جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1396 08:47
نمایش جزئیات
آفلاین
سوجه جدید


جنگل ممنوعه‌ی هاگوارتز، جای پر رمز و رازی است. پر رمز و راز تر از آن چه که همگان فکرش را می‌کنند. در دل کتب بسیاری که در مورد این جنگل نوشته شده و در بین جزوات سری و بایگانی شده‌ی وزارتخانه نیز تنها چند درصد از اسرار این جنگل آمده و شاید اگر کسی می‌دانست چه موجوداتی در این جنگل زندگی می‌کنند هیچگاه اجازه نمی‌داد در نزدیکی آن، مدرسه‌ای دایر باشد. موجوداتی در این جنگل زندگی می‌کنند که هر جادوگری آن‌ها را دیده، یا زنده نمانده یا هیچ وقت نخواسته بلایی که بر سرش آمده را برای کسی بازگو کند. البته نگارنده‌ی این متن نیز جزو دسته‌ی اول است! القصّه ... این موجودات که کاری به ما نداشته اند و ما نیز کاری به آن‌ها نداریم. چه کاریه اصن! بعضی اسرار بهتر است تا ابد سر به مهر بمانند. موجودات کم خطر تری نیز در جنگل ممنوعه زندگی می‌کنند که زندگی مخفیانه‌ای دارند و اجتماع منزوی مخصوص به خودشان را بدون ارتباط با محیط اطراف تشکیل داده اند. درست مانند جادوگران! از قضا آن‌ها مدرسه‌ای نیز دارند که در نزدیکی هاگوارتز قرار دارد.

- خوب بچه ها ... درس امروز ما در مورد جادوگرنماهاست! شاید تا حالا این اسم به گوشتون نخورده باشه، واس خاطر این که وزارتخونه سال‌هاس جادوگرنما شدن رو ممنوع کرده! ولی خوب ... کیه که ندونه وزارتخونه همیشه در مورد جادوگرا سخگیریای بی‌جا داشته و داره؟ و کیه که ندونه ... قوانین وزارتخونه همیشه تمام و کمال اجرا نمی‌شن؟

دانش آموزان دم‌هایشان را به نشانه تایید تکان دادند. البته چیزی که آن‌ها می‌دانستند در واقع این بود که استاد جادوگرشناسیشان عقاید عجیب و ترسناکی دارد و شاید مخالفان تدریس او در مدرسه، حق داشتند که او را فاقد صلاحیت می‌دانستند.

- به هر حال ... ما این جا کسیو مجبور به زیر پا گذاشتن قانون نمی‌کنیم! هر کی اختیار خودشو داره ... ولی خوب ... اگه کسی خودش دلش خواست جادوگرنما بشه ... ینی دلش خواست و دل و جیگرشو هم داشت ... مام می‌تونیم نمره کاملو بش بدیم بره حالشو ببره!

دانش آموزان با بهت به زمین سم می‌مالیدند. پروفسور که گمان نمی‌کرد دانش آموز دل و جیگر داری در کلاسش باشد ادامه داد:

- جونم واستون بگه که جادوگرنماها ...

- ببخشید پروفسور! می‌شه توضیح بدید چطور می‌شه تبدیل به یه جادوگرنما شد؟

پروفسور جاگرید که انتظار شنیدن چنین سوالی را نداشت، سعی کرد هیجان و ذوقش را پنهان کند و شروع به توضیح داد ...

- سوال جالبیه ... البته می‌دونم که این کار به دردتون نمی‌خوره ولی خوب ... چون از کنجکاوی خوشم میاد واست توضیح می‌دم. اول از همه باهاس یه جادوگر شکار کنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 16 دی 1396 23:54
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)


-ارباب دستم به رداتون...بعدش من با اون جانور روی سرم چطوری در انظار عمومی ظاهر بشم؟
-قرار نیست ظاهر بشی بلا. تو یه مرگخوار تحت تعقیبی. قراره پنهان بمونی!
-ارباب اینجا که ظاهر می شم. همین رودولف بی وجودو می بینین. از الان داره به ما پوزخند می زنه.

لرد چوبدستی اش را به طرف رودولف گرفت.
-آوادکداورا!

