این باعث میشه که راحت تر درک کنید!
با صدای تق ضعیفی ، از نقطه ای نا معلوم پرتوی روشنی به سمت دیوار مقابل دانش آموزان تابیده میشه و بعد از برخورد با آن فیلم کوتاه مرتبط با درس آغاز میشه .
.......................بعد از پخش فیلم...................
پرسی با اشاره ی چوبدستیش شمع های کلاس رو روشن کرد و باعث شد که دخترا که در حال گریه و پسرا که تو هپروت بودند به خودشون بیان.استاد که از جو کلاس خیلی راضی بنظر می رسید دستاشو به هم گره کرد و گفت:خب فکر میکنم که همتون تونستید به خوبی درک کنید و برای اینکه...
ماندانگاس:استاد من که بخوبی تونستم درکش کنم.
پرسی:بله بله آقای فلچر.داشتم میگفتم،و برای اینکه این درس براتون ملموس تر بشه من از آقای فلچر و دوشیزه تانکس تقاضا میکنم که به جلوی کلاس بیان و این ورد رو امتحان کنن.
ملت:
دانگ:ولی پروفسور...
پرسی:کافیه،بچه ها منتظرن!
دانگ و دورا به جلوی کلاس رفتن و در حالیکه هر دوشون از شدت ترس دستاشون عرق کرده بود روبروی هم قرار گرفتن.
پرسی:آقای فلچر ورد رو تلفظ کن.
دانگ چوبدستیشو روبروی تانکس گرفت و بعد از چند لحظه گفت:فو...فورتوگولوس لانگولیوس.
در یک لحظه چشمهای دورا بی حالت شد و بعد دوباره به حالت اول برگشت.کلاس کاملا ساکت بود.دورا کمی سرشو کج کرد و بعد بعد در حالیکه با خشم و نفرت به ماندی نگاه میکرد اولین کتابی رو که به دستش رسید به طرف دانگ پرت کرد و فریاد زد:مرتیکه بیناموس،دله دزد بوگندو،تو دوباره جلوی چشم من ظاهر شدی؟مگه نگفتم ازت متنفرم؟ ویا عصبانیت از کلاس بیرون رفت.
ماندی:
پرسی:آقای فلچر ،تو مطمئنی که این دقیقا اون وردی بود که تو فیلم دیدی؟خب مطمئنا به فیلم توجه نداشتی چون این ورد تاثیر برعکس رو دوشیزه تانکس داشت.لازمه که یاداوری کنم که این درس عشق در جادوی سیاه پیشرفته هست،ونه نفرت و دادوقال در جادوی سیاه. .خب مشخصه که از اول کلاس شما و دوشیزه تانکس تحت تاثیر تاریکی کلاس و فیلمی که دیدین بودین.
ودوباره رو به دانش آمموزان کرد و گفت:تکلیف جلسه بعد،160 خط درباره ی موضوع درس و درحالیکه پوزخند میزد از کلاس خارج شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1386/9/26 0:27:23
یاد بعضی نفرات روشنم میدارد ، قوتم می بخشد ، راه می اندازد.
یاد بعضی نفرات ، رزق روحم شده است ، وقت هر دلتنگی ، سویشان دارم دست !


به یاد قدیمای سایت سال 1386
گروه هافلپاف
رز ویزلی ، لودو بگمن ، ماندانگاس فلچر ، البوس سوروس پاتر ، ریتا اسکیتر ، دنیس و ...

نوادگان هلگا
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: یکشنبه 25 آذر 1386 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
تکليف اصلی

1)

... دائما به اينطرف و آنطرف پارك نگاه مي كرد , انگار منتظر كسي بود و به انتظار او آنجا ايستاده بود ...
دقايق به سرعت سپري مي شد كه بالاخره دختري زيبا از سمت جنوبي پارك نمايان شد و يكراست به سمت او روانه شد . به او رسيد و پس از سلام و احوال پرسي شروع به قدم زدن كردند و پس از مدتي كه به خارج از شهر نزدكي مي شدند پسر كه موهاي بلوندش را كاملا مرتب كرده بود و لباس زيبايي به تن داشت در آن هواي بهاري كه نسيم صبحگاهي موهايش را نوازش مي كرد رو به دختري كه موهايش رو به حالت دم اسبي از پشت بسته بود و لباس زيبايي به تن داشت كرد و گفت :

- ببين ... رز من ... مي دوني ؟ ببين من خيلي وقته كه مي خوام يه چيزي رو بهت بگم ولي روم نمي شه . من خيلي ... خيلي ... خيلي دوست دارم !

رز ابتدا متعحب و سپس كه متوجه جديت حرف پسر مي شد رو به او گفت :

- ولي جك من هيچ علاقه اي نسبت به تو در خودم نمي بينم . من فكر مي كردم ما دو تا دوست معمولي هستيم ولي تو ... تو شورشو در آوردي .

و از او فاصله گرفت و به سمت شهر روانه شد . جك كه خود را بازنده مي دانست به سرعت چوبدستيش را بيرون كشيده و به سمت او وردي را فرياد ميزند ...
رز ابتدا بر جايش مي ايستد و سپس بدنش شل شده و بر روي زمين مي افتد , جك كه كمي ترسيده بود به سمت او رفت . دستش را روي دستان او گذاشت و متوجه سردي اي شد كه تا به حال طعم آن را نچشيده بود .
صورت رز را برگرداند و با كمي دقت در چهره ي او متوجه شد كه او مرده و ديگر كاري از دستش بر نمي آيد . او را در آغوش كشيد و گريست ...


2)

تمامي دانش آموزان در غم و اندوه فرو رفته و بودند و افرادي هم از فرصت سؤ استفاده كرده و در آغوش يكديگر بسر مي بردند كه با برگشتن صورت پروفسور پرسي ويزلي به طرف آنها اين در آغوش كشيدن ها به پايان رسيد ولي هنوز غم و اندوه در دلهايشان جاري بود و آثار آن بر روي صورتهاي آن دختران معصوم ديده مي شد .

- ... فيلمي كه مشاهده كرديد همانطور كه گفتم مربوط به درس امروز يعني كاربرد جادوي سياه در عشق بود كه مي بينم خيلي تحت تأثيرش قرار گرفتين .

