صدای راوی(مردی جوان)
بعد از ماه ها تلاش ورد مورد نظر را ساخته بود... به بهانه ی دیدن یک فیلم مشنگی عشقی دعوتش کرده بود...
تصویر فیلم:
- جوش لعنتی.... اَه...! آهان خوب شد...
پسر خوشقیافه و جذابی در مقابل آینه ایستاده و در حال برانداز کردن چهره اش و همین طور کندن جوش کوچکی که دو هفته آزارش می داد ، بود...
دییییییینگ ...
پسر با کله خودش را به در رساند به طوری که بعد از باز کردن آن ( بدلیل اینکه هنوز عین کرگدن سر جلو بود) تو بغل دختر زیبایی که پشت در ایستاده بود رفت و....
- آه...
- آخ ... من... چیزه... ب..بخشید...
دختر لبخندی زد و به پسر که عین لبو قرمز شده و نگاه کرد :
- مهم نیس... می تونم بیام تو؟
- اوه البته...!
دختر وارد شد و پسر زل زد بهش ...
دختر با تعجب ابرویی بالا انداخت:
- ا... خوب نمیریم سینما؟
- آره ... آره چرا که نه ... بزار شنلمو... یعنی کتمو بپوشم..
پسر رو به چوب لباسی برگشت اما به جای کت به سرعت چوبدستیش را از میز کناری برداشت و در جیبش گذاشت...
به طرف دختر رفت نزدیکتر شد...بی توجه به نگاه های متعجب دختر دستش را گرفت و سپس اورا بوسید...و بعد در همان حال زمزمه کرد: « فورتیات لوسوس » ....
- دوستت دارم عزیزم....
دختر دیگر مقاومتی نشان نداد ... خود را به آغوش پسر سپرده بود....
پسر خوشحال از اینکه موفق شده خندید و گفت:
- اوه باشه عزیزم ... دیگه اینقد که... هی ... هی !!!
پسر یک قدم عقب رفت و دختر افتاد ... او مرده بود....
____________________________________________
پق... دیک...جل...گوخ...
جیییییسسسسسسللل...
این صداها نشان دهنده ی ورود استاد ویزلی از زیر در بود....
- آخ....آخیییییییییییییششششششششش.... بلاخره در اومدم... آخه در قلف بود منم کلید نداشتم کدوماتون درو موقع اومدن بسته بودین...؟؟؟
بعد از گفتن این جمله وقتی دید همه اینجوری :
نگاش می کنن ، حالتی جدی به صورتش گرفت و گفت : - خوب امیدوارم سال خوبی داشته باشیم باهم... این جلسه اولین جلسه ماست تو این سال...حالا زود باشین تکالیف جلسه پیشو رد کنین ... 123 ...123 ... 123....!!!
ملت:
استاد: - ام... چیزه... خوب درس امروز راجع به عشقه و از اونجایی که همتون دختر و پسر....ا... چرا اینجا اینقدر تاریکه ... یه کبریت بزن روشن شه ....
یکی از بچه ها حاضر در کلاس: لوموس!
استاد: پسر عجب ورد باحالی !!! یاد بگیرین بچه ها !!! تا حالا نشنیده بودمش !!!خوب حالا که روشن شد کلاس...داشتم می گفتم که همتون دختر و پسرین و به سن بلوغ رسیدین و بی ناموسی بازی در نیارین حواس دوستاتونو پرت کنین...
فینیگان: آقا ... کدوم دوست؟؟؟ همه مشغول می شن دیگه....
استاد:... راس می گی ها ... می گم چیزه چند نفر هستین تو کلاس؟ پسرا دوتا برندارن ...نفری یکی!
دخترا همه عدد زوجین؟ اگه فردین یکی هم بیاد اینجا....
همان لحظه استاد با نگاه های بچه ها به خودش آمد و گفت: ام... منظورم اینه که واسه اینکه درسو بهتر یاد بگیرین واستون فیلم آوردم ، استاد جیباشو خالی کرد:
پلنگ صورتی، تاوالوگا اژدهای سبز ، فیلم سیاه ( ! ) – سوء تفاهم نشه...قابش سیاهه، توش گوریل انگوریه به مرلین ! – ورد عشق و... خوب حالا دختر پسرها به هم نزدیک شین تا بتونین فیلمو بیشتر درک کنین...
دختر پسرها به هم نزدیکترشدن.. واسه اینکه می خواستن فیلمو بهتر بفهمن... استاد در طول فیلم حواسش فقط به مانیتور بود... فیلم که تموم شد استاد برگشت ...
پسرها :

دخترها:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

*



،
،
و...)