نفس ها در سینه حبس شد. بالاخره آن لحظه تاریخی فرا رسیده بود و جامعه بشریت از وجود نحس رودولف پاک می شد.
مرگخواران با اشتیاق و علاقه به نور سبز رنگی که با حرکت آهسته به سمت رودولف می رفت خیره شده بودند. امیدوار بودند رودولف در لحظه آخر، جسارتی همچون جاخالی دادن در برابر طلسم لرد سیاه از خود نشان ندهد...
رودولف تنبل تر از این حرف ها بود!
طلسم لرد درست به دهانش اصابت کرد...
و پوزخندش از بین رفت!

لرد با بی تفاوتی چوب دستی اش را پایین آورد.
-چیه؟ فکر کردین ما اینو می کشیم؟ هنوز نه! فعلا فقط پوزخندشو کشتیم. طلسم های ما از حساسیت و قدرت ردیابی بالایی برخوردار هستن.

ادوارد شروع به کار روی موهای بلاتریکس کرد و طولی نکشید که شکلی بسیار نامفهوم و بی معنی ظاهر شد.

لرد ذره بینی در دست گرفت و شروع به بررسی کرد. حالت چهره اش نشان می داد خیلی سرش می شود!
-هووووم...بله بله...این جانور رو در جنگل های آلبانی دیده بودیم. گاهی ممکنه خطرناک باشه گاهی هم نه. هر چیزی ممکنه بخوره...صداهای مختلفی در میاره. گاهی پرواز می کنه گاهی میدوئه و گاهی می جهه. حتی می گن دیده شده که گاهی بخزه! شما نمی دونین. از نوع بسیار کمیابیه. تو کمیاب شدی بانز! جانورنما شدنت رو تایید می کنیم.

بانز و مرگخواران نفس راحتی کشیده و از اتاق خارج شدند...

-بلا؟...مرگخواران از اتاق خارج شدند...تو مرگخواری، و هنوز اینجایی!
-ارباب موهام! می شه بقیه شو هم بدم ادوارد از ته بزنه که شبیه شما...
-نه بلا...نه!


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 آبان 1396 14:07
نمایش جزئیات
آفلاین
با فرمان لرد، مرگخواران هرکدام به یک طرف خانه شیرجه زدند تا قیچی کوچکتری بیابند.

_ بردار پاتو ببینم...

اسنیپ درحالیکه پای چپش را بلند میکرد به لیسا چشم غره ای رفت.
_ زیر پای من قیچیه آخه؟ سوروسِ پا قیچی ام من؟!
_ این با من بد حرف زد! نمیخوام. قهرم من اصن...

در این میان هکتور در کنار اتاق پاتیلش را بر روی اجاق بار گذاشته بود تا معجونی درخور موقعیت موجود بسازد.

نهایتاً پس مدتها تلاش، مرگخواران ِ جوینده دست خالی نزد لرد بازگشتند.
_ گشتیم ارباب...
_ نبود ارباب...
_ نگردید ارباب...
_ نیست ارباب...

لرد سری به نشانه افسوس تکان داد.
_ میگن عقل نباشه جون در عذابه ها!

و سپس با چوب دستی خود با یک اشاره قیچی های ادوارد را به سایز کوچکتری تغییر داد.

_ اربابااا
_ خارق العاده بود ارباب !

لرد توجهی به ابراز علاقه های مرگخوارانش نداشت و با اشاره ای به ادوارد فهماند که کارش را شروع کند.

ادوارد که به دستور لرد سعی در ایجاد تصویر جانورنمایِ بانز بر روی دو تار موی شویدی لینی داشت، پس از چند دقیقه تلاش از زوایای مختلف، بدون اینکه کاری از پیش ببرد با بعض به سمت لرد برگشت.
_ نمیشه ارباب... به مرلین نمیشه... این حشره مو نداره اصن... خودتون بیاین مشاهده کنین آخه

لرد با عصبانیت فریاد زد.
_ بــــلا !

بلاتریکس با عجله به جلو پرید و چوب دستی اش را به سمت ادوارد گرفت.
_ بله ارباب؟ بکشمش ارباب؟ الساعه... آوادا...