ميزها كمي جابجا شد و دانش آموزان به يكديگر نگاه كردند و متوجه بعضي قطرات اشك بر روي صورت يكديگر شدند كه اين بيشتر بر روي صورت دختران نمايان بود . همگي دوباره به سمت پروفسور ويزلي برگشتند و براي گوش دادن به حرفهاي ايشون آمده شدند ...

- آقاي فلچر مي شه از دوشيزه دلاكور (گابريل) جدا بشين ؟ نمي خواد ايشون رو دلداري بدين . اين كار رو دوشيزه دابز انجام مي دن . خب فكر كنم همه چيز رو متوجه شديد . فقط يادتون نره تكاليفي كه روي تخته نشوتم رو انجام بدين .

از جايش بلند شد و در حاليكه دانش آموزان را نگاه مي كرد به سمت در رفته و از كلاس خارج شد .
دانش آموزان كه خود را آزاد مي ديدند به عنواع مختلف كارهاي زيبا پرداختند و بعضي ها نيز در مورد فيلم و درس آنروز به بحث پرداختند ...


* استاد من يا نرول كلاس رو هم براي تكليف اصلي نوشتم هم براي اون تكليف فرعي كه گفته بودين افراد سايت رو بيارين *

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: یکشنبه 25 آذر 1386 18:10
نمایش جزئیات
آفلاین
تکليف اصلی
1)
همه چيز خيلی سريع اتفاق افتاده بود. سلامی ساده، به سادگی ظاهرش و زيبا، به زيبايی لبخندش. ملاقاتی کوتاه و دلنشين. لذتبخش ترين پياده روی زندگيش. بوسه ای که گونه اش را نوازش داد و حالا...
زنگ خانه به صدا در می آيد.
... لحظه ی سرنوشت ساز!
نگاه پسر از دستان گره خورده اش به در خانه دوخته ميشود. پس از چند ثانيه سکوت بر می خيزد و رو به جلو گام بر ميدارد؛ خونسردتر از آن است که انتظارش را داشت.
هنگام گشودن در مکث ميکند...
شايد اجباری برای اجرای اين طلسم نباشد. شايد همان گونه که خودش در آتش عشق دختر ميسوخت او نيز شراره ای از محبت را احساس کرده بود. فقط بايد تقاضايش را به زبان می آورد. اگر جوابش مثبت بود... نه. درست است، اگر جوابش مثبت بود فوق العاده ميشد ولی در مقابل شنيدن جواب منفی دوام نمی آورد!
در بر روی پاشنه اش می چرخد و موجی از هوای سرد ماه دسامبر به داخل خانه هجوم می آورد.
گرمايی وصف ناشدنی سراپای وجود پسر را فرا ميگيرد. مانند هر زمان ديگری که دخترک را ميديد قدرت تکلمش پر ميکشد و از او دور و دورتر ميشود.
لبخندزنان سرش را به نشانه ی سلام تکان ميدهد، کنار می ايستد و با حرکت نمايشی دستش از دختر ميخواهد که وارد شود.
حالا بهترين موقيعت است. پشت دختر به اوست و نميتواند چوبدستی کشيدنش را ببيند...
دست پسر به سمت چوبدستش ميرود و آن را لمس ميکند...
اما نه. دوست دارد هنگام اجرای طلسم چشمانش را ببيند، چشمانی که اعتقاد او نسبت به عاشق شدن در نگاه اول را به کلی تغيير داده بود!
به آرامی چوبدست را از جيب لباسش بيرون ميکشد و منتظر می ايستد. دختر در حال آويزان کردن پالتو اش است، لحظه ای درنگ ميکند و ناگهان بر می گردد... او نيز با چوبدستش پسر را نشانه گرفته است!
هيجان زده تر از آنند که متوجه موقعيت پيش آمده باشند!
چشم در چشمان بی انتهای يکديگر دوخته اند و همزمان فرياد ميکشند: "فورتيات لوسوس!"
در زمانی به کوتاهی تپش يک قلب، گلخندی بر لبان آن دو نقش می بندد و بعد... پيکر بی جانشان در آغوش يکديگر می افتد.

2)
اولين جلسه ی کلاس دفاع در برابر جادوی سياه. دانش آموزان يکی يکی وارد کلاس ميشوند، صندلی هايشان را انتخاب کرده و می نشينند. قبل از آينکه هيچ يک از آنها فرصت از نظر گذراندن همکلاسی هايشان در اين درس را پيدا کند شمع ها خاموش و پرده ها خود به خود کشيده ميشوند.
پچ پچ های حاکی از نگرانی دانش آموزان با مشاهده ی نوری که ناگهان ديوار مقابلشان را روشن ميکند تقريباً به جيغ تبديل می گردد.
همه چيز خيلی سريع اتفاق افتاده بود...

پس از اتمام فيلم در کلاس با صدايی که در سکوت به وجود آمده بسيار گوشخراش به نظر می رسيد گشوده ميشود. جادوگر قد بلندی با موهای سرخ رنگ از ميان رديف نيمکت ها ميگذرد و جلوی دانش آموزان - جايی که دوباره با نور شمع ها و پنجره ها روشن شده - می ايستد.
- سلام. شروع سال جديد و همينطور ترم جديد مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز رو به همه شما تبريک ميگم و اميدوارم در کنار همديگه يکی از بهترين سال های تدريس و تحصيلمون رو توام با خاطراتی خوش و موفقيت های پی در پی سپری کنيم.
چهره های مات پسران و چشمان اشک آلود دخترها هنوز رو به ديوار پشت اوست و صدايی از دهان های باز هيچ يک خارج نميشود.
- من پرسی ويزلی هستم و در اين ترم دو درس دفاع در برابر جادوی سياه و پرواز و کوييديچ رو در کنار اساتيد محترم ديگه ای که حضور دارند تدريس ميکنم. شما با من آشنا شديد ولی من ميخوام که در طول سال با اسامی و فعاليت های شما آشنا بشم، نه با معرفی خودتون.
سکوت ادامه مي يابد. پروفسور ويزلی با رضايت لبخند ميزند؛ ديگر خبری از رد و بدل کردن نامه ها يا نگاه هاي احمقانه ی دانش آموزانش به يکديگر نيست.
- از اونجايي که ميخوام سوالی مبهم باقی نمونه بايد درباره ی کارهايی که کردم توضيح بدم. توی هر جلسه، يه فيلمی که مربوط به درس هست براتون نمايش داده ميشه که به اين خاطر کلاس رو تاريک نگه ميدارم.
کلاس را از نظر ميگذراند...
- فيلمی که مشاهده کرديد مربوط به درس امروزتون بود، عشق در جادوي سياه پيشرفته! فکر نميکنم نکته ای برای توضيح باقی گذاشته باشه بنابراين منتظر تکاليفتون در جلسه ی بعدي هستم...
با يک تکان چوبدستي کلماتي بر روی تخته سياه شکل ميگيرد: دو لوله مقاله درباره ی عشق در جادوي سياه.
- ... از همگی متشکرم، کلاس مختلط خوبی بود!
سپس دانش آموزانی را که با شنيدن کلمه ی "مختلط" تازه به خود آمده، ابلهانه به همکلاسی هايشان زل زده بودند، پشت سر ميگذراد. هنگام بستن در نميتواند خودداری کند و اجازه ميدهد پوزخندش برای آنها نمايان گردد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: یکشنبه 25 آذر 1386 11:26
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت استاد خبره
اینم از تکلیف ما(دو تا تکلیف اصلی با هم مختلط شدن)

