-آزاد کنم؟ چه حرفا! رو پیشونیم چیزی نوشته؟
مامور نیز شروع به خاراندن سرش کرد، او با صدایی خشمگین گفت:
-خب پس، گــــــ... ای بابا، اینجا یه امضا بزن و برو پی کارت وقت ما رو هم نگــــــیر!
گادفری در همین حین که سرش را می خاراند، شروع به فکر کردن هم کرده بود، در ذهن او سوالات زیادی مانند اینکه امضا چه هست؟ چه شکلی هست؟ شکل هست یا متن؟ و هزاران سوال دیگر در ذهنش نقش بست.
-امضا چیه؟

مامور این دفعه سفت بر سرش زد و با حالتی ناامید و خسته از زندگی گفت:
-امضا، یه شکله که میکشی، ببین مثل این...

گادفری با تعجب به شکل عجیب غریبی که مامور کشید، نگاه کرد و بعد خودکار مامور را با اَشکالی عجیب در دست خود گرفت...
-این دیگه چیه؟ قلم پری، مرکبی چیزی نداری؟
در سلول گابریل و بانز...
بانز با سرعت راه می رود و زیر لب به خود و احد و ناسش فحش و ناسزا می فرستد...
-ای ملــــــــعون! جد بزرگ ملــــــــعون! جد کوچیک ملــــــــعون! حالا برعکس...
گابریل بی کار شده بود! او هر چیزی را که در سلول می دید تمیز کرده بود و دیگر چیزی نمانده بود! تا اینکه دوباره ماموریت لرد به یادش آمد...
-بانز! حالا چی کار کنیم؟

-یعنی چی کار کنیم؟
-من دارم ازت می پرسم!

-نه من پرسیدم!
-نه خیر مــــــــن!

بانز سرش را خاراند و بعد با صدای آهسته و ناراحت و غمگین گفت:
-خب بگو تو!
گابریل که نزدیک به دیوانه شدن بود، بعد از شنیدن صدای بانز به خود آمد و تی اش را در هوا به نشانه رضایت تکان داد و با خوشی و رگه هایی از دیوانگی گفت:
-چطوری از اینجا در بریم؟ چطوری به ماموریت ارباب رسیدگی کنیم؟

بانز چانه اش را خاراند و با حالتی متفکرانه و کاشفانه گفت:
-چرا در بریم؟
-پس چی کار کنیم؟
-گوگوله رو به کار بنداز گب! کی می تونه تلپورت کنه؟ با کمک همون پسر جوونه! نیمه الفه! و بعد من بغلتم داد نزن!
گابریل سرش را خاراند و فکر کرد، باز هم فکر کرد و باز هم فکر کرد و ... به نتیجه رسید!
-پــــیــــتر!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

، با ترس و لرز سراغ گادفری رفت و گفت:
لعنتی ساکتش کن.
ما تسلیمیم


یا برو سر اصل مطلب یا...

تو می تونی بری به عنوان یکی از هواداران گادفری ازش امضا بخوای و حواسش رو پرت کنی و در اون زمان من (که دیده نمی شم) از پشت یه کیسه رو سر گادفری می کشم و ما می تونیم اون رو با خودمون ببریم... نظرت چیه؟
، که به دیوار چسبید و بالاخره به هوش آمد و کبودی بزرگی روی سرش نمایان شد .