لرد با بالا بردن دستش به نشانه ایست، بلاتریکس را متوقف نمود.
_ نه ! صبر کن ببینم... چیو بکشیش؟ خواستیم بگیم موهای تو برای اینکار بسیار مناسبه... هیچ بهونه ای هم نمیخوایم بشنویم. بنشین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 29 آبان 1396 05:18
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور در حالی که توامان سوت و ویبره می زد، لینی رو پرت کرد جلو.

-از پیکسی وفادارمون یاد بگیرید. خودش داوطلب شده تا ادوارد جانورنمای بانز رو روی موهاش اجرا کنه.
-من ارباب؟ من که ویز و ویز می کنم براتون، همه رو بیدار می کنم براتون، ادوارد موهامو بانزی کنه؟

لینی این رو گفت، اما چون اهل سرپیچی از دستورات اربابش نبود، ویز ویز کنان در حالیکه اشک می ریخت اومد و روی صندلی نشست.
ادوارد روی سر لینی خم شد؛ نگاهی به موهای لینی و بعد نگاهی به قیچی های خودش انداخت.
نه.
با قیچی هایی که ادوارد داشت هیچ جوره نمی شد موهای لینی رو کوتاه کرد... پس راست ایستاد و نگاهی به اطراف کرد تا ببینه چیز مناسب تری پیدا میکنه یا نه.

-چرا کارت رو انجام نمیدی؟
-نمیشه ارباب. خیلی کوچیکه. اگه مرگخوار بزرگتری باشه...
-نه.
-پس به قیچی های کوچیکتری نیاز دارم.
-قیچی های کوچیکتر بیارین براش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: یکشنبه 28 آبان 1396 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
هیچ یک از مرگخوران تکان نخوردند.
_مگه با شما نیستیم؟ آرسینوس! تو بیا.
_ارباب ما؟!
_ما چیه؟ تو تویی، فقط ماییم که ما حساب میشیم، و بله، شما! آرسینوس دیگه ای که نداریم!
آرسینوس یک قدم هم برنداشت اما سایر مرگخوران از ترس اینکه نفر بعدی باشند آرسینوس را بلند کرده و روی صندلی نشاندند. با صدای قیچی های ادوارد، آرسینوس به خودش آمد. او شاه مملکت بود.
_نههههههههه!
_چی نه؟
_من شما رو خیلی دوست دارم ارباب.
_چه ربطی داشت؟! ادوارد کارتو بکن.
_ادوارد کارتو نکن! ارباب من استایل خاص خودمو دارم. شما منو میشناسید. ارباب من وقت ازدواجمه اصلا!
حقیقتا وقت ازدواج آرسینوس نبود. اما او برای حفظ موهایش هر کاری می‌کرد.
_اره، میشناسیم سینوس! ادوارد کارتو بکن.
_ادوارد کارتو نکن. ارباب کلید ازدواج کردن من فقط شمایید!
لرد کمی سکوت کرد.
_مارو دوست دارید؟
_بله!
_وقت ازدواجتونه؟
_بله!
_کلید ازدواجتون ماییم؟
_بله!
_میخواید ما رو بگیرید؟!
_بل...چی؟! نه ارباب. منظورم این بود که دستور بدید موهامو کوتاه نکنن تا برم خواستگاری و...
_بسه سینوس. پاشو برو از تو هیچ معجونی گرم نمیشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 27 آبان 1396 15:49
نمایش جزئیات
آفلاین
-سرورم؟ من؟
-بله تو, به نظرت ادوارد دیگه ای هم توی این جمع داریم؟
-
- رز, تو اول برو.
- چشم ارباب.

رز روی صندلی که لرد جلوی ادوارد ظاهر کرده بود نشست و منتظر شد؛ چند لحظه بعد ادوارد یواش یواش لرزون لزرون رفت پشت صندلی ایستاد, دستشو کرد داخل جیبش و یه پیش‌بند آرایشگری در آورد و به گلدون رز بست.

- شروع کن قیچی.

با حرف لرد ادوارد اومد شروع کنه که...