اصلی شماره دو:
دستگیره در صدایی میدهد و در روی پاشنه می چرخد یه مرد جوان مو قرمز وارد کلاس می شود،چند ثانیه ای به دانش آموزان خیره میشود و شروع میکند به سخنرانی:
سلام دانش آموزان عزیز شروع سال تحیلی جدید رو به همه ی شما تبریک میگم و ورود تازه وارد ها رو هم خوشامد.امیدوارم که سالی با بهره ی علمی بالا از دروس جدید رو با هم بگذرونیم و دوستان خوبی برای همدیگه باشیم.من پرسی ویزلی معلم در دفاع در برابر جادوی سیاه هستم.
خب دیگه سخنرانی بسه میریم سراغ درسمون،امروز بحثمون در مورد ورد های عشقه یعنی ورد هایی که با استفاده از اون افراد عاشق همدیگه میشن و بعد چوب دستی اش را تکانی مختصر داد و جلوی هر فرد روی میزش یک کاغد نسبتا کوچک ظاهر شد ،حتما شما درس ماگل شناسی خوندید ،این کاغذ ها مثل تلویزیون عمل میکنن.قراره با این کاغذ یک فیلم تماشا کنید و در اون اثرات استفاده از ورد رو نشون میده.بعد دیدن فیلم شما سی دقیقه وقت دارید تا برداشت خودتون رو ازش پشت همون کاغذ بنویسین،شما حق ندارید با هم مشورت کننین،یه نکته ی جالب اینه که تحلیل هایی که از فیلم پشت این کاغذا مینویسین فقط برای شما قابل دیدنه این به این معنیه که
کسی که کنار شما نشسته نمی تونه بفهمه که شما چی دارین مینویسین و در ضمن اسمتون رو فراموش نکنین.
سوالی هست؟
خیلی خب فیلم ده دقیقه طول میکشه که با سی دقیقه فرصتتون جمعا میشه چهل دقیقه شروع کنین.

اصلی شماره یک:

فیلم (راوی یک زن مسن با صدایی شیوا)(صدای راوی از همه جای کلاس به گوش می رسد):

اواخر سپتامبر و اوایل سال تحصیلی بود، پسری که ما از آن صحبت میکنیم در کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه حاظر بود. چند روزی بود که نظرش به یک دختر که بسیار هم زیبا رو بود جلب شده بود البته پسرهم خیلی کمتر از او نبود یک ماهی گذشت و پسر دیگر اطمینان پیدا کرده بود که باید کاری کند، پس به این فکر افتاد وردی را اختراع کند که کاربردی شبیه معجون عشق داشته باشد، اما بسیار سریع ترعمل کند.
تصویرفیلم:
پس از کلی آزمایش روی موش های آزمایشگاهی به نتیجه ی مثبتی رسید و تصمیم گرفت این ورد را برای اولین بار روی یک پسر امتحان کند نتیجه باز هم مثبت بود و پسر مورد آزمایش بدون اینکه بداند چگونه شد که این طور شد به مقصودش دست یافت.(آزمایش ها دو ماه به طول انجامیدند)
و اما پسر جادوگر که دیگر در پوست خود نمی گنجید دختر را برای تعطیلات کریسمس به خانه ی خود دعوت می کند. به امید اینکه ورد اثری چشمگیر خواهد داشت.
سه هفته بعد دانش آموزان در تعطیلات به سر میبرند و پسر هم در انتظار. تا اینکه ززززززززینگ پسر با عجله نگاهی به خود در آیینه می اندازد و بعد با شادی و سروری وصف ناپذیر و اعتماد بنفسی بالا به طرف در حرکت میکند در را باز می کند و با سلام دختر رو به رو می شود،بلا فاصله جوابش را میدهد و به گرمی از او دعوت میکند که وارد خانه گردد.
دخترلباس گرمش راروی چوب لباسی می گذاردو بعد روی یکی از کاناپه های خانه می نشیند، پسر یک نوشیدنی برای خودش و او آماده میکند و رو به روی او نشسته و به طرزی ناشیانه چشم از او بر نمی دارد. ناگهان به یاد
هدف اصلی خود می افتد ،پس به سرعت دست بکار شده و چوب دستی اش را به طرف دختر می گیرد و ورد را
به زبان می آورد: فورتیات لوسوس.
راوی: دختر لحظه ای به پسر نگاه میکند که شدیدا منتظر تأثیر وردش بود و بعد روی کاناپه ولو می شود،(در واقع مهمترین تأثیر ورد همین مرگ در دمه) پسر پس از بررسی متوجه مرگ دختر شد ، و بلافاصله یادش آمد که این ورد را فقط روی یکی دو پسر امتحان کرده و این گونه بود که از آن به بعد این ورد در انحصار دختران در آمد .(پایان فیلم)

ادامه ی اصلی شماره ی دو:
چهل دقیقه بعد از شروع : قلم هاتون رو بذارین رو میز. سپس با یک حرکت چوبدستی تمام کاغذ های روی میز معلم قرار گرفتند.دوباره به چوب جادویش حرکتی داد و این بار کلمات یکی پس از دیگری روی تابلوی کلاس نقش بستند.
این تکلیف جلسه ی بعدیه هر کسی که انجامش نده امتیاز منفی میگیره ،یعنی از گروهش امتیاز کم میشه پس سعی
خودتونو بکننین جلسه تمومه ، موفق باشین.

کمکی شماره دو:

اسم وردی که می خوام دربارش براتون توضیح بدم استرپتو کوکوم هستش.
این ورد بیشتر برای آزار افراد مورد استفاده قرار می گیره.البته میشه برای کار هایی در مورد خودمون هم مورد استفاده قرار بگیره.
فیلم:
راوی:یک دانش آموز پسر در حال توطئه برای بکار بردن ورد استرپتو روی دو نفر از همکلاسی هایش
او ورد را می خواند.
تصویر فیلم:دانش آموزان بعد از تعطیل شدن برای صرف ناهار در سالن حرکت میکردند.پس از برخورد ورد به آن دو نفر که در کنا ر هم حرکت میکردند ناگهان وسط جمع شروع به بوسیدن هم کردند . پسر چنان دختر را در آغوش میفشرد(به صورتی قبیح) که پاهای دختر از زمین کنده شد. پسری که ورد را خوانده بود حالا که کارش انجام شده بود معکوس ورد خواند و آندو از هم جدا شدند ،حالا به شدت قرمز شده بودند و در عجب که چه شد که اینطور شد.
راوی:ولی کاربرد دوم چون خیلی ضایس و از پنج دقیقش شیش دقیقش سانسوره دیگه ادامش نمیدم.(پایان فیلم)
امیدوارم مورد رضایتتون واقع شده باشه.
ممنون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1386/9/25 11:30:12
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: شنبه 24 آذر 1386 19:01
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اصلی(شماره ی 1):
صدای حرکت پای دانش آموزان تو کلاس به گوش میرسید.دراین لحظه فیلم آغاز میشه:
پسری را نشون میداد که داشت تو خیابون را میرفت.
راوی:او به صورتی کاملا ناگهانی و ناخواسته آن دختر زیبارو را در مدرسه دید و از او ساعت را پرسید:
آن پسر:ببخشید:ساعت چنده؟
_یک و نیم.
_ببخشید،تو همکلاسی منی؟(دو روز بود مدرسه شروع شده بود)
_آره،چه طور مگه؟
_همینطوری.
در روزهای بعد او در کلاسها در هر ثانیه به این فکر بود که کاری کند تا او را بدست آورد و نتیجه ی آن این شد که وردی را برای عاشق کردن افراد پیدا کرد.در عوض نمرات کمی در درسهای مختلف گرفت.
در این فکر بود که چه طور این ورد را روی او اجرا کند که دختر آمد و گفت:
_نمره هات خیلی کم شده...
پسر با نگاهی سریع دختر را ورانداز کرد.
دختر با دستپاچگی ادامه داد:
...منظورم اینه که اگه بخوای میتونیم بعد از ظهرا با هم درس بخونیم.من بیام خونه ی تو یا تو بیا.
پسر لحظه ای آنچه که میشنید را باور نکرد.چه طور ممکن بود که او بخواهد این کار را کند.
راوی:بلاخره در عصر همان روز در خانه ی خودش منتظر بود و اضطراب بی پایانی داشت.
خود را در آینه ورانداز کرد.
پسر خوش قیافه و خوش تیپی بود.پس به خود امیدوار شد.
ناگهان صدای زنگ خانه به صدا در آمد و پسر با اضطراب به سمت در رفت و در را باز کرد.
دختر با صدای رسا و دلنشینی گفت:سلام.خوبی؟
پسر پاسخ او را داد و به داخل خانه راهنماییش کرد.
پسر لحظه ای درنگ کرد و سپس با حرکتی سریع چوبدستسش را به سمت دختر گرفت و با خونسردی زیر لب گفت: فورتبات لوسوس.
دختر در حالی که ایستاده بود، رو به جلو خم شد و پسر لحظه ای فکر کرد که کار خود را درست انجام داده است...
اما بعد از چند ثانیه دختر بر روی زمین افتاد.
راوی :
بله، اشکال آن این بود که عشقی را به وجود می آورد،به خود جلب میکرد.

تکلیف اصلی(شماره ی 2):
در کلاس به آرامی باز میشه و پس از چند لحظه ی کوتاه جادوگری قدبلند و خوشتیپ وارد کلاس میشه.به وسط کلاس میره وچوبدستیشو درماره و پنجره های کلاس را با پوششی مشکی پوشوند و پس از کمی مکث شروع کرد:
سلام به همه،
من پرسی ویزلی،استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه شما هستم و علاوه بر این درس،کلاس پرواز رو هم درسی میکنم.
در گذشته حذبی به نام *حذب بیناموسی* پرطرفدار و جالب تشکیل دادم که به خاطر بی جنبه بازی درآوردن بعضی ها تعطیل شد.
خب،بگذریم،قبل از هر چیز میخوام شیوه ی تدریسمو براتون توضیح بدم.ما در هر جلسه فیلمی میبینیم و در مورد اون صحبت میکنیم و راههای مبارزه با مشکلات جادوی سیاه و از بین بردن اون رو یاد میگیرید.
وچیز دیگه ای که اصلا به درسمون ربط نداره اینه که شما میتونید در کل کلاس با جنس مخالفتون صحبت و کارهای دیگه() کنید.من هیچ ایرادی نمیگیرم.ولی موقع امتحان ازتون نمره ی عالی میخوام.
یکدفعه همه مهربون تر نشستن تا از فضای کلاس بهره کامل رو بگیرند.بعضی ها که از قبل مهربون نشته بودند با این حرف تو بغل هم رفتن و بعضی های دیگه کارهای دیگه ای رو شروع کردند.قیافه ها:(،،و...)
بعد از کمی همهمه فیلم آغاز شد و به نمایش گذاشته شد...
_________________________________________________
اینم از تکلیف ما،
فعلا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][b]و جسم سیمو
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: شنبه 24 آذر 1386 17:33
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او که مارا آفرید.

آقا اجازه تکلیفی که ما انتخاب کردیم اون اصل شماره یک(اول) بوده ببخشید اگر بد شد:

__ دیگه تموم میشه.....فقط چند دقیقه و اون ماله توه.....فقط یکم دقت...یکم صبر و اون رو میتونی برای خودت کنی.
موهاتو درست شونه کن.اون از موهای صاف خوشش میاد.فقط همین بار مجبوری موهاتو براش شونه کنی.چون بعد از ورد عاشقت میشه و براش فرقی نداره موهات چجوریه.خوووبه همجاش صافه؟نه اون یکدونه مو...اون بیرونه....پسره احمق نزدیک بود همه چیز رو خراب کنی. کرواتتو صاف کن کجه.این کروات خوب نیست.اون آبی خوبه.