- نه نه نه, اون نه اونو خیلی دوست دارم. صبر کن اونو بگیرم پایین که قیچی نشه بعد.
- باشه, آماده ای؟
- نه نه... اون شاخه رو م دوست دارم, بذار اونم بگیرم پایین.
- باشه.
- نه نه واستا... صبر کن اینم بیارم پایین تا نبریش.
-ادوارد:
-مرگخوارها:
-لرد:


چند دقیقه‌ی بعد همراه با صدای رز.

- خب, اینو هم خیلی دوست دارم, اصن مثل بچمه. اینم می‌کشم پایین که قیچی نشه.
-ادوراد:

و به این صورت بود که رز همه‌ی برگ ها و شاخه هاشو کنار نگه داشت تا یه وقت قیچی نشن؛ و ادوراد و مرگخوارها رو همینجوری توی پوکر فیسی گذاشت.

- پاشو رز, یه نه نفر دیگه بیاد تا ادوارد موهاشو مثل جانورنمای بانز بکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 27 آبان 1396 03:14
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی بیحوصله از این که بازی‌اش با پاپا بخاطر این مساله نیمه‌کاره مانده بود تهدیدکنان صدایی از خودش درآورد. ادوارد که نجینی درست پشت سرش ایستاده بود، با آن صدا از جایش پرید و بی اراده دستانِ قیچی‌مانندش را در هوا تکان داد.

-

صدای فریادی از فضای بالای سرش آمد و به دنبالِ آن قطره خونی روی سر لرد چکید.

-

مرگخواران برگه‌های نقاشی را هنوز در دست داشتند. ولی بلاتریکس برگه را در حلق رودولف فرو کرد و چوبدستی‌اش را درآورد و قصد داشت کروشیویی به سمت بانز که با قطره خون‌ش چنان جسارتی به لرد کرده بود، روانه کند، که لرد به حرف آمد و مانع شد:

- لازم نیست بلا! ما فکر تازه‌ایی داریم!
- سرورم؟
- دستور میدیم ادوارد تصویر جانورنمایِ بانز رو روی موهای شما اجرا کنه تا ما با مهارت‌های مرگخوارمون بیشتر آشنا بشیم!
- سرورم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/8/27 6:22:34
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 24 مهر 1396 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه آروم آروم راه میرفت تا برگه هارو بگیره؛ اما...اما اکثریت چیزی نکشیده بودن.
-لیسا...چرا هیچی نکشیدید؟
-ارباب، من با مداد چند روز پیش قهر کرده بودم الان اون با من قهره و کمکم نکرد که نقاشی بکشم.:CRY3:

هرکس به دلایلی نقاشی نکرده بود مثلا ریتا نشسته بود داشت با مداد مصاحبه میکرد تو همچین موقعیتی، رز که نمیتونست مداد تو دستش بگیره...اما چند نفر هم نقاشی کرده بودن.
یکی از این اشخاصی که نقاشی کرده بود، گیبن بود.لرد به سمت گیبن رفت تا برگش رو بگیره.
-این چیه که شما کشیدید؟
-ارباب...اخه من بلد نبودم از مداد خوب استفاده کنم به همین دلیل همین جوری کشیدم.
-این فقط یه نقطس.
-این نقطه راه ورود به اعماق ذهن من است.
-اصلا هرکس که کشیده، خودش بیاره بده.

ملت مرگخوار ناگهان به سمت لرد هجوم بردن.
-له شدیم، اصلا خودم صدا میزنم...خوب گویل تو بیار.

گویل به سمت لرد رفت و اصلا خبر نداشت چی شده چون تمام مدت تو فکر هکتور بود، فقط چون یکی صداش کرده بود به سمت صدا رفت.
-ارباب شما منو صدا کرده بودید؟
-بله حالا برگه هاتون رو بدید.