وبعد همین طور که با خود صحبت میکرد به طرف کمد قهوه رنگی که در کنج اتاق بود رفت.در کمد را باز کرد.با دستان لرزانش کروات آبی رنگی را دراورد. به کروات نگاهی کرد و دوباره همچون دیوانها به خود گفت:
این کروات تو رو یک قدم به اون نزدیک میکنه.زووود باش الان دییییر میشه.
کروات را به گردن انداخت.به سوی آیینه رفت و دوباره به صورت خود خیره شد و با صدایی لرزان گفت:
منن میگیرممشش.خودم میگیرمش ...فورتیات لوسوس....فورتیات لوسوس همین فقط همین رو باید بگی بعد تمومه.
دینگ دونگ دینگ دونگ
پسرک سریع به سوی در دوید در بین راه به گذشته فکر کرد.به اینکه چطور دخترک را به بهانه تولدش به خانش دعوت کرد به اینکه چطور از ماها قبل نقشه این روز سرنوشت ساز رو کشیده بود.به اینکه تمامی دیشب را در جلوی آینه سپری کرده بود و به حالا به این دقیقه سرنوشت ساز.
پسرک نزدیک در شد.با دستان لرزانش به دستگیره در چنگ انداخت در را باز کرد...........
در باز شد دخترک آنجا بود.پسرک تا وی رادید دستپاچه شد.دستش را به چوب برد.فریادی کشید و گفت:و تو ماله من شدیییی
فورتیات لوسوس و با گفتن آن تمامی کارهایش را خراب کرد.دخترک بیجان بر روی شانش افتاد.پسر دیوانه وار،مات و مبهوت به دخترک نگاه کرد.چطور ممکن بود؟چرا الان ورد را خواندم؟چرا دستپاچه شدم.بخاطر زیباییش؟بخاط موهاش؟ورد چرا کشنده بود؟چرا..چرا؟؟
ولی وی وقتی برای جواب به این سوال ها نداشت چون تا به خود آمد خود را در آزکابان یافت.به جرم قتل.قتل دلدارش!!
________
دوم:
در کلاس باز شد و یک توپ قرمزی پرید وسط کلاس و گفت:
یک رو در ختنه نشسته بودیم داشتیم تخمه نه میخوردیم که یهو تلفن زنگ زد.گوشی رو ورداشتیم جواب دادیم دیدیم ایگوره میگه بیا دوتا درس بتدریس.از همونجا یک طیاره دربست گرفیتم رفتیم دوتا کلاس تدریس کردیم از اونجام اومدیم اینجا ببینیم شما خوبید
در سلامتی کامل بسر میبرید هووو؟
استاد بعد از این که دید همه دارن یجوری بهش نگاه میکنن خودشو جموجور کرد و گفت:
ههه من پرسیویزلی هستم و امسال به شما افتخار اینو دادم که بجای یک بار دوبار در خدمتم باشید.حتما میپرسید این کلاس چرا اینجوری تاریکه.خب الان میگم.ببینید عزیزان من درس امروز ما در مورد عشقه.برای همین من اینجارو تاریک کردم که شما راحت تر بتونید....(ایگور از پنجره اتاقش که روبروی کلاس یک اخمی کرد که استاد نزدیک بود بر روی زمین بیفتد و بر بالین مرلین رود)
اهم ...نه اشتباه شد.کلاس برای این تاریکه چون این ایگور بازم خصیص بازی دراورد و پول برق.....(ایگور یک اخمی کرد که نزدیک بود مرلین بر بالین استاد بیاد و او را باخود ببرد)
هم نه نه بازم اشتباه شد.کلاس برای این تاریکه چون دوستداره تاریک باشه ولی چون ما دوستنداریم الان روشنش میکنیم.کی فندک داره؟
استر:آقا اجازه ما داریم.سیگارم میخواین؟
__ نه عزیزم این چه حرفیه من پایین تر از ...استفاده نمیکنم(ایگور این پستو خوند و سانسور کرد)همون فندکتو بده.
استاد فندکو گرفت و چند تا کاغذ رو آتیش زد و کلاس رو روشن کرد.استاد ادامه داد:خب عزیزان همون طور که گفتم درس امروز ما عشق میباشد.عشق همون چیزیه که گراپ رو به کالین کالین رو به گراپ وگزینه یک و دورو به هم نزدیک میکنه.و اینک گفته باشم تاریکی کلاس هیچ ربطی به بودن دخترا و پسرهایی که به سن بلوغن نداره.
حالا ما فیلمی را در این زمینه...
ملت:
استاد:نه نه منظور من از " این زمینه" دختر و پسرهایی که به سن بلوغ بودن نبود.بلکه عشق بود.اسم فیلم:
تام وجری
ملت:نهههههههه
استاد:بلههه
_بعد از فیلم__
پسرها و دخترهای به سن بلوغ همه خوابشون برده بود(فکرهایی زیادی نکنید!!استاد همشونو از اول فیلم جدا کرده بود)
و فقط استاد بود که داشت به فیلم نگاه میکرد.
________
استاد داستان اول جدی و دومی هم کمدی و و سعی کردم همون طور که دستور داده بودی ماهرانه بیناموسی بشه.(البته ببخشید اگر بد شد)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/9/24 19:27:48
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/9/24 19:33:11
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: شنبه 24 آذر 1386 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
این تکلیف اول استاد :

فیلم

راوی (صدای یک مرد) :
او در خانه نشسته بود و انتظار می کشید. بالاخره بعد از تلاش بسیار توانسته بود آن افسون را اختراع کند. بیتاب بود تا آن را روی او امتحان کند. روی معشوقه اش که او را با هزار بدبختی و با دلایل مختلف مثل موضوعات درسی دعوت کرده بود تا به خانه شان بیاید.

تصویر فیلم :
پسری با موهایی مشکی که تقریبا جلوی صورتش را گرفته و چهره ای جذاب بر روی مبلی نشسته و دائم چوبش را در دستش می چرخونه. ناگهان صدای زنگ در میاد.
تق تق تق تق تق
پسر باعجله و اضطراب بلند می شه و میره درو باز کنه. دختری زیبا پشت در منتظره و تا پسر درو باز می کنه وارد خونه می شه. به درستی می شه وجود نگرانی را تو صورت پسر احساس کرد. پسر بهش تعارف می کنه که رو مبل بشینه تا بره براش قهوه بیاره.

راوی :
پسر وانمود کرد که میرود تا برای دختر قهوه بیاورد درحالیکه می رود تا طلسم را برای آخرین بار تمرین کند.

تصویر فیلم :
پسر وارد اتاق می شه و قهوه را جلوی دختر می گذاره.
دختر : شکر که ریختی؟
پسر : مگه تو قهوه رو شیرین می خوری؟ بذار برم برات شکر بیارم.

راوی :
پسر می دانست که دختر قهوه را شیرین می خورد اما مخصوصا در قهوه شکر نریخت تا وقتی که برای آوردن شکر می رود در فرصتی مناسب طلسم را بر روی او اجرا کند.

تصویر فیلم :
پسر از در آشپزخانه بیرون میاد و یواشکی خودشو به پشت دختر می رسونه. چوبدستی اش را به سمت دختر می گیره و زیر لب میگه : فورتبات لوسوس.
اتفاق خاصی برای دختر نمی افته به جز این که کمی به جلو خم می شه.

راوی :
پسر فکر می کند که دختر خم شده تا چایی اش را بردارد غافل از این که...

تصویر فیلم :
پسر : خب عزیزم حالت چطوره؟
دختر جوابی نمی ده! پسر کم کم به اون نزدیک می شه. رنگش پریده و هیچ اثری از حیات در اون پیدا نمی شه.
پسر : نههههههههههههههههههههههههههههههههههه.

راوی :
بله اشکال آن طلسم این بود. در برابر عشقی که به وجود می آورد جان را می گرفت.


اینم تکلیف دوم استاد :

باممممممممممب
در کلاس منفجر می شه و استاد خوش تیپ و خوش قیافه ما وارد کلاس می شه. با چوبش اشاره ای به در می کنه و در به جای اولش برمی گرده و تعمیر می شه.سپس به سمت میزش می ره و می شینه.با یک اشارۀ چوبش پرده ها کشیده شده و نور کلاس از بین میره.
با صدایی رسا شروع به صحبت می کنه :
سلام

شروع سال جدید و همینطور ترم جدید این مدرسه رو به همه شما دانش آموزا تبریک میگم.من امسال مفتخرم که دو تا درس رو در این مدرسه تدریس می کنم.
ما در این ترم د هر جلسه یک فیلم خواهیم دید و البته این را هم به همتون متذکر بشم که همۀ این فیلم ها در رابطه با درسمونه و بس و ما برای همین فیلما کلاسو تاریک می کنیم ولی بهتره الان کمی نور داشته باشیم.
با اشارۀ استاد تعدادی شمع در هوا روشن می شه.
استاد سرش را پایین کرده و صحبت را شروع کرد :
خب تو این کلاس هم دخترا هستن و هم پسرا و همتون هم به سن بلوغ رسیدید.
شاید سال پیش در درس موگل شناسی خونده باشید که حضور یک دختر در کنار یک پسر باعث تحریک هر دو طرف می شه. همه میدونین که این تحریکات ممکنه باعث اعمالی در این کلاس بشه و من دوست ندارم کاری کنید که هواس بقیه پرت بشه.
استاد سرش را بالا آورد. تقریبا همۀ کلاس دو به دو دختر و پسر بودن و همه قیافه ها اینجوری :

استاد گفت : مثل اینکه نمی شه! خب همه پسرا این ور و دخترا اون ور.
خب این دفعه می خواهیم به یک موضوع جدید! جادوی سیاه پیشرفته!و موضوع این جلسه اینه : عشق در جادوی پیشرفته!
عشق چیزیه که به طور ناگهانی در انسان به وجود می آد و می تونه با یک نگاه یا یک گفت و گوی کوتاه شروع بشه. ساحره هایی که در قرن دوم قبل از مرلین میزیسته اند اغلب عاشق رفتارهای موگل های مذکر اطرافشون می شدند اما از یک چیز می ترسیدند ، آن هم این که آن فرد به آن ها علاقه نورزد و به همین دلیل معجون عشق را ساختند. اما سالیان بعد جادوگری عاشق زن موگلی شد ولی چون بلد نبود معجون عشق درست کند دست به کاری دیگر زد و افسونی اختراع کرد که با آن فرد به او علاقه مند می شد. اما این ورد یک اشکال خیلی بزرگ داشت که مردم برای همین اشکال بیشتر معجون عشق را ترجیح می دهند.
در فیلمی که امروز می خواهیم بگذاریم این اشکال بزرگ معلوم است. شخصیت های این فیلم 16 ساله هستند که باعث می شه شما بهتر فیلمو درک کنید.
با اشارۀ استاد همۀ کلاس تاریک می شه و فیلم بر روی دیوار شروع می شود.






استاد ببخشید تکلیف دومم خیلی شبیه خود کلاس شد. آخه من نتونستم کلاسو بهتر از شما اداره کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آقای الیواندر در 1386/9/25 13:54:14
چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: شنبه 24 آذر 1386 06:24
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه اول


کلاس

- آلوهومورا
در با صدای غژ عجیبی باز میشه و با شدت به دیوار مجاورش برخورد میکنه ، جادوگر قد بلندی که موهای سرخ رنگش روی صورتش ریخته شده و جلوی چشمانش رو گرفته وارد کلاس میشه ، بدون توجه به دانش آموزان چوبدستیش رو به سمت پنجره های قدیِ بلندی که نیمکت ها رو محاصره کرده میگیره و با زمزمه و اشاره مورب چوبدستی پرده های تیره رنگ سوار بر اونها رو به پایین هدایت میکنه ، تاریکی فضای کلاس رو احاطه کرده و به دنبال اون پچ پچ هایی از طرف دانش آموزان متعجب از این کار به گوش میرسه .
روی کار مورد نظرش تمرکز میکنه ، چوبدستی رو به سمت سقف بلند کلاس میگیره و با زمزمه ای ضعیف و کوتاه باعث رخ داد جالبی میشه ؛ شکاف ها و شیارهای کوچکی دیوار رو از هم میدره ، از جایی که باید کف کلاس تاریخ جادوگری باشه ، باریکه های طلایی رنگ نور به سمت چهره دانش آموزان و جادوگر هجوم میبره و با هر تکان سر افراد ، باریکه نور هم جابجا میشه !