گویل هر چی برگه داشت داد.
-اینا چیه؟من گفتم جانوری که فکر میکنید بانز شده رو بنویسید بعد شما برگه هایی به ما دادید که پر از حرفای هکتور؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر تغییر اندازه داده شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 24 مهر 1396 12:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارانی با جثه ی خرس مثل کودکان کف اتاق لرد ولو شده بودند و نقاشی میکشیدند. اون وسط ها گیبن نگاهش را به برگه بغلی انداخت تا ببیند او دارد چیکار میکند. اما لرد او را دید.
-سرتون رو برگه ی خودتون باشه. گیبن تو برگه تو بیار اصن. نمیخواد بکشی.
-غلط کردیم ارباب. این بار رو ببخشید. دیگه تکرار نمیشه. تازه ارباب هیچی ندیدم، اخه هیچی نکشیده بود.

و سرش را پایین انداخت.

چند دقیقه گذشت و مرگخواران حسابی روی برگه شان چمپاتمه زده بودند. صدای تیک تیک برخورد انگشتان لرد با میز تنها صدای بلند اتاق محسوب میشد.
-دو دقیقه دیگه برگه هارو جمع میکنیم.
-نــــــــــــه ارباب.
-ارباب بیشتر وقت بدین.
-ارباب معجون وقت اضافه ؟
-ما تازه شروع کردیم ارباب.

مرگخواران سرعتشان را بیشتر کردند و قلم هایشان را با سرعت بیشتر تکان دادند. لرد در بین مرگخواران قدم میزد و هر جا گوشه چشمی به برگه ای می انداخت. صاحب برگه سریع دستش را روی برگه میگذاشت و ان را میپوشاند تا از دیدگان لرد مخفی باشد.
-وقت تمومه. برگه هاتونو بیارید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 24 مهر 1396 11:12
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد دقیقا نمیدانست که چه چیز را باید ناز کند. اصلا چیزی وجود دارد که ناز کند یا نه. در کنار این، ناز کردن تحت هیچ شرایطی با ابهت و شخصیت پردازی لرد ولدمورت جور در نمی آمد. برای همین رو به مرگخوارانش کرد و گفت:
- شما خودتون از طرف ما نازش کنین، ما هم مشاهده می کنیم!

رز سعی کرد که بانز را ناز کند، اما مگر یک گل چقدر ارتفاع دارد تا بتواند همچین عملی را انجام دهد؟ برای همین تصمیم گرفت این امر خطیر را به مرگخوار جان بر کف دیگری واگذار کند.

- پس چی شد؟ همون یه بار رو حرف ما رو گوش دادین، دیگه تموم شد؟

رودولف داوطلبانه دستش را به سمت بانز دراز کرد...

- اونجا نه!
با اینکه کسی نمی توانست صورت بانز را ببیند، ولی اگر می توانستند صورتش را ببینند، مطمئنا حالتی مثل حالت بالا داشت.

- مگه دستتو کجا گذاشتی رودولف که صداش در اومد؟
- نمی دونم واللا!
رودولف دقیقا می دانست دستش را کجا گذاشته است، اما در آن موقعیت نباید به علم و دانش بی پایان خودش اعتراف می کرد. به همین دلیل تصمیم گرفت ادامه اطاعت از فرامین اربابشان را به مرگخوار دیگری بسپرد، اما قبل از اینکه وی بتواند کاری از پیش ببرد، لرد سرش را به سمت مرگخوارانش کرد و گفت:
- برای اینکه بدونیم مرگخوارانمون چقدر باهوش هستند و و اطلاعاتشون رو بسنجیم، سوالی می خوایم ازتون بپرسیم!
- زییییییییییینگ! من ارباب! من!
- چی رو ارباب تو؟! هنوز سوالمون رو نپرسیدیم. شما سوختی و از این مرحله کنار گذاشته میشی!

بقیه مرگخواران با چشمانی مشتاق به دهان اربابشان خیره شده بودند تا ثابت کنند که چقدر باهوش و با اطلاعات هستند و گوی سبقت را از دیگران بدزدند!

- خب... و اما سوال! چه کسی می تونه بگه بانز به چه موجودی تبدیل شده؟ با رسم شکل توضیح بدین!

مرگخواران به سرعت کاغذ و قلمی ظاهر کردند و مشغول طراحی شدند و هیچ کسی نشنید که لرد زیر لب گفت:
- و وای به حالتون اگه شکل هاتون شبیه هم نباشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Always