این بار نگاه جادوگر به دانش آموزانی بود که با جنب و جوش بسیار سعی داشتند انوار طلایی رنگ یکدیگر را نظاره کنند ؛ با صدای گرفته و در عین حال خسته ای که تلاش در صمیمی کردن در آن مشهود بود شروع به صحبت کرد :

سلام

شروع سال جدید و همینطور ترم جدید مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز رو به همه شما تبریک میگم و امیدوارم در کنار همدیگه یکی از بهترین سال های تدریس و تحصیلمون رو تو ام با خاطراتی خوش و موفقیت های پی در پی سپری کنیم .

من پرسی ویزلی هستم و در این ترم دو درس دفاع در برابر جادوی سیاه و پرواز و کوییدیچ رو در کنار اساتید محترم دیگه ای که حضور دارند تدریس میکنم ؛ شما با من آشنا شدید ولی من میخوام که در طول سال با اسامی و فعالیت های شما آشنا بشم ، نه با معرفی خودتون .

از اونجایی که میخوام سوالی مبهم باقی نمونه تا برم سر کار امروزمون ، باید درباره کارهایی که کردم توضیح بدم ؛ توی هر جلسه ، یه فیلمی که مربوط به درس هست براتون نمایش داده میشه که به این خاطر کلاس رو تاریک نگه میدارم . این نوری که صورت هر کدوم از ما رو روشن میکنه ، برای این هست که هم دیگه رو راحت تر ببینیم و خاصیتی که این جادویی که بکار بردم داره ، این هست که در عین حالی که چهره شما رو روشن میکنه ، باعث کاهش تاریکی کلاس نمیشه .

و با مشاهده چهره سردرگم دانش آموزان ادامه داد : شاید بپرسید که چرا این نوری که تغییری در تاریکی ایجاد نمیکنه ، فقط صورتتون رو احاطه کرده ... در این کلاس دانش آموزان ارشد مدرسه شرکت میکنند و از اونجایی که دختر ها و پسرها مختلط هستند در اینجا و باز هم از اونجایی که همگی شما به سن بلوغ رسیدید نمیشه انتظار زیادی ازتون داشت .
اگر اشتباه نکنم ، سال گذشته باید در درس ماگل شناسی خونده باشید که حضور یک دختر و پسری که به سن بلوغ رسیدن کنار هم دیگه ، باعث تحریک هر دو طرف میشه . و از اونجایی که بعضی مواقع این تحریکات رو نمیشه کنترل کرد ، نمیخوام فشار زیادی به شما بیاد و اعمالتون هنگام درس باعث بشه ، حواس دوستان دیگتون از روی درس پرت بشه .

ماندانگاس از انتهای کلاس با صدای نسبتا بلندی گفت : چه استاد فهمیده ای ! معرکس !

پرسی : آقای فلچر ، من گفتم ممکنه هنگام درس این تحریکات باعث این امر بشه نه الان ! لطف کنید از دوشیزه تانکس فاصله بگیرید !

ماندانگاس با ناراحتی از نیمفادورا فاصله گرفت و زیر لب گفت : خوب حرفای شما تحریک کننده تر بود دیگه ! تازه تحریکات که زمان برنمیداره !

پرسی لبخندی زد و خطاب به دانش آموزان گفت : برای اینکه چیزی که میخوام به شما یاد بدم ، در ذهنتون ملکه بشه ، فیلمی هم براتون نمایش داده میشه . چیزی که برای جلسه اول در نظر دارم ، با توجه به اینکه آموزش های مبتدی رو گذروندید و من نمیخوام مثل ترم های قبل درس های خسته کننده قبل رو تکرار کنم براتون به یه مورد جدید میپردازم . یعنی جادوی سیاه پیشرفته ! چیزی که هر کسی علاقمند هست درباره اون اطلاع داشته باشه . و مبحث امروز عشق در جادوی سیاه پیشرفته هست !
عشق چیزی هست که بطور نا خود آگاه در افراد به وجود میاد و اغلب با یک نگاه یا یک گفتگوی ساده و گذرا صورت میگیره ؛ ساحره های قرن دوم قبل از مرلین اغلب جذب رفتار ماگل های مذکر اطرافشون میشدند و به این خاطر که ممکن هست اون فرد به این ها عشق نورزه ، در صدد شدند و معجونی تحت عنوان معجون عشق اختراع کردند . معجونی که بعد از خوردن توسط فردی ، باعث میشد ، عشقی عجیب و عظیم در فرد خورنده به فردی که اون معجون رو به وی داده، پیدا بشه .
سالها بعد ، یک جادوگر که به زن ماگلی علاقمند شده بود ، بدلیل نداشتن توانایی در معجون سازی ، در صدد شد تا وردی اختراع کنه تا بتونه اون زن رو به خودش جذب کنه ، اون تونست این ورد رو اختراع کنه ولی این ورد یه ایراد خیلی بزرگ و مضحک داره که باعث میشه مردم در جوامع جادوگری به معجون عشق اکتفا کنند .
ایراد این ورد رو میتونید توی فیلمی که قرار هست براتون نمایش بدم ببینید ، البته توجه کنید که این فیلم کوتاه به تازگی ساخته شده و فقط خواسته اون اتفاق رو نمایش بده ؛ چیزی که به جذابیت این فیلم اضافه میکنه این هست که بازیگر نقش جادوگر و زن ماگل این فیلم ، 16 سالشون هست و به سن و سال شما نزدیکن و این باعث میشه که راحت تر درک کنید !

با صدای تق ضعیفی ، از نقطه ای نا معلوم پرتوی روشنی به سمت دیوار مقابل دانش آموزان حمله ور میشه و بعد از برخورد با آن فیلم کوتاه مرتبط با درس آغاز میشه .

فیلم

صدای راوی فیلم ( صدای زنی مسن ) :
وردی که مد نظرش بود را ساخته بود . در اول ماه می ، او را با عنوان کردن یک موضوع درسی به خانه شخصی اش دعوت کرد ... هدفش این بود که اختراعش را روی او امتحان کند .

تصویر فیلم :

پسر جوانی مقابل آیینه قدیِ اتاقش ایستاده و به تصویر خودش در آیینه زل زده ؛ پسرک خوش چهره و قد بلندی که موهای بلوند بلندش روی پوست سفید پیشانی اش جا خوش کرده و بخشی از اون جلوی چشمان سبز رنگش رو گرفته نگاهش میکنه .

دیرینگ دیرینگ !

پسر با آشفتگی نگاهش رو به سمت درب خانه معطوف میکنه و در حالی که سعی داره لبخندش دلنشین و شیرین باشه به سمت در میره و به آرامی اون رو باز میکنه .

دختری که در زیبایی از او پیشی گرفته پشت درب خانه ایستاده ، پسر فرو ریختن چیزی در قلبش رو احساس میکنه و با تعجب دختر رو به داخل خانه دعوت میکنه ؛ دختر بعد از ، از نظر گذراندن خانه به سمت یکی از مبل های راحتی میره و روی اون مینشینه .

صدای راوی فیلم :
نمیدانست چطور و چه موقع از شاهکارش استفاده کند ، انقدر او را دوست داشت که حاضر نبود لحظه ای برای این کار شتاب نکند . پس چوبدستی خودش را از روی جا کفشی مقابلش برداشت و ....

تصویر فیلم :

پسر با ابهتی خیره کننده به سمت چوبدستی خود که روی جا کفشی انتظار میکشید رفت و آن را از انتظار خلاص کرد ؛ به سمت دختر که حالا لباس های بیرونش را در آورده بود رفت .
به آرامی خطاب به او گفت : عزیزم بیا اینجا
دختر با تعجب از جایش بلند شد و به سوی او رفت و در نهایت شگفتی پسر او را بوسید و سپس در آغوش کشید .
پسرک با در آغوش گرفتن او آرامشی وصف ناپذیر در وجودش احساس میکرد ، خواستار این بود تا همیشه پذیرای این آرامش باشد ؛ پس چوبدستی اش را دور از دیدرس او گرفت و زیر لب زمزمه کرد : فورتیات لوسوس
دختر لرزید و برای لحظه ای بی حرکت شد ...


صدای راوی فیلم :
او تصور کرد که دختر برای لحظه ای بی حرکت شد ، چرا که دیگر از آغوش او بیرون نیامد ! اشکال آن ورد این بود که همزمان با راندن عشق اجرا کننده در بدن فرد ، او را می کشت !


فیلم به پایان رسید ، ولی هنوز دختر ها و پسر های حاضر در کلاس ، خیره به جایی که لحظاتی پیش دختر و پسر یکدیگر را بغل کرده بودند مانده بود !

پرسی : امیدوارم این فیلم تونسته باشه مفهوم طرز کار این ورد رو برای همه روشن کرده باشه ، یه سری موارد به علاوه تکلیف این جلسه رو روی تخته میتونید ببینید و اگر لازم دیدید میتونید یادداشت کنید .

توضیحات

1- دفاع در برابر جادوی سیاه ترم پیش یکی از دروس خسته کننده بود ، سعی شد با این نوع تدریس جذابیتی بهش داده بشه . با اینکه طولانی بود ، ولی سعی کردم طوری باشه موضوع که خواننده از خوندنش خسته نشه و بتونه تا آخرین سطر رو بخونه .

2- شاید تکالیف برای اونهایی که دانش آموز نیستند جالب باشه ، در نتیجه اونهایی که اسمشون به عنوان دانش آموز در مدرسه نیست ، میتونن اینجا پست بزنن و تکالیف رو انجام بدن . پستشون نقد میشه ولی بر خلاف قانون ، امتیازی از گروهشون به خاطر اینکه دانش آموز نیستند و پست میزنن کم نمیشه !

3- در صورتی که پیشنهادی برای نحوه تدریس جلسات بعد و یا محتویات جلسات بعد دارید ، میتونید در انتهای پست تکلیفتون بنویسید .

4- تکالیفی که نیاز به نقد شدن دارن ، نقد میشن و برای سایر تکالیف که امتیاز کامل میگیرن ، نقدی صورت نمیگیره .

5- کلاس ها در هر جلسه از چهار بخش تشکیل میشن ، که بصورت بلد عنوان بخش نمایش داده میشه .

6- تکالیف هر جلسه با شماره ارائه میشن که مقابل هر تکلیف امتیازی که داره رو شامل میشه ، برای اینکه دانش آموزان مجبور به انجام دادن تکالیف سخت و یکسان نباشن و امتیاز زیادی از دست ندن چند تکلیف کمکی هم داده میشه که دانش آموزانی که با تکالیف مشکل دارن میتونن به اون تکالیف کمکی پاسخ بدن و امتیازش رو دریافت کنند .

تکالیف :

اصلی
1- یک فیلم جدی یا طنز بسازید که کاربرد ورد عشق جادوی سیاه پیشرفته و عواقب استفاده از اون رو به نمایش بگذاره ( میتونید فیلم کلاس رو با اعمال تغییرات ارائه بدید ) - 15 امتیاز

2- بخش کلاس رو بنویسید ، یعنی اینکه استاد وارد کلاس میشه و بقیه مواردی که هست رو دوباره بنویسید ، یعنی با میل خودتون همه چیز رو تغییر بدید و اونطوری که دوست دارید کلاس رو دایر کنید . ( در صورت امکان ماهرانه بیناموسی رو وارد کنید ) - 15امتیاز


کمکی
1- بخشی از متن تدریس یا همه اون رو از لحاظ ، پاراگراف بندی ، املایی ، فنی و یا اونطور که شما دوست دارید و فکر میکنید درست تره نقد کنید . - نقد بخشی از اون 5 امتیاز و نقد کامل 10 امتیاز

2- یک ورد بیناموسی اختراع کنید و کاربرد اون رو در یک فیلم نشون بدید . - 5 تا 10 امتیاز

3- رولی شبیه به فیلم کلاس ، بنویسید ، ولی بصورت گسترده تر و شخصیت هایی که توش بکار میبرید ، اعضای سایت باشن ، اعضایی با تشخیص خودتون - 5 تا 15 امتیاز


توجه : تکالیف توسط دانش آموزان باید در همین تاپیک کلاس ارسال بشه ، و نیازی به لینک دهی نیست !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1386/9/24 14:17:26
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